شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۵:۵۱
 |  ۳۰/ بهمن/ ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳
  |   نظرات: ۱۰ نظر
2,739 مرتبه بازدید

به یاد خاطراتی که “محمد رحمت آخوند” برایمان به یادگار گذاشت!

 

سلمان جان پرور: آخرای شب خبر دادنم خالی ممد؛ محمد رحمت آخوند به رحمت خدا رفت. یه بهت و غمی رو دلم نشست. خدا بیامرزدش؛ “کاکای ِ بی‌بی شهری” ‌خدا بیامرزمون بود. چقد ما از شوخیاش خندیدیم. از اونایی که می گفت: آخوندم و آخوندم اما درس دینی نخوندم! بابات کو؟ ‌تو باغچه‌! چه می کاره؟ تربچه!

یه لطافت طبعی و الفتی همیشه داشت که کمتر توی خصلت خوری مذهبی های مسجد پیرمردها می شد دید. باهاش هم کلام شدن یه فضیلت داشت. اوقات و مصاحبت رو پر از صمیمیت و صفا می کرد. دوست داشتنی و اهل دل بود. کمتر بودن هم سن و سالاش که سواد و کتاب سر شون می شد؛ اما “محمد رحمت ِ آخوند”، سوادِ خوندن داشت. همین دیشب بعد نماز خفتن میاد خونه، کتاب به دست چشم از این دنیا می بنده. توفیق و سعادتی می خواد که نماز کامل خونده باشی و کتاب به دست، ‌چشم از این دنیا ببندی.
اینقدر دنیا دیده بود که دوران قحطی و سیل خور رو به خوبی به خاطر داشت. یه بار توی مسجد از خاطره ای که چشمش رو نمناک کرد برامون گفت: درِ خونه خیلیا رو باز کردیم. مادر و بچه های یتیم رو دیدم که از گرسنگی ‌و قحطی تلف شده بودن… همین صحنه های تلخ رو دیده بود که با “قاسم عبدل اکرمی” خدابیامرز همیشه از خور واسه مستمندان و فقرای هرمزگان خرما و مایحتاج جمع می کردن می فرستادن تا مرهمی و تسلایی باشه برای خاطراتش.
اون قبلنا که بچه‌ تر از الان بودم خونه بی‌بی که می رفتیم و می خوابیدم دم‌دمای اذون منتظر بود می گفت: صدای بُنگ کاکامو‌ نیومد، صدای اذونش که از بنگره پخش می شد می افتاد رو‌ سجاده .. ماه رمضون تا اذون نمی گفت روزه رو باز نمی کرد. وقتی “بی‌بی شَهری” چشم از این دنیا بست، اومد گفت قبرشو پیش جدش “آخوند حاج جواد” و‌ “حاج‌ عبدالرسول” و اون حوالیا حفر کنین. ما گفتیم “بی‌بی” رو لرد خاک پسر ناکامش و “بَبه خالی ممد غلوم” خاک می کنیم که هر پنجشنبه سفارش فاتحه و الحمد‌ خوندن و رفتن به محشره رو داشت و دل نمی کند. اینا رو ‌که گفتیمش، تعصب به خرج نداد. هیچی نگفت و قبول کرد.
یه وقتایی که دستش نمی لرزید آمپول می زد…‌ اون وقتا که مثل الان تاکسی و ماشین دم به تلفن در خونه ها نبود ببردمون کلینیک و قتلگاه! می رفتیم سوزن و آمپول مونو پیش “خالی ممد” می زدیم. با چارتا حرف با نمک، هول و ترس سوزن از یادمون می برد!
همین چند روز پیش داشتم به بر و‌ بچ ‌از پیرمردای قدیم مسجد کهنه(شافعیان) می گفتم.  خوری مذهبی های اصیل خور…”غُلمعلی” و “ممد رحمت” و “مصالح ماددین” و‌… خیلی های دیگه. از ترس اینا تو مسجد جیک‌مون در نمی اومد!
حالا… اما دیگه “ممد رحمت آخوند” بعد از یه عمر پر برکت به خیل اونا پیوست. یادش بخیر… 


این مطلب را به اشتراک بگذارید sms whatsapp

10 Responses to “به یاد خاطراتی که “محمد رحمت آخوند” برایمان به یادگار گذاشت!”

  1. خوري گفت:

    خدا بیامرزدش…

  2. انور اسماعیلی گفت:

    کاش آقا سلمان با این ذوق در نکارش هاش که گاها در فضای مجازی میخونیم که یکی به نعل میزنه یکی به میخ بیشتر و بیشتر بنویسن به ابن امید که گره و مشکلی از مشکلات جامعه مون از نقدها و پیشنهادات جوانان دلسوز و صاحب فکر و نظر باز شود
    ممنون از مهندس جان پرور. خدا رحمت کنه جمیع امواتمون رو.

  3. همشهرى گفت:

    بسیار زیبا بود جناب جان پرور عزیز. مرسى واقعا

  4. ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کند. خیلی دل شادی داشت.

  5. salim akrami گفت:

    خدا بیامرزدش…

  6. بي نام گفت:

    اینجا دفتر خاطرات بعضیهاست یا سایت رسمی شهر خور؟!!!

  7. اردلان گفت:

    بسیار زیبا

  8. Younes گفت:

    خدا رحمتش کنه
    یادش گرامی و راهش مستدام باد.

  9. هديه از اوز گفت:

    متن زیبا

  10. ناشناس گفت:

    الله یرحمه ان شاءالله
    بسیار زیبا و خوندنی

آخرین نظرات شما
  • […] لارستان دوم فروردین همین سال بود که خبری در سایت خور(اینجا) منتشر شد با این عنوان: منزل قدیمی خور و بادگیرهایش در […]...
    منزل تاریخی علی بابا کامیاب به مکان فرهنگی تبدیل می شود در: تلنگری دوباره: منزل قدیمی خور و بادگیرهایش در آستانه تخریب
  • یا حق سلام آقای محمودی، انتخاب عنوان مطلب و نوع پرداختن به محتوای مطلب مغرضانه است. به درستی عنوان نشده است که آیت الله فال اسیری برای این که گروه های دیگر حافظ را به نام...
    مرتضی اسدپور در: چرا این روحانی اسیری، سه بار آرامگاه حافظ را تخریب کرد؟!
  • یا حق سلام آقای محمودی، انتخاب عنوان مطلب و نوع پرداختن به محتوای مطلب مغرضانه است. به درستی عنوان نشده است که آیت الله فال اسیری برای این که گروه های دیگر حافظ را به نام...
    مرتضی اسدپور در: چرا این روحانی اسیری، سه بار آرامگاه حافظ را تخریب کرد؟!
  • بسیار عنوان بد و غیر حرفه‌ای انتخاب شده برای متن صرفا برای جنجالی بودن، عنوان نمی‌تواند به گونه‌ای باشد که مطلب را وارونه جلوه دهد. هر کس فقط عنوان را بخواند فکر ‌می‌کند...
    در: چرا این روحانی اسیری، سه بار آرامگاه حافظ را تخریب کرد؟!
  • خدا رحمتش کنه...
    در: گذری کوتاه به گذشته های خور: پای صحبت مرحوم حاج عبدالرحمن شاهدی + صدا
  • ان شاءالله در تمام مراحل زندگیت موفق باشی هنرمند عزیز...
    سعید اسماعیلی در: گفت و گو با مسعود رحیم زاده، خطاط و گرافیست برجسته خوری: “یک بوسه مادرم مرا خطاط کرد”
  • کاش در مورد یک بوسه مادر که اورا خطاط کرد توضیح بیشتری میخواستید...
    در: گفت و گو با مسعود رحیم زاده، خطاط و گرافیست برجسته خوری: “یک بوسه مادرم مرا خطاط کرد”
  • با ارزوي موفقيت بيشتر براي هنرمند عزيزو با افتخار شهرمون ❤️❤️❤️...
    عبدالله مهراوران در: گفت و گو با مسعود رحیم زاده، خطاط و گرافیست برجسته خوری: “یک بوسه مادرم مرا خطاط کرد”
  • سلام میشه کل آلبوم را بگذارید یا لینک دانلود بقیه...
    کوچی در: دانلود تصنیف “همدم تو” با صدای مرحوم محمدرضا حقیقی لاری
  • الان دیگه فضای مجازی و پارک و‌ مدرسه کوچه و خیابون پره از این حرفایی که میگین تو گیمنت میزنن گیمنت همه مشغول بازی هستن چی بشه یکی دو‌ تا حرف بد زده بشه آیا تا به حال بچه...
    علی در: گزارش مردمی از وضعیت گیم نت های خور: هیچ کس جوابگو نیست!

عملکرد یکساله شهرداری و شورای اسلامی شهر خور را چگونه ارزیابی می کنید؟

نتایج

Loading ... Loading ...
آمار بازدید:

بازدید امروز: 21 بازدید

بازدید دیروز: 249 بازدید

بازدید کل : 4238895 بازدید