چهارشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۷:۰۲
 |  ۳۰/ بهمن/ ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳
  |   نظرات: ۱۰ نظر
3,318 مرتبه بازدید

به یاد خاطراتی که “محمد رحمت آخوند” برایمان به یادگار گذاشت!

 

سلمان جان پرور: آخرای شب خبر دادنم خالی ممد؛ محمد رحمت آخوند به رحمت خدا رفت. یه بهت و غمی رو دلم نشست. خدا بیامرزدش؛ “کاکای ِ بی‌بی شهری” ‌خدا بیامرزمون بود. چقد ما از شوخیاش خندیدیم. از اونایی که می گفت: آخوندم و آخوندم اما درس دینی نخوندم! بابات کو؟ ‌تو باغچه‌! چه می کاره؟ تربچه!

یه لطافت طبعی و الفتی همیشه داشت که کمتر توی خصلت خوری مذهبی های مسجد پیرمردها می شد دید. باهاش هم کلام شدن یه فضیلت داشت. اوقات و مصاحبت رو پر از صمیمیت و صفا می کرد. دوست داشتنی و اهل دل بود. کمتر بودن هم سن و سالاش که سواد و کتاب سر شون می شد؛ اما “محمد رحمت ِ آخوند”، سوادِ خوندن داشت. همین دیشب بعد نماز خفتن میاد خونه، کتاب به دست چشم از این دنیا می بنده. توفیق و سعادتی می خواد که نماز کامل خونده باشی و کتاب به دست، ‌چشم از این دنیا ببندی.
اینقدر دنیا دیده بود که دوران قحطی و سیل خور رو به خوبی به خاطر داشت. یه بار توی مسجد از خاطره ای که چشمش رو نمناک کرد برامون گفت: درِ خونه خیلیا رو باز کردیم. مادر و بچه های یتیم رو دیدم که از گرسنگی ‌و قحطی تلف شده بودن… همین صحنه های تلخ رو دیده بود که با “قاسم عبدل اکرمی” خدابیامرز همیشه از خور واسه مستمندان و فقرای هرمزگان خرما و مایحتاج جمع می کردن می فرستادن تا مرهمی و تسلایی باشه برای خاطراتش.
اون قبلنا که بچه‌ تر از الان بودم خونه بی‌بی که می رفتیم و می خوابیدم دم‌دمای اذون منتظر بود می گفت: صدای بُنگ کاکامو‌ نیومد، صدای اذونش که از بنگره پخش می شد می افتاد رو‌ سجاده .. ماه رمضون تا اذون نمی گفت روزه رو باز نمی کرد. وقتی “بی‌بی شَهری” چشم از این دنیا بست، اومد گفت قبرشو پیش جدش “آخوند حاج جواد” و‌ “حاج‌ عبدالرسول” و اون حوالیا حفر کنین. ما گفتیم “بی‌بی” رو لرد خاک پسر ناکامش و “بَبه خالی ممد غلوم” خاک می کنیم که هر پنجشنبه سفارش فاتحه و الحمد‌ خوندن و رفتن به محشره رو داشت و دل نمی کند. اینا رو ‌که گفتیمش، تعصب به خرج نداد. هیچی نگفت و قبول کرد.
یه وقتایی که دستش نمی لرزید آمپول می زد…‌ اون وقتا که مثل الان تاکسی و ماشین دم به تلفن در خونه ها نبود ببردمون کلینیک و قتلگاه! می رفتیم سوزن و آمپول مونو پیش “خالی ممد” می زدیم. با چارتا حرف با نمک، هول و ترس سوزن از یادمون می برد!
همین چند روز پیش داشتم به بر و‌ بچ ‌از پیرمردای قدیم مسجد کهنه(شافعیان) می گفتم.  خوری مذهبی های اصیل خور…”غُلمعلی” و “ممد رحمت” و “مصالح ماددین” و‌… خیلی های دیگه. از ترس اینا تو مسجد جیک‌مون در نمی اومد!
حالا… اما دیگه “ممد رحمت آخوند” بعد از یه عمر پر برکت به خیل اونا پیوست. یادش بخیر… 


این مطلب را به اشتراک بگذارید sms whatsapp

10 Responses to “به یاد خاطراتی که “محمد رحمت آخوند” برایمان به یادگار گذاشت!”

  1. خوري گفت:

    خدا بیامرزدش…

  2. انور اسماعیلی گفت:

    کاش آقا سلمان با این ذوق در نکارش هاش که گاها در فضای مجازی میخونیم که یکی به نعل میزنه یکی به میخ بیشتر و بیشتر بنویسن به ابن امید که گره و مشکلی از مشکلات جامعه مون از نقدها و پیشنهادات جوانان دلسوز و صاحب فکر و نظر باز شود
    ممنون از مهندس جان پرور. خدا رحمت کنه جمیع امواتمون رو.

  3. همشهرى گفت:

    بسیار زیبا بود جناب جان پرور عزیز. مرسى واقعا

  4. ناشناس گفت:

    خدا رحمتش کند. خیلی دل شادی داشت.

  5. salim akrami گفت:

    خدا بیامرزدش…

  6. بي نام گفت:

    اینجا دفتر خاطرات بعضیهاست یا سایت رسمی شهر خور؟!!!

  7. اردلان گفت:

    بسیار زیبا

  8. Younes گفت:

    خدا رحمتش کنه
    یادش گرامی و راهش مستدام باد.

  9. هديه از اوز گفت:

    متن زیبا

  10. ناشناس گفت:

    الله یرحمه ان شاءالله
    بسیار زیبا و خوندنی

آخرین نظرات شما
  • لطفا با مجموعه جهاد دانشگاهی تماس بگیرید....
    ایوب محمودی در: ثبت نام دوره های تخصصی جهاد دانشگاهی مرکز لارستان آغاز شد
  • سلام و خسته نباشید هزینه دوره تربیت معلم سه سال اول چقدر هست و چقدر زمان میبره؟...
    معصومه در: ثبت نام دوره های تخصصی جهاد دانشگاهی مرکز لارستان آغاز شد
  • بسیار زیبا میشه لینک دانلود آهنگ بذار بباره نم نم بارون مرحوم محمدرضا حقیقی هم بگذارید....
    در: آهنگ زیبای “چراغ” را از مرحوم محمدرضا حقیقی لاری بشنوید
  • با سلام دوست عزیز از پاسخ و نظر شما ممنونم. بنده ممکن است واژه هایی را استفاده کرده باشم که از نظر خوانندگان اندکی تند به نظر برسد اما شما به جنبه های زبان شناسی این مطلب...
    MuhammEd Ourang در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • ممنون از پاسخ شما حرف شما کاملا درست است و ما باید زبان لاری را حفظ کنیم . بنده در پایان نامه ی خود بر این امر تاکید کرده ام و همچنان هم در دانشگاه در حال مذاکره برای طرح...
    MuhammEd Ourang در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • سلام دوست عزیز، ممنون از نظر شما ببینید حرف شما تا حدی درست است. اما آنچه معیار یک زبان و گویش یا لهجه است تنها درک بین فردی نیست. این معیار وجود دارد اما معیارهایی همچون...
    MuhammEd Ourang در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • سلام آقای مازیار ممننو از پاسخ شما سخن شما درست است و بنده شما را برای بحث دقیق تر به این لینک که در آفتاب لارستان منتشر کرده ام و در مورد زبان های فارسی باستان و میانه ت...
    MuhammEd Ourang در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • با سلام دوست عزیز ممنون از پاسخ شما ما خواسته ایم که با نگاهی دقیق وضعیت زبان شناسانه ی لاری را بررسی کنیم و بنده به عنوان یک فرد متولد شهر اهل در لامرد به هیچ شهری یا گر...
    MuhammEd Ourang در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • به عنوان دوست(: به نوعی الگو برداری :' سعی در قدم گزاشتن به سوی آینده(; و به همراه هم! آروزی موفقیت برای هر دومان+) تشکر از رسانه و دوست عزیز به صرف انگیزه...
    حسین در: گفتگو با عرفان حمیده دانش آموز موفق خوری: در مدرسه خواجه نصیر، فرهنگ و معرفت آموختم.
  • ضمن تشکر و سپاس بابت مصاحبه کوتاه و مفید از سوی سایت خور ، برای آقا عرفان در همه عرصه ها آرزوی توفیق روز افزون را از خداوند متعال دارم....
    یونس قانع در: گفتگو با عرفان حمیده دانش آموز موفق خوری: در مدرسه خواجه نصیر، فرهنگ و معرفت آموختم.
آمار بازدید:

بازدید امروز: 29 بازدید

بازدید دیروز: 207 بازدید

بازدید کل : 4294177 بازدید