یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۳:۲۱
 |  ۲۳/ آبان/ ۱۳۹۷ - ۳:۴۵
  |   نظرات: ۳ نظر
1,621 مرتبه بازدید

گفت و گو با مسعود رحیم زاده، خطاط و گرافیست برجسته خوری: “یک بوسه مادرم مرا خطاط کرد”

 

شهرام صالحی: مسعود رحیم زاده هنرمند شناخته شده خوری جزو معدود هنرمندان این منطقه است که توانسته با سختکوشی، هنر خود را به مناطق مختلفی از کشور معرفی کند. خوشنویسی‌های مساجد مختلفی از جمله محراب مسجد جامع بندرعباس، مسجد جامع سایه‌خوش، مسجد رشد بستک، محراب و گنبد و کتیبه‌های مسجد جامع کوهیج، طراحی و اجرای خوشنویسی سردر پژوهشگاه دانش‌های بنیادی در تهران، طراحی و خوشنویسی‌های دانشگاه امام صادق در تهران، آرم شهرداری بستک، آرم شهرداری خور، آرم بازار نخیل بندرعباس و لوگوی نشریه خورشید لارستان و… تنها بخشی از سوابق و آثار این هنرمند خوری محسوب می شود. بزرگی کار وی را وقتی بیشتر درک می کنیم که متوجه شویم این هنرمند برجسته مدتی است با بیماری «ام اس» درگیر است اما رنج بیماری نتوانسته از انگیزه و هدف و فعالیت وی بکاهد.

 

در ادامه می توانید گفت و گوی ما را در نشریه خورشید لارستان با این هنرمند گرامی بخوانید:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لطفا خود را معرفی کنید.
مسعود رحیم‌زاده هستم فرزند یوسف؛ در ماه سردی از سال، آذرماه ۱۳۵۳ در خور متولد شدم.

 

دوران تحصیل خود را قبل از دانشگاه کجا و چگونه گذراندید؟

دوران دبستان و راهنمایی را در خور گذراندم. کلاس اول و دوم را در دبستان مشفق و سوم تا پنجم را در دبستان محمد طالب. دوران راهنمایی را در مدرسه خواجه نصیر خور سپری و پس از آن، چهار سال در هنرستان ابوذر غفاری در شهر جدید لار مشغول به تحصیل در رشته‌ اتومکانیک شدم.

 

از تحصیلات دانشگاهی خودتان بگویید.

سال ۱۳۷۱ در رشته نقشه کشی صنعتی یزد مشغول به تحصیل شدم. همچنین پس از ساکن شدن در تهران، در رشته‌ گرافیک ادامه تحصیل دادم.

 

از علایق خود در دوران تحصیل به ویژه مقطع راهنمایی و دبیرستان بگویید.آن زمان برای آینده خود چه تصوری داشتید؟
در آن دوران خیلی دوست داشتم چیزهای جدید را تجربه کنم. در همین راستا هر ایده‌ای که به ذهنم می‌رسید، سعی می کردم آن را عملی کنم. به همین علت حتی برخی وسایل منزل را بررسی می‌کردم تا ببینم چگونه ساخته شده‌اند. خلاصه وسایل منزل از دستم در امان نبودند. راستش تصور دقیقی از آینده نداشتم. شاید خودم را به سرنوشت بقیه هم سن و سال ‌هایم رقم می‌زدم که من هم بالاخره وارد بازار کار خواهم شد.

 

 

از معلمانی که احساس می‌کنید در آن دوره بر تفکر و شیوه نگرش شما در زندگی اثر گذاشته‌اند می‌توانید کسی را نام ببرید؟
در دوران ابتدایی، مدیر مدرسه آقای عبدالکریم صادقی و آقای طالبی معلم کلاس چهارم و پنجم بودند که تشویق‌ها و محبتشان را فراموش نمی‌کنم. در دوران راهنمایی، مدیر مدرسه آقای محمدسعید کامیاب تأثیر بسزایی در علاقه‌ من به تحصیل داشتند. در دوران دانشگاه هم مهندس محمود مرجانی که استاد نقشه‌ کشی ما بودند، در افزایش اعتماد به نفس من خیلی موثر بودند. ایشان در آن زمان کتاب نقشه کشی صنعتی را در دست تالیف داشتند (از کتاب‌های مرجع دانشگاهی در این رشته)؛ و به من پیشنهاد کردند که نقشه‌ های کتاب را رسم کنم. انجام این کار باعث افزایش خودباوری در من شد. ایشان مرا بسیار تشویق می‌کردند.

 

در دوران ابتدایی، مدیر مدرسه آقای عبدالکریم صادقی و آقای طالبی معلم کلاس چهارم و پنجم بودند که تشویق‌ها و محبتشان را فراموش نمی‌کنم. در دوران راهنمایی، مدیر مدرسه آقای محمدسعید کامیاب تأثیر بسزایی در علاقه‌ من به تحصیل داشتند. در دوران دانشگاه هم مهندس محمود مرجانی که استاد نقشه‌ کشی ما بودند، در افزایش اعتماد به نفس من خیلی موثر بودند.

 

با کدام یک از اساتید دانشگاه خود در ارتباط هستید؟
بعد از گذشت ۲۵ سال از فارغ التحصیلی ام در یزد، همچنان با مهندس مرجانی از اساتید بارز کشور که به حق نمونه یک شخصیت برجسته و با اخلاق هستند، در ارتباط هستم.

 

 

شما جزو معدود افرادی بودید که همچنان تا دوره راهنمایی را در خور گذراندید. از جو مدارس آن دوره بگویید.
در آن زمان بیشتر دانش‌آموزان، این دو مقطع را در خور می‌گذراندند. جو مدارس آن زمان نسبتاً خوب بود. نکته‌ای که شاید در کمرنگ بودن علاقه‌ بچه‌ها به درس اثر داشت، این بود که در خانواده ‌ها، درس خواندن فرهنگ ‌سازی نشده بود و مهم ‌ترین دغدغه‌ اکثر بچه‌ها ورود به بازار کار بود.

 

چه چیز باعث شد شما بخواهید تحصیلات را ادامه دهید؟
تشویق‌ها و حمایت‌های مادرم مرا در ادامه تحصیل مصمم می‌کرد؛ که اگر حمایت ‌های بی‌دریغ و دعاهای مادرم نبود، شاید سرنوشت دیگری داشتم.

 

 

دلیل علاقه مندی شما به هنر خوشنویسی چه بود؟
در یک جمله خلاصه می کنم: “یک بوسه‌ مادرم مرا خطاط کرد”

 

چه زمانی احساس کردید که در زمینه خوشنویسی و گرافیک می‌توانید آینده موفقی داشته باشید؟
خوشنویسی را در زمان دانشجویی در یزد شروع کردم. ارتباطم بیشتر با انجمن خوشنویسان یزد و استاد ولی رهبر بود. خوشنویسی هنری اصیل بود و به آن علاقه‌ زیادی داشتم. مرحله‌ خوش و متوسط را در یزد به پایان رساندم. پس از پایان تحصیلاتم، یک سال در کارخانه قفل ‌سازی یزد مشغول به کار شدم و همچنان به خوشنویسی مشغول بودم. وقتی به خور برگشتم، خوشنویسی را به صورت مکاتبه‌ ای زیر نظر استاد فلسفی و انجمن خوشنویسان تهران ادامه دادم. آن زمان در امتحانات دوره عالی سراسری کشور در شعبه‌ لار شرکت کردم که ثمره آن موفقیت به اخذ قبولی در نستعلیق عالی و کتابت ممتاز بود. از سال ۸۳ که ساکن تهران شدم، با شرکت در کلاس‌ های حضوری استاد فلسفی، همچنان به ادامه خوشنویسی پرداختم که در آن دوران موفق به اخذ درجه ممتاز خوشنویسی در رشته خط نستعلیق و خط ثلث گردیدم. در برخی نمایشگاه‌ های گروهی نیز شرکت می‌کردم. تا اینکه پس از مدتی خوشنویسی به تنهایی، مرا قانع نمی‌کرد و در خودم نیاز به یک نوآوری در حوزه‌ هنرهای بصری دیدم. تا اینکه در رشته‌ی گرافیک ادامه تحصیل دادم که خود افق‌های جدیدی از نگاه هنری برایم گشود. خوشنویسی، هنری بود در قالب‌های مشخص و تعریف شده و گرافیک نیز هنری قالب گریز بود و تنها محدودیت آن قوه‌ تخیل؛ که روزنه‌های جدیدی برایم گشوده شد. به اعتقاد بنده، هر دو در کنار هم زیبایی خودشان را داشتند و گاهی لازم و ملزوم هم بودند. پس از مدتی احساس کردم که کار گرافیکی به تنهایی کافی نیست؛ مگر اینکه به عرصه‌ ظهور و چاپ برسد. بنابراین در دوره‌های تخصصی چاپ شرکت کردم و این انگیزه‌ای شد برای ورود به بازار طراحی و چاپ.

 

پس از مدتی خوشنویسی به تنهایی، مرا قانع نمی‌کرد و در خودم نیاز به یک نوآوری در حوزه‌ هنرهای بصری دیدم. تا اینکه در رشته‌ی گرافیک ادامه تحصیل دادم که خود افق‌های جدیدی از نگاه هنری برایم گشود.

 

اولین نمونه کار گرافیکی و خوشنویسی شما چه بود؟
اولین نمونه کار خوشنویسی من کتابت سوره‌ یاسین در یک صفحه بود. و اولین نمونه کار گرافیکی‌ام طراحی آرم شهرداری خور بود که البته به صورت خودآموز و با یادگیری نرم افزارهای طراحی و قبل از ورود به رشته‌ گرافیک، انجام داده بودم. در آن زمان شهرداری خور افتتاح نشده بود.

 

 

به نظر شما پشتکار چه اندازه در یادگیری موثر است؟
بیشتر آموزه‌هایم محصول تلاش، پیگیری و پشتکار بوده است. برای یاد گرفتن خیلی از فوت و فن‌های نرم‌افزارها که ابزار عملی‌کردن ایده‌هایم بودند، ساعت‌ها از طریق مطالعه کتاب آموزشی، فایل‌های پی‌دی‌اف و فیلم‌های آموزشی، وقت می‌گذاشتم و خودآموز فرا می‌گرفتم.

 

بیشتر آموزه‌هایم محصول تلاش، پیگیری و پشتکار بوده است.

 

از دوران کار فرهنگی خود در خور بگویید.
پس از مستقل شدن شورای شهر خور، در اولین دوره‌ انتخابات شوراهای شهر و روستا، به همراه عده‌ای از جوانان پرشور، به عنوان بازوی شورا اعلام آمادگی کردیم؛ که نتیجه‌ این همکاری تشکیل کمیته‌ فرهنگی خور بود. و ثمره‌ این کمیته، چاپ نشریه‌ پیک مشتاقان در چند شماره و برگزاری چندین نمایشگاه صنایع دستی و هنری در آن زمان بود.

 

 

چه همکاری با انجمن خیریه خور داشتید؟
تا جایی که من اطلاع دارم، انجمن خیریه خور از سال‌های دهه‌ شصت رقم خورده بود. در سال ۷۴ که از یزد برگشتم، با مشورت حاج عبدالغنی قطبا و حاج ماشاالله صالحی که متولی این امور بودند، اقدام به برخی تغییرات در روند فعالیت انجمن کردیم. از آن جایی که بنده با کامپیوتر آشنایی داشتم، با حمایت شورای شهر اطلاعات را طبقه‌بندی کردیم و انجمن شروع به عضوگیری نمود. اولین ثمره آن تشکیل هیأت امنای انجمن و تهیه صندوق صدقات جهت منازل بود. پس از مدتی به فکر ثبت انجمن افتادیم و پس از چندین بار اقدام ناموفق برای ثبت اسم، بنده به تهران آمدم. پس از مدتی موفق به ثبت اسم صابرین بر انجمن خیریه خور شدیم که بنده نیز عضو مؤسس آن هستم. آن زمان بود که انجمن خیریه با نام صابرین وارد دوره‌ جدیدی از فعالیت‌های رسمی شد.

 

همیشه این چالش بوده است که علم بهتر است یا ثروت. به این نتیجه رسیده‌ام، علمی که ثمره‌اش ثروت باشد.

 

برخی از فعالیت های هنری تان که به مرحله‌ اجرا در آمده را معرفی نمایید.
کتیبه محراب مسجد جامع بندرعباس، خوشنویسی‌های مسجد جامع سایه‌خوش، خوشنویسی کتیبه‌های مسجد رشد بستک، خوشنویسی‌های محراب و گنبد و کتیبه‌های مسجد جامع کوهیج، طراحی و اجرای خوشنویسی سردر پژوهشگاه دانش‌های بنیادی در تهران، طراحی و خوشنویسی‌های دانشگاه امام صادق در تهران، آرم شهرداری بستک، آرم شهرداری خور، آرم بازار نخیل بندرعباس و لوگوی نشریه خورشید لارستان و البته دیگر طراحی‌های سفارشی اشخاص و شرکت‌ها شامل لوگوها، سربرگ، بروشورها و لیبل محصولات صنعتی و تجاری بوده است. همچنین طراحی چندین جلد کتاب و اکنون نیز صفحه‌آرایی یک جلد ترجمه‌ قرآن را در دست اقدام دارم.

 

 

آیا بیماری ام‌اس مانع پیشبرد اهداف و فعالیت‌های هنری شما شده است؟
واقعیت این است که من از ابتدای شروع بیماری‌ام که سال۸۶ بود، با خودم عهد کردم که این بیماری است که باید با من کنار بیاید نه من با او؛ چرا که بیماری وارد زندگی من شده است و من به سراغ او نرفته‌ام. این را انکار نمی‌کنم که بیماری ام‌اس برای من محدودیت‌هایی ایجاد کرده است، اما سعی کردم از این محدودیت‌ها فرصت بسازم. بیشترین اقدامات من در حوزه‌ گرافیک و چاپ و اجرای طرح‌ها، پس از دچار شدن به این بیماری بوده است.

 

با این توصیفات، آیا این گونه فعالیت‌ها برایتان طاقت فرسا نبوده است؟
طبیعتا نیاز به وقت و تلاش بیشتر به همراه آرامش وجود دارد، که اگر حمایت‌های روحی و معنوی همسرم نبود، از عهده آن بر نمی‌آمدم. جا دارد از تلاش‌های بی‌دریغ و خالصانه ایشان در حمایت از بنده که همواره با تشویش و تلاششان بوده کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم.

 

واقعیت این است که من از ابتدای شروع بیماری‌ام که سال۸۶ بود، با خودم عهد کردم که این بیماری است که باید با من کنار بیاید نه من با او؛ چرا که بیماری وارد زندگی من شده است و من به سراغ او نرفته‌ام.

 

 

چه توصیه‌ای برای نوجوانان و جوانان دارید؟
همیشه این چالش بوده است که علم بهتر است یا ثروت. به این نتیجه رسیده‌ام، علمی که ثمره‌اش ثروت باشد. عصر کنونی، عصر تخصص و یادگیری است. به لطف فضای مجازی و اینترنت، اطلاعات از هر دست و هر نوع به راحتی در اختیار ماست. ما باید بتوانیم درست انتخاب کنیم که چه اطلاعاتی وارد ذهن ما شود. فضای مجازی مملو از میلیون‌ها ویدیو آموزشی است برای یادگیری بیشتر. از این فرصت استفاده کنیم. منتظر نباشیم حتماً کلاسی در شهر برگزار شود تا شرکت کنیم. می توانیم به صورت آنلاین یاد بگیریم. این ما هستیم که انتخاب می کنیم در فضای مجازی بیهوده پرسه بزنیم و اطلاعات دسته چندم را وارد ذهن خود کنیم یا اینکه بخواهیم چیزی را یاد یگیریم که به نفع ما باشد. پس زمان را قدر بدانیم. در پایان از شما سپاسگزارم که چنین فرصتی را در اختیار بنده گذاشتید.

ـــــــــــــ

این گفتگو در شماره هشتم نشریه خورشید لارستان منتشر شده است. 


این مطلب را به اشتراک بگذارید sms whatsapp

3 Responses to “گفت و گو با مسعود رحیم زاده، خطاط و گرافیست برجسته خوری: “یک بوسه مادرم مرا خطاط کرد””

  1. عبدالله مهراوران گفت:

    با ارزوی موفقیت بیشتر برای هنرمند عزیزو با افتخار شهرمون ❤️❤️❤️

  2. ناشناس گفت:

    کاش در مورد یک بوسه مادر که اورا خطاط کرد توضیح بیشتری میخواستید

  3. سعید اسماعیلی گفت:

    ان شاءالله در تمام مراحل زندگیت موفق باشی هنرمند عزیز

آخرین نظرات شما
  • به عنوان دوست(: به نوعی الگو برداری :' سعی در قدم گزاشتن به سوی آینده(; و به همراه هم! آروزی موفقیت برای هر دومان+) تشکر از رسانه و دوست عزیز به صرف انگیزه...
    حسین در: گفتگو با عرفان حمیده دانش آموز موفق خوری: در مدرسه خواجه نصیر، فرهنگ و معرفت آموختم.
  • ضمن تشکر و سپاس بابت مصاحبه کوتاه و مفید از سوی سایت خور ، برای آقا عرفان در همه عرصه ها آرزوی توفیق روز افزون را از خداوند متعال دارم....
    یونس قانع در: گفتگو با عرفان حمیده دانش آموز موفق خوری: در مدرسه خواجه نصیر، فرهنگ و معرفت آموختم.
  • یاد داشت آقای اورنگ را به طور کامل مطالعه کردم. ایشان پشت عنوان زبانشناس پنهان شده و منش خود را بروز داده و در مقاله شان چیزی به جز تمسخر و ناسزا گویی دیده نمی شود. آیا د...
    اوزی در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • با تقدیر و تشکر از دکتر محمد اورنگ و دکتر لیلا دیانت به خاطر جواب علمی که ارایه نمودند از این بزرگواران انتظار است که برای حفظ زبان لارستانی و متقاعد نمودن خانواده ها برا...
    در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • […] دکترای زبان شناسی  مقاله ای تازه نوشته اند که سایت خور آن را منتشر کرده […]...
    آفتاب لارستان – نگاهی نابخردانه به عنوان یک «کهن زبان» در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • احسنت...
    در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • والا اینکه بهش بگیم زبان هم زیادیشه ، با دوستت برو پیش یه تهرونی با زبون لاری با دوستت صحبت کن ، تهرونیه کل حرفت رو میفهمه اگه هم نفهمه حداقل 70 درصدشو میفهمه ، مقایسه کن...
    سلام در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • نام درست زبان لارستان كه در بر گيرنده لارستان كهن است لارستانى است و نام ساختگى اچمى ريشه تاريخى ندارد . البته لازم به يادآورى است كه در ايران بزرگ همه مردم به شكلهايى از...
    مازيار، از امريكا در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • اول زبان لاری بگوییم همه می خندند.گویش لاری ترکیبی ار لاری و کردی هست .اگر رسمیت میخواهیم بهش بدیم میگیم اچمی زبان .وگرنه اینم نیست .مدرک مهم نیست چیزی که مهم هست نوشته ه...
    گراشی در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
  • […] محمد اورنگ/ سایت خور: در نگاه اول منطقی می ­نماید و همگان را بر این نکته […]...
    آفتاب لارستان – نگاهی نابخردانه به عنوان یک «کهن زبان» در: نگاهی نابخردانه به عنوان یک کهن زبان: جوابیه ای به «زیبایی شناسی زبان اچمی به مثابه ی زبانی کل نگر» در «اِوَزِ امروز»
آمار بازدید:

بازدید امروز: 85 بازدید

بازدید دیروز: 166 بازدید

بازدید کل : 4289111 بازدید