آينده اسلام … بسمت پيشرفت يا بسمت پسرفت؟

سید احمد هاشمی

بسياري از ما وقتي به اوضاع واحوال کنوني مسلمانان نگاه مي کنيم، بخاطر اوضاع اسفباري که مسلمانان در گوشه وکنار جهان از آن رنج مي برند، دچار يأس و نا اميدي مي شويم، ودر نهايت نتيجه گيري مي کنيم که مسلمانان در سراشيبي سقوط قرار گرفته، وسير قهقرايي را طي مي کنند، وتا روز قيامت به همين منوال خواهند ماند.

اين همان چيزي است که گهگاهي عملا از گوشه وکنار مي شنويم، چه از طرف افراد دينداري که دلشان به حال اسلام ومسلمانان مي سوزد، واز راه دلسوزي چنين مي گويند، وچه از طرف کساني که شيفته زرق وبرق تمدن غرب هستند، ورهايي ما مسلمانان از اين اوضاع اسف بار را، در دنباله روي بي چون چرا وکورکورانه از تمدن غرب مي دانند.

شايد علت چنين پنداري اين باشد که وقتي آنها به اوضاع واحوال مسلمانان نگاه مي کنند، وپديده هايي همچون فقر، بيسوادي، عقب ماندگي، عدم پايبندي بخش بزرگي از مسلمانان به اسلام، وعدم برخورداري از حکومت اسلامي مرکزي ومستقل در تصميم گيري وغيره را مشاهده مي کنند، دچار چنين ذهنيت منفي از اسلام وکل امت اسلامي مي گردند.

اتفاقاً اگر با نگاهي سطحي وايده آل گرا به امت اسلامي نگاه کنيم، شايد حق با اينگونه افراد باشد. ولي اگر قدري دقيق تر نگاه کنيم، واوضاع امت اسلامي را در طول تاريخ کنکاش نماييم، وشرايطي که در طول تاريح بر اين امت گذشته است، مد نظر قرار دهيم، به نادرستي اين نگرش وهمچنين به خطر شيوع آن در بين مسلمانان پي خواهيم برد.

قبل از پرداختن به شواهد پيشرفت اسلام شايد مناسب باشد، ابتدا خلاصه وار به برخي از عوامل ضعف وعقب ماندگي مسلمانان بپردازيم، وسپس به شواهدي که دال بر سير صعودي اسلام در عصر حاضر است اشاره نماييم. در اينجا فقط به سه علت از علل عقب ماندگي مسلمانان اشاره مي کنيم:

۱- فقدان محوريت ومرکزيت:

متأسفانه مسلمانان بعد از سقوط خلافت عثماني در سال ۱۹۲۴ وتاکنون(يعني از ۸۳ سال پيش باين سو) از نداشتن يک دولت مرکزي رنج مي برند، وبر هيچ خردمندي پوشيده نيست، که مرکزيت ومحوريت چه نقشي را در اتحاد ويکپارچگي ملتها در مقابل چالشهاي جهاني بازي مي کند.

خلافت عثماني در طول تاريخ خود - حتي در ضعيفترين دوره هايش-، خاري در چشم دشمنان، ونشاني از يکپارچگي امت اسلامي بود، که امپراطوران بزرگ را هراسان کرده بود، وبر جان دشمنان لرزه انداخته بود،ولي پس از سقوط خلافت عثماني، مسلمانان به جسد بيجاني تبديل شدند، که گرگهاي استعمار سرزمين آنها را تکه پاره کردند، وسپس آن را در بين خود تقسيم نمودند.

ولي با اين وجود مسلمانان در کشورهاي بجا مانده از خلافت عثماني- وبويژه در ترکيه - و کشورهاي ديگر تحت استعمار، توانستند، در سايه رژيمهاي دست نشانده، وقوانين لائيک حاکم بر اين کشورها، تا به امروز دين خود را حفظ کنند، که اين يکي از الطاف خداوندي به اين امت است.

۲- غياب دو عامل جهاد واجتهاد

در طول تاريخ، جهاد واجتهاد دو عامل از عوامل نشاط وپويايي امت اسلامي بوده است، وتا زماني که مسلمانان به اين دو رکن پايبند بودند، در قله هاي مجد وعظمت قرار داشتند.

اما چرا جهاد را با اجتهاد قرينه ي هم قرار داده ام؟ واقعيت اين است که اين دو واژه هردو به معناي تلاش وفعاليت است، ولي اولي بيشتربراي تلاش وفعاليت بدني ودومي بيشتر براي تلاش وفعاليت عقلي وذهني بکار مي رود.

هم جهاد(فعاليت بدني) وهم اجتهاد(فعاليت عقلي) از مهمترين عوامل پويايي وحيويّت امت اسلامي بوده است، وزماني که در اواخر قرن پنجم برخي از علماي اسلام به خاطر سوء استفاده برخي افراد عالم نما، اجتهاد به بستن دروازه اجتهاد کردند، عملاً مسلمانان از مهمترين عامل پويايي خود باز ماندند، واز آن زمان انحطاط فکري مسلمانان شروع شد.

وزماني که در عالم اسلامي به خاطر رسوخ برخي از عقايد انحرافي صوفيانه(درمقابل تصوف صحيح)، جهاد را تنها در جهاد با نفس خلاصه کردند، مصيبت امت اسلامي مضاعف گرديد.

انسان تعجب مي کند که چگونه کشورهاي کوچولويي مثل بريتانيا، فرانسه، هلند، بلژيک و… بيش از يکقرن بخشهاي عظيمي از ممالک اسلامي را تحت استعمار خود داشتند، وهمه ثروتهاي آنها را به يغما مي بردند، وکسي ککش نمي گزيده است؟!

زماني که مشعل جهاد در بين مسلمانان فروزان بود، آنها حتي جرأت نزديک شدن به ممالک سلامي را نداشتند، ولي وقتي مسلمانان به عقايد آخرتگرا وضد جهادي صوفيانه مبتلا گشتند، ابهت ما ريخت، وآنها جرأت کردند سرزمينهاي ما را به راحتي تصرف کنند، وما را به ذلت وخواری گرفتار نمایند، واين مصداق فرموده سرور دوعالم است که فرمود: «إِذَا تَبَايَعْتُمْ بِالْعِينَةِ وَأَخَذْتُمْ أَذْنَابَ الْبَقَرِ وَرَضِيتُمْ بِالزَّرْعِ وَتَرَكْتُمْ الْجِهَادَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ ذُلًّا لَا يَنْزِعُهُ حَتَّى تَرْجِعُوا إِلَى دِينِكُمْ» [سنن ابوداود، کتاب البيوع، باب النهي عن العينة، حديث شماره ۳۰۰۳] يعني: وقتي خريد وفروش عينه(نوعي از انواع خريد وفروش) را انجام داديد، ودُم گاو را گرفتيد(کنايه از دلبستن به دنياست)، وبه کشت وزرع دل خوش نموديد، وجهاد را ترک کرديد، خداوند خواري وذلتي را بر شما مسلط مي کند، که تا وقتی که به دينتان بر نگرديد، آنرا از شما بر نمي دارد.

با توجه به أهميت وجايگاه بلند جهاد در اسلام، تعجبي ندارد که امروزه يکي از دغدغه هاي کشورهاي غربي، زنده شدن رکن جهاد در بين مسلمانان است، ولذا با تمام قوا سعي دارند تا آيات مربوط به جهاد را از کتابهاي درسي کشورهاي اسلامي حذف کنند، وبا علم کردن برخي از سرويسهاي اطلاعاتي وگروههاي مزدور ومافيايي به عنوان گروههاي جهادي، در افکار عمومي از جهاد چهره اي بسيار زشت وکريه بسازند، وآنرا با ترور و تروريسم پيوند زنند.

البته لازم به ذکر است که کلمه جهاد بسيار وسيع وگسترده است، وجهاد با کفار تنها يکي از مصاديق جهاد است.

۳- قانون تداول

اين همان قانون آسياب به نوبت خودمان است، که قرآن کريم از آن به عنوان سنت تداول ياد مي کند، خداوند مي فرمايد: (إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ) [آل عمران:۱۴۰]

اين آيه پس از جنگ أُحُد نازل شده است، ودر پي آنست که مسلمانان را به خاطر خسارات وتلفاتي که در اين جنگ متحمل شده بودند، دلداري دهد. آيه مي فرمايد:«اگر (در أُحُد) به شما جراحتي رسيد (وضربه‏اي وارد شد)، به آن قوم (قوم مشرکان در جنگ بدر) نيز جراحتي همانند آن وارد گرديد، وما آن روزها ( روزهاي پيروزي وشكست) را در ميان مردم دست بدست مي کنيم، تا خدا افرادي را كه ايمان آورده‏اند، بداند(وشناخته شوند)، وخداوند از شما گواهاني بگيرد، وخدا ظالمان را دوست نمي‏دارد».

عدم آگاهي از قانون الهي تداول، (يا دست بدست شدن روزگار) منجر به احساس يأس در انسان مي شود، ودانستن آن سبب اميدواري وبلند همتيست، بسياري از ما تصورمان بر اين است که غرب ودر رأس آن امريکا، از روز ازل بر اريکه قدرت تکيه زده، وداراي قدرت وثروت ورفاه وآسايش بوده اند، وتا روز ابد هم به همين منوال خواهند ماند، در حالي که اگر تاريخ غرب را ورق بزنيم، در مي يابيم که آنها در گذشته نه چندان دور، در دريايي از جهل وناداني وتاريکي دست وپا مي زده اند.

در زمانيکه مناره هاي علم دانش در آسمان شهرهاي بغداد، قاهره، دمشق، غرناطه وقرطبه مدرخشيد، کليسا در اروپا دانشمندان را به جرم اکتشافات علمي، به اعدام وشکنجه هاي مخوف محکوم مي کرد، جهل ناداني وعدم نظافت را نوعي تقدس مي دانستند، وبه آن افتخارمي کردند، گفته شده که وقتي کشيشي مي مرد ميگفتند: «خدا فلان کشيش را رحمت کند، از دنيا رفت و آب به بدنش نزد» واين را از فضايل وخوبيهاي او بر مي شمردند، بسياري از زنان را به اتهام چشم زخم يا چشم شوري، زنده زنده در آتش مي سوزاندند، وهيزم جمع کردن براي سوزاندن او را نوعي تقرب به در گاه خداوند مي دانستند.

حال چرا غرب چنان شد، وما چنين شديم؟

جواب اين است که نمي توان در اين مختصر همه عوامل ضعف وانحطاط مسلمانان را آسيب شناسي کرد، ولي اين ضعف و انحطاط در راستاي قانون الهي تداول بوده است، که با کسي سرشوخي ندارد، وکسي هم از آن مستثني نيست.

بنابراين قانون تداول يا سنت نشيب وفراز، هم در زندگي افراد وهم در زندگي ملتها وجود دارد، قدرت گرفتن غرب وافول ما، در راستاي قانون تداول بوده است، وبدون شک طبق همين قانون روزي غرب نيز افول خواهد کرد، وتئوري پر طمطراق وخودخواهانه «پايان تاريخ» فوکوياما، مبني بر پايان يافتن تاريخ با نظام دموکراسي ليبرال غربي را به طاق فراموشي خواهد سپرد.جالب است بدانيد که خود آقاي فوکوياما چندي پيش در مصاحبه اي با راديو بي بي سي بسياري از نظريات خود را نقض نمود وآنها را کنار گذاشت.

شايد بگوييد: آخر تا کي؟ هي ميگويد غرب افول مي کند، وامريکا نابود مي شود، وآنها روز به روز گنده تر مي شوند؟

نکته اي که در اينجا ذکر آن بسيار مهم است اين است که عمر يک ملت يا تمدن را با عمر افراد نمي سنجند، اگر عمر يک فرد حداکثر۱۰۰ سال است، عمر يک ملت ويا تمدن قرنها بطول مي انجامد، واگر با اين حساب به تمدن غرب نگاه کنيم متوجه خواهيم شد که اين تمدن همچنان تمدن جوانيست، مگر اينکه به خاطر عوامل غير منتظره جوانمرگ شود، که اين را فقط خدا مي داند.

اگر خواب يک فرد يک شب طول مي کشد، ويا بيماري يک فرد - بنابه نوع بيماري- از چند روز تا چند سال طول مي کشد، خواب يا بيماري يک ملت يا تمدن ممکن است يک قرن يا بيشترطول بکشد، يا مثلا فاصله بيداري انسان از خواب، از زمانيکه از رختخواب بلند مي شود، تا وقتي که به حالت طبيعي برسد، ممکن است بين يک ربع تا نيم ساعت طول بکشد، ولي همين عمل بيدار شدن وبه حالت طبيعي رسيدن براي يک ملت يا تمدن، ممکن است سالها بطول بيا نجامد.

خوشبختانه امت اسلامي مدتهاست که مرحله بيماري و خواب را پشت سرگذشته است، وبه تعبير بسياري از جامعه شناسان وصاحبنظران، اکنون در عصر بيداري اسلامي زندگي مي کند، حال او مانند کسي است که از خواب بيدار شده، وچشمهاي خود را مي مالد، اما هنوز از رختخواب بر نخواسته است.

ولي همين بيداري چه وحشتي را در دل دشمنان ايجاد نموده، وچه لرزه اي را بر جان آنها انداخته است، که با تمام قوا در صدد خواباندن مجدد اسلام وامت اسلامي اند.

البته منظور اين نيست که مادر صدد آنيم که مجد وعظمت خود را بر ويرانه هاي تمدن غرب بنا کنيم، ومنتظر باشيم آنها به مرحله مرگ برسند، وآنوقت خود را علم کنيم، هرگز!!! در آنصورت ما هنري نکرده ايم، ما در صدد پيشرفت اسلام هستيم، نه با نابودي ديگران، بلکه در کنار ديگران، وبا دعوت ديگران، ما معتقديم که اين دنيا ميدان مسابقه است، وهر کس در اين ميدان جديت وپشتکار بيشتري داشته باشد، برنده خواهد بود.

بعد از آسيب شناسي جزئي امت اسلامي، اکنون نوبت آنست که به شواهدي بپردازيم که دال بر سير صعودي اسلام در عصر حاضر است:

۱- شواهد قرآني:

يکي از ويژگيهاي اسلام که در قرآن کريم زياد بر روي آن تأکيد شده است، بُعد الهي ورباني آن است، واين بدان معناست که حيات وادامه اين دين، وابسته به حيات فرد ويا ملت خاصي نيست، بلکه وابسته به حفظ وحمايت الهي است.

يکي از قوانين الهي حاکم برجهان آن است که مراحل زندگي ملتها تا حد زيادي به مراحل زندگي افراد شباهت دارد، يعني ملتها نيز همانند افراد، از مراحل تولد، کودکي، نوجواني، جواني، ميانسالي وپيري عبورمي کنند، ونهايتاً مي ميرند. واين همان قانوني است که در قرآن کريم در آيات متعددي به آن اشاره شده است، خداوند مي فرمايد:)وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ([الأعراف: ۳۴] يعني: براي هر ملت، اجل وزمان (معيني) است; و هنگامي كه اجل آنها فرا رسد، نه از آن تاخير مي‏كنند و نه از آن پيشي مي‏گيرند.

سؤالي که در اينجا پيش مي آيد اين است، که آيا اين قانون بر امت اسلامي هم صدق مي کند؟ يعني آيا امت اسلامي دوران طلايي خود را پشت سر گذارده واکنون محکوم به مرگ است؟

واقعيت اين است که قوانين الهي(ونه طبيعي) با کسي پارتي بازي نمي کند، واستثنايي هم به آن راه ندارد،(مگر درحالات معجزه)، ولي همانطور که گفته شد اولاً: اين دين حيات وبقاي خود را از خداوند مي گيرد ونه از ملت يا فرد خاص، لذا با مرگ وزندگي ملت خاصي تحت تأثير قرار نمي گيرد. ثانياً: امت اسلامي منحصر به ملت ويا قوم خاصي نيست، ، بلکه تقريبا تمام اقوام ومليتها را در برمي گيرد، اگر ملتي در حمل رسالت کوتاهي کرد، ويا از بين رفت، ملت ديگر جاي اورا پر خواهد کرد، وبقول يکي از انديشمندان بزرگ معاصر:« امت اسلامي دچار غفلت مي شود، چرت ميزند، به خواب مي رود، بيمار مي شود، اما هرگز نمي ميرد.»

اين مطلب در قرآن کريم بسيار واضح وآشکاردر آيات متعددي به آن اشاره شده است، خداوند مي فرمايد:

أ- )إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيراً( [النساء:۱۳۳]يعني: اي مردم! اگر او بخواهد، شما را مي برد، و افراد ديگري را (به جاي شما) مي آورد، وخداوند بر اين كار تواناست.

ب-)وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ( [الأنعام: ۱۳۳] يعني: پروردگارت بي نياز ومهربان است; (پس به كسي ستم نمي‏كند) اگر بخواهد، شما را مي برد، وهر كس را بخواهد جانشينان شما مي‏گرداند; همان‏طور كه شما را از نسل اقوام ديگري به وجود آورد.

پ-)أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ( [إبراهيم:۱۹] يعني: آيا نديدي خداوند آسمان وزمين را بحق آفريده است؟ اگر بخواهد شما را مي‏برد، وخلق تازه‏اي را مي آورد.

ت-) وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ( [محمد: ۳۸] يعني: اگر روي گردان شويد، خداوند گروه ديگري را جاي شما مي آورد، پس آنها مانند شما نخواهند بود.

سير تاريخي اسلام نيز اين امر را به اثبات مي رساند، حکمت واراده خداوندي بر اين قرار گرفت که رسالت خاتم از ميان ملت عرب برخيزد، زماني که رسول خدا صلي الله عليه وسلم از دنيا رحلت فرمودند، پرچم اسلام بر زمين گذاشته نشد، بلکه ياران باوفاي آن حضرت اين دين را در مدت کمتر از ۷۰ سال به اقصي نقاط دنيا رساندند، از چين در شرق، وتا اسپانيا در غرب.

زماني که عربها در اواخرعهد بني اميه از خط اسلام فاصله گرفتند، وبه کشمکشهاي داخلي مشغول شدند، حمل اين رسالت به ايرانيان واگذاشته شد، آنان امويان را سرنگون نمودند، وعباسيان را به جاي آنها نشاندند.

ايرانيان نه فقط از ناحيه سياسي بلکه از ناحيه علمي، خدمات شاياني به اسلام نمودند، وقتي عباسيان پس از ۵۲۴ سال ضعيف گشتند واز اسلام فاصله گرفتند، نهايتا ًبدست هولاگوخان مغول سرنگون شدند، وجهان اسلام حدود ۴۰ سال از دولت مرکزي خالي گشت.

اينجا بود که حمل اين رسالت بدست ترکها افتاد، در سال ۶۹۹هـ ق جوان برومند مسلمان ترک تباري بنام عثمان بن سليمان بن ارطغرل حکومتي را در شهر ادرنه در ترکيه فعلي بنا نهاد که ۶۲۲ سال يعني تا ربع اول قرن بيستم ميلادي ادامه داشت، اما بدلايل مختلف داخلي وخارجي بدست گرگي در لباس ميش بنام “آتاترک” سقوط کرد.

حال سؤال اينجاست که آيا اين سيناريو باز هم قابل تکرار است؟

با توجه به آيات مذکور وپيشينه تاريخي اسلام، به اين نتيجه مي رسيم که اين سيناريو حتماً قابل تکرار است، واسلام پس از يک مرحله کمون، خود را آشکار خواهد کرد، کما اينکه خود را آشکار کرده است، وبقول معروف دير وزود دارد، اما سوخت وسوز ندارد. چرا که اين دين آمده تا براي بشريت تا روز قيامت بماند، ومنحصر به برهه اي از تاريخ نيست.

شايد بپرسيد: الان نوبت کيست که اين رسالت را بردوش بگيرد؟

واقعيت اين است که گرچه نمي توان قطعا به اين سؤال پاسخ داد، ولي بنظر من دانستن اين امر چندان مهم نيست، آنچه مهمتر است اين است که آيا ما افتخار اين را خواهيم داشت که در رکاب آنان باشيم يا نه؟

۲- شواهد نبوي:

يکي از معجزات رسول اکرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم اخباريست که آن بزرگوار در باره حوادث آينده داده اند، وهمه آنها يا بوقوع پيوسته، ويا هنوز وقت آن فرا نرسيده است، براي مثال به اين حديث توجه کنيد:

عَنْ عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ قَالَ بَيْنَا أَنَا عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَشَكَا إِلَيْهِ الْفَاقَةَ، ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَشَكَا إِلَيْهِ قَطْعَ السَّبِيلِ، فَقَالَ: يَا عَدِيُّ! هَلْ رَأَيْتَ الْحِيرَةَ؟ قُلْتُ: لَمْ أَرَهَا وَقَدْ أُنْبِئْتُ عَنْهَا، قَالَ: فَإِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ، لَتَرَيَنَّ الظَّعِينَةَ تَرْتَحِلُ مِنْ الْحِيرَةِ حَتَّى تَطُوفَ بِالْكَعْبَةِ لَا تَخَافُ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ، قُلْتُ فِيمَا بَيْنِي وَبَيْنَ نَفْسِي: فَأَيْنَ دُعَّارُ طَيِّئٍ الَّذِينَ قَدْ سَعَّرُوا الْبِلَادَ؟ وَلَئِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ لَتُفْتَحَنَّ كُنُوزُ كِسْرَى! قُلْتُ: كِسْرَى بْنِ هُرْمُزَ؟ قَالَ: كِسْرَى بْنِ هُرْمُزَ، وَلَئِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ لَتَرَيَنَّ الرَّجُلَ يُخْرِجُ مِلْءَ كَفِّهِ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ يَطْلُبُ مَنْ يَقْبَلُهُ مِنْهُ فَلَا يَجِدُ أَحَدًا يَقْبَلُهُ مِنْهُ…قَالَ عَدِيٌّ: فَرَأَيْتُ الظَّعِينَةَ تَرْتَحِلُ مِنْ الْحِيرَةِ حَتَّى تَطُوفَ بِالْكَعْبَةِ لَا تَخَافُ إِلَّا اللَّهَ، وَكُنْتُ فِيمَنْ افْتَتَحَ كُنُوزَ كِسْرَى بْنِ هُرْمُزَ، وَلَئِنْ طَالَتْ بِكُمْ حَيَاةٌ لَتَرَوُنَّ مَا قَالَ النَّبِيُّ أَبُو الْقَاسِمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُخْرِجُ مِلْءَ كَفِّهِ.[صحيح البخاري، کتاب المناقب، باب علامات النبوة في الإسلام،حديث ۳۳۲۸]

عَدِي بن حاتم مي گويد: در حالي که من در نزد رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نشسته بودم، ناگاه مردي آمد واز فقر وبينوايي شکايت کرد، سپس مرد ديگري آمد واز راهزني شکايت کرد، رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرمود: اي عدي! «حيره را ديده اي؟» گفتم: آنرا نديده ام ولي خبرش به من رسيده است.فرمود:«اگر عمرت طولاني شود، خواهي ديد که زنِ سوار بر هودج(هودج اتاقکي است که بر روي شتر مي گذاشتند وزنان در آن مي نشستند) از حيره تا مکه سفر مي کند، وطواف خانه کعبه مي کند، واز کسي جز خدا هراس ندارد.» در دل با خود گفتم: پس کجايند آن راهزنان وعياران قبيله طيء که شهرها را به آشوب وفساد کشيده اند؟ سپس فرمود:«اگر عمرت طولاني شود، خواهي ديد که گنجهاي خسرو فتح مي شود!» گفتم: خسرو پسر هرمز؟ فرمود:«بلي خسرو پسر هرمز»، «واگر عمرت طولاني شود، خواهي ديد که يک مرد مشتي پر از طلا ونقره بيرون مي آورد، ودنبال کسي مي گردد که آنرا از او قبول کند، اما کسي را نمي يابد که آنرا بپذيرد.»

عَدِي مي گويد: من ديدم که زنِ هودج سوار، از حيره تا مکه سفر مي کند، وطواف خانه کعبه مي کند، واز کسي جز خدا هراس ندارد، وخودم از کساني بودم که گنجهاي خسرو پسر هرمز را فتح کرديم، واگر عمرتان طولاني شود، آنچه را رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرموند خواهيد ديد که مردي مشتي پر از طلا ونقره بيرون مي آورد، (اما کسي را نمي يابد که آنرا بپذيرد).

جالب اينجاست که در زمان خليفه عادل عمر بن عبدالعزيز اين اتفاق افتاد، اما آن زمان عدي بن حاتم زنده نبود تا تحقق فرموده نبوي را ببيند.

در همين زمينه حديثي داريم که امام احمد آنرا روايت کرده، ورسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فتح قسطنطنيه وفتح روم را پيش بيني کرده اند، حديث چنين است:

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ إِسْحَاقَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ أَيُّوبَ حَدَّثَنِي أَبُو قَبِيلٍ قَالَ كُنَّا عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِي وَسُئِلَ أَيُّ الْمَدِينَتَيْنِ تُفْتَحُ أَوَّلًا الْقُسْطَنْطِينِيَّةُ أَوْ رُومِيَّةُ؟ فَدَعَا عَبْدُ اللَّهِ بِصُنْدُوقٍ لَهُ حَلَقٌ، قَالَ فَأَخْرَجَ مِنْهُ كِتَابًا قَالَ فَقَالَ عَبْدُ اللَّه: بَيْنَمَا نَحْنُ حَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَكْتُبُ، إِذْ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم: أَيُّ الْمَدِينَتَيْنِ تُفْتَحُ أَوَّلًا قُسْطَنْطِينِيَّةُ أَوْ رُومِيَّةُ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:«مَدِينَةُ هِرَقْلَ تُفْتَحُ أَوَّلًا» يَعْنِي قُسْطَنْطِينِيَّةَ[مسند أحمد، حديث ۶۳۵۸]

يَحْيَى بْن إِسْحَاق از يَحْيَى بْن أَيُّوب از أَبُو قَبِيل روايت مي كند که گفت: ما نزد عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بنِ الْعَاصِ بوديم، واز او پرسيده شد که کدام شهر اول فتح مي شود؛ قسطنطنيه يا روم؟ عبد اللَّه صندوقي را خواست که حلقه داشت، واز آن کتابي را بيرون آورد وگفت:در حالي که ما پيرامون رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نشسته بوديم ومي نوشتيم، ناگاه از رسول خدا پرسيده شد: کدام شهر اول فتح مي شود؛ قسطنطنيه يا روم؟ رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرمود: «شهر هرقل(هراکليوس) اول فتح مي شود»، يعني قسطنطنيه.

جالب است که مسلمانان بارها وبارها براي فتح قسطنطنيه تلاش کردند، اما به خاطر داشتن قلعه هاي مستحکم موفق به فتح آن نشدند، تا اينکه در سال ۱۴۵۳ميلادي يا در قرن نهم هجري، مسلمانان به رهبري سلطان محمد فاتح - سلطان عادل وقدرتمند عثماني- پس از حدود هشتصد سال آنرا فتح کردند، وسلطان محمد به خاطر اين دست آورد بزرگ به فاتح ملقب گرديد.

اما هنوز روم يا همان اروپاي امروز فتح نشده است، ولي بگفته عدي بن حاتم اگر عمرمان وفاداري کند، روزي هم خواهد آمد که شاهد فتح اروپا باشيم، .شايد زمان آن هم نزديک باشد، چرا که رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ چنين فرموده اند.

ولي آيا الزاماً فتح اروپا با جنگ ولشکر کشي خواهد بود؟

نمي توان قطعاً اظهار نظر کرد، شايد هم فتح اروپا بسيار مسالمت آميز انجام گيرد، بخصوص در سايه مهاجرت روز افزون مسلمانان به اروپا، وسرعت ارتباطات وحمل ونقل، واز طرفي کاهش تدريجي جمعيت بخاطر نرخ پايين رشد جمعيت اروپا، اين امکان وجود دارد که در آينده اي نه چندان دور، توازن جمعيتي به نفع مسلمانان تغير کند.(در ادامه اين مطلب درباره آن بحث خواهيم کرد)

۲- شواهد تاريخي:

شواهد تاريخي نشان مي دهد، که اين وضع اسف باري که امت اسلامي از آن رنج مي برد، براي اولين بار نيست که بر اين امت مي گذرد، وقرار هم نيست که آخرين بار باشد.

در طول تاريخ اين امت بحرانها ومصيبتهايي را بمرتب بدتر از اين بخود ديده است، ولي توانسته است، همه اين چالشها و مشکلات را بفضل خدا پشت سر گذارد، و جان بسلامت درببرد.

مسلمانان توانستند حمله صليبيان وپس از آن حمله مغول را بسلامت پشت سر گذارند، صليبيان قريب ۲۰۰ سال (۱۰۹۹م- ۱۲۹۵م) بخشهايي از بلاد اسلامي را اشغال نمودند، قدس را تصرف کردند، وآنرا مملکت قدس ناميدند، ودر جوار آن سه ايالت ديگر بنامهاي ايالت رُهَا(اديسه) ايالت انطاکيه وايالت طرابلس را تشکيل دادند.

با وجود اينکه در آن زمان امراي سلجوقي درگير کشمکش واختلافات داخلي خود بودند، وهمين اختلافات سبب غلبه ي صليبيان شده بود، اما ديري نپاييد که آنان ابتدا بدست عماد الدين زنگي حاکم موصل، وسپس بدست پسرش نورالدين محمود در بخشهاي زيادي از شام شکست خوردند، وبيرون رانده شدند.

در سال ۱۱۸۷م صلاح الدين ايوبي بنيانگذار سلسله ايوبيان در مصر، در معرکه ي”حِطِّين” ، آنها را شکست داد، ومملکت قدس را آزاد کرد، ودوباره قدس بدست مسلمانان افتاد، اما ممالک اسلامي از لوث وجود صليبيان پاک نگرديد، تا اينکه در سال ۱۲۹۱م خليل بن قلاوون يکي از سلاطين مماليک نهايتاً صليبيان را از ممالک اسلامي بيرون راند و به دويست سال جنگ وکشمکش پايان داد.

هنوز مسلمانان از حمله صليبيان فارغ نشده بودند، که به حمله مغول دچار شدند؛ حمله مغول در قرن هفتم هجري براي مسلمانان آنقدر سهمگين بود، که مسلمانان از غلبه بر آن نااميد شده بودند، در آن روزگاران ضرب المثلي شايع شده بود بدين معنا که:«اگر شنيدي مغولها شکست خورده اند، باور مکن» اين ضرب المثل حاکي از قدرت شکست ناپذير مغولان وابهت وترسي بود که در دل دشمنان خود بجا گذاشته بودند.(اتفاقاً امروزه عده زيادي همين ذهنيت را در باره امريکا ومتحدانش دارند).

جالب اينجاست که در سال ۶۵۷ هـ ق اين افسانه شکست ناپذير، براي اولين بار بدست يکي از سلاطين مماليک بنام سيف الدين قُطْز در معرکه “عين جالوت” وبعد از قطز بدست جانشين او مَلِکُ الظاهر بَيْبَرْس شکست خورد، وبدين سان افسانه شکست ناپذيري مغولان در برابر مسلمانان بزانو در آمد.

شکست مغولان به اينجا پايان نيافت، بلکه کار بدانجا رسيد، که يکي از پاشاهان مغول بنام “برکة خان” مسلمان شد، واسلامش را آشکار نمود. واين پديده تا آنجا که مي دانم در تاريخ کمتر اتفاق افتاده است، زيرا که مغلوب غالبا تابع غالب مي شود، وکمتر عکس آن اتفاق مي افتد.

نکته جالبتر اينجاست، که از نطفه اين جنگجويان بي دين وبي رحم، پادشاهان مسلماني همچون ظهير الدين محمد بابر بيرون آمدند، که براي اولين بار سلسله ي پادشاهي مسلماني بنام “گورکانيان” را در هند بنيان نهادند، وساليان دراز بر هندوستان حکومت کردند، ويادگارهاي مشهوري همچون تاج محل را از خود بجاي گذاشتند، وهنوز که هنوز است، تاج محل علامت نمادين هند است.

۳-شواهد کنوني

اگر به وضعيت فعلي مسلمانان ووضعيت مثلا ۵۰ سال پيش آنان نگاهي گذرا بيندازيم، متوجه خواهيم شد، که اسلام در مقايسه با گذشته نه تنها سير قهقرايي طي نکرده است، بلکه بر عکس گامهاي بلندي را به جلو برداشته است، از جمله:

أ- در گذشته اي نه چندان دور در بسياري از کشورهاي اسلامي از جمله کشورهاي مسلمان عربي حجاب براي زنان نوعي کهنه پرستي وارتجاع محسوب مي شد، و زن با حجاب، به ندرت در خيابانها ديده مي شد، اما امروزه مي بينيم که تعداد زنان با حجاب نه تنها در کشورهاي اسلامي، بلکه در کشورهاي غربي، رو به رشد است، وحتي بسياري از زنان هنر پيشه وگوينده گان تلويزيون در کشورهاي مختلف با طيب خاطر به حجاب روي آورده اند، واين خود نشان از خودباوري مجدد مسلمانان بعد از دوران خودباختگي است، وقضيه جنجالي چند سال پيش ممنوعيت حجاب در مدارس فرانسه وترکيه گوياي اين مطلب است.

ب- در گذشته اي نه چندان دور در بسياري از کشورهاي اسلامي پايبندي به شعائري همچون نماز، روزه وحج، نوعي ارتجاع وکهنه پرستي محسوب مي شد، وبسياري از اينکه خود را نماز خوان معرفي کنند خجالت مي کشيدند، واين اعمال بيشتر منحصر به طبقه پيرمردان وافراد بالاي پنجاه سال بود، ولي امروزه در کشورهاي اسلامي وغير اسلامي، مساجد را مملو از نمازگذاراني مي بينيم که غالب آنها از جوانانند، حتي در فرودگاههاي برخي کشورهاي اروپايي جايي را براي نماز خواندن مشخص کرده اند.

در باره آمار مساجد فقط به آمار کشور انگلستان اشاره مي کنم: طبق آمار رسمي در انگلستان بين يک مليون وششصد هزار تا دو مليون نفر مسلمان زندگي مي کنند، اين تعداد مسلمان داراي ۱۶۰۰ مسجد در سراسر بريطانيا هستند، يعني تقريبا به ازاي هر هزار نفر يک مسجد، اين در حاليست که يک بار آمار مساجد مناطق ۲۲ گانه تهران خودمان را از طريق اينترنت حساب مي کردم، اين عدد فقط ۱۳۸۵ مسجد بود.(مقايسه کنيد با جمعيت تهران)

چندي پيش در خبرها آمده بود که در شهر کليتيرو در ايالت لانکشاير در شمال انگلستان، مسلمانان موفق شدند، کليساي متروکه اي را خريداري نموده، وآنرا به مسجد تبديل نمايند، که همين امرباعث جار وجنجال زياي در ميان اهالي آنجا شده بود.در ادامه همان خبر بنقل از رسانه هاي بريتانيا آمده بود که از سال ۱۹۶۹ تا بحال، حدود ۱۷۰۰ کليسا بکلي تعطيل گشته، وبه اماکن مسکوني يا تجاري تبديل شده اند.(مقايسه کنيد با مساجد)

بزرگترين مسجد اروپا بنام “مسجد نصر” که گنجايش ده هزار نمازگزار را دارد، قرار است در شهر روتردام هلند ساخته شود، مکان مسجدسابقاً کليسا بوده ومسلمانان در سال ۱۹۸۲ آنرا بمبلغ نيم مليون يورو خريداري کردند.

در باره روزه همين بس که هر ساله در امريکا رئيس جمهور اين کشور يک بار در ماه رمضان ضيافت افطاري را به افتخار مسلمانان برگزار مي کند، واز سران سازمانهاي اسلامي ونمايندگان کشورهاي اسلامي دعوت بعمل مي آورد، وغالبا عيد فطر را به مسلمانان تبريک مي گويد.

در باره حج همين بس که آنقدر تقاضا براي حج زياد است که دولت سعودي مجبور شده براي حجاج کشورها سهميه بندي کند، وبا اين وجود ساليانه مليونها انسان براي حج به سرزمين مقدس سفر مي کنند.

در باره جهاد همان بس که در جهاد افغانستان، بوسني، چچن کوزوو و… بسياري از جوانان کشورهاي اسلامي وبويژه کشورهاي عربي، نقش تعيين کننده اي را در تعيين مسير جنگ داشتند، وبسياري از آنان در آنجا شهيد شدند، واگر مرزهاي ظالمانه جغرافيايي برروي امت اسلامي کشيده نشده بود، ورهبران دست نشانده کشورهاي اسلامي اجازه مي دادند نيروهاي مسلمان از مرزهاعبور کنند، وبه فلسطين وارد شوند، امروزه شايد مجبور بوديم نام اسرائيل را در کتابهاي تاريخ باستان جستجو کنيم.

ج- آمار مي گويد که در اروپاي ۵۰۰ مليون نفري حدود ۲۰ مليون مسلمان(۴%) زندگي مي کند، واين تعداد بطور روزافزون در حال افزايش است، وجود اين تعداد مسلمان در اروپا در طول تاريخ سابقه نداشته است، فرانسه با شش مليون نفر مسلمان، بيشترين آمار را به خود اختصاص داده است، بعد از آن آلمان با سه مليون در رتبه دوم، وبريطانيا هم با دو مليون در رتبه سوم قرار دارد.

اتفاقا يکي از دغدغه هاي کشورهاي اروپايي همين است، از يک سو کاهش شديد نرخ رشد جمعيت ودر نتيجه پيري جمعيت خود آنها، واز سوي ديگر افزايش نرخ رشد جمعيت مسلمانان، چه از طريق مهاجرت وچه از طريق زاد وولد.

براي مثال جوانان زير بيست سال، تنها يک ششم جمعيت آلمان را تشکيل مي دهند، ودوسوم جمعيت، افراد بالاي شصت سالند، اين پديده آنها را در وضعيت بغرنج وفاجعه باري قرار داده است، زيرا ازيک سو آنان براي جبران کاهش رشد جمعيت، به نيروهاي انساني تحصيلکرده جوان وباتجربه ي کشورهاي اسلامي جهت توسعه اقتصادي نيازدارند، واز طرف ديگر وجود مهاجرين مسلمان، وافزايش روز افزون آنان، براي هويت ديني، فرهنگي وسياسي اروپا، تهديدي جدي محسوب مي شود.

تصور بفرماييد مثلا پنجاه سال پيش اين وضعيت چگونه بوده است؟ حال تصور بفرماييد پنجاه سال آينده اين وضعيت به چه سمتي پيش خواهد رفت؟ مسلماً در سايه پيشرفتهاي عظيم صنعتي وتکنولوژي، وسرعت ارتباطات وحمل ونقل، اين روند با شتاب بيشتري ادامه پيدا خواهد کرد، وشايد روزي برسد که مسلمانان بسيار آرام وبي سر وصدا، نه تنها از لحاظ سياسي در اروپا تأثير گذار شوند، بلکه اين احتمال وجود دارد، از لحاظ توازن جمعيتي وديموگرافي بتوانند برساکنان بومي اين کشورها غلبه نمايند، وتوازن جمعيتي آن را به نفع خود تغيير دهند.

د- اگر به دوران جنگ سرد بين بلوک شرق وبلوک غرب نگاه کنيم متوجه مي شويم که در آن دوران اسلام ومسلمانان در محاسبات بين الملل عددبزرگي محسوب نمي شدند، وبه آنها به عنوان خطر بالفعل نگاه نمي شد، اما بعد از جنگ سرد وفروپاشي اتحاد جماهير شوروي، همه نگاهها به اسلام وخطر سبز متوجه شد، اين گرايش بعد از نوشتن کتاب برخورد تمدنها (Clash Of Civilizations) توسط ساموئل هنتينگتون وحادثه يازدهم سپتامبر شدت گرفت، ودر زير لفافه جنگ با تروريسم، جنگ با اسلام واسلامخواهي شروع شد.

حال سؤال اين است که اگر اسلام در حال پيشرفت نيست، وبراي غرب خطري محسوب نمي شود، چرا با اين جديت وخشونت با آن برخورد مي شود؟ چرا هزاران محقق ودانشمند در باره اسلام کتاب ومقاله مي نويسند، ودر باره آن تحقيق مي کنند؟ چرا در رسانه هاي غربي اصرار دارند تا به هر نحوي خشونت را با اسلام پيوند زنند، واسلام را به هر طريقي بدنام کنند؟ چرا امريکا صراحتا از کشورهاي اسلامي مي خواهد نظام آموزشي خود را تغيير دهند؟ چرا به حماس که از کانال قانوني واز راه انتخابات عمومي به حکومت رسيده است، به چشم يک گروه تروريستي نگاه مي کند، وآنها را به رسميت نمي شناسد؟ چرا از رژيمهاي خودکامه وسرکوبگري همچون رژيم مصر واردن که آشکارا ساده ترين حقوق بشر را نقض مي کنند، حمايت مي کند؟ وساليانه تنها به مصر دو مليارد دلار کمک بلاعوض مي کند؟

در زبان عربي ضرب المثلي است که مي گويد:« المَيِّتُ لايُضرَبُ» يعني مرده را نمي زنند، منظور از اين ضرب المثل اين است، که اگر ما مسلمانان مرده بوديم، با اين شدت وبيرحمي ما را نمي زدند، واين که کتک مي خوريم، وتحمل مي کنيم، دليل بر اين است که زنده ايم، وگرنه دليلي نداشت اين همه کتک بخوريم.

کسي هم که ما را مي زند خوب مي داند چرا ما را مي زند، چون مي داند که زندگي ما با زندگي ديگران متفاوت است چرا که بقول مرحوم اقبال لاهوري:

ما زنده به آنيم که آرام نگيريم ====== موجيم که آسودگي ما عدم ماست

۵- شواهد مخالفان:

شايد بهترين گواه پيشرفت اسلام در جهان امروز شهادت مخالفان آن باشد، بقول آن ضرب المثل عربي:” «الفَضلُ مَا شَهِدَ بِهِ الأَعدَاءُ» يعني فضل وبرتري بآنست که دشمنان بر آن گواهي دهند، وبقول مولانا:

خوشتر آن باشد که سر دلبران ++++++ گفته آيد در حديث ديگران

من در اين مختصر فقط به شهادت دوتن از مهمترين آنها بسنده مي کنم:

برنارد لویس۱- برنارد لويس (Bernard Lewis): برنارد لويس يکي از خاورشناسان معروف يهودي واستاد دانشگاه پرينستون در امريکاست که بيش از شصت سال از عمر خود را در مطالعه اسلام واديان شرق سپري کرده است، او اکنون نود سال دارد، ودر امريکا زندگي مي کند.

برنارد لويس يکي از منتقدين سرسخت اسلام است، که به وسعت معلومات در باره اديان شرق -وبويژه اسلام- وقدرت استدلال شهرت دارد، واز اين جهت او را پيشواي خاور شناسان معاصر لقب داده اند، وي از معدود افراد تأثير گذاري است، که از آراء ونظرياتش در سياست خارجي ايالات متحده استفاده مي شود، دو کتاب (The Crisis of Islam)يعني بحران اسلام و کتاب (What Went Wrong) يعني اشتباه از کجاست؟ از کتابهاي معروف او پس از يازده سپتامبر است، وي اولين کسي بود که سه سال قبل از ساموئل هانتينگتون اصطلاح”برخورد تمدنها” يا (Clash Of Civilizations) را بکار برد، ومنظورش برخورد ميان تمدن اسلام وتمدن مسيحيت بود، اما هانتيگتون اين نظريه را از چارچوب ايدئولوژيک آن خارج نمود، و به نبردي فرهنگي در بين تمدنهاي زنده جهان گسترش داد.

در اواخر ماه ژانويه ۲۰۰۷(۲۱ إلي ۲۴) از طرف “انستيتوي سياست واستراتژي اسرائيل”کنفرانسي تحت عنوان:« خطر اسلام براي اسرائيل وايالات متحده» درشهر هرتزليا در اسرائيل برگزار شد، اين کنفرانس که به کنفرانس هرتزليا شهرت دارد، هفتمين کنفرانس از اين دست بود، که بطور سالانه برگزار مي گردد.

در اين کنفرانس حدود ۱۶۵ نفر از برجسته ترين شخصيتهاي اسرائيلي از جمله:شيمون پرز، أولمرت، نتنياهو ووزيران سابق وفعلي دولت إسرائيل، رؤساي فعلي وسابق موساد وارتش اسرائيل، ودهها تن ازرهبران گروههاي فشار اسرائيلي در امريکا، وجمعي از نخبگان ودانشگاهيان شرکت کرده بودند، که در رأس آنها برنارد لويس قرار داشت.

سخنراني افتتاحيه روز دوم کنفراس تحت عنوان:”دشمن خود را بشناس “Knowing Thy Enemy را برنارد لويس برعهده داشت، در اين سخنان کوتاه وپرمعنا او به مسائلي اشاره کرد که براي هر مسلماني قابل تأمل است. من بنا ندارم در اين مختصر به همه سخنراني او اشاره نمايم، وتنها به بخشي از سخنان او اشاره مي کنم که به بحث ما مربوط مي شود، وي در بخشي از سخنان خود گفت:

Now the outside powers are not as interested in the Middle East as they were before. This means going back to older patterns. The primary identity of the Middle East countries is religious, not national or ethnic.

يعني: «در حال حاضر قدرتهاي خارجي در خاورميانه مانند گذشته از اهميت برخودار نيستند، اين بدان معناست که خاورميانه به الگوهاي قديم تر بر مي گردد. هويت اوليه کشورهاي خارميانه ديني است، نه ملي يا نژادي.»

اين سخنان برنارد لويس در واقع نوعي اعتراف به کمرنگ شدن نقش قدرتهاي بزرگ در منطقه خاورميانه، وغروب گرايشهاي افراطي ملي گرايانه، وبازگشت ملتهاي اين منطقه به هويت اسلامي است، اين سخنان از خاورشناس کارکشته اي همچون او جاي تأمل دارد. وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت:

There is an ongoing battle between the two religions. In the seventh century the Muslims did well and conquered part of France and Spain. The second successful attempt was made by the Ottoman Empire. What we see today is the third attempt, with aspirations that this is the “third lucky” time. We see in Muslim writings that the struggle has already begun.

يعني:«در ميان دو دين (اسلام ومسيحيت) معرکه اي در جريان است، در قرن هفتم(در زمان پيامبر وخلفا) مسلمانها خوب عمل کردند، وبخشهايي از فرانسه واسپانيا را فتح نمودند، دومين تلاش موفقيت آميز، بوسيله امپراطوري عثماني انجام شد.(قرن هشتم) آنچه ما امروز مي بيينيم، سومين تلاش است، با اين اميد که اين سومين دوره ي خوش شانسي است. در نوشته هاي مسلمانان ما مي بينيم که اين نبرد هم اکنون شروع شده است.»

البته از آنجا که برنارد لويس يهودي است دائما سعي بر اين دارد تا معرکه موجود را، معرکه ي بين اسلام ومسيحيت جلوه دهد، واز معرکه با يهود نامي نمي برد، تا بدين وسيله حهان غرب بظاهر مسيحي را، بر عليه جهان اسلام تحريک نمايد.

ولي نکته قابل ملاحظه در سخنان او جمله آخر است، که در آن به يک حقيقت تلخ براي غرب وسران اسرائيل اشاره مي کند، وآن اين است که ما مسلمانان در سومين دوره ي خوش شانسي قرار داريم، وتلاش براي آن، از هم اکنون شروع شده است.

با اين وجود آقاي لويس نظرات منصفانه اي هم در باره ي نظام حکمراني در اسلام دارد، که إن شاء الله در مباحث آينده به آن خواهيم پرداخت.

۲- ساموئل هانتينگتون: ساموئل هانتينگتون استاد دانشگاه هاروارد همان مرد جنجالي است که در سال ۱۹۹۳نظريه برخورد تمدنها را در کتابي به همين نام مطرح کرد، وبه اعتقاد بسياري از صاجبنظران، سردمدارن امريکا به بهانه مبارزه با تروريسم، از نظريه وي براي توجيه ومشروعيت حمله به عراق وافغانستان استفاده کردند.

ساموئل هانتینگتوناو در کتاب فوق الذکر که اسم کامل آن” The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order ” مي باشد، معتقد است که سرچشمه نزاعها وکشمکشها در جهان جديد، اساساً عقائدي يا اقتصادي نيست، بلکه فرهنگي است.

از نگاه او کشمکشهاي اساسي در سياست جهاني در ميان گروهها وملتهايي رخ خواهد داد که داراي تمدنهاي متفاوتند، وبرخورد تمدنها جريان مسلط بر سياست جهاني خواهد بود.او مي گويد:

“It is my hypothesis that the fundamental source of conflict in this new world will not be primarily ideological or primarily economic. The great divisions among humankind and the dominating source of conflict will be cultural. Nation-states will remain the most powerful actors in world affairs, but the principal conflicts of global politics will occur between nations and groups of different civilizations. The clash of civilizations will dominate global politics. The fault lines between civilizations will be the battle lines of the future.” (Samuel P. Huntington, the Clash of Civilizations and the Remaking of World Order)

وي سپس تمدنهايي مطرح دنياي جديد را بر مي شمارد، واز تمدن سرخ(روسيه)، تمدن زرد(چين)، تمدن سبز(اسلام) وتمدن سياه(افريقا) وغيره ياد مي کند، ونهايتاً بدين نتيجه مي رسد، که مشکل اساسي تمدن غرب با اسلام خواهد بود، چون شايد بتوان با تمدنهاي ديگر بنحوي کنار آمد. او در بخشي از کتاب خود مي گويد:

“The underlying problem for the West is not Islamic fundamentalism. It is Islam, a different civilization whose people is convinced of the Superiority of their culture and is obsessed with the inferiority of their power. The problem for Islam is not the CIA or the U.S. Department of Defense. It is the West, a different civilization whose people is convinced of the universality of their culture and believes that their superior, if declining, power imposes on them the obligation to extend that culture throughout the world”. (Samuel P. Huntington, the Clash of Civilizations and the Remaking of World Order)

يعني: “مشكل اساسي غرب با بنياد گرايي اسلامي نيست، بلکه با اسلام است، آن تمدن متفاوتي که مردمان آن به برتري فرهنگ خود متقاعد شده اند، اما از فروتري قدرت خود مي نالند. مشکل اسلام نيز با CIAيا وزارت دفاع امريکا نيست، بلکه با غرب است، آن تمدن متفاوتي که مردمان آن به جهاني بودن فرهنگ خود متقاعد شده اند، واعتقاد دارند که برتري قدرتشان، وظيفه اي را بدوش آنها مي گذارد که فرهنگ خود را به سراسر جهان گسترش دهند.”

نكته قابل توجه در سخنان هانتينگتون اين است که ايشان مشکل اساسي غرب را با اسلام مي داند، ونه با مسلمانان ونه با اسلام به عنوان يک ايدئولوژي، بلکه با اسلام به عنوان يک تمدن. وشايد همين امر مهترين تفاوت ميان ديدگاه برنارد لويس وهانتينگتون باشد، چرا که لويس نبرد را ايدئولوژيک ميداند، وهانتينگتون فرهنگي.

ولي بهر حال هر دو اعتراف دارند که نبردي در جريان است، وطرفين درگير به برتري خود از لحاظ فرهنگي ايمان دارند، واين همان چيزي است که ما در در صدد اثبات آن هستيم، يعني مسلمانان پس از يک دوره ي طولاني خودباختگي ، اکنون به مرحله اي از خودباوري رسيده اند، که طرف مقابل قدرتمند خود را به تکاپو واداشته، واو را دچار ترس وهراس کرده اند.

يکي از نکات جالبي که هانتينگتون در کتاب خود به آن اشاره مي کند، و براي هر مسلماني قابل تأمل است، نظري است که او در باره پيشرفت غرب دارد. او در بخشي از کتاب مي گويد:

“The West won the world not by the superiority of its ideas or values or religion but rather by its superiority in applying organized violence. Westerners often forget this fact, non-Westerners never do.” (The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order)

يعني:”غرب، نه با برتري افکار يا برتري ارزشها ويا برتري دين بر جهان پيروز شد، بلکه بيشتر با برتري در کاربرد خشونت سازمان يافته به اين پيروزي دست يافت، غربيها غالباً اين حقيقت را فراموش مي کنند، اما غير غربيها هرگز فراموش نمي کنند.“

اين همان چيزي است که نگارنده در مقاله “فرهنگ چپاولگري” به آن اشاره کرده بودم، وبه مذاق بعضي از دوستان خوش نيامده بود.

وي سپس براي جهاني شدن فرهنگ غرب که امريکا ناقوس آنرا به صدا در آورده است، سه مشکل اساسي ذکر مي کند، ومي گويد:

“In the emerging world of ethnic conflict and civilizational clash, Western belief in the universality of Western culture suffers three problems: it is false; it is immoral; and it is dangerous…Imperialism is the necessary logical consequence of universalism.” (The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, p. ۳۱۰)

يعني:”با پيدايش جهاني از نزاعهاي نژادي وبرخورد تمدنها، اعتقاد غرب در جهاني شدن فرهنگ غرب از سه مشکل رنج مي برد:اول اينکه نادرست است، دوم اينکه غير اخلاقي است، وسوم اينکه خطرناک است…امپرياليسم پي آمد منطقي وضروري جهاني شدن است.”

واين دقيقاً همان چيزي است که ما مسلمانان مي گوييم، يعني جهاني شدن فرهنگ غرب نادرست، غير اخلاقي وخطرناک است، چرا که فرهنگ غرب، فرهنگي غير اخلاقيست، وتحميل آن بر جهانيان غير اخلاقي تر است.

شايد بگوييد: برايتان متأسفم! شما خيلي دلتان خوش است، ودر چه خيالبافيها وآرزوهاي خوشي بسر مي بريد، اين همه ضعف وکاستي هاي مسلمانان را ناديده گرفته ايد، وچسپيده ايد فقط به جنبه هاي مثبت؟؟!! در پاسخ عرض کنم که:

اولا: من مشکلات مسلمانان را ناديده نگرفته ام، ولي از آن دسته اي هم نيستم که فقط بخش خالي ليوان را مي بينند، وبخش پر آن را ناديده مي گيرند، بلکه از آن دسته اي هستم که به هر دو بخش نگاه مي کنند، اميدشان به بخش پر است، وبراي پر کردن بخش خالي تلاش مي کنند.

ثانياً: اتفاقا هميشه حوادث بزرگ وپيروزيهاي چشمگير نتيجه خوشبيني انسانهاي خوشبين ومثبت انديش بوده است، انسانهاي منفي باف وبدبين هيچگاه حوادث بزرگ را نساخته اند، وبه پيروزيهاي بزرگ دست نيافته اند. فرق اساسي ميان مثبت انديشي وخيال بافي هم اين است که انسان مثبت انديش، همتي بلند وآرزوهاي بزرگ دارد، ودر راستاي اين آرزوها تلاش وکوشش مي کند، اما انسان خيال باف تنها به خيالبافي بسنده مي کند، وهيچ قدمي در راستاي تحقق آرزوها بر نمي دارد.

ما ضرب المثلي داريم که مي گويد:«خواستن توانستن است» وبقول اينشتين:«غير ممکن، غير ممکن است» impossible is impossible

در جنگ خندق مسلمانان از داخل توسط يهود واز خارج توسط مشرکين محاصره شده بودند، کار به آنجا رسيده بود، که مسلمانان مرگ را در يک قدمي خود مي ديدند، حتي جرأت نمي کردند به قضا حاجت بروند، تا جاييکه يک روز نماز عصر پيامبر ومسلمانان قضا شد.

در چنين شرايط بحراني، آن بزرگوار به يارانش مژده فتح ايران و روم را مي داد، منافقين به مسخره با خودشان مي گفتند: ما جرأت نمي کنيم به قضا حاجت برويم، اين آقا به ما مژده فتح فارس وروم را مي دهد!!! ولی فارس وروم فتح شد وسياهی برای ديگ ماند.

ثالثا: ما در عصري زندگي مي کنيم که عوامل يأس آور ونااميد کننده ما را احاطه کرده است، در چنين شرايطي ما نياز داريم تا اميدواري را در خود تقويت کنيم، ويأس را از خود دور نماييم، زيرا به همان اندازه که ما عوامل نا اميد کننده داريم، به همان اندازه وحتي بيشتر از آن، عوامل اميدوار کننده داريم، که به برخي از آنها اشاره شد، يأس و نااميدي وسوسه شيطانيست، وانسان مؤمن در هيچ شرايطي دچار يأس نمي شود.بياد داشته باشيم که نصر وپيروزي زماني ميآيد که انسان به اوج سختي ومشکلات مي رسد، واز گشايش مشکل نا اميد مي شود. بقول امام شافعي رحمه الله:

ورب نازلة يضيق بـها الـفتـى+++++++ذرعـاً وعند الله منها الـمخرج

ضاقت ولما استحـكمت حلقاتها++++++فرجـت وكنت أظنهـا لا تفـرج

يعني: چه بسا مشکلات ومصيبتهايي که جوانمرد از آن به تنگ مي آيد، وگشايش آن در نزد خداست.

دايره مشکلات تنگ شد، وآنگاه که حلقه هايش محکم گشت، ناگهان باز شد، در حالي که گمان مي کردم که (حلقه مشکلات) باز نمي شود.

پيروز باشيد.

۴۲ Responses to “آينده اسلام … بسمت پيشرفت يا بسمت پسرفت؟”

  1. شهرام :

    سلام … آقای دکتر از مطلب پر محتوا و امیدوار کننده تان استفاده کردیم… به این طرز تفکرتان در مقابل پیشرفت غرب هم تبریک میگویم…
    (یک برداشت :
    اینکه ما نباید منتظر سقوط آنها بماینم ….بلکه باید خود دست به کار شویم و خود پیشرفت کنیم تا در رقابتی بزرگ از دیگران جلو بزنیم… و پسرفت های خویش را با انتظار سقوط و بدی های غرب توجیه نکنیم…)
    ————–
    حقیقتاً مطلب تان بسیار امیدوار کننده بود …
    فقط خواستم با کسب اجازه در توضیح ، مطالبی را به عرض برسانم :
    حال که ما اینچنین به آینده اسلام امیدواریم ، و معتقدیم در دوران “بیداری اسلامی” به سر می بریم و داریم به سمت بیداری کامل پیش می رویم ، شاید یکی از راه های تسریع این حرکت این باشد که تعارفات بیجا را از میان خود برداریم ، منظورم این است که در گفتن ضعف ها و ارائه ی راه حل هایمان از این نهراسیم که ممکن است موجب دلسردی و ناامیدی مخاطبان گردد ،
    بلکه با دیدی منطقی و اصولی با «بیان ضعف ها» و «پذیرش آنها» ، به فکر «راه حل» باشیم …
    که در این میان یکی از مهمترین الزامات ما جهت طی صحیح این مسیر مسئله ی ” انتقاد و انتقاد پذیری” می باشد که بخصوص در میان آگاهان و مسئولان دینی و … باید بیش از پیش رواج یابد …

  2. شهرام :

    دیگر اینکه بیش از پیش به ” اوضاع امروز مان ” بپردازیم ،
    و با قلمها و تئوری هایمان در راه ایجاد یک فرهنگ صحیح ِ دراز مدت گام برداریم … متأسفانه یکی از بزرگترین ضعف های ما شاید این است که همیشه منتظر پاسخ هایی در کوتاهترین زمان هستیم …یعنی کمی کم طاقت عمل میکنیم…
    (به قدرت و نقش قلم و تئوری های نظری ایمان بیاوریم زیرا بسیاری از رفتارهای جوامع مختلف تحت تأثیر قلمهای اندیشمندان آن جوامع می باشد)

    - بی تناسب ندیدم که این سخن زیبا را که منسوب به پیامبر است را در اینجا ذکر کنم :
    « اميد و آرزو » رحمتي است براي پيروان من ،
    اگر اميد نمي بود ، هيچ مادري فرزند خود را شير نمي داد
    و باغباني درختي نمي نشاند.

    ———————–
    در آخر ، ممنون میشوم اگر در ادامه راهی که طی می کنید، به تجزیه و تحلیل بعضی از ضعف ها و انتقادهایی که به رفتار مسلمانان در مبحث قبلی وب سایت مطرح شده بود بپردازید … (زن و مرد لباس همدیگرند)
    البته دوست داریم این تجزیه و تحلیل ها به گونه ای باشد که در آن در کنار «بررسی» آنها به ارائه «راه حل های ممکن» جهت رفع آنها نیز بپردازید…
    (اگر در این راه از همکاری بازدیدکنندگان تان نیز استفاده فرمایید شاید مفید افتد)
    ———————————————————-
    ما به آینده اسلام امیدواریم
    موفق و موید باشید …. در پناه حق

  3. osman :

    از خداوند منان برای شما گردانندگان سایت بیداری اسلامی توفیق روز افزون را خواستارم امیدوارم که موفق باشید. من چند روزی است که با سایت شما آشنا شده ام و از موضوعات ان استفاده کرده ام ان شاءالله در آینده مقاله و … نیز برایتان ارسال می کنم.فی امان الله.عثمان/م

  4. ابوعامر :

    سلام استاد
    باید بگویم مقاله هایتان بدون تعریف برایمان امید و مثبت نگری می آورد. کاش همه مسلمانان اینچنین یک دیگر را به حق و به صبر توصیه می کردیم. به امید دیدارتان در ایران

  5. محمد :

    سلام به استادعزیزم

    برمطالب شماسئوالاتی دارم که ذهن نقادمراراضی نمی کنه امیدوارم درآینده بتوان این مواردرابیان کنم

    امادرموردافول مسلمانان درارتباط باگزینه جهادهم من مطالبی نگاشته ام عنوان مطب چراقرآن قابل فهم وتفسیربرای همه است؟چرانبایدتقلیدباشد؟درسه شماره نوشته ام که می توانیددیدن نمایید.

    من هنوزمنتظرنظرات مفیدشمادرارتباط بانقداحادیث که داشته ام خواستارم

    تمامی مطالب نقدرادرگوشه سمت چپ درقسمت آرشیوموضوعات قرارداده ام

    http://www.chera۲chera.blogfa.com
    ممنونم

  6. ابو حسین عمر :

    سلام خدمت استاد بزرگوار آقای سید احمد هاشمی

    بنده از مطلب پربار و امیدوار کننده شما استفاده کردم و کوشش میکنم که تمامی مطالب مفید و اصلاحی شما را با تمامی دوستانم و همفکران خودم پخش کنم و ازخداوند منان آرزوی پیروزی و موفقیت شما ، همکاران شما و استاد عزیز ابو عامر را خواهانم.

    خداوند شما را حفظ کند
    برادر شما ابو حسین

  7. یه دوست :

    با عرض سلام.

    دوست داشتم کمی درباره قرآن برامون توضیح بدین.
    از بچگی به ما یاد داده بودند که باید قرآن خوند، کُلّی ثواب داره. ما هم میخوندیم، بدون اینکه بفهمیم اینا که داریم می خونیم یعنی چی. بزرگتر که شدیم گفتیم اینطوری چه ارزشی داره و شروع کردیم به خوندن ترجمه فارسی اون. ولی راستش بازم خوب سر در نمیاوردیم! نمیدونم چه جوری بگم.. قرآن به این بزرگی هر جاش داره نقل یه چیزی میکنه که معلوم نیست چیه و آدم درست متوجه نمیشه. مثلاًاولای قرآن تا کلی صفحاتش که مال اتفاقای زمان پیامبره. چند جزء آخر تکه تکه چیزایی گفته شده ولی بازم اصل کلام و موضوع گنگ و مبهمه. یه جورایی قرآن برا خوندن به درد دکترآخوندها و طلبه ها که میرن حوزه علمیه و این جور جاها میخوره. این همه تعریف میکنن مثلاً میگن تا غمی دارین، دردی دارین، مشکلات روحی قلبی دارین برین سراغ قرآن، راهنمائی تون میکنه.. نمیدونم سوالی در مورد خدا، قیامت یا اسلام دارین برین سراغ قرآن… والا من که چنبن چیزایی تو قرآن نمیبینم. شاید اگه کتاب به این حجیمی خوب طبقه بندی شده بود و فهرستی چیزی داشت بد نبود.
    یه چیز دیگه جالبه که بگم اینکه مدتیه خیلی از کتاب مقدس(کتاب مسیحی ها) خوشم اومده! واقعاً جالب و خوندنیه. خیلی هم به دردبخور و راهنما برای افراد.
    اینم بگم که آدم زهره نداره درباره قرآن، اسلام و یا حتی خدا حرفی بزنه. تا چیزی بگی، بعضی ملاها، به حساب خودشون خیلی چیز فهم ها، یه طوری هار میشن و … … میکنن، که آدم نه میفهمه چی دارن میگن و نه هم زهره داره دیگه چیزی بگه.. واسه همین فوری گم میشه میره و دیگه پشت سرش رو هم نگاه نمیکنه. البته صد تا فحش هم نثارشون میکنه!
    آیه های قرآن رو که میخونم یا میشنوم ختی خیلی وقتها حتی شک میکنم(!) و با خودم میگم آیا این واقعاً گفتار خداست..؟ بعدش میگم به نظرت پیامبر آدمی بوده که دروغ بگه؟ نه..اصلاً به نظر نمیاد آدم به این پاکی که به غیر از خوبی برای دیگران چیزی نمیخاسته، آدم به این دانایی و پاکی.. یه عمر بیاد دروغ بگه. دروغی که توش کلی معجزه پیدا میشه و کلی راهنما بوده برا زندگی نسل های بعد! یا حتی میگم شاید خیالاتی بوده از پیامبر که فکر میکرده داره از غیب براش آیه میاد یا اینکه میخاسته هر جوری شده راه درست رو به مردم نشون بده. ولی نه.. همش فکر کنم خیالات و ظنیاتی است از من.
    گرچه بازم توش موندم که این چه خداییه که خیلی چیزا رو اینجوری گذاشته یا نازل کرده. آخرش این خدا ظالمه یا مهربان! و کلی شک و شبهات!!
    اینم بگم که اسلام و آخوند حق نداره یه چیزیو اجباری به کله دیگران بچپونه. چون هر کسی یه تفکری داره و مسائل رو یه جوری میبینه. میگید کدوم درسته؟ من میگم هر دو، چون همه چی ساخته ذهنه آدمه. به غیر از چیزایی که واقعاً یک درست یا غلط نامعلوم دارند.

    به هر حال امیدوارم همگی عاقبت به خیر بشیم.

  8. مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه :

    با سلام و خسته نباشید به شما برادر دعوتگر و مجاهد
    طلاب مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه توجه خاصی به مطالب شما دارند چون واقعا تحقیقی و پر بار هستند و من نیز همیشه مطالب شمار را در آدر مدرسه قرار می دهم .
    بسیار دوست دارم مطلبی در رابطه با مدارس علوم دینی در ایران و مدارس دینی در دولتها دیگر بنویسید تا از ان استفاده نماییم .

  9. ميثم :

    استادالسلام عليكم ورحمة الله
    اولا: بايد به شما آفرين عرض كرد. ثانيا: دين اسلام دين رحمت، دين فطرت وخداوند ناصراو خواهد بود. ثالثا: برادرعزيز من بيشترميخواهم با شما آشنا بشوم

  10. عبدالحمیدحاجی عباسی :

    سلام علیک می خاستم بگم در تجزیه وتحلیل ابتدا به تعین مشکل سپس به جمع اوری اطلاعات سپس به طبقه بندی انها سپس به طرح فرضیه بپردازید تا اینکه مطمنتر به نتیجه رسید جسارتا ببخشید

  11. خلفان :

    السلام علیکم ورحمة الله.
    از مطالب زيبای شما استفاده بردم.

    پيراهني که آيد از او بوي يوسفم
    * ترسم برادران غيورش قبا کنند
    اميدوارم که بوی پيراهن يوسف که به مشام شما استاد گرانقدر رسيده است حقيقت باشد هرچند که کم تجربگانی به شما اينچنين خطاب کنند:
    تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ
    والسلام عليکم و رحمة الله وبرکاته.

  12. رهگذر :

    با عرض سلام خدمت آقاي هاشمي چند مورد را مي خواستم به شما يادآوري كنم:(با اجازه)
    ۱- اينكه شما سوالات و مباحث مطرح در وبلاگتان را نمي گذاريد روي آن بحث شود و از ترس اينكه بين دوستان كدورت و دشمني ايجاد شود آن مصادره مي كنيد
    ۲- اگه در مورد سوالات نظرتان اين است كه سوالات در مورد مطلب ارائه شده نيست پس يك چيزي جداگانه بعنوان سوالات متفرقه در سايت تهبيه كنيد تا دوستان با بحث و نظر و مديريت شما به جايي برسند
    ۳- و سوم اگه دوست نداريد كه وبلاگتان به جدال و مناظره كشيده شود پس قبل از آن نظرات داده شده را تاييد نكنيد مثل نظر شهرام و رضا

    انشالله از حرف بنده ناراحت نشده باشيد

  13. سعید :

    با سلام.

    از آینده اسلام صحبت شد ولی کاش آقای هاشمی از وحدت بین سنی و شیعه و اتفاقایی که اخیرا داره میفته صحبت میکردن.

  14. ehsan :

    بسم الله الرحمن الرحيم
    خداوند شما و امثال شمار را براي اين دين بزرگوار محفوظ و پابرجا نگه دارد.
    سري به دوستانتان در وبلاگ بيداري اسلامي در سردشت بزنيد.منتظر ديدارتان هستيم
    الحمد لله رب العالمين

  15. سلفی :

    مطلبت خیلی زیبا بود استاد
    الله سبحانه و تعالی امثال شما را در پناه خود حفظ کند.
    سلفی

  16. احمد :

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
    کتاب « نوروز، عید مجوس » را می توانید از طریق آدرسهای زیر دریافت کنید :

    فایل ورد : http://nazaratdini.maktoobblog.com/user_files/nazaratdini/office/norooz.doc

    فایل فشرده : http://groups.google.com/group/persiskiknigi/attach/c۳۳f۵fe۸d۶c۴a۸۰۱/norooz.rar?part=۴

  17. مهم نیست!! :

    سلام ….راستی چرا آقای هاشمی دیگه در مورد نظر دیگران اظهار نظر نمی کنند!!
    نکنه رسم مناظره و پاسخ گفتن به نظر دیگران را قطع کرده اند.

    راستی خیلی مسخره است که بگوییم عید نورزو عید مجوسی است ….برای آقای احمد متأسفم …
    آقای هاشمی شما چرا این گون نظرها را تأیید میکنید
    خواهشاً نظر خودتان را در مورد عید نوروز ایرانی ها بفرمایید تا این آقا زیاد ادعای مسلمانی نکنند…
    با تشکر

  18. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت همه دوستان عزیز: osman ،ابوعامر، محمد، ابو حسین عمر، مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه، ميثم، عبدالحمید حاجی عباسی، خلفان، سلفی، ehsan، رهگذر، سعید، احمد، مهم نیست!! که در نظرات وبلاگ شرکت نموده واظهار لطف نموده، ونظرات وسؤالات خود را مطرح نمودند.
    خدمت “یه دوست” عرض کنم که فکر کنم مشکل شما با مطالعه بیشتر معانی ومفاهیم قرآن حل شود، اگر همت کنید و در زمینه های قرآنی بیشتر مطالعه کنید،بگمانم بسیاری از این افکاری که مطرح کرده بودید برطرف گردد.
    خدمت دوست عزیز میثم عرض کنم که آشنایی با شما افتخار من است، وبرای آن آمادگی دارم، ایمیل بنده این است:hashemi۱۹۶۹@hotmail.com.
    خدمت دوستان عزیز مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه كه در رابطه با مدارس علوم دینی در ایران و مدارس دینی در دولتها دیگرخواسته بودند بنویسم، عرض کنم که خواسته شان خیلی واضح نیست، در باره چه چیز مدارس دینی بنویسم؟ آمار مدارس دینی، تاریخ، اهميت؟ ممنون می شوم اگر مشخص تر بفرمایند.
    خدمت دوست عزیز عبدالحمید حاجی عباسی عرض کنم که ازتذکر شما سپاسگذارم، ان شاء الله سعی خواهم کرد درآینده پیشنهادات شما را لحاظ کنم.
    خدمت دوست عزیز رهگذر عرض کنم که بنده با بحث کردن در وبلاگ مخالف نیستم، اما به شرطی که بحث موضوعی وعلمی باشد. بحث قبلی متأسفانه به تنش وتشنج کشیده شد، واز حالت بحث خارج گردید، وبنده احساس کردم این بحث نه تنها به نتیجه ای نمی رسد، بلکه ممکن است باعث کدورت بین دوستان گردد، ومن متهم به آتش بیار معرکه گردم، لذا از دوستان خواهش کردم آنرا تمام کنند، وانصافا دوستان هم رعایت کردند.
    اما این که چرا از اول مثلا نظرات شهرام ورضا را تأیید کردم؟ قبلا هم گفته ام که این بحثها مثل باتلاق است، از اول شما نمی توانید آخر بحث را بخوانید، زمانی متوجه می شوید که در باتلاق فرو رفته ايد.
    ولی انصافا بعد از آن بحث، بحث دیگری مطرح نشده که من آنرا مصادره نمايم. اگر سراغ دارید بفرمایید.
    خدمت دوست عزیز مهم نیست!! عرض کنم که منصفانه نیست اگر نظری به مذاقمان خوش نیامد، نمایش ندهیم، بالاخره این هم نظر ایشان است، شما نظر ایشان را بخوانید، اگر درست نبود، يا قانع نشديد، قبول نفرمایید.در باره نوروز هم بحث زیاد است که در این مختصر نمی گنجد.

  19. سيد احمد هاشمي :

    خدمت شهرام عزیز با پوزش بخاطر تأخیر در جواب عرض كنم كه سؤالات شما بی کم وکاست از پست قبلی به اینجا آورده ام و به آن جواب داده ام، امیدوارم کافی و شافی باشد. اگر قانع کننده نبود، خواهشمندم بدون هیچگونه محافظه کاری به من بگویید.
    شهرام: چند پیشنهاد داشتم که احتمالاً موضع گیری در مورد آنها در آینده مسلمانان تأثیر گذار خواهد بود، میخواستم موضع گیری مسلمانان را در رابطه با موارد زیر بدانم :
    —————————————————-
    س۱- آیا نوگرایی در اسلام جایز است؟ و آیا تا به حال چنین اتفاقی در اسلام افتاده است؟
    جواب: در باره اين سؤال عرض كنم كه اگر منظورتان از نوگرایی مفهوم آن از لحاظ لغویست که اسلام به تغییردر جهت مثبت ويا نوشدن (هم از لحاظ مادی وهم از لحاظ معنوی) نه تنها مخالف نیست بلکه آنرا سفارش می کند، در اثری از حسن بصری رحمه الله آمده است که:« من استوى يوماه فهو مغبون» يعنی: کسی که دو روزش با هم یکسان باشد زیانکار است، ولی اگر منظورتان از نوگرایی جنبش مدرنیته باشد(که احتمالا منظورتان همین است) باید عرض کنم که این حرکت در اروپا از اواسط قرن هفدهم شروع شد وتا دهه شصت قرن بیستم میلادی ادامه يافت، که بعد از این مرحله ما شاهد عصر پست مدرنیسم در جهان غرب هستیم، عصر مدرنیته همراه بود با تغییرهای شگرف اجتماعی، سیاسی، فکری واقتصادی در اروپا مثل انقلاب صنعتی، انقلاب فرانسه، استعمار ممالک دیگر، انقلاب روسیه، ظهور مکاتب فکری مانند: داروینیسم، فرویدیسیم، پوزیتیویسم، مارکسیسم، سکولاریسم، راشنالیسم وغیره.
    در باره مدرنیته تعاریف زیادی وجود دارد، ولی تقريبا همه تعاریف در باره مدرنیته در دو چیز وجه اشتراک دارند، که لب مدرنیته است:
    اول: عقل گرايي مطلق به عنوان تنها راه شناخت جهان توسط انسان، وحصر شناخت انسان در جهان محسوس، وحذف وحی به عنوان منبعی از منابع شناخت، وعدم اعتقاد به متافیزیک ومقدسات (راشنالیسم). وجدا کردن کامل دين از دنیا ی انسانها(سکولاریسم). بنابراین در فکر مدرنیستی محلی برای تقدس، خدا، غيب، جهان آخرت ومتعلقات آن وجود ندارد.
    دوم: اعتقاد به تغيير مستمر در همه مظاهر جهان، بدین معنا که در این جهان هیچ چیز ثابت وجود ندارد، وهمه چیز در حال تغییر است، مثلا در نزد مدرنیستها اخلاق یک پدیده نسبی است، و نه ثابت،(Relativism) وبر این اساس فضائل اخلاقی شاخص های ثابتی ندارند، و بر حسب زمان و مکان تغییر می کنند، از دامن این نظریه، نظریه ماکیاولی مبنی بر«هدف وسیله را توجیه می کند» بیرون آمد. وتحت تأثیر همین فکراست که عده ای بر این باورند که نصوص قرآن هم ثابت نیست وبدرد عصر ما نمی خورند، و باید برحسب زمان ومکان تغییر کنند.
    یکی از پیامدهای بارز مدرنیته پیدایش دولتهای ملی(National States) در اروپا و سپس در جهان اسلام بود. فکر کنم با توجه به این توضیحات جواب سؤال واضح باشد، که ما به نو شدن نياز داریم اما به مدرنیته نه.

  20. سيد احمد هاشمي :

    س۲- برخورد با انسانهایی که دینی غیر از اسلام دارند … منظورم روابط با آنهاست … البته این بار خارج از رابطه های حکومتی…منظورم شخصی هستش،چون حرفهایی در این باره شنیده ام که دوست دارم نظر شما را نیز در مورد آنها بشنوم…(مثلاً آیا دانشمندان ، اندیشمندان و متفکران غیر مسلمان نیز به بهشت میروند یا نه …) (میخواستم بدانم آیا نگاه شما نیز به آنها اینچنین است…که آنها به جرم غیر مسلمان بودن لایق بهشتی بودن نیستند…!!) و آیا بهشت و دین فقط به اسلام (همان دین اسلام) محدود میشود؟
    جواب: در رابطه با روابط اجتماعی با غیر مسلمانان اولا شما را به مقاله «وقتی یک اسراءیلی ملحد از اسلام دفاع می کند» حواله می کنم، وثانيا به آیه قرآنی که می فرمايد: لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ [الممتحنة : ۸] یعنی: خداوند شما را از نیکی وعدالت با کسانی که با شما نجنگیده اند، وشما را از شهرها یتان بیرون نکرده اند، نهی نمی کند. اما این سؤال که: آیا بهشت و دین فقط به اسلام محدود میشود؟ باید عرض کنم که: در اسلام ملاک ورود به بهشت دو چیز است:ایمان وعمل صالح خداوند می فرمايد: (وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) [البقرة : ۸۲] یعنی کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها اهل بهشتند و در آن جاودانند. عمل صالح تابع ایمان است، یعنی عمل صالحی که انگیزه اش ایمانی باشد و از روی اخلاص باشد.
    بر این اساس کسی که شرط اول را نداشته باشد، وارد بهشت نمی شود، حتی اگر خود را مسلمان بداند، وروزی پنج بار نماز بخواند. (مثلا منافقین) که البته این را فقط خدا می داند
    خدمت به بشریت مطلوبست، ولی اینکه آنرا ملاک ورود به بهشت قرار دهیم، بگمانم منصفانه نباشد، زیرا ایمان وعمل صالح دو فاکتوری هستند که همه انسانها فرصتهای مساوی برای دسترسی به آن دارند، در حالی که در فاکتور خدمت به بشریت، همه انسانها از فرصتهای مساوی برخوردار نیستند، زیرا همه آنها از هوش وامکانات مساوی برخوردار نیستند.اگر یک مسلمان هم به بشریت خدمت کند، اما خدمت او انگیزه ایمانی نداشته باشد، وبرای خدا نباشد، در نزد خداوند کوچکترین اجری ندارد، تا چه برسد به غیر مسلمان! در اسلام کیفیت مهم است ونه کميت، قصد و نیت مهم است و نه حجم عمل.

  21. سيد احمد هاشمي :

    س۳- برخورد یک مسلمان در مقابل تاریخ و فروغ دیگر فرهنگ ها و تمدن ها چگونه باشد ؟
    س۴- برخورد مسلمانان در مقابل جشن ها ، اعیاد ، مناسبتها و روزهای مقدس و خاطره انگیز دیگر فرهنگ ها و ملیت های غیر عربی چگونه باشد؟(منظورم برخورد مسلمانان در کشورهای غیر عربی با گذشته و فرهنگ و تمدن خاص خودشان است)
    س۵- آیا الزاماً هر فرهنگ بیگانه و غیر عربی و یا غیر اسلامی را باید طرد کرد؟
    جواب ۳و۴و۵: در رابطه با برخورد اسلام يا یک مسلمان در مقابل تاریخ و دیگر فرهنگ ها بايد عرض کنم که اسلام با عرف و آداب ورسوم ملتها سر جنگ ندارد، مگر اینکه آن آداب و رسوم با اصول و مبادی اسلام مغایرت داشته باشد. علت این امر این است که اسلام برای اصلاح وضع آمده است، اگر قرار باشد اسلام با همه آداب ورسوم وسنتها وباورها کنار بیاید، آنوقت وجود اسلام با عدم آن چه تفاوتی دارد؟
    این یک قاعده است، وحتی خود ملت عرب نیز از آن مستثنی نیست، یعنی اسلام بسیاری از آداب و رسوم وباورهای عربی مغایر اسلام را از بین برد، وآنها را به حافظه تاریخ سپرد.
    شاید بهترین دلیل بر این گفته که اسلام با عرف و آداب ورسوم ملتها سر جنگ ندارد این باشد، که در کشورهای فتح شده زبانهای مختلف وجود داشته است، مسلمانان با ورود به اين کشورها، زبان آنها را از بین نمی بردند، ومردمان بسیاری از این کشورها تا به امروز با زبان خود حرف می زنند، اگر هم کشورهایی زبانشان عربی شده، اجباری در کار نبوده، بلکه داوطلبانه بخاطر عشق به این دین این کار را کرده اند، مانند سوريه لبنان مصر و… ویا مسلمانان ملتهای تحت کنترل خود را مجبوربه تغییر نام نمی کرند، وما در میان نامهای علماء ومحدثین نامهایی مثل مهران، مرزبان، شهريار، سیبویه، وغیره زیاد می بینیم، حتی نام شهرها را هم به حال خود می گذاشتند.
    این از یک جهت، از جهت دیگر مسلمانان از جنبه های مثبت فرهنگها وتجارب دیگرملتها استفاده می کردند، واز این جهت هیچ تعصبی نداشتند، ودیدگاه بازی داشتند، استفاده رسول خدا از تجربه ایرانیان درجنگ خندق، استفاده حضرت عمر از تجربه ایرانیان درتشکیل دیوانهای وزارتی مشت نمونه ای از اين خروار است.
    نکته ای که لازم است تبیین گردد این است که -همانطور که در بالا گفته شد- فرهنگ عربی با فرهنگ اسلامی یکی نسيت، لذا طرح این سؤال که: آیا الزاماً هر فرهنگ بیگانه و غیر عربی و یا غیر اسلامی را باید طرد کرد؟ منطقی بنظر نمی رسد.
    در رابطه با جشنها هم باید عرض کنم که قاعده بالا صادق است، یعنی جشنهایی که ریشه در عقاید ضد توحیدی دارند، وسمبلی از اعتقادات ضد توحیدی وضد اسلامی در آنها به چشم می خورد، اسلام با آن به مبارزه برخاسته است.اینکه کدام جشنها چنین است و کدام چنین نیست، نیاز به بحث و تحقیق دارد که اولاً از حوصله این مختصر خارج است، وثانياً: بنده در این زمینه تحقیقات زیادی ندارم.
    اتفاقا در گذشته مسلمانان نسبت به آداب و رسوم وفرهنگ ملی، مانند امروز تعصب نداشتند، و به آن به چشم تقدس نگاه نمی کردند، اما امروزه بسیاری از ما به این آداب و رسوم به عنوان میراث ملی نگاه می کنیم که باید به هر قیمتی به آن پایبند باشیم، در واقع این آداب و رسوم برای ما شکل تقدس بخود گرفته اند.
    مثلا به چهارشنبه سوری نگاه کنید، همه ما اعتراف داریم که این رسم کهن چه زیانهای مادی وجانی برای ما وفرزندانمان بهمراه دارد، واین رسم یکی از سمبلهای تقدیس آتش در نزد زرتشتیان بوده است، ولی به بهانه پاس داشتن میراثهای ملی اصرار به برگزاری این سنت داریم. واصلا کاری به درست ومنطقی بودن آن یا زیانبار بودن آن نداریم، در حالی که وقتی نوبت اسلام می رسد، می خواهِم همه چیز آن با عقل ما جور در بیاید. متأسفانه این پدیده هم یکی از پیامدهای مدرنیته است که منجر به پیدایش دولتهای ملی (National States) در جهان اسلام گردید.

  22. سيد احمد هاشمي :

    ۶- و بالاخره اینکه وظیفه ” امروز ” ما تا رسیدن به« آینده موعود» که شاید کمی دیر اتفاق افتد چیست؟
    جواب: وظیفه ما شهرام جان تا رسیدن به « آینده موعود» این است، که اولا خود را باور کنیم، وبه آینده اسلام امیدوار باشیم، لازمه خودباوری هم این است که در گفتار وکردار چهره خوبی از اسلام عرضه کنیم، وبه مسلمان بودن خود ببالیم.
    لازمه امیدوار بودن به آینده اسلام هم این است که هم به نیمه پر وهم به نیمه خالی لیوان نگاه کنیم، به نیمه پر امیدوار باشیم وآنرا با چنگ ودندان نگه داريم، وبه نیمه خالی نگاه کنیم ودر صدد پر کردن آن برآئیم.
    مصیبت ما زمانی شروع می شود که فقط به بخش پر یا فقط به بخش خالی نگاه کنیم، نگاه کردن تنها به بخش پر، ما را بخود مغرور می کند، ونگاه کردن تنها به بخش خالی ما را دچار یآس ونااميدی می کند.
    موفق باشيد

  23. محمد :

    سلام به استادعزیزوخوبم.استادعزیزم راستش نظرات شمابرای من قانع کننده نیست(نظراتی که دروبلاگم بیان داشتید)امابازم برای توضیحاتی بیشترمطلبی دیگرباعنوان چرادردین هرکسی می تواندحرف برای گفتن داشته باشد؟چرانبایدتقلیددرهیچ گزینه ای وجودداشته باشدنگاشته ام اماهنوزبرای من این موضوع رامشخص نکرده ایدکه ایایک پزشک می تواندبهترمسائل پزشکی قرآن راتفسیرکرده یایک عالم دینی مثل خودتان واینکه من که دردین تخصص انچنانی ندارم چرابه نتایجی می رسم باوجوداینکه ازجایی نگرفته ام امازمانی که نظرعالمان دینی رامطالعه می کنم می بینم آنان هم به این نتیجه رسیده اند(نظریه جدید)وآیادین هم مثل دیگرعلوم هست یامتفاوت است وآیانگاهی که برعلومی مثل فیزیک وریاضی وپزشکی داریم می توانیم این نگاه راهم نسبت به دین داشته باشیم یادین متفاوت است اصلااین دوقابل قیاس باهمدیگرهستندیانه؟!

    مطالب حدیدی هم باعنوان چرازن بایدامام جماعت بشه ؟چراسلطه گری چراسلطه پذیری چراآزادی؟نوشته ام به نظرم مطلب دومی برایتان جالب باشه

    ازاینکه مرتب به من سرمی زنیدومنوازنظراتتون محروم نمی کنیدکمال تشکردارم

    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  24. شهرام :

    با سلام مجدد
    آقای دکتر بسیار سپاسگذارم که زحمت کشیدید و با تمامی مشغولیتها به سوالات حقیر پاسخ های مفید و کامل دادید…چند توضیح خدمتتان عرض میکنم:
    - منظورم از نوگرایی این است که آیا مسلمانان در مقابل پیشرفت های روز و دنیای مدرن ،استراتژی و موضع گیری مشخص و معینی دارند،مثلاً آیا انجمن یا نهاد تصمیم گیرنده ای در جهان اسلام وجود دارد که مسائل و پیشرفت های روز را بررسی کند و در مورد آنها اظهار نظرفرماید، به گونه ای که مردم هنگام شنیدن نظرات ، با دوگانگی و سر درگمی مواجه نگردند، (البته،اختلاف نظر در بین علما و به طور کلی انسان وجود دارد)
    شاید بهتر باشد که اینجوری بیان کنم که آیا مسلمانان برای رفتن به سمت “آینده” و دنیای جدید و برخورد با مسائلی که به تبع پیشرفت ها به وجود خواهد آمد، فکری اساسی و حساب شده کرده اند که جهانیان همواره منتظر شنیدن موضع گیری اسلام در مقابل علوم جدید باشند(بخصوص در مورد مسائل پزشکی و …)
    دلیل دیگر پرسیدن این سوال این است که آیا در مدارس دینی و حوزه های آموزش علوم دین ، فکری به حال این مسئله شده است که برداشت از آیات قرآن و احکام دین را به روز و آبدیت کنند ، یعنی اینکه برداشتها از ایات و احادیث را فقط به همان ۱۴۰۰ سال قبل منحصر نکنند ، چرا که متأسفانه بسیاری از سخنرانان و علمای دینی در هنگام تفسیر از ایات و احادیث به گونه ای اظهار نظر می فرمایند که گویا در دوران پیامبر خدا صلوات الله علیه دارند زندگی میکنند؟
    در مورد مدرنیسم(که عواملی چون خرد گرایی،توسعه علوم ، توسعه فلسفه و به ویژه گسترش تکنولوژی موجب تکوین آن شد) و “عقل گرایی مطلق” که نتیجه ان بود ، با شما موافقم،که هیچگاه عقل بدون اتصال به منشاء و آفریننده اش کار ساز نخواهد بود.از توضیحات شما در این مورد سپاسگذارم.

  25. شهرام :


    مقاله “وقتی یک یهودی از اسلام دفاع میکند” را برای بار دوم مطالعه کردم، رفتار سران مسلمان(رفتارهای حکومتی) مسلمانان می تواند الگویی باشد برای رفتارهای شخصی … یعنی اصل احترام به همه … و اینکه با نگاه به ظاهر دیگران حکم به مومن یا کافر بودن دیگران ندهیم(کما اینکه رفتار بسیاری از مسلمانان اینگونه است) و همچنان که شما فرموده بودید: آنها را به خدا واگذاریم تا خداوند بر اساس ایمان و عمل صالحشان ، در محکمه عدلش در مورد آنها قضاوت کند(نه اینکه ما آنها را به جرم اینکه غیر مسلمان هستند، بی ایمان و محقر بدانیم)

    اما در مورد بزرگان مومن به خداوند- اما غیر مسلمان- که به جوامع بشری خدمات ارزشمندی را ارائه داده اند(یا حتی افراد عادی)؛
    بارها شنیده ام که آنها چون مسلمان نیستند به بهشت وارد نمی شوند، حتی اگر مومن باشند…
    چون این دسته افراد به آیه۸۵ سوره آل عمران : «فمن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخسرین»استدلال میکنند،
    نتیجه و برداشتی را از این مسئله دارم نظر شما در این مورد چیست؟
    برداشتی آزاد:
    ملاک قبولی اعمال نزد خداوند ایمان به او و انجام اعمال صالح است ، و در این بین (در حالت عادی)مهم نیست تابع کدام مکتب باشی، ولی از آنجایی که با دلایلی پذیرفته ایم سایر ادیان به خاطر دخالت افکار منفعت طلبانه به انحراف کشیده شده است ، ما “مسلمانان” معتقدیم در حال حاضر بهترین مکتب نجات بخش “تعالیم صحیح اسلامی” می باشد… و حال اگر خواستیم در مورد فردی غیر مسلمان ولی مومن همراه با اعمال صالحه قضاوت کنیم ، حق نداریم در مورد بهشتی یا دوزخی بودنش به قضاوت بنشینیم چرا که حساب ایشان با «خداست» نه «مسلمانان».
    (بحث انحصار یا عدم انحصار دین، همان کاری که یهودیان و مسیحیان به آن معتقدند ، و می گیوند حق صرفاً در انحصار آنها بوده وجز ایشان هیچکس نجات نخواهد یافت)

  26. شهرام :


    از پاسخ کامل تان به سوال ۳ و ۴ و ۵ ممنونم.بخصوص از “قائده کلی” ای که مطرح فرموده اید.
    فقط خواستم این مطلب را عرض کنم که گاهی رفتارهای مسلمانان سبب شده است که این مراسم جنبه تقدس به خود بگیرد، (بحث موضع گیری شدید) مثلاً من بارها از کهن سالان(در شهرهای بزرگ که این مراسم وجود داشته است)در مورد چهارشنبه سوری پرسیده ام : گویا همچنان که شما نیز فرموده اید،قبلاً مانند امروز برایشان اهمیت خاصی نداشته است و عده ای آن را به صورت معمولی برگزار میکرده اند… اما بعضی از رفتارها سبب حساسیت و به قولی لج بازی بر سر این موضوع شده است …!!
    حال حتی در مورد مسئله نوروزکه(امروزه با تعالیم اسلامی برگزار می شود ، مثل خواندن قرآن و دعا) اگر بخواهیم بی جهت به آن دامن بزنیم مطمئن باشیم برداشتهای مردم نیز از این مسئله حساس ترخواهدشد)

    می خواهم بگویم هنوز بعضی ها باور نکرده اند که یک رسم غیر اسلامی نیز میتواند باقی بماند و اصلاح شود … حتی اگر قبلاً ریشه هایی غیر اسلامی داشته است… حال که اصلاح شده است چرا داریم بی جهت مردم را نسبت به آن حساس میکنیم… که سبب تقدس اغراق آمیز آنها شود…
    ***************
    ما به «اسلام» افتخار میکنیم و تلاش خواهیم کرد با نگاه به هر دو نیمه لیوان زمانه ای را بسازیم که بتوانیم به رفتار «مسلمانان» و علما نیز بیش از اینها افتخار کنیم…
    ———————
    آقای دکتر؛ کاش در جواب “یک دوست” منابعی(کتاب و سایت اینترنتی)را نیز به ایشان معرفی میکردید تا بتوانند به پیشنهاد شما مبنی بر مطالعه بیشتر جامه عمل بپوشانند.
    با تشکر ، موفق باشید ، در پناه حق

  27. mohamad :

    چرا در سایت شما ارتباط مستقیم یا (چت) با شما موچود نمی باشد .

    اگر می باشد لطفاً به ما هم اطلاع دهید ……

  28. انديشه سبز :

    سلام دوست عزيز انديشه سبز با مطلبي تحت عنوان «اسلام وغرب، روابط، تجربيات وآينده» بروز است. منتظر قدوم سبزتان ونظريات سازنده تان هستيم……

  29. بهرام ساسانی :

    با درود. بسیار طولانی ولی به دلیل روند منطقی اش قابل تحمل بود. فقط چند نکته. نمیتوان با دل بستن به رشد جمعیت به فتح اروپا دل خوش بود. مطمئنا آنان پیش از آنکه این موضوع به ذهن شما برسد هزاران بحث کارشناسی برایش کرده و استراتژی شان را هم مشخص کرده اند. میتوان با نگاهی به سر کار آمدن افراد ضد اسلام و ناسیونالیستی چون آنگلا مرکل و نیکولا سارکوزی و … و پیشبینی که در خصوص دیگر کشورهای اروپایی میشود این موضوع را فهمید. نکته دوم اینکه برخورد تمدنهایی که آقای هانتینگتون مطرح میکند به نظر من چیز جدیدی نیست. به هر حال در گذشته هم تمدن ها با هم جنگ داشته اند. در دوره هایی به صورت رقابت فرهنگی و در دوره هایی به صورت جنگ خونین. به نظرم اینکه چند کتاب و چند مقاله و چند فیلم و کاریکاتور آنهم پس از ۱۱ سپتامبری که مسلمانان آغازش کردند و نه غربی ها، را ملاک قرار دهیم که برخورد تمدن ها را آنان به دلیل ترس از اسلام آغاز کردند درست نیست. در دوران قرون وسطا هم مدام رهبران غرب بر ضد اسلام سخن میگفتند و مینوشتند. منتها آنزمان اینترنت و ماهواره و روزنامه نبود. درباره مساجد بریتانیا و ایران هم چه بگویم. خودتان نیک میدانید که این ۱۳۰۰ مسجدی که در تهران ساخته میشود همواره خالی است و اگر من را متهم به روگردانی از راستی نگردانید، باید بگویم که برای تهران ۱۳۰ مسجد کافی است. چون واقعا مردم تهران و ایران اهل نماز جماعت نیستند. نیک میدانید که نماز جمعه که رکن اساسی جامعه اسلامی است در تهران ۱۰ میلیونی با حضور ۵۰ هزار نفر در دانشگاه تهران برگزار میشود و این یعنی نیم درصد مردم تهران شرکت میکنند!!!!! در شهرستانها هم همینطور است. حتا در شهرهای کوچک که منطقا باید سنتی تر باشند نیز چنین است. من در شهری ۱۵ هزار نفری درس میخواندم و در نماز جمعه آن شهر دست بالا ۵۰۰ تا ۱۰۰ نفر شرکت میکردند که میشود ۳ تا ۶ درصد!!!! میدانم که اندیشه شما جهانی است ولی اگر جای شما بودم کمی به دور و برم یعنی ایران نگاه میکردم. البته شاید اصلا در ایران نباشید و یا شاید ایرانی نیز نباشید و فقط به فارسی بنویسید. به هرحال در تحلیل ها لازم است ایران نیز محاسبه شود. سخن گفتن از بیداری اسلامی!!! در خصوص مصری ها و پاکستانی ها شاید بشود کرد ولی در خصوص ایرانیها خیلی سخن دور از ذهنی است. بیداری اسلامی ما در سال ۵۶ - ۵۷ بود و اوج ان در گروگانگیری سال ۵۸ ولی امروز در سال ۸۶ در میان جوانان که ۷۰ درصد جمعیت ایران هستند سخن گفتن از بیداری اسلامی!!! خیلی مضحک است. شاید سخن گفتن از بیداری ضد اسلامی بهتر باشد.

  30. نور :

    خیلی نظر و خوش بینی عالی دارید که بنظر من آیه ( سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق ) نیز مصداق نظرات شما میباشد ؛ از خداوند لایزال موفقیت بیشتر شما و همه کسانی که در راستای روشنگری ، بیداری ملت اسلامی فعالیت میکنند میخواهیم.

  31. ايوب دوستي :

    سلام عليكم، در جواب اقاي بهرام ساساني مي خواهم بنويسم در مورد بيداري اسلامي اصلا وابدا به ايران نگاه نكن، چون متاسفانه جامعه ايران دارد مستقيم به سمت بي ديني مي رود وآنهايی كه معتقد به مذهب هستند ره به خرافات به اسم اسلام دارند
    جمعيت ايران ۷۰ مليون است در حاليكه جمعيت جهان اسلا م ۱۵۰۰ مليون است كه خداوند به بركت وعزت دهاد
    مشكل بيداري اسلامي در ايران با اسلام نيست بلكه با ……… است اگر خود دانا وعقل باشي

  32. مهم نیست...!! :

    خدمت آقای بهرام ساسانی عرض کنم ،
    اگه همه ی ما بخواهیم با دید شما به ” اسلام ” نگاه کنیم که فکر کنم باید از همین الان فاتحه خودمون را بخونیم ….
    نخیر عزیزم …! اینجوری که شما فکر می کنید هم نیست ، ما همیشه با نگاه به ضعف ها و قواتمان به زندگی خود ادامه میدهیم … و در زندگی سعی میکنیم تا جایی که میتونیم به اسلام ناب عمل کنیم … البته نه این اسلامی که در بسیاری از کشورها فدای سیاست شده …!!
    در ضمن به شما پیشنهاد میکنم هر وقت میخواهید در مورد اسلام اظهار نظر کنید ، این روزگاری که اسلام در ایران سیاسی شده را کمتر در نظر بگیرید… چون ما مطئنیم (بر خلاف اعتقاد شما که میفرمایید روح ایرانی با اسلام مشکل دارد ) اسلام ناب روزی بر میگردد …
    البته این به جهان بینی شما و اعتقاد شما به خداوند ربط داره ، چون ما به وعده خداوند امیدواریم …
    این را هم قبول دارم که الان اسلام خیلی خیلی غریب شده (بخصوص با جو اسلام سیاسی ایران) ولی مطمئن باشید روزگاری نزدیک خیلی چیزها عوض میشود … همچنان که تاریخ این را ثابت کرده …(شما که ماشالله تاریخ را فوت آبید)
    فقط کافیه کمی تعصب را کنار بگذارید …
    ————-
    موفق باشید

  33. vahid_elahy :

    بنام خدا به نظر من تنها راه رشد وتعالی مسلمانان زدودن خرافات وموهومات ازدامن دین واعتصام به حبل الهی ووحدت کلمه است

  34. محمد سعید جامی :

    با عرض سلام خدمت استاد گرامی با اجازه شما
    مدتی میشود که با سایت شما اشنا شده ام یکی از دوستان ادرسش را به من داد استفاده های زیادی کردم مطالبش را به نوبت میخوانم خداوند همه دست اندر کاران را بهترین پاداش عنایت فرماید
    اری ما بار دیگر بر جهان حکمروایی خواهیم نمود و جهان میراث ماست و ما خلیفه خداییم و( و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون ) اما برادران خداوند ملکش را به انسانهای صالح وعده نموده برادرانم ما چه اندازه لیاقت این میراث را داریم کمی به خود آییم و برای لایق شدن تلاش کنیم آنوقت وعده خداوند را محقق خواهیم یافت

  35. محسن :

    اگر ایران نبود اگر انقلاب ایران نبود از اسلام چیزی اسلام آن طور که باید شناخته نمیشد. منصفانه قضاوت کنید

  36. Abdul raziq Nosratyar :

    salam khedmat dostan momin wa motdyen
    man as afghanistan astam wa chenin nazar midaham ke waqean shema qamkha din eslam hastin wa ma ham aarozo darim wa doaa mikonim ke khodawan din mara moaffaq wa sarfaraz begardanad
    man ham besyar alaqae khas be ham chon maozoat daram wa be emi address man chiz hay mohim befaristid THANK YOU baz badan ba shena dostane ghamkhare islam tamas migiram

  37. محمدرضا مهدی :

    آقای هاشمی

    باسلام
    مقاله ای تحقیقی در رابطه با آینده جهان اسلام توسط اینجانب نوشته شده. اسلام خدائی (جهان وطنی ) یا
    اسلام عربی ( قومی گرائی یا ملی گرائی) میتواند مورد توجه قرار گیرد.
    mrezamahdi.blogfa.com
    و تقویم پیشنهادی (زمان پیامبر) برای اولین بار است که در سال آینده با تقویم قمری ( اکر بشود آنرا تقویم نامید) تطابق
    خواهد نمود.
    باتشکر:
    محمدرضا-مهدی

  38. نور :

    السلام عليكم و رحمة الله جناب شيخ بحثتون خيلي جالب بود من كوجكتر از آنم كه نظري بدم ولي جيزي كه خيلي منو اذيت ميكنه اينه كه هميشه از ماست كه بر ماست اكه ما در زمينه عمل با كروهي دلسوز و مخلص همراه باشيم و با حكمت بيش بريم ان شاءالله نتيجه را خواهيم ديد وقتي ما اين همه نيروي در خانه خوابيده داريم و كسي نيست اونا رو جمع كنه و براي لشكر اسلام اونا رو متخصص تر كنه فكر ميكني اسلام جي ميشه اين ميشه كه شاهدشيم ولي من اسلام را خيلي بر ثمر ميبينم حالا كيست كه باغبانش باشد و به دست او اسلام مثمر ثمر باشدببخشين در آخر جزاكم الله خيرا و كثر الله امثالكم

  39. grey :

    دست شما درد نکنه از مقاله بسیار خوب شما

  40. سحر :

    با سلام
    مقاله نسبتا جالب و کاملی بود خیلی متشکرم

  41. نوربخش :

    آیا دولت مصر بيش از ۶۰۰ شهيد و ۳۵۰۰ زخمی و مجروح برای باز کردن گذر گاه رفع کافی نيست؟
    در حالی که:
    ۱ - در دين اسلام کشتن یک نفر بی گناه معادل کشتن یک ملت عنوان شده است. آيا شهيد شدن اينهمه کودک کافی نيست؟!
    ۲ - هر مسلمانی صدای کسی را بشنود که ميگويد ای مسلمانان کمک ، و به ياری وی نشتابد مسلمان نيست. آيا اين همه کودکان بی گناه و مردم بی دفاع شما را به کمک نمی خوانند؟!
    ۳ - حمايت از ظالمان به هر شکلی جنگ با مسلمين است و حاميان به طور حتم خود کافرند. انتخاب با شماست.!!!

  42. علی :

    عالی بود

نظر بدهید