اسلام با چه سرعتی در اروپا رشد می کند؟

france_islam.jpgمقاله ای که در پیش رو داريد، محصول خیالبافی یک مسلمان متعصب و خوشخیال نیست، بلکه بر عکس؛ نوشته کسی است بنام روبرت اسپنسر، که علیرغم شکل ظاهریش از منتقدین سرسخت اسلام است. وی در اين راستا هفت کتاب، ده پژوهش، وبیش از دویست مقاله در باره تروریسم و نقد اسلام وبخصوص جهاد،  در امریکا منتشر کرده است.
اين مقاله-همانطور که خواهید دید- گرچه نژادپرستانه و يکسونگرانه نگاشته شده است، ولی برای خواننده مسلمان گويای يک حقیقت است، وآن اينکه اسلامهراسی (Islamophobia) در غرب از خیال به واقعیت تبدیل می شود، واروپای پیر، با رشد منفی جمعيت وبا چشمانی نگران، نظاره گر اين وضع است، و به نظر می رسد چاره ای جز تسلیم در مقابل این پدیده ندارد.

شاید بپرسید: چرا این مقاله را  ترجمه کرده  وآنرا در سایت گذاشته اید؟
در جواب باید عرض کنم که به چند دلیل:
۱- ما همیشه عادت کرده ايم که از مسلمانان بشنویم که اسلام در فلان جا در حال گسترش است، و کمتر از مخالفان این مژده را شنیده ایم، واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. وبقول مولوی:
خوشتر آن باشد که سر دلبران======= گفته آید در حدیث دیگران
۲- شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، و همین جنبه های مثبت است که این آقا را به وحشت انداخته است، ونه آن جوانان لات وپات وچاقو کش مسلمان نما در شهر مالموی سوئد. ولذا تمام سعیش بر این است تا با بزرگنمایی جنبه های منفی، اروپاییان را از اسلام به وحشت اندازد.
۳- مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.

در پایان مقاله هم برای تصديق گفته ی آقای اسپنسر نگاهی بیندازید به  کلیپهای جالبی از يوتيوب در باره ی مسلمان شدن غربيان در کشورهای مختلف غربی

 اکنون ترجمه اين مقاله بدون کم وکاست بحضورتان تقديم می گردد.

رشد سریع اسلام دراروپا

نوشته: روبرت اسپنسر ROBERT SPENCER

برگردان: سید احمد هاشمی

با چه سرعتی اروپا مسلمان می شود؟ خیلی سریع…تا آنجا که حتی مورخی مثل برنارد لویس(Bernard Lewis) که در سراسر زندگی پرافتخارش، بطور عجیبی واقعيتهای مسلمی از اسلام تندرو وتروریسم را غیر صادقانه دنبال کرده است به روزنامه آلمانی Die Welt forthrightly”" گفت:”اروپا در پايان این قرن مسلمان خواهد شد”.
شاید هم زودتر! به برخی از شاخصهای کشورهای اسکاندیناوی در هفته گذشته توجه کنید:
۱- براساس گزارش مقامات سوئدی، “مالمو” Malmö سومين شهر بزرگ سوئد، به پاسگاه مرزی خاورمیانه در اسکاندیناوی تبدیل شده است. اکنون پلیس آنچه را که خیلی از اسکاندیناويها از مدتها قبل میدانستند، قبول می کند. آنها ديگر اوضاع را در سومین شهر بزرگ کشور تحت کنترل ندارند. اين شهر بطور مؤثر توسط دسته های خشن مسلمانان مهاجر کنترل می شود. بعضی از مسلمانان بیش از بیست سال در منطقه Rosengörd, Malmö زندگی کرده اند، اما هنوز خواندن و نوشتن بزبان سوئدی را بلد نیستند. پرسنل آمبولانس بوسیله سنگ و اسلحه مورد حمله قرار می گیرند، و بدون اسکورت پلیس، از هرکمکی به هر کسی در آن منطقه خودداری می کنند. اخيراً یک جوان آلبانیایی بوسیله یک عرب با چاقو مورد حمله قرار گرفت، وتا دم مرگ با وجود خونریزی بر روی زمین رها شده بود، در حالی که آمبولانس منتظر پلیس بود تا وارد صحنه شود.خود پلیس هم از ورود به بخشهایی از شهر خودشان تردید دارند، مگر اینکه چندین اتومبیل گشت بهمراه داشته باشند، و نیازدارند تا پاسبانها مواظب ماشینهایشان باشند، وگرنه تخريب خواهند شد.
۲- در شهر Nordg?rdsskolen در  دانمارک اولین مدرسه دانمارکیست که از دانمارکیها خالیست، اكنون دانش آموزان كلا از منطقه سریع الرشد دانمارک می آیند: منطقه مهاجران مسلمان.
۳- همچنین در دانمارک، اکنون خواندن قرآن برای دانش آموزان مافوق دبیرستان الزامیست. اين امر در ذات خود مشکلی ندارد، ولی به نظر نمی رسد با توجه به برتری کنونی درستی رویکرد سیاسی قاره اروپا، آن چشم‌ انداز بحرانی را شامل شود.
۴- قاضي حسين احمد رهبر مسلمان پاکستانی، در مرکز فرهنگی اسلامی اسلو(پايتخت نروژ) سخنرانی کرد، او علیرغم اين واقعيت که بنا به گزارش روزنامه Aftenposten قبلا اسامه بن لادن را ستوده بود، و همچنین حزب او “جماعة الإسلامی” اعضای القاعده را قهرمان ناميده بودند، اما بآسانی به او اجازه ورود به کشور داده شد. او در نروژ از جواب دادن به اين سؤال که آيا بنظر او همجنسباز باید کشته شود يا نه ، خودداری کرد.
۵- درجاهای‌ ديگر در اروپا، جهاد شکل خشن تری بخود می گیرد، مقامات هلندی حداقل ۱۵ نقشه تروریستی جداگانه را کشف کردند که همگی در صدد بودند هلند را به خاطر اعزام ۱۳۰۰ نیروی حافظ صلح در عراق تنبیه کنند. و در اسپانیا مسلمانان مراکشی – از جمله چند مظنون به شرکت در بمبگذاری ۱۱ مارس در مادرید- کنترل يکی از شعبه های زندان اسپانیا را بدست گرفته اند. آنها از آنجا نماز مسلمانان را با صدای بلند پخش می کنند، و زندانیان غیر مسلمان را بطور فیزیکی مرعوب می سازند، عکسهای اسامه بن لادن را آویزان می کنند، وبا افتخار می گويند:”ما در جنگ مقدس پیروز خواهيم شد” واکنش نگهبانان آن است که از آنها می خواهند تا صدای نمازشان را پایین بیاورند.
دولتهای اروپایی در باره همه اين موارد چکار می کنند؟ فرانسه فشار می آورد تا در قالب يک اقدام تنش زدایانه، دو روزنامه نگار فرانسوی را که بوسیله جهاديها به گروگان گرفته شده اند، آزاد کند. “آژانس کشوری سوئد برای کمکهای خارجی”، بانی “کنفرانس همبستگی با فلسطينيان” است، که در ميان چیزهای ديگر قصد دارد به اتحاديه اروپا فشار آورد، تا نام گروه تروریستی حماس را از ليست گروههای تروریستی اتحاديه اروپا حذف کند. اين در حالیست که حماس در تشويق و تجلیل از کشتار غير نظامیان بوسیله بمبگذاران انتحاری سابقه طولانی دارد.
آنچه اروپائيان تا بحال کاشته اند، الآن دارند درو می کنند.خانم”بات يئور”(Bat Ye’or يهودیست- مترجم) یکی از مورخان پیشگام در باره قوانين اهل ذمه که همان ستم قانونمند برغیر مسلمانان در جامعه اسلامی است، در کتاب قريب الانتشارش بنام “Eurabia” (ترکيبی از اروپا وعرب) می نویسد که چگونه بدین نتيجه رسیده است. او توضیح می دهد که اروپا از سی سال پیش وبدنبال کوته نظریهای سیاسی و منافع اقتصادی، مسیر ملايمت، سازش‌، وتنازلات فرهنگی را در مقابل اسلام در پیش گرفت. وی خاطر نشان می سازد که امروز اروپا از یک تمدن يهودی- مسیحی برمبنای پساروشنفکری سکولار، به تمدن اهل ذمه یا اروعربی (ترکيبی از اروپا وعرب) تبدیل می شود. يک جامعه انتقالی سکولار- مسلمان، با يهودی- مسیحی سنتی اش خيلی سريع ناپدید می شود.
بهر حال بعد از قتل عام کودکان بسلان(در روسیه) علائمی در اروپای شرقی وجود دارد که نشان می دهد شايد این وضع در حال تغییر باشد. یکشنبه گذشته لهستان ۱۰۰ چچنی مسلمان را که تلاش می کردند از طریق بلاروس وارد لهستان شوند، به کشورشان باز گرداند. اين نمونه ای از اقداماتی است که کشورهای غرب لهستان تاکنون مایل نبوده اند انجام دهند. اما از آنجا که هيچکس با هيچ وسیله ای قادر نیست جهادیها را از میانه روها جدا کند، و میانه روها هم به شناسایی جهادیها کمکی نمی کنند، چه گزينه ای برای لهستانیها وجود دارد؟
شايد زياد طولانی نباشد قبل از اينکه لازم باشد آنها مهاجران را از اسکاندیناوی و همینطور فرانسه بیرون کنند.

منبع: انگلیسی

اين هم دهها کلیپ جالب از يوتيوب در باره ی مسلمان شدن غربيان در کشورهای مختلف غربی…ببینید:

http://۵۵a.net/firas/arabic/index.php?page=show_det&id=۱۵۸۹&select_page=۱۴

 

۱۰۸ Responses to “اسلام با چه سرعتی در اروپا رشد می کند؟”

  1. hamid :

    سلام ودرود خدمت شما
    این مقاله متأسفانه اسلام را تروریست ویرانگر معرفی می کند، اگر این مقاله را نمی آوردید شاید بهتر بود.

  2. سيد احمد هاشمي :

    سلام دوست عزيزHamid
    با تشکر از شما بخاطر سخن بجايتان
    بله حرف شما کاملا درست است،مگر ما از یک منتقد یهودی امریکایی بیش از این انتظار داریم؟
    ولی چرا من به خود زحمت ترجمه مقاله ایشان را دادم وآنرا در سایت گذاشتم؟
    به چند دلیل:
    ۱- ما همیشه عادت کرده ايم که از مسلمانان بشنویم که اسلام در فلان جا در حال گسترش است، و کمتر از مخالفان این مژده را شنیده ایم، واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. وبقول مولوی:
    خوشتر آن باشد که سر دلبران======= گفته آید در حدیث دیگران
    ۲- شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، و همین جنبه های مثبت است که این آقا را به وحشت انداخته است، ونه آن جوانان لات وپات وچاقو کش مسلمان نما در شهر مالموی سوئد. ولذا تمام سعیش بر این است تا با بزرگنمایی جنبه های منفی، اروپاییان را از اسلام به وحشت اندازد.
    ۳- مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.

    فکر کنم با این توضیحات قانع شده باشید
    موفق ومؤید باشید

  3. ابوعامر :

    سلام استاد عزیز
    البته آن بخش مقاله که جالب است همین اعتراف نویسنده است. دروغهایی هم که به هم بافته صرفا برای تحریک دیگران علیه مسلمانان اروپا است.
    از برگشتن تان هم خیلی خوشحالیم. موفق باشید.

  4. ابوبکر :

    السلام علی من تبع الهدی.آقای حمید: پیغمبر اسلام علیه صلاةوالسلام فرموده اند: “يوشك أن تتداعى عليكم الأمم من كل أفق، كما تداعى الأكلة على قَصعَتها”. قلنا: يا رسول الله، أمِن قلة منا يومئذ؟ قال: “أنتم يومئذ كثير، ولكنكم غثاء كغثاء السيل، تنزع المهابة من قلوب عدوكم، ويجعل في قلوبكم الوهن”. قالوا: وما الوهن؟ قال: “حب الحياة، وكراهية الموت”. وأخرج الإمام أحمد رحمه الله عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: “إذا ضن الناس بالدينار والدرهم، وتبايعوا بالعينة، وتبعوا أذناب البقر، وتركوا الجهاد في سبيل الله، أنزل الله بهم بلاء لا يرفعه حتى يراجعوا دينهم”. رواه أبو داود رحمه الله بإسناد حسن. (ضنّ: ضنَّ بالشيء: بخل بخلا شديدا)

  5. قدرت الله :

    اسلام علیکم دوست عزیز:
    مقاله های جالبی که از یکطرف نشاندهنده پیشرفت دین واز طرف دیگر دشمنی اعدا دین است پخش میکنید به نظر من اگر مقالات بیدارگر که بررسی کننده عوامل پسمانی جهان فعلی اسلام با وجود نفوس ،سرمایه و دانش رو به رشد و عوامل پیشرفت سریع مسلمانان صدر اسلام باوجود قلت لشکر،سرمایه و سواد را اگر به بحث بگیرید بیشتر نتیجه بخش خواهد بود ،در صورت ضرورت بنده در تهیه مطالب هر آن آماده ام.
    با احترام برادر شما قدرت الله

  6. Dr Abdul rehman Azizpour :

    ۱. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
    ۲. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

    ۳. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

    ۴. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

    ۵. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

    ۶. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

    ۷. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

    ۸. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

    ۹. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

    ۱۰. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

    ۱۱. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

    ۱۲. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

    ۱۳. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

    ۱۴. دوست جديد دنياي جديد است.

    ۱۵. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

    ۱۶. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

    ۱۷. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

    ۱۸. زندگي ساختني است نه گذراندني.

    ۱۹. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

    ۲۰. غرور انهدام است مغرور نباش.

    ۲۱. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

    ۲۲. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

    ۲۳. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

    ۲۴. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

    ۲۵. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

    ۲۶. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.
    BA ARZE SALAM KHEDMATE SHOMA DOST VA HAMKELASI GERAMI
    KAMI DAR MOREDE BEHTAR SHODAN BOZORGANEMAN VA RISH SAFIDANEMAN VA ONAI KE DAR RASE KAR DARBE NAZARE SHOMA DAR KENARE IN MATALEB.

  7. محمد :

    دوست عزیزبااین عنوان(آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود) دروبلاگم به روزشده ام

    وبسیاربرایم مهم است که نظرشماراداشته باشم پس حتماحتمااعمال نظرکنیدتابتوانم برخوردی درست داشته باشم مثل گذشته این مطلب برای دیگردوستان هم فرستاده می شودتابرای رسیدن نگاه درست بهتربتوانم عمل کنم
    دوست عزیزسعی شودبه سادگی عبوری نداشته باشیدتابتوانم بهترعمل کنم

    بدون داشتن روحیه نقادی به مسائلی که پذیرش گرفته است ودرطول تاریخ به نام اسلام به خوردماداده اندبه حقیقت نخواهیم رسیددرحال حاظراولین قدم برای پیداکردن حقیقت شک کردن نسبت به گزینه هایی است که پذیرفته ایم وسپس بدنبال حقیقت بودن

    http://chera۲chera.blogfa.com

  8. خلفان :

    السلام عليکم . مطلب شما را مطالعه نمودم.يک ايميل برای شما ارسال نموده ام لطفا پاسخ دهيد.وفقکم الله.

  9. علی قاسمی دبی :

    همانطور که دکتر گرامی به اعتراف دشمنان اسلام فرمودند واقعا اسلام در اروبا رشد خوبی دارد و هنگامیکه اروباییها به دین اسلام می گروند بدلیل اگاهی بالا یی که دارند به یک مسلمان به تمام معنا و راسخ در عقیده شان تبدیل می شوند
    ودر این هنگام نباید مسلمانان نا اگاه و خرافی با اعمال و صحنه هایی از قبیل
    قمه زنی که بر سرو صورت خود و فرزندانشان می زنند و غیره باعث ترس و بی میلی غیر مسلمانان از روی اوردن به اسلام شوند چون تمامی این تصاویر در تلوزیون انها به عنوان اداب اسلام برایشان بخش می شود

  10. فرشيد :

    يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور —كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
    عليرغم اينكه اين نويسنده سعي كرده تا چهره اسلام و مجاهدان را خشن و كاملا غير منطقي نشان دهد اما كور خوانده است …از اين جمله بسيار اميدوار و خوشحال شدم چون نشان اتحاد اهل قرآن است:((اما از آنجا که هيچکس با هيچ وسیله ای قادر نیست جهادیها را از میانه روها جدا کند، و میانه روها هم به شناسایی جهادیها کمکی نمی کنند، چه گزينه ای برای لهستانیها وجود دارد؟)) قل موتوا بغيظكم. و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم

  11. کتابخانه اهل سنت :

    با سلام
    سايت ما جديدا افتتاح شده اما واقعا بي نظيره در اين سايت تمام كتابهاي اهل سنت و جماعت كه بر روي موبايل قابليت اجرا دارند قرار گرفته و مي گيرد لذا از شما مديريت محترم تقاضا داريم لينك سايتمان را در قسمت لينكستان سايتتان قرار دهيد با تشكر مديريت سايت كتابخانه اهل سنت براي موبايل
    www.eslam-sonni.blogfa.com

  12. أمة الله :

    السلام عليكم

    مدتهاست سايت شما را در وبلاگ معنای توحید لینک دادم ولی گویا شما تمایلی به قرار دادن لینک وبلاگ ها نشان نمی دهید.

    البته سیاست سایتها به صاحبانش مربوط است فقط خواستم بدانم آیا مطالب و نوشته های ما مورد نظرتان واقع نشده و انتقادی دارید یا اینکه تاکنون به وبلاگ ما نظری نداشتید؟

    وبلاگ اهل سنت جنوب هم در سایت شما نیست .

    در همه ی احوال منتظر نظر شما هستم زیرا بسیار برایم اهمیت داشته و دارد که افرادی همانند شما راهنمای ما باشند.

  13. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت دوست عزیز خلفان عرض کنم که به ايميل شما جواب دادم، ملاحظه فرمایید
    با سلام خدمت کتابخانه اهل سنت.. به تارنمای شما سر زدم، ظاهرا تازه شروع کرده اید، امیدوارم در آینده کتابهای بیشتر و متنوعتری را در تارنمايتان قرار دهید. شما را لینک کردم موفق باشید
    با سلام خدمت خواهر/خانم أمة الله عرض کنم که ناراحت نباشید مراد شما برآورده شد. شما را لینک کردم امیدوارم که راضی شده باشید.

  14. اهل سنت :

    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    همان طور که اطلاع دارید سایت بزرگ اهل سنت فیلتر شده
    وبسیاری از بازدید کنندگان در ایران دسترسی به این سایت را ندارند
    ما بران شدیم این کتابهای ارشمند را به ادرس جدید منتقل کنیم
    لطف نموده برای گسترش این کتابها از هیچ کوششی دریغ نورزید
    ممنون می شویم این ادرس را برای بازدید کنندگان وبلاگت معرفی کنید
    خداوند پشت وپناه شما باد
    سایت کتابهای اهل سنت
    http://islamtxt۲.۸m.net/

  15. ابو عثمان :

    آن دلسوزانی که بی آنکه خود آگاه باشند در دام برخی از مستشرقان مکار افتاده اند و شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست- آن کسانی که خیال می کنند با به تصویر کشیدن اسلام به صورت پرنده ای که شاخه ی زیتونی حمل می کند به اسلام کمک می کنند و کاش بدانند که چه سخت در اشتباهند. به این دوستان عزیز کلماتی پاک وزیبا از بزرگترین اسلام شناس تاریخ و درعین حال دلسوزترین انسان برای اسلام و حریصترین شخص بر هدایت بشریت را هدیه میکنم.
    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله تعالى وحده لا شريك له و جعل رزقي تحت ظل رمحي و جعل الذل و الصغار على من خالف أمري و من تشبه بقوم فهو منهم ( صحيح ) انظر حديث رقم : ۲۸۳۱ في صحيح الجامع
    وهو الذي أمر كما قال الصحابي فيما رواه البخاري: (أمرنا نبينا أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية).
    وقال الرافعي رحمه الله: (وهو دين يعلو بالقوة ويدعو إليها ويريد إخضاع الدنيا وحكم العالم ويستفرغ همَّه في ذلك، لا لإعزاز الأقوى وإذلال الأضعف، ولكن للارتفاع بالأضعف إلى الأقوى؛ وفرْقُ ما بين شريعته وشرائع القوة، أن هذه إنما هي قوة سيادة الطبيعة وتحكمها، أما هو فقوة سيادة الفضيلة وتغلبها؛ وتلك تعمل للتفريق وهو يعمل للمساواة؛ وسيادة الطبيعة وعملها للتفريق هما أساس العبودية، وغلبة الفضيلة وعملها للمساواة هما أعظم وسائل الحرية) [وحي القلم: ۲/۷].

    چه زیبا گفت احمد شوقی :
    قالوا غزوتَ ورسلُ الله ما بعثوا لقتل نفس ولا جاءوا لسفك دم
    جهلٌ وتضليلٌ أحلامٍ وسَفْسَطةٌ فتحتَ بالسيف بعد الفتح بالقلم
    والشر إن تلقهُ بالخير ضقت به ذرعا وإن تلقه بالشر ينحسم

  16. محمد :

    باعرض سلام خدمت آقای هاشمی عزیز

    باتوجه به اینکه به وبلاگ من سر نمی زنید وبیانی با یکی ازدوستان در وبلاگم داشته ام دراینجا ذکرمی کنم البته برای قرارگیری کامل نسبت به موضوع می توانید به وبلاگم مراجعه کنید اما متن مربوطه:

    همیشه مشکلات مسلمانان این بوده است که به نگاهها وافکارنگاه نمی کنند بلکه به اشخاص نگاه می کنند که چه کسی حرفهارا می زند به دلایل منطقی وقرآنی وعلمی افراد نگاه نمی کنند بلکه ملاک علمی بودن ودرست بودن نگاهها مدارک وتخصص افراد است وانگارهر چه فردی بامدرک تر باشد حرف اومورد سندیت بیشتر ودرست بودن بیشتردارد واگر این نگاه در تخصص های علمی مثل پزشکی ومهندسی و..کاربرد دارد درگزینه های علوم انسانی ودینی وقرآنی کاربرد ندارد چون هرچه فرد با دلایل ومنطق وقرآنی تربیان دارد صحبت او درست است وبس؟! ازمانیکه “چرا” آمد با عنوان این آمد که سئوالهایی برای بیان داردوافرادی بیایند وپاسخ بدهند نه اینکه خود را به عنوان جریان فکریی معرفی کند هرچند که بعد از فعالیت شاید به این سمت تنها در بعضی گزینه ها خود را جهت داد ودر مورد اینکه مطلب نسنجیده ای گذاشته نشود منظورچیست؟ مطالب من بیشتراز دو قسمت تشکیل یافته بود گزینه هایی که ارجاع به مطالب اشخاصی است که سرشناس هستند که آنهاتولید کننده فکر ونگاه بیشتر بوده اند ونگاههای من بیشترحالت چراداشته تا دادن یک جریان فکری؟ وحال می خواهم نقدی دراینجابه آقای هاشمی بکنم که ظاهراامطالب ایشان برای شما بیشتر مورد توجه است چون شخصیت مطرحی هستند(من ایشان را بسیار دوست دارم وبیان این موضوع ربطی به این نقدها ندارد وتنها می خواهم نگاه های بدی که به این عنوان بین مسلمانان وجوددارد روشن تر شود) وچون مدرک دکترا دارد وازاهل سنت هم هستند؟به آخرین مطلبی که ازایشان ارائه شده خوب نگاه بیاندازید با این عنوان است: اسلام باچه سرعتی دراروپارشدمی کند؟ خوب به این مقاله توجه کنید چه حرفی برای بیان دارد؟ آقای هاشمی آمده اند درمورد یک گزینه خبری را ازنگاه یک فردی آورده است که به قول خودشان می خواهند درمقابل اسلام قراربگیرند واسلام رابه عنوان تروریسم معرفی می کند اماچون ظاهرا نگاه ایشان اینگونه است که اسلام درغرب درحال پیشرفت است را مفید دانسته اند که بیان کنند بایدبگویم یک نقدی زمانی آقای هاشمی برمن واردکردند حال می خواهم به خودایشان وارد کنم ایشان تکلیف خود رابامنابع خبری غرب مشخص کنند که آیاآن راقبول دارند وقابل اعتماداست یاخیر؟ بارهادیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران !هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند وظاهر دیدگاه آن غربی هم اینگونه است گزینه ای که به نفع مسلمانان است درست است و گزینه ای که به ضررآنهاست اشتباه است اصلا چگونه به فردی که ازلحاظ دیدگاهی درست نیست می توان به بیان های اواعتمادکرد؟ اصلا برای درست دانستن بیانهایش باید ازچه گزینه هایی استفاده کرد؟ ومیدان دادن به این دیدگاهها درچه حدی است؟ وهزاران چرای دیگر؟ آیاواقعااسلام درغرب روبه پیشرفت است؟ اصلادیدگاهی که درغرب درحال پیشرفت است واقعا اسلام است یا به آن معنا نمی توان روی آن اسلام گذاشت؟ این مسائل نیازبه بحث وبررسی وتحقیق علمی وآمار درست دارد که مقاله آقای هاشمی فاقد آن است ودرکل بیانی ندارد.(البته این مطلب را برای آقای هاشمی خواهم فرستاد چون من عادت ندارم بدون حضور شخصی به نقد او بپردازم وباید بگویم نمی توان درخوب بودن واخلاص آقای هاشمی شک کرد وتنها نقدی برنگاه ایشان بود وبس)

  17. سيد احمد هاشمي :

    با عرض سلام و احترام خدمت دوستان عزیز ابو عثمان ومحمد
    در رابطه با فرموده برادر عزیز ابوعثمان باید عرض کنم که حدیثی که حضرتعالی به آن استناد کرده اید، ضعیف می باشد. بنظر می رسد با زبان عربی آشنایی دارید لذا برای اطلاع بیشتر، به این دو تارنما سر بزنید:
    http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=۱۹۶۸۱
    http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=۱۹۰۲۵

    گذشته از این کسانی که شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست،(یعنی با شمشیر دلها را فتح نکرده است)، مستشرقان مکار نیستند، اتفاقا مستشرقان مکار اصرار دارند تا اثبات نمایند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده است. باز برای اطلاعات بیشتر در باره اینکه آیا اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده یانه به این چند تارنما مراجعه فرمایید:
    http://nosra.islammemo.cc/onenew.aspx?newid=۲۶۰۱
    http://www.islamweb.net/ver۲/archive/readArt.php?id=۱۲۷۵۲

    خدمت دوست عزیز محمد آقا عرض کنم که علت سر نزدن من به وبلاگ شما در حال حاضر بیشتر مشغولیتی است که به آن گرفتار شده ام. بهر حال مرا معذور دارید. در مورد نقدتان عرض کنم که گمان می کنم جواب شما را در دومین کامنت همین پست در جواب دوستی بنام Hamid داده ام، فقط یک نکته را عرض کنم که این مقاله مال من نیست، من آنرا بدون کم و کاست فقط ترجمه کرده ام،وتنها کار من این بوده که بر آن مقدمه نوشته ام.
    اما این که فرموده بوديد:”بارها دیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران، هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند “.
    اولاً: که این مسئله بسیار طبیعی است، مگر شما از سی ان ان و بی بی سی تلاوت آیاتی از کلام الله مجید را شنیده اید؟یا شنیده اید که آنها خبری را پخش کنند که در آن مثلا از قرآن و پیامبر اسلام دفاع کنند؟ این مسئله بسیار روشن است که هر کس در راستای اهداف خود کار می کند.
    ثانیاً: اتفاقاً این مقاله عکس گفته شما را اثبات می کند، یعنی این مقاله اساساًَبر ضد ما مسلمانان نوشته شده است، ولی من آنرا تصدیق کرده و در سایت قرار داده ام. اما بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.

    با تشکر مجدد از نظرتان

    موفق باشید

  18. قدرت الله :

    با عرض سلام حضور دوستان باز دید کننده وبلاگ.

    به ادامه بحث قبلی میخواهم عوامل عقب مان و ضعف مسلمانان فعلی را در جهان از نگاه آیات الهام بخش قرآن واحادیث پیامبر(ص)به بررسی وتدقیق بگیرم.
    طوری که میدانید که صدر اسلام نمادی از قدرت ،عزت و عظمت دین بوده که برخلاف در زمان ما این نماد قدرت به ضعف وذلت مبدل گشته است.
    اگر قبل از بررسی عوامل یک مقایسه از زندگی ما ومسلمانان صدر اسلام داشته باشیم یقینا باعث خواهد شد که زودتر وژرف تر بنگریم.
    ۱-اصحاب کرام با وجودی که قران ناتکمیل آنوقت و قرآن جمع ناشده که اکثرا به شکل حفظ توسط یکعده حفاظ ویا نوشته در پوست حیوانات ودرختان بود اما چنان مردانه قد علم کردند که دین را به اقصای شرق وغرب رسانیدند.
    اما ما امروز با وجودیکه قران تکمیل و ترجمه وتفسیر آن به لسان های مختلف غرض سهولت ما شده است اما قدر به پخش دین به سرزمین وجود خود وفامیل های خود نشدیم.
    ۲-اصحاب کرام وپیروان مابعد دین با وجود قلت لشکر وافزار نظامی(اسب،شمشیر…) وحتی غذا با دشمن بارها قویتر از لحاظ تعداد و افزار ومهارات جنگی ایستادند و سبب پخش ونشر دین شدند که نمونه های این نابرابری لشکر را در غزوات چون بدر،احد،احزاب ،موته و… میتوان اشاره کرد.
    اما چرا ما امروز باوجو دداشتن نفوس کم وبیش(یکملیارد وپنج صد هزار)،افزار نسبتا پیش رفته نظامی باز هم دردامان شرق ویا غرب افتاده ایم ،اگر چنین نیست آیا شکست بیش از (۶۰۰)ملیون عرب در برابر (۱)ملیون اسرایلی مصداق این مدعا نیست .
    ادامه دارد……

  19. ابوعثمان الاحوازي :

    وعلیکم السلام و رحمة الله.آقای هاشمی مطالب تارنماهای مذکور را مطالعه نمودم . به دور از بحث و جدال غیر نافع و خیلی خلاصه نصیحتی از روی دلسوزی و محبت برای خودم و شما و تمام برادران دارم و آن سفارش به « امانت داری علمی » می باشد . برای مثال هنگامی که شخصی می گوید : (اسلام دین شمشیر و خشونت نیست و کسی را به زور مجبور به پذیرش اعتقادی نمی کند ) اگر این جمله را اینطور بیان می کرد:( تعدادی از فقها و مجتهدین بزرگ مسلمان معتقدند که نباید مشرکین (( أعم از اهل کتاب و غیرهم)) را در صورت قبول عقد جزیه به پذیرش اسلام مجبور کرد که در راس این عده امام مالک رحمه الله قرار دارد- اما تعدادی دیگر از مجتهدان و فقهای بزرگ اسلام معتقدند :- به جز از (یهودی و نصرانی و مجوسی ) جزیه پذیرفته نمی شود و پیروان سایر ادیان و افکار همچون بت پرستها و بوداییها و هندوها وکمونیستها و غیرهم بین اسلام و کشته شدن مخیر می شوند- که در راس این مجتهدان امام شافعی و صدها فقیه شافعی مذهب قرار دارند .) خلاصه مطلب اینکه نظر خود یا چند مجتهد را به کل اسلام و مسلمین نسبت ندهیم و همیشه امانت داری علمی را رعایت کنیم و نیز از عموم برخی از سخنها در مورد تسامح اسلام این برداشت اشتباه در برخی ذهن ها پیدا می شود که اگر مسلمانی مرتد شد کشته نمی شود چون لا اکراه فی الدین-درحالی که مذاهب اربعه ی اهل سنت و جماعت همگی حکم به قتل مرتد داده اند و ابن قدامه در المغنی اجماع مسلمانان را بر این حکم ذکر نموده ((وأجمع أهل العلم على وجوب قتل المرتد وروي ذلك عن أبي بكر وعمر وعثمان وعلي ومعاذ وأبي موسى وابن عباس وخالد وغيرهم ولم ينكر ذلك فكان إجماعا))
    واما اختلافی که در این میان وجود دارد حکم مرتدة یا مرتد زن است که در این حالت امام ابوحنیفه رای به تعزیر مرتد زن و عدم قتل او داده مگر در حالتی که که مرتدة به سپاه دشمن ملحق شود که امام ابو حنیفه حکم به قتل او داده و اما جمهور: امام مالک و شافعی و احمد حکم به قتل مرتد زن داده اند چه بجنگد چه نجنگد.
    بالاخره اینکه امت اسلام بر وجوب قتل مرتد اختلافی ندارد و آنچه که به سفیان ثوری رحمه الله و غیره از علمای سلف در مورد حکم به عدم قتل مرتد غیر حربی نسبت داده می شود کذب و تحریف محض و بهتان بزرگ است که اینجا مجال تفصیل نیست و از جمله علمای معاصر که هرگونه اختلافی را در وجوب قتل مرتد انکار کرده اند و شبهه های سست مخالفین را پاسخ داده اند دکتر عبدالرحمن عبدالخالق از علمای بزرگ کویت و نیز شیخ امین حاج محمد احمد از علمای سودان در کتاب ((حد الردة؛ هو السياج المنيع والحصن الحصين لحماية هذا الدين والحفاظ على المسلمين و
    حكم من أباح الردة وأنكر حدها)) می باشند.
    و باز برای مثال در مورد امانت داری علمی که صفت طائفه ی منصوره و اهل سنت و جماعت می باشد می گويم: هنگامی که بر حديثي حكم به صحت و يا ضعف مي كنيد بهتر است تنها به قول يك محدث اکتفا نکنيد و اقوال ساير محدثين بزرگ را هم بيان كنيد –درمورد حديث : (بعثت بالسيف بين يدي الساعة حتى يعبد الله وحده، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، وجعل الذلة والصغار على من خالف أمري، ومن تشبه بقوم فهو منهم). بايد بگويم شيخ الاسلام ابن تيمية و امام عراقی اين حديث را صحيح دانسته اند و ابن حجر نيز اين حديث را تحسين کرده است وحتي ابن رجب حنبلي رساله اي خاص در شرح اين حديث و احكام مستفاد از آن نوشته است و از محدثين معاصر هم البانی و شيخ احمد شاکر اين حديث را تصحيح کرده اند و شيخ ابو عبدالله الجزائری در مورد صحت اين حديث می گويد : وأما صحة الحديث بمجموع طرقه رواية : فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين الذين قال الله عنهم ( ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم ۰۰۰) البقرة آية ۱۲۰ ۰

  20. سيد احمد هاشمي :

    الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
    سلام الله علیک. بدایة أشکرک علی إبداء ملاحظاتک ومشارکاتک القيمة التي لها أثرها في إثراء الموقع. بالنسبة للنصيحة التي أبديته فإن موقعها علی العین و الرأس، ولکن….
    أنا عندما أطلقت الحکم علی الحدیث بأنه “حدیث ضعیف” أَحَلْتک علی رابطين علی موقع “ملتقی آهل الحديث” لکي تطلع بنفسک علی مدی صحة الحديث وأقوال العلماء فيه، وقد رأيتَ أقوال من ذهبوا إلی تصحیحه و من ذهبوا إلی تضعیفه، ومن ثم وبعد سرد الأقوال،حکم الشیخ أبوالمنهال محمد بن عبده آل محمد الأبيضي علی الحدیث بالضعف.
    کل ما فی الأمر أن الحدیث مختلف في صحته و ضعفه، وهل جانبتُ الصواب إذا ذهبت إلی قول من حکم بضعفه، لیس لمجرد هوی فی نفسه، بل بأدلة ثبتت عنده؟ ومن الطریف أن الحدیث رواه الإمام أحمد فی مسنده ولکن قال الهیثمی فی مجمع الزوائد:”رواه أحمد وفيه عبد الرحمن بن ثابت وثَّقه ابن المديني وغيره وضعفه أحمد وغيره، وبقية رجاله ثقات”
    ثم هل نقول لکل من قال بضعف الحديث کما قال الشيخ ابو عبدالله الجزائری: “فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين”. وهل الذين قالوا بضعف الحديث من علماءنا القدامی، قالوا ذلک إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين؟ وهل هذا من الإنصاف؟

    ثم علی فرض صحة الحديث فإنه لا يفی بمراد من قال بوجوب إرغام غیر أهل الکتاب علی الإسلام، لأن الحديث کما قال الإمام البقاعي في تفسیره”نظم الدرر في تناسب الآيات والسور” يعنی:” بعثت بين يدي الساعة بالسيف، أي بيان الشرائع بالكتاب ، وتقويم أبواب العدل بالميزان ، وتنفيذ هذه المعاني بالسيف ، فإن مصالح الدين من غير هيبة السلطان لا يمكن رعايتها ، فالملك والدين توأمان ، فالدين بلا ملك ضائع ، والملك من غير دين باطل ، والسلطان ظل الله في الأرض”.
    ثم لو فسرنا الحديث بالمعنی الذی ذهبت إلیه، فماذا نصنع بعشرات من الآيات التی تنهی عن الإکراه في الدين؟ مثل قوله تعالی:{لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ } [فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] فتری أن الآيات لم تفرق بين أهل الکتاب و غيرهم، بل يلاحظ أن کلها نزلت في شأن المشرکين.

    أنا لا أناقشک في حکم المرتد، فله مجاله، ولکن ألا تری- أخي العزیز- أنک بقولک” إن الإسلام انتشر بحد السیف” جعلت نفسک والمستشرقین فی خندق واحد من حیث لا تدري؟ نعم! يمکن بالسیف اختراق اللحوم، ولکن هل يمکن بالسیف اختراق القلوب؟ الإسلام جاء ليدخل القلوب قبل أن يدخل اللحوم.
    مع وافر التحية و فائق الاحترام

  21. ابوعثمان الاحوازی :

    و علیکم السلام. الحمدلله…وجزاکم الله خیرا …الیس لنا فی قصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام عبرة و عبرة لاولی الباب؟ لکی نتامل قلیلا :
    في أقصى الجنوب وفي بلاد اليمن تحديدا توجد مملكة آمنة مستقرة حباها الله من خيراته الكثيرة ونعمه الوفيرة، يعيش أهلها حياة هادئة تحت قيادة “ديموقراطية”، تعلو سدتها ملكة واعية عاقلة ارتضاها شعبها لتكون ربان سفينتهم في هذه الآونة…
    إنها مملكة سبأ التي حكمتها بلقيس، التي قال الله عنها: {أوتيت من كل شيء ولها عرش عظيم}.
    هذه الملكة - ودون دخول في تفاصيل تنصيبها على شعبها أو علاقتها بالجن من جهة أحد أبويها - كانت لا تقطع أمرا دون استشارة مجلس شعبها الموقر، كما قال تعالى عنها: {ما كنت قاطعة أمرا حتى تشهدون}، كما كانت محبوبة من قومها قد فوضوا أمورهم لها وائتمنوها لحصافتها ورجاحة عقلها، كما قال تعالى عنهم: {والأمر إليك فانظري ماذا تأمرين}.

    وكانت هي وقومها في أمن وأمان وقوة وسلطان، كما قال تعالى عنهم: {نحن أولو قوة وأولو بأس شديد }، لم يسبق لهم أن اعتدوا على أحد أو تدخلوا في شئون غيرهم من البلاد المجاورة، فضلا عن البعيدة…
    وفجأة وبدون مقدمات؛ يحط في بلادهم طائر صغير وهو يبحث عن شيء من الماء أو غيره…
    إنه الهدهد - هدهد سليمان عليه السلام - جاءهم من هناك من أقصى الشمال حيث يفصل بينهم وبين بلاده المفاوز والقفار، جاءهم من الشام حيث سمعوا بملك قوي هناك يدعى سليمان - عليه السلام - قد آتاه الله القوة والسلطان والحجة والبرهان والعلم والإيمان..
    نظر هذا الهدهد، فإذا بهؤلاء القوم لا يعبدون الله الذي يخرج الخبأ في السماوات وفي الأرض ويعلم ما يخفون وما يعلنون؛ الله لا إله إلا هو رب العرش العظيم، وإنما يسجدون للشمس من دون هذا الإله الخالق الحكيم.
    فطار يقطع هذه الصحارى والبراري بهذا الخبر العجيب والنبأ اليقين، وحط بمجلس سليمان عليه السلام بأقصى الشمال قائلا: {أحطت بما لم تحط به وجئتك من سبأ بنبأ يقين}… فقص عليه الأمر…
    فما كان من سليمان عليه السلام إلا أن طلب التأكد من الأمر، ثم أرسل رسالة قصيرة مع هذا الهدهد في قصاصة صغيرة تحوي كلمات قليلة، {إنه من سليمان وإنه باسم الله الرحمن الرحيم * ألا تعلو علي وأتوني مسلمين}… سبحان الله هكذا بكل بساطة وفي قمة الإيجاز…

    ثم أمره سليمان أن يلقي إليهم هذه الرسالة القصيرة الصغيرة ويتنحى عنهم وينظر ما رد فعلهم…
    فما كان من الملكة المتعقلة إلا أن جمعت مجلسها الخاص للشورى واستشارتهم في هذا الأمر، وبينت لهم أن الحروب تأتي بالدمار والفساد والتخريب، قالت: {إن الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة}…
    ثم ارتأت الحل الدبلوماسي الهادئ، بأن ترسل هدايا عظيمة لسليمان عليه السلام دليل مسالمتهم له وعدم تدخلهم في شئونه وعربون محبة وموادعة…
    ولكن…
    • يأبى سليمان عليه السلام هذه المصانعة اللطيفة والمبادرة الإيجابية من هذه المملكة الآمنة…
    • ويأبى إلا أن يتدخل في شئونها الداخلية ويذل أهلها بعد عز ويضرب عليهم الصغار والمهانة…
    • ويأبى إلا أن يعلنها حربا لا هوادة فيها على من لم يحاربه طرفة عين ولم يسبق منه إيذاء له أو لأحد من رعيته ولم يظهر منهم أي ممانعة من الدعوة سلما لدينه في بلادهم.
    كان رده عليه السلام صارما حازما مهيبا مرعبا مرهبا حيث رد الهدية مع الرسول قائلا له: {أتمدونن بمال؟! فما آتاني الله خير مما آتاكم بل أنتم بهديتكم تفرحون}… {ارجع إليهم فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها ولنخرجنهم منها أذلة وهم صاغرون}…
    كلمات كالصواعق ترهب وترعب…
    • رد للرسول بصيغة الأمر بعد رد الهدية واحتقارها…
    • ثم “لام القسم” مع “نون التأكيد” واستعمال “نون العظمة” في الفعل - فلنأتينهم -…
    • ثم ذكره الجنود ووصفه لهم بأنهم لا قبل لهم بها… وفيه ما فيه من التهديد والوعيد…
    ثم ذكر النتيجة قبل الحرب، كمسلمة من المسلمات، ومعها “لام القسم” مرة أخرى و “نون التوكيد” مرة أخرى و “نون العظمة” مرة أخرى…
    وما هي النتيجة؟
    إنها إخراجهم من بلادهم ودورهم ومساكنهم التي يملكونها وولدوا فيها وتربوا بين جنباتها وترعرعوا في ربوعها… إنها بلادهم وبلاد آبائهم وأمهاتهم… ونص عليه السلام على أن هذا الإخراج سوف يكون منها، مع أن ذلك واضح من قوله: {ولنخرجنهم}، ولكنه أكده بأن الإخراج سوف يكون منها لا من غيرها…

    ولكن هل اكتفى عليه السلام بذلك؟!

    لا بل وصف حالهم عندما يخرجهم منها إنه سيخرجهم “أذلة”، وقد كانوا أهل عز ومنعة ونعمة، وقد كان ذلك كافيا، ولكنه أكد إذلالهم وإهانتهم بعدة مؤكدات فأتى بجملة حالية تحكي حالهم أثناء خروجهم من ديارهم ومسقط رءوسهم، وجعلها من مبتدأ وخبر، وجعل المبتدأ ضميرا يعود عليهم، ثم أخبر عنه بقوله: {صاغرون}… وكان يمكن أن يكون التعبير مثلا: “أذلة صاغرين”، ولكنه قال: {وهم صاغرون}، ليفيد تلبسهم بهذا الصغار جملة وتفصيلا واستمراره معهم وتمكنه منهم…
    ثم كان ما كان من انكسار هذه المملكة ورضوخها لسليمان عليه السلام في تفاصيل لا نطيل بها…
    ولكن بقي السؤال:
    • أين سيادة الشعوب على أراضيها؟!
    • أين الشرعية الدولية؟!
    • أين عدم التدخل في شئون الغير؟!
    • أين حق تحديد المصير؟!
    • أين حرية العقيدة والفكر؟!
    • أين لا إكراه في الدين؟!
    • أين القتال إنما شرع لرد الاعتداء فقط؟!
    • أين إذا لم تمنع الدعوة فلا قتال؟!
    وكل ما فعله سليمان عليه السلام إنما كان لأن الهدهد أخبره أنه رأى هؤلاء الآمنين الأبرياء يسجدون للشمس من دون الله… يعني الأمر لا يعدو “فكرا” و “حرية شخصية”… كما يحلو للبعض أن يسمي ذلك…
    فهل كان سليمان عليه السلام بذلك إرهابيا؟!
    الجواب؛ إنها عزة الإسلام وذلة الكفر، وحقيقة هذا الدين العظيم…
    فوا حسرتاه على انقلاب الموازين وضياع معالم الدين وخور المسلمين وعتو الكافرين…

    ثم یا اخی اتعرف ابن حزم؟ نعم بلا شک تعرفه! ابن حزم امام من ائمة المسلمین معروف بماذا؟معروف بجموده علی الظاهر …ولکن ابن حزم رحمه الله مع جموده علی الظاهر… انظر ماذا یقول! یقول : “لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه “. المحلى : ۱۱ / ۱۹۵.
    و قال أبو عبيد رحمه الله : ” تتابعت الآثار عن رسول الله صلى الله عليه وسلم والخلفاء بعده في العرب من أهل الشرك أن من كان منهم ليس من أهل الكتاب فإنه لا يقبل منه إلا الإسلام أو القتل”. الأموال : ص ۳۵ .

    على أن هناك من أهل العلم كشيخ الإسلام ابن تيمية والشوكاني رحمهما الله من يرى أن مشركي العرب كغيرهم تقبل منه الجزية وهو مذهب مالك لحديث بريدة في صحيح مسلم، وإنما لم يقبلها الرسول صلى الله عليه وسلم منهم لأنهم أسلموا قبل نزول آية الجزية ، على أن هذا الكلام سواء صح أم لم يصح فإنه يدل على أن الرسول صلى الله عليه وسلم أكره العرب على الإسلام بعد نزول آية لا اكراه في الدين ، وهذا هو المقصود .

    وقال ابن جرير الطبري رحمه الله : ” أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب ، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف ” اختلاف الفقهاء : ص ۲۰۰

    وقال ابن حزم رحمه الله : ” لم يختلف مسلمان في أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يقبل من الوثنيين من العرب إلا الإسلام أو السيف إلى أن مات عليه السلام فهو إكراه في الدين”. المحلى : ۱۱ / ۱۹۶
    قال تعالی : (ستدعون إلى قومٍ أولي بأسٍ شديد تقاتلونهم أو يسلمون)
    ومع کل هذا اننی اقول رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب و لکن یجب ان لا ننسی «الامانة العلمیة» ولا نلصق راینا و اجتهادنا بکل الاسلام و الائمة والدین وکذالک یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب فی افغانستان والفلسطین والعراق وجزیرة العرب و جزائرالاسلام و الشیشان بقیادة الشیخ اسامة حفظه الله…والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  22. سيد احمد هاشمي :

    الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
    سلام الله علیک. أشکرک مرة ثانية علی مشارکتک. بالنسبة لقصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام، لعلک تعرف أخي الكريم أنها شرع ماقبلنا، والذي عليه الأئمة وأكثر العلماء أن شرع ماقبلنا، شرع لنا ما لم يرد شرعنا بخلافه،-كما قال ابن تیمية رحمه الله- کيف وقد ورد شرعنا بخلافه في عشرات من الآيات؟

    ثم لو كان ذلك شرع لنا لکان رسول الله صلی الله علیه و سلم أولی باتباع سليمان علیه السلام، حيث أنه صلی الله علیه وسلم لما أرسل الرسائل إلی ملوک العالم لم يقل لهم:( أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) بل اقتصرفي دعوته بقوله:(أَسْلِمْ تَسْلَمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ…) ولما أرسل له بعض الملوک هدايا رداً علی رسالته الکريمة لم يقل لهم:( أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آَتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آَتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ # ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ) بل قبل الهدية. فهل نحن أولی باتباع سليمان عليه السلام أم باتباع رسول الله صلی الله علیه و سلم؟

    ثم يا أخي الکريم! أنت تعرف أن القرآن والسنة الصحيحة هما مصدران أساسيان للتشريع، وأنا عندما أستشهد لک بآيات من القرآن لإثبات عدم الإکراه في الدين، أرجو منک أن تستشهد لی بدليل مثله، لا أن تأتي بأقوال ابن حزم وابن تيممية و أئمة المذاهب الأربعة رحمهم الله مع جلالة قدرهم. لأن ذلک لا يعدو أن يکون اجتهادا منهم لظروف عصرهم، واجتهادهم لیس شرع لنا ولا سلطان له علی النص الصريح في القرآن الکريم. فما هو الدليل من القرآن الکريم علی قولهم:(لايقبل منهم إلا الإسلام أو السيف)؟ ماذا نصنع بقوله تعالی:(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)؟ لماذا نريد من الإسلام أن يکون سيفاً مصلتاً علی رقاب الناس؟
    والنقطة الأخيرة: أخی الکريم! أنا لست ضد الجهاد - کلا و حاشا- ولکن يجب أن نفرق بين فتح الأرض و فتح القلب، فالأرض قد تفتح عنوة أو قسراً إذا شکلت عقبة في سبيل الدعوة، ولکن القلب لا يمکن فتحه بالسيف، وإذا فُتِحَ، فلا اعتبار لفتحه. وهذا وما تؤکد علیه الآيات.
    مع وافر التحية و فائق الاحترام
    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  23. محمد :

    دوست عزیزآقای هاشمی

    ممنون ازپاسختان
    امیدوارم هیچگاه مشغولیت شمازیادنشودچون دراین فضای مجازی به اشخاصی نیکومثل شمانیازاست دراین دینای مجازی کمترانسانهایی هستندکه ازسراخلاص ودلسوزی یاباعلم وآگاهی بیان داشته باشند

    ماباهم نقدهایی برهم داشته ایم امابایددانست که دوستی به این نیست که مادرتعریف وتمجیدهم برآییم تاازحق گرایی دورشویم

    اماامروزبااین عنوان به روزشده ام
    ایدئولوژی شیطانی
    خواندن این مطلب ارزش وقت گزاشتن برایش داردهرچندکه امکان داردآن رامطالعه کرده باشیدمطمئنن ازمطالعه آن پشیمان نمی شویدباتوجه به اینکه اولین بیانهاوخطابهایمان بااین نگاه بوده وبایددانست که هرانسان قبل ازهرنگاه وحرکتی به نظرمن بایدتوجه داشته باشد؟
    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  24. أبو عثمان الأحوازی :

    السلام عليکم و رحمة الله -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.
    و بعد - لقد بعث الله الأنبياء مصلحين ودعاة إلى التوحيد الخالص والدين المبين فانقسم الناس فريقين وذلك لأن منهم من آمن ومنهم من كفر ولو شاء الله لآمن من في الأرض كلهم جميعا {هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}، وإن الشيطان لا يزال يصد الناس عن دينهم ولقد تعهد بذلك وأقسم عليهم {قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ}، ومن استجاب لدعاء الشيطان خاب وخسر ومن عصاه كان من المخلصين المصطَفين.
    هذا وإن الشيطان في عمله هذا القبيح ليستخدم أسلحة كثيرة وأساليب شتى وكل ذلك ليبرّ بقسمه عدو الله، ولكن الله قد حذرنا منه ومن أساليبه وبين لنا الرسول الكريم صلى الله عليه وسلم سبل الشيطان الباطلة.
    فقد جاء عند الإمام أحمد في مسنده والدارمي في سننه وابن حبان في صحيحه من حديث حماد بن زيد عن عاصم بن أبي النجود عن أبي وائل شقيق بن سلمه عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال: خط لنا رسول الله صلى الله عليه وسلم خطا ثم قال: (هذا سبيل الله)، ثم خط خطوطا عن يمينه وعن شماله ثم قال: (هذه سبل متفرقة على كل سبيل منها شيطان يدعو إليه)، ثم قرأ الآية: {وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}
    ومن أعظم تلك السبل الخبيثة التي يستعملها الشيطان لصد الناس عن دين الله؛ هو التلبيس عليهم في أمر دينهم ليشتبه عليهم الحق بالباطل، فإن استطاع كتم الحق كتمه وإلا لبس عليه بباطل، فصار مشتبها على ذوي قلة الفهم والبصيرة من عامة الناس فضلا عمن في قلبه مرض فوافق شنٌ طبقه، وقد نهى الله سبحانه أهل الكتاب عن كلا الأمرين فقال: {يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}، وجعل ذلك عيبا عليهم، كما نهى هذه الأمة عن ذلك صريحا فقال: {وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}.
    ألا فليُعلم أن من التبست عليه أمور دينه لمرض في قلبه أو حاول أن يلبس على الناس في ذلك أنه قد حَرُم فرقان الله الذي يعطيه من شاء من عباده إذا اتقاه وأطاعه فيما أمر، واجتنب ما نهى عنه وزجر، {يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.
    فالفرقان والبيان والعلامة الواضحة نعمة من نعم الله، قال تعالى: {سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}، وإذا أتقى العبد ربه وتعلم الوحي الذي أنزله على رسوله آتاه الله فرقانا يفصل به بين الحق والباطل، وشر الناس من حرم ذلك.
    ولذلك سمي عمر بن الخطاب رضي الله عنه فاروقاً، لأنه من أهل العلم الأثبات الذي لا يلتبس عليهم الحق بالباطل، بل قد جاء الوحي بتأييده في ثلاثة مواضع.
    حتى قال عنه النبي صلى الله عليه وسلم: (إنه قد كان فيما مضى قبلكم من الأمم محدثون وإنه إن كان في أمتي هذه منهم فإنه عمر بن الخطاب) [رواه البخاري من طريق إبراهيم بن سعد عن أبيه عن أبي سلمه عن أبي هريرة رضي الله عنه].
    قال العلماء: والمحدّث هو الذي يجري الصواب على لسانه بفضل من الله تعالى، ولذا قال القحطاني في نونيته عن عمر:
    أعني به الفاروق فرق عنوة بالسيف بين الكفر والإيمان

    وقد سمى الله عز وجل الوحي الذي يُنزله على أنبيائه فرقاناً، قال تعالى: {وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْراً لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ}، وقال: {وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}، وسمى الله القرآن العظيم الذي أنزله على خاتم أنبيائه ورسله وخير خلقه فرقانا فقال: {تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً}، بل سمى الله عز وجل يوم غزوة بدر “يوم الفرقان”، وذلك لأنه كان فارقا بين الحق والباطل، بين الكفر والإيمان، قال تعالى: {وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}.
    وهكذا يكون الجهاد في سبيل الله فرقانا بين الحق والباطل، معزا لدين الله وأهله، ولا تذوق الأمة طعم العزة، ولا تنال شرف النصر، ولا يكون لها فرقان من الله إذا تركت فريضة الله عليها بالجهاد في سبيل الله.
    و لقد قرر الله سبحانه وتعالى لنا حقيقة الجهاد والغاية منه في القرآن بأوضح بيان، وأجلى توضيح سبحانه وتعالى، فقال تبارك وتعالى: {وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله} - هكذا في سورة البقرة –
    {وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله} – هـكذا في سورة الأنفال –
    وتعال نحاول أن نفقه مراد الله في هذه الآية: وقاتلوهم}: فنحن مأمورون بالقتال – وسنتحدث إن شاء الله من بعد عن حكمة استعمال هذا اللفظ –
    {حتى لا تكون فتنة}: حتى تنقطع الفتنة وتمحى من الأرض، والفتنة في قول عامة المفسرين هي الشرك، {والفتنة أشد من القتل}: أي فتنة المسلم عن دينه حتى يرتد مشركاً أعظم من قتله، فإنه لو قتل على الإسلام فهنيئاً له الجنة.
    {فقاتلوا}: قاتلوهم حتى تمحو الشرك من الأرض.
    وهنا قد يتبادر أو يتقافز إلى الذهن سؤال: هل نحن حقيقة نقاتل حتى نمحو الشرك؟ ألسنا نسمح بالشرك في دولة الإسلام؟ ألسنا نسمح لليهودي أن يظل يهودياً، وللنصراني أن يظل نصرانياً، وللمجوسي أن يظل مجوسياً؟ وفي سائر الملل والأصناف خلاف بين الفقهاء إذا أدوا الجزية عن يد هم صاغرون؟
    بل إننا نذود عنهم بالغالي والرخيص ولا نسمح ليد أن تمتد إليهم بسوء ونحرسهم، وهم مشركون بنص القرآن، إذاً فكيف تقول إننا نقاتل حتى نمحو الشرك من الأرض؟
    فنقول: نعم، إن الشرك الذي نقاتل حتى نمحوه من الأرض هو الشرك الذي يضاد آخر الآية: {ويكون الدين كله لله}، والدين في لسان القرآن: هو الدينونة لقانون وشرعة ودستور، كما قال تبارك وتعالى عن يوسف عليه الصلاة والسلام: {ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك}، أي: في قانون الملك ونظامه ودستوره.
    فنحن نقاتل حتى تدين الأرض كلها لشرعة الله تبارك وتعالى، وحتى يحكم العالم بكتاب الله وسنة النبي عليه الصلاة والسلام، وحتى يمد الإسلام رواقه على العالمين، ويبسط جناحيه على الورى في ظل شرعة الله تبارك وتعالى، في ظل حكم الله، في ظل الدينونة لشرع الله تبارك وتعالى.
    فليظل اليهودي إن شاء على شركه والنصراني على أن يدفعوا الجزية عن يدٍ وهم صاغرون أذلاء تجري عليهم سطوة الإسلام وقانونه
    وهنا إذا فقه الإنسان هذا الأمر أدرك ما يلي:
    أولاً: أنه لا تعارض بين هذا وبين قول الله تبارك وتعالى: {لا إكراه في الدين}، لا كما يزعم بعض من ينتسب إلى العلم حين ينسبون التعارض بهاتين الآيتين، أو بين هذا الفهم وبين هذه الآية.
    فـ {لا إكراه في الدين}: من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى.
    الأمر الثاني: إذا أدرك الإنسان هذه الحقيقة؛ فإنه يدرك حقيقة الزيف والتحريف الذي يقوده بعض من ينتسب إلى العلم من هذه الأمة حين يزعمون أن الجهاد هو الدفاع وأننا لا نقاتل الناس، وإنما ندافع عن أنفسنا فقط إذا غزينا! وليت شعري… هل غُزي المسلمون من أهل الأندلس، ومن أهل الصين ومن أهل بخارى ومن أهل سمرقند؟ بل حتى من أهل فارس!
    فإننا نعلم أن رستم قال لجيش الإسلام: (إني أعلم أنه لم يخرجكم إلا الجوع والفاقة، فنحن نعطيكم مالاً وطعاماً وتعالوا من العام القادم… تعالوا، وسنعطيكم مرة أخرى!)، قالوا: (لا)، ثم قال ربعي رضي الله عنه : (الله ابتعثنا لنخرج العباد من عبادة العباد لعبادة رب العباد، ومن ضيق الدنيا إلى سعة الآخرة، ومن جور الأديان إلى عدل الإسلام).
    هذا العدل الذي شهد به التاريخ؛ حتى أن قبطياً يسافر من مصر إلى المدينة يشتكي ابن الأكرمين: ضرب ابنه - ابن عمر بن العاص رضي الله عنه -
    ليس العجيب في هذه القصة أن عمر رضي الله عنه يقتص لهذا الرجل ويحكم بالعدل، فهذا شأنه رضي الله عنه، لكن العجيب أن هذا القبطي الذي كان ذليلاً فيما مضى، كان عبداً للعبيد في روما لا يملك من أمره شيئاً؛ إذا به يسافر مسيرة شهر في الصحراء ليشتكي: “ابن الأمير ضرب ابنه”.
    فأي كرامة وأي عدل بسط رواقه في العالمين في تلك الفترة على أيدي صحابته صلى الله عليه وسلم ورضي الله عنهم؟
    والمقصود مرة أخرى؛ أن هذا زيف كاذب مخالف لفهم الأمة وحركة التاريخ، فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال.
    وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية).
    وهذا الأمر كلمة إجماع بين علماء الإسلام، ولا يمكن أن تظفر بكلمة للأئمة المتقدمين تُفهم على وجه صحيح - لا على سبيل التحريف والتزييف - تخالف هذا. وصدق المصطفى الكريم صلى الله عليه وسلم: (يأتي على الناس سنوات خدعات، يُصدق فيها الكاذب، ويُكذب فيها الصادق، ويُؤتمن فيها الخائن، ويُخون فيها الأمين، وينطق فيها الرويبضة)، قيل: وما الرويبضة؟ قال: (الرجل التافه يتكلم في أمر العامة) [رواه أحمد].
    ولم تسمع الأمة بمقولة: الحرب الدفاعية وأن الجهاد دفاع، إلا في مصر منتصف القرن الماضي عندما اجلب المستشرقون بخيلهم ورجلهم وهاجموا الإسلام في ظل ضعف وانهزام نفسي لأهل الإسلام، وقالوا؛ الجهاد هو نشر الإسلام بالسيف.
    فقام من قام، وأول من قام المدرسة العقلانية، ومن أشهر من قام بهذا “أبو زهرة” ثم تبعه تلميذاه “الغزالي” و”القرضاوي”، وانتشر الأمر بعد ذلك في الناس أن الجهاد هو الدفاع.
    وهنا يمکن أن تقول : أرأيت، لو أن دولة من الدول، أو بلداً من البلدان أذنت لنا بالدعوة، وبناء المساجد، ونشر الخير، وإقامة المراكز الإسلامية، وأعطتنا ساعات في التلفاز وفي الإذاعة، وسمحوا بنشر الكتب والمطويات، فهل يجب أن نقاتلهم؟
    نقول: نعم.
    لماذا؟
    لأن الجاهلية – يا أخی الکريم - هي نفسها صدٌ عن دين الله تبارك وتعالى، إن الجاهلية والإسلام كالليل والنهار يتصارعان أبداً، سنة الله تبارك وتعالى: {ولا يزالون يقاتلونكم}.
    ولا يمكن أن يبسط النهار ضيائه إلا إذا قضى على فلول الظلام، ولا يمكن أن يمد الليل سلطانه إلا إذا طرد فلول الضياء، فهما على النقيض يتصارعان دائماً إلى أن يرث الله الأرض ومن عليها، والجاهلية نفسها كما قلت هي صدٌ عن سبيل الله تبارك وتعالى، عن الله من رحمته بالعبد يأمره بالأمر، ويأمره بما يعينه على أن يلتزم هذا الأمر.
    أرأيت لو كنا في أمريكا - مثلاً - فدعوت رجلاً إلى الإسلام، فراقه الأمر وأعجبه واقتنع، لكنه نظر ثم جاء فقال لك: يا أخي والله دينك ممتاز لا غبار عليه لكن يا اخي أنا لا أستطيع!
    لماذا؟
    يقول: لأنك تطلب مني أن لا أزني وكل ما حولي دعوة إلى الفجور، تطلب مني أن لا أشرب الخمر ودعوات الخمر ميسرة، والخمر في كل طريق وفي كل مكان، وتريد مني أن لا أتعامل بالربا، والمجتمع قائم على الربا وتريد مني… وتريد مني… وأنا لا أقوى على هذا، هذا تيار جارف يجرف كل من يقف أمامه ولا طاقة لي بمصارعة هذا التيار.
    هذا الأمر نجده في بلادنا التي ما زالت – بحمد الله – تلتزم ببعض شعائر الدين والحمد لله، كم من الناس تذكره وتدعوه وتعظه فيقول لك: يا أخي والله أنا أتمنى أن أكون ملتزماً، لكن لا أستطيع - هيك الناس بدهم، هيك المجتمع - أليس هذا ما يقوله الناس في بلادنا؟ فما ظنك بتلك البلاد؟
    وجرت سنة الله في الناس أن الناس لا تنقاد إلا للقوة، فإذا اجتمع الحق والقوة دخل الناس في دين الله أفواجاً.
    ألسنا نعلم أن هذه الأرض - و العراق والشام ومصر وغيرها من بلاد الإسلام - كانت أرض كفر، لم يكن فيها للإسلام قائمة، لكن - وخلال غمضة من عمر التاريخ -صارت أرض إسلام - كانت ولا زالت، وستظل بإذن الله تبارك وتعالى أرض إسلام… كيف تم هذا؟
    حسّان بن ثابت رضي الله عنه حدثنا فقال:
    دعا المصطفى دهراً بمكة لم يجب وقد لان منه جانب وخطاب
    فلما دعا والسيف صلت بكفه له أسلموا واستسلموا وأنابوا

    بربك هل يمكن أن يكون في التاريخ داعية أخلص وأحرص وأقدر على هداية الناس ودعوتهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون هناك إنسان أبلغ وأفصح وأحسن طريقة وأهدى سبيلاً في دعوة الناس وفتح أقفال قلوبهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون في التاريخ أناس يفقهون قوارع القرآن ويدركون حقائقه كالعرب الأوائل الأقحاح الذين نزل القرآن بين ظهرانيهم؟!
    ومع ذلك بعد ثلاثة عشر عاماً من الدعوى، كم آمن معه عليه الصلاة والسلام؟
    كم هم الذين هاجروا إلى المدينة؟ مائة ويزيدون قليلاً!
    فلما دعا والسيف صلت بكفه له أسلموا واستسلموا وأنابوا

    دخل الناس في دين الله أفواجاً، لأنهم رأوا حقاً وقوة، إن الناس في كثير من الأحايين – كما هو واقع المجتمعات – تعرف الحق ولكنها لا تقوى على تكاليفه وليست مستعدة للتضحية في سبيله.
    ألسنا نرى أن أهل الإسلام في مجتمعاتنا إذا حصلت انتخابات كان الإسلاميون في الغالب هم الذين يفوزون!
    فالناس تريد الإسلام لكنها لا تستطيع أن تضحي في سبيل هذا الدين، فإذا رأت حقاً تحرسه قوة، تحفظ له دنياهم ولا يخسرون ملاذهم وحوائجهم وثرواتهم في هذه الحياة، دخلوا في دين الله أفواجاً، لأن هذا الدين هو الذي يناسب فطرهم، فهو دين الله تبارك وتعالى.
    لكن عندما يرون حقاً ضعيفاً والذي يأتيه تُصب عليه أنواع العذاب ويحارب ويهجر ويطارد ويلقى في السجون ويعذب - فالجاهلية قد كشّرت عن أنيابها وهي تتربص بهذا الدين وأهله - فيقول لك: يا أخي أنا أوثر السلامة - وحط راسك بين الروس وقول يا قطّاع الأمريكان ويا قطّاع الروس – هذا هو المثل الذي عندنا!
    لكن إذا وجدت حقاً بقوة تحرسه؛ فإن الناس تدخل في دين الله أفواجاً.
    ثم قل لي بربك: لما توفي النبي عليه الصلاة والسلام - وقد دخل الناس في دين الله أفواجاً - فلما قُبض عليه الصلاة والسلام ماذا حصل؟
    خرج الناس من دين الله أفواجا.
    كيف رجعوا إلى الإسلام مرة أخرى؟
    بالسيف!
    بالله عليك لو أن أبا بكر والصحابة رضي الله عنهم قالوا؛ تعالوا نسير قوافل دعوية ونرسل دعاة نكفلهم يدعون إلى الله ويعلمون الناس ويردون عن الشبه، أكانت تقوم لدين الله قائمة؟
    لا والله أبداً… لكنهم رجعوا بالسيف.
    وبعد ذلك انطلقت الفتوحات وتمكن دين الله، وضرب جرانه في هذه الأرض بالسيف فـ:
    السيف أصدق أنباء من الكتب في حده الحد بين الجد واللعب

    الجاهلية - كما قلت - لا يمكن أن تهادن الإسلام، وواهم ومخطئ من يظن أن الجاهلية يمكن أن تفسح للإسلام، وأن تتنازل له طوعاً عبر صناديق الاقتراع وعبر الانتخابات وما أشبه هذا، هذا جاهل واهم.
    وتحضرني هنا كلمة للشيخ محمد قطب تدل على فقه - وهو أهل له حفظه الله - عندما حصلت الانتخابات في الجزائر، وفي الدورة الأولى وتقدمت “جبهة الإنقاذ”، جاء بعض الإخوة إلى الشيخ في مكة يبشرونه بالنصر المؤزر والفتح المبين، فقال لهم: (هل حصل انقلاب؟ قالوا: لا، قال: انتظروا، وما هي إلا أيام حتى حصل ما حصل مما نعلم جميعاً).
    الجاهلية لا يمكن أن تسكت عن الإسلام، لا يمكن أن ترضى عنه، ولا يمكن أن تسلم له القيادة وأزمة الأمور ومقاليد الحكم، مستحيل، الذي يظن هذا واهم، وعليه أن يراجع ألف باء التاريخ، وألف باء الإسلام، وألف باء القرآن.
    فهؤلاء أعداؤنا ولا يزالون يقاتلوننا.
    والله تبارك وتعالى ذكر لنا هذه الحقيقة على لسان صبية صغار، لكنهم كبار في إدراك حقائق الإيمان، وحقائق هذه الملة.
    فتية أهل الكهف عندما قالوا: {إنهم} من هم؟ عشيرتكم! أهلكم! بنو جلدتكم! {إنهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم في ملتهم ولن تفلحوا إذاً أبداً}.
    لا تملك الجاهلية مع أهل الإسلام إلا خياراً من اثنين:
    • إما القتل: {يرجموكم}، القتل بأي صورة كانت.
    • التذويب والفتنة: {أو يعيدوكم في ملتهم}.
    وهذه الحقيقة التي انطق الله بها هؤلاء الفتية نطق بها في هذا الزمان “نيكسون” - الرئيس الأسبق لدولة الشر العالمي، الذي فطس إلى جهنم قبل بضع سنين - عندما قال: (إننا لا نملك مع العالم الإسلامي إلا خياراً من اثنين: إما أن نحصيهم عدداً، ونقتلهم بددا، فلا نترك فيهم عيناً تطرف ولا قلباً يخفق، وإما أن نذوبهم في مجتمعنا العالمي فلا يبقى لهم عقيدة يمتازون بها، ولا جهاد يخوفوننا به).
    هذه الدنيا…
    إن خلاصة القرآن – يا أخی الکريم - في بيان حركة التاريخ هي؛ الصراع الأبدي، سنة التدافع التي قررها الله التدافع بين الحق والباطل، بين أهل الإيمان وأهل الكفر، {ولا يزالون يقاتلونكم}.
    هذه السنة التي لا يمكن أن تتخلف، وواهم كل من يظن أن أعداء الله وأن الجاهلية يمكن أن تفسح المجال لأهل الإسلام، واهمٌ ومخطئٌ – وكما قلت – جاهلٌ بألف باء القرآن وبألف باء تاريخ الإنسانية على مر الزمان.
    إذاً نحن نقاتل حتى تحكم بشرع الله تبارك وتعالى، ثم إذا رأى الناس حقاً وقوة دخلوا في دين الله – كما قلت – أفواجاً.
    وأمر آخر يا أخی الکريم : إن مشكلة الناس ليست في عدم الاقتناع، فإن الإنسان يعتوره عدوان الشهوة والشبهة، الشبهة تزال بالبراهين من الكتاب والسنة، لكن الشهوة والهوى لا ينفع معه الحجة والبرهان فإنه ما خالف وما انحرف وما انجرف لجهل وقلة علم وعدم بصيرة، ولكن لهوى، لشيطان ركبه.
    وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف.
    فما هو إلا الوحي أو حد مرهف تقيم ضباه أخدعي كل مائل
    فهذا دواء الداء من كل جاهل – السيف - وذاك دواء الداء من كل عاقل - الوحي والحجة -

    لكن - كما قلت - أكثر الناس إنما ينجرفون وراء الهوى، وصاحب الهوى لا يرتدع بالحجة والبرهان، وإنما يرتدع بالسيف والسنان، إذاً لا بد من القتال، لابد من جهاد، لابد من السيف، لابد من الرمح…

  25. أبو عثمان الأحوازی :

    ثم يطيب لی أن أتطرق إلى الموضوع من زاوية أخرى قلّ من طرقها… وهي أقرب منها للمنظور الطّبي من الرّؤية الشّرعية…
    فجسد الأمة المريض قد أصبح طريح الفراش، قد أنهكته الأورام، وأعيته الآلام، فهو يلفظ أنفاسه الأخيرة، وما عاد يجدي أن يلتف حوله الأهل والخلان فيعلو الصراخ ويكثر العويل، وتُضرب الخدود وتُشَقُ الجيوب… بل لا بد من الإسراع في تشخيص المرض وإحضار الدواء في أقرب وقت ممكن، وكفانا ما ضاع من وقت وجهد في الجري بين محترفي الكهانة وتُجار الشعوذة.
    وهاهنا سيطرح سؤال وجيه؛ فالساحة مليئة بالأطباء - المتخصصين منهم وغير المتخصصين، الشرفاء منهم وأصحاب المنافع المادية من المتكسبين - وأهل المريض صرحوا بأنهم جربوا الكثير من هؤلاء! وجربوا علاجاتهم وأدويتهم فما نفعت ولا شفت، ووجدوها لا تروي غليلا ولا تشفي عليلا، حتى كاد يصيبهم الإحباط واليأس، ولا يزال المريض يئن تحت وطأة الألم، فأين هو الطبيب الناجح والدواء الشافي؟!
    وعلى سبيل المثال لا الحصر، طبيب إسلامي مشهور وله أتباع، كان يرى بعد تشخيصه للمرض وبعد الفحص الدقيق المتأني أنه يكفي إعطاء بعض الأقراص المهدئة تسمى “الإنتخابات” وهي شبيهة بحبات “الأسبيرين” المعروفة في الصيدليات، وهو مع كونه قد أقر - بعد تشخيصه الدقيق - أن سبب المرض هو جرثومة خطيرة اسمها “الحكام المرتدون”، إلا أنه حسب رأيه؛ يكفي حاليا تلك الأقراص المهدئة، أعني “الإنتخابات” و “الحلول السياسية”، فهي كفيلة لوحدها لاحتواء الجرثومة سياسيا وإنهاكها عبر جولات انتخابية متعددة “حرة ونزيهة”! ويتم هذا بإعطاء المريض جرعات متتالية من تلك الأقراص العجيبة، وحسب رأيه دائما؛ فإن الجرثومة الخبيثة عندها بعض الحس الديمقراطي مما سيجعلها طبعا تعترف بهزيمتها السياسية، وبالتالي تنسحب بشرف من جسد المريض، وسيتماثل بعدها للشفاء بإذن الله، ويومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله!
    فهذا ملخص لتجربة سيئة من العلاجات الفاشلة، وكان هذا الطبيب بأقراصه العجيبة نموذجا من نماذج الأطباء الذين خدع بهم المريض وظل يرتادهم لعشرات السنين وما جنى من علاجهم غير زيادة المرض، وما حصد من “أقراصهم المهدئة” إلا الصداع والآلام المتجددة، والجرثومة قابعة في جسده مترفة، من عروقه تقتات ومن دمه ترتع.
    ويواصل أهل المريض، يسردون تجاربهم المريرة، ومنها هذا النموذج الثاني؛ وهو قصة طريفة حصلت لهم مع طبيب كان قد بلغهم عنه أنه طبيب “سلفي” أو “تبليغی” ، وأن له طريقة جديدة في العلاج، وما أدراك ما هذه الطريقة؟!
    وتكمن عبقرية هذا الأسلوب الجديد في إتيان الطبيب “السلفي” بتفسير جديد لظاهرة الجراثيم في عالم الطب، فهو يعتبرها - حفظه الله - قدرًا من أقدار الله، وما تسلطت على هذا المريض إلا بذنوبه، ثم يشدد الطبيب “السلفي” المذكور في إنكاره على بعض الأطباء “الأصوليين” ممن يلجأون في علاجهم لبعض الأدوية المهيجة للجسم البشري والتي قد تسبب من المفاسد والمضار ما لا يعلمه إلا الله، بل قد تفوق مفاسدها ما تحدثه الجرثومة نفسها، فعليهم أن يتقوا الله في هذا المريض ويرجعوا للطريقة الصحيحة الوحيدة - حسب رأيه - في العلاج، وتتمثل في توبة المريض كخطوة أولى للعلاج، ثم اتباع أسلوب “التصفية والتربية” والذي من شعاراته البارزة أن “تدَعْ ما للجرثومة للجرثومة وما لله لله” حتى يقضي الله أمرا كان مفعولا!
    المهم أن أهل المريض صُدِموا أيما صدمة في هذا الطبيب الورع، وتساءلوا بجدية: أهم أمام طبيب “” أم مشعوذ من أصحاب الطرق الصوفية الذين جربوهم في زمن مضى؟!
    والآ دعنا من هذه النماذج المُقْرِفة والتي ثبت للأمة إفلاسها عبر سنوات التيه والضياع… ودعنا من أولئك الأطباء الذين ثبت أيضا للمريض بعد معاناته الطويلة تورطهم مع الجرثومة لإطالة المرض مقابل لُعاعة من الدنيا تتفضل بها عليهم…
    دعنا منهم ولنتحدث الآن عن نموذج حي صادق من الأطباء “المجاهدين” الذين بدأ نجمهم يسطع، وصيتهم يذيع، والتفاف الأمة حولهم يزيد يوما بعد يوم، فرغم أن جراثيم الدنيا قد تآمرت عليهم هنا وهناك، ورغم كثرة المؤتمرات والقمم والندوات التي أقامها أكابر الجراثيم لدراسة كيفية التصدي لهؤلاء الأطباء ولدوائهم، ورغم إمكاناتهم المتواضعة ونقص وسائلهم الطبية وقلة عياداتهم المجهزة، فقط بضعة مغارات متناثرة هنا وهناك في قمم الجبال، أو بعض الكهوف المهترئة التي يزاحمهم بها الوحوش.
    رغم ذلك كله إلا أن المرضى أحبوهم وتعلقوا بهم عندما خبروا صدقهم وإخلاصهم وتفانيهم في محاولة شفاء المريض وخدمته، وبذلهم كل غال ونفيس لتحقيق ذلك، وكأن الله عز وجل نظر إلى قلوب هؤلاء وعلم قلة حيلتهم وضعف قوتهم، ورأى صدقهم وإخلاصهم له، فكتب لهم القبول عند الناس.
    وقد أثبت الدواء الذي أتى به هؤلاء الأطباء “المجاهدون”، والذي يسمونه “الجهاد” فعالية شديدة في علاج المريض، فهم يصفونه - بكل اعتزاز وثقة -؛ بأنه ليس فقط مجرد أقراص مهدئة كالتي ذكرناها آنفا، بل “مضاد حيوي” فعال يفتك بجرثومة المرتدين والكفار فتكًا عجيبا، وهم لا ينطقون من فراغ، بل يؤكدون أنه نتيجة دراسات وتجارب وتحاليل أجريت على هذا النوع من الجراثيم، فأكدت بحوثهم بما لا يدع مجالا للشك بأن هذا المضاد هو الدواء الصحيح لجراثيم كهذه، بل قد أكد جدارته الكبيرة في كثير من الأمراض المشابهة عبر تاريخ الأمة الإسلامية.
    ويستدلون على ذلك بمثال حي في زمن التتار، حيث أصاب الأمة مرض مشابه لمرضنا هذه الأيام، فتصدى له مجدد “الطب” في ذلك الزمن، كبير “الأطباء” شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله.
    فقال: (كل طائفة ممتنعة عن التزام شريعة مع شرائع الإسلام الظاهرة المتواترة من هؤلاء القوم وغيرهم فإنه يجب قتالهم حتى يلتزموا شرائعه… فالقتال واجب حتى يكون الدين كله لله وحتى لا تكون فتنة، فمتى كان الدين لغير الله فالقتال واجب) [مجموع الفتاوى: ۲۸/۵۰۱].
    فهو رحمه الله؛ علم أن الجرثومة ليست من النوع السهل الذي يمكن علاجه بأدوية تقليدية، خاصة وأن خطرها أصبح يهدد “دين” المريض علاوة على “جسده”، فلا بد إذا من المضاد الحيوي المذكور آنفا - الجهاد - لاقتلاع الجرثومة من جذورها قبل فوات الأوان.
    ويقول أيضا هذا “الطبيب” المجاهد في كتابه السابق [مجموع الفتاوى: ۲۸/۳۵۵] والذي يعتبر بحق موسوعة علاجية فذة تبغضها كل جراثيم الأرض، يقول رحمه الله : (وذلك أن الله تعالى أباح من قتل النفوس ما يُحتاج إليه في صلاح الخَلْق، كما قال تعالى: {والفتنة أكبر من القتل}، أي أن القتل وإن كان فيه شر وفساد، ففي فتنة الكفار من الشر والفساد ما هو أكبر منه).
    وكأنني به رحمه الله يرد على بعض الأطباء الجهال - غفر الله لهم - ممن ينتقدون هذا “المضاد الحيوي” ويصفونه بأن له بعض الآثار السلبية كقولهم؛ أنه مر الطعم، وقد يسبب للمريض بعض الحمى والعرق، وقد يحدث تعبا شديدا وسهرًا وأرقًا للمريض، وكذلك قد يحدث بعض النزيف المؤقت… إلخ.
    فكأنه رحمه الله يقول لهم؛ أن تلك الآثار السلبية للمضاد الحيوي – الجهاد - مهما بلغت فلن تبلغ الآثار المدمرة للجرثومة الخبيثة نفسها، فلا بد إذا من تحمل أخف الضررين، وهذا من فقهه وتبحره في علم “الطب”رحمه الله.
    وقال بقية الأطباء ومجدد “الطب” في هذا العصر الشيخ عبد الله عزام رحمه الله في وصيته للأمة المريضة وهو يحثها على تناول ذلك المضاد الفعال، فقال: (إني أرى أن كل مسلم في الأرض اليوم منوط في عنقه تبعة ترك الجهاد - القتال في سبيل الله - وكل مسلم يحمل وزر ترك البندقية، وكل من لقي الله - غير أولي الضرر - دون أن تكون البندقية في يده فإنه يلقى الله آثما لأنه تارك القتال، والقتال الآن فرض عين على كل مسلم في الأرض - غير المعذورين - وتارك الفرض آثم، لأن الفرض؛ ما يثاب فاعله ويحاسب أو يأثم تاركه).
    وهذا القول منه رحمه الله ناتج عن اقتناعه بوجوب استعمال ذلك المضاد، وأن الأخذ به أصبح فرض عين على الأمة كلها، لأنها “مريضة” من المشرق إلى المغرب، وما من بقعة من بقاع الأرض الإسلامية إلا وأصبحت مدنسة بهذه الجراثيم القذرة، تصول بها وتجول، وتسرح وتمرح طولا وعرضا، وتعيث فسادا، قتلا وتشريدا ومسخا وقهرا، فلا تسمع إلا أنات المرضى يتوجعون ويألمون، ويتطلعون لمن يستنقذهم من براثن المرتدين فإنهم هم الوباء القاتل.
    فهل آن لأمتنا المريضة المنهكة أن تلتف بكليتها حول بقية أطبائها الصادقين “المجاهدون” وتلتزم وصفتهم الشافية بإذن الله، وفيها الدواء الكافي والبلسم الشافي؛ “الجهاد في سبيل الله”، فهو المضاد الحيوي الوحيد لجرثومة المرتدين والكفار.
    “جهاد”؛ جهاد من أجل ديننا الذي ضيعه الحكام المرتدون وجعلوه ألعوبة بها يتندرون…
    “جهاد”؛ من أجل أعراضنا التي انتهكتها جراثيم البشر وفيروسات بني الإنسان…
    “جهاد”؛ من أجل صرخات إخواننا المعذبين والأسرى، تنهشهم قطعان الكلاب والذئاب…
    فمتى تخفق البنود… ويمتطي الفرسان الجياد… وينجلي ليل الذل والإستعباد؟!
    ولله در “الطبيب” الشاعر حين قال:
    ولقد بحثت عن السلام فلم أجد كإراقة الدم بالسلاح كفيلاً
    أدت رسالتها المنابر وانبرى صوت السلاح بدوره ليقولا
    من يستدل على الحقوق فلن يرى مثل الحسام على الحقوق دليلا

  26. أبو عثمان الأحوازی :

    ثم انی أقول للذين يقولون عن أهل الذمة :« لهم ما لنا وعليهم ما علينا » أما قال الله :
    قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿التوبة: ٢٩﴾
    فالله ربكم يقول: يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ و أنتم تقولون : لهم ما لنا وعليهم ما علينا
    قال ابن کثير رحمه الله : «{ وهم صاغرون } أي ذليلون حقيرون مهانون فلهذا لا يجوز إعزاز أهل الذمة ولا رفعهم على المسلمين بل هم أذلاء صغرة أشقياء كما جاء في صحيح مسلم عن أبي هريرة رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ] ولهذا اشترط عليهم أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه تلك الشروط المعروفة في إذلالهم وتصغيرهم وتحقيرهم وذلك مما رواه الأئمة الحفاظ من رواية عبد الرحمن بن غنم الأشعري قال : كتبت لعمر بن الخطاب رضي الله عنه حين صالح نصارى من أهل الشام : بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب لعبد الله عمر أمير المؤمنين من نصارى مدينة كذا وكذا إنكم لما قدمتم علينا سألناكم الأمان لأنفسنا وذرارينا وأموالنا وأهل ملتنا وشرطنا لكم على أنفسنا أن لا نحدث في مدينتنا ولا فيما حولها ديرا ولا كنيسة ولا قلاية ولا صومعة راهب ولا نجدد ما خرب منها ولا نحيي منها ما كان خططا للمسلمين وألا نمنع كنائسنا أن ينزلها أحد من المسلمين في ليل ولا نهار وأن نوسع أبوابها للمارة وابن السبيل وأن ننزل من مر بنا من المسلمين ثلاثة أيام نطعمهم ولا نؤوي في كنائسنا ولا منازلنا جاسوسا ولا نكتم غشا للمسلمين ولا نعلم أولادنا القرآن ولا نظهر شركا ولا ندعو إليه أحدا ولا نمنع أحدا من ذوي قرابتنا الدخول في الإسلام إن أرادوه وأن نوقر المسلمين وأن نقوم لهم من مجالسنا إن أرادوا الجلوس ولا نتشبه بهم في شيء من ملابسهم في قلنسوة ولا عمامة ولا نعلين ولا فرق شعر ولا نتكلم بكلامهم ولانكتني بكناهم لا نركب السروج ولا نتقلد السيوف ولا نتخذ شيئا من السلاح ولا نحمله معنا ولا ننقش خواتيمنا بالعربية ولا نبيع الخمور وأن نجز مقاديم رؤوسنا وأن نلزم زينا حيثما كنا وأن نشد الزنانير على أوساطنا وأن لا نظهر الصليب على كنائسنا وأن لا نظهر صلبنا ولا كتبنا في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نضرب نواقيسنا في كنائسنا إلا ضربا خفيفا وأن لا نرفع أصواتنا بالقراءة في كنائسنا في شيء من حضرة المسلمين ولا نخرج شعانين ولا باعوثا ولا نرفع أصواتنا مع موتانا ولا نظهر النيران معهم في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نجاورهم بموتانا ولا نتخذ من الرقيق ما جرى عليه سهام المسلمين وأن نرشد المسلمين ولا نطلع عليهم في منازلهم قال فلما أتيت عمر بالكتاب زاد فيه ولا نضرب أحدا من المسلمين شرطنا لكم ذلك على أنفسنا وأهل ملتنا وقبلنا عليه الأمان فإن نحن خالفنا في شيء مما شرطناه لكم ووظفنا على أنفسنا فلا ذمة لنا وقد حل لكم منا ما يحل من أهل المعاندة والشقاق.»
    وقال ابن حجر الشافعی رحمه الله : « وعن الشافعي المراد بالصغار هنا التزام حكم الإسلام وهو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل» فتح الباري
    نعم! ((و هو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل))
    وجاء فی الجلالين :«{ عن يد } حال أي منقادين أو بأيديهم لا يوكلون بها { وهم صاغرون } أذلاء منقادون لحكم الإسلام»
    وقال الواحدی : «{ عن يد } يعطونها بأيديهم يمشون بها كارهين ولا يجيئون بها ركبانا ولا يرسلون بها { وهم صاغرون } ذليلون مقهورون يجرون إلى الموضع الذي تقبض منهم فيه بالعنف حتى يؤدوها من يدهم» الوجيز—فهل نقبل كتاب الله و سنة رسول الله صلی الله عليه و سلم وخلفائه الراشدين رضی الله عنهم اجمعين و تفسير الشافعي و ابن كثير والطبري والقرطبي والواحدي و اجماع الامة ام ناخذ برای القرضاوی والغنوشی؟؟؟!! و قد قال الصادق الامين صلی الله عليه و سلم :« إنه من يعش منكم بعدي فسيري اختلافا كثيرا فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء المهديين الراشدين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ و إياكم و محدثات الأمور فإن كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة»
    و قال أبو جعفر الطبری:« وأما قوله : { وهم صا غرون } فإن معناه : وهم أذلاء مقهورون
    يقال للذليل الحقير : صاغر»
    فأين حقوق الانسان و المساواة ؟!! والله تعالی يقول بما لا يدع مجالا للتأويل : يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُون ويقول النبي صلي الله عليه وسلم : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ]
    فأين «لهم ما لنا وعليهم ما علينا» ؟ ، وأين المساواة في الحقوق والواجبات؟؟؟ فأين يا أخي؟؟ فأين حرية التعبير والإفصاح، فأين التقريب بين الاديان؟ وأين رئيس الإتحاد العالمي لعلماء المسلمين!؟
    أيّها القوم كفى زوراً …أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله…
    وقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم : «ألا وقول الزور ألا وقول الزور ألا وقول الزور»
    فلنحذر…فلنحذر ان نکون ممن قال الله تعالی فيهم :
    (( وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا )) ﴿النساء: ١١٥﴾
    ((…فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ )) ﴿النور: ٦٣﴾
    ولنتذکر قول الله تعالی : -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.
    هذا ولقد كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا قام من الليل افتتح صلاته فقال : ” اللهم رب جبريل وميكائيل وإسرافيل فاطر السماوات والأرض عالم الغيب والشهادة أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون اهدني لما اختلف فيه من الحق بإذنك إنك تهدي من تشاء إلى صراط مستقيم ” .

  27. سعید :

    با سلام به شما آقای هاشمی . خوب هستید . مدت زیادی است که به شما سری نزده ام . با مطلب دکتر قرضاوی قرآنی بیندیش و مطلب دین مربوط به حوزه خصوصی یا …. به روزم . موفق باشید .

  28. سيد احمد هاشمي :

    الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    شکرا لک مرة ثالثة، يبدو أن سیادتک خطیب جمعة،لأن تعلیقاتک المطولة تلک أشبه بخطبة الجمعة. أخی الکريم! نحن في محاورة علمية شرعية ولسنا في مهرجان خطابی أمام الجماهير، فحاول يا أخی الکريم أن تتجنب الأسلوب الخطابي المتحمس، وترکز علی محور البحث وتُجْمِل وتختصر بقدر الإمکان اقتداء بالرسول صلی الله علیه وسلم الذی أوتی جوامع الکلم.(بارک الله فیک)
    مع الأسف بالرغم من هذه الإطالة، لم تصوب نحو الهدف و لم ترد علی إشکاليتی، ولم تشف غلیلي، ومازلت تلف وتدور في حلقة مفرغة وتعزف علی نفس الوتیرة، من دون أن تقدم جواباً شافيا ودليلا مقنعاً لما قلتَ عن نشر الإسلام بحد السیف.
    أنا وجهت إليک سؤالاً محددا وهو: کيف توفِّق بين ما قلتَ والآيات التی ذکرتُها لک في عدم الإکراه في الدين؟
    لماذا لا تريح نفسک وتقول: کل هذه الآيات منسوخة بآية السيف، وفي ذلک من يقف معک من العلماءالقدامی. وأما ما ذکرتَ لم يکن إلا تکرارا لما سبق، ولعلمک أنا لا أختلف معک في مواضيع کثيرة مما ذکرت، ولکن هذه المواضیع لا علاقة لها بمحور البحث.
    أخی الکريم فيما يتعلق بجهاد الطلب وأهل الذمة، دعنا نعيش مع الواقع، کما أن علماءنا رحمهم الله کانوا يعیشون مع واقعهم. أنت قلت في تعلیقک السابق”یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب” طيب!أين موقع جهاد الطلب من الإعراب إذن في واقعنا اليوم؟ أين أهل الذمة في واقعنا اليوم حتی نجعلهم صاغرين؟ أين الدولة المسلمة والحاکم المسلم الذي يطبق شرع الله؟ نحن اليوم حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع فما بالک بجهاد الطلب وأخذ الجزية وأهل الذمة؟ أيهما أولی لنا في واقعنا اليوم في ظل فقه الأولويات؟ الاهتمام بالواقع المعاش أم الجري وراء أحلام اليقظة؟
    قديما قالو: “لکل حادث حديث” لماذا نتخیل أشياء لا حقيقة لها علی أرض الواقع؟ نحن الآن أمام واقع جهاد الدفع، فدعنا نتعامل مع واقع جهاد الدفع ولا نکون بتحمسنا الزائد کمن أراد أن يکحلها فأعماها.
    ولو أنت ما زلت تصر علی موفقک، فَسِرْ علی برکة الله، ولا أقول لک إلا کما قال تعالی:(وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) [سبأ:۲۴]وكما قال الإمام الشافعي:”رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب”
    وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام
    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  29. أبو عثمان الأحوازی :

    وعلیکم السلام.
    ۱-اما عن قولک «کیف توفق بین ما قلت و الآیات التی ذکرتها لک فی عدم الاکراه فی الدین؟؟؟» فاُعید هنا فاقول : (({لا إكراه في الدين}: ای من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى. ))… کتاب الله و فهم الأمة … فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال.
    وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية(.
    اما ما ذکرتُ من اقوال الائمة کالامام الشافعی و ابن حزم وغیرهم رحمهم الله اجمعین …انما قلت لحفظ «الامانة العلمیة» ولکن انا- کنفسی اعتقد ان لا اکراه فی الدین … بشرط « ان یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون…» و هذا مما اجمع علیه اهل الاسلام و ما خالف اهل الاسلام احد فی الحق المبین الا القرضاوی و اتباعه وامثاله…
    ۲- انت فیما یبدو لا ترید ان تفهم : انه « لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه “. المحلى : ۱۱ / ۱۹۵. الاجماع ….اجماع نقله غیر واحد من الائمة
    ۳-اما عن قولک (دعنا نعیش مع الواقع-حتی-ایهما اولی لنا فی واقعنا الیوم فی ظل فقه الاولویات؟) فاقول انا لله و انا الیه راجعون… نحن و إن عزّ علينا الحديد في وقت من الأوقات ولم تطوله أيدينا ؛لم يحلّ لنا أن نلغه من حساباتنا أو نهمله ، و نقول کما قال تعالی فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ولا نقول کما قال القرضاوی عندما هلک باب الفاتيکان : ((…لا نستطيع إلا أن ندعو الله تعالى أن يرحمه ويثيبه بقدر ما قدَّم من خير للإنسانية وما خلف من عمل صالح أو أثر طيب ونقدم عزاءنا للمسيحيين في أنحاء العالم ولأصدقائنا في روما وأصدقائنا في جمعية سانت تيديو في روما ونسأل الله أن يعوِّض الأمة المسيحية فيه خيراً…!!!)) … { صدقة جاریة لبابا !!! } (( راجع نص كلامه جزاه الله بما يستحق مفرغاً كتابة على موقع “الجزيرة نت” نقلاً عن برنامج “الشريعة والحياة”، الأحد الموافق ۳/۴/۲۰۰۵م. )) والله تمييع و تلاعب بالعقيدة و فتنة لاهل الاسلام… بل ندور مع الكتاب حيث دار ونسعی جادين في الإعداد لإقامته فنحن نصرّح لأعدائنا علانية بغايتنا ؛ونعلمهم بأننا إن كنا عنها اليوم عاجزين فلا يعني ذلك أننا ألغيناها من حساباتنا ،كلا فذلك لا يحل لنا بحال، ولا نملكه أصلا ،ولذلك فنحن نجأر إلى الله في الليل والنهار وندعوه في الغداة والعشي أن يمكننا من رقابهم ورقاب کل أعداء هذا الدين؛ وكل حركاتنا وسكناتنا وأنفاسنا إعداد لذلك وإرصاد . ولقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم : « لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة فينزل عيسى بن مريم فيقول أميرهم : تعال صل لنا فيقول : لا إن بعضكم على بعض أمير تكرمة الله لهذه الأمة »
    … ثم انت لو التزمت ذلك لأبطلت به جميع الأحكام الشرعية…
    إذ يلزمک ما دمنا عاجزين عن إقامة حد الزنا، على من ثبت عليه الزنا بالبينة أو الاعتراف : أنه لا يوجد عندنا حد للزنا…
    وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القتل على القاتل فإنه ليس عندنا حد و لا قصاص…
    وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القطع على السارق فنقول لا قطع للسارق ، إذ ما الفائدة من ذلك و « لکل حادث حديث و لماذا نتخيل اشياء لا حقيقة لها علی ارض الواقع» ـ كما تقول ـ؟!
    وما دمنا غير قادرين على تغيير المنكرات الظاهرة، فلا يحل لنا أن نعرّف بها أو نحذر منها أو نسميها منكراً، وما لم تكن منكراً فهي حتماً معروف.. وهكذا …
    اما قولک «حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع» لا… لا اعرف…بل اعرف و لله العزة و لرسوله وللمومنین و لکن المنافقین لا یعلمون…بل راینا جنود الصلیب والشرک…رایناهم کیف ثکلتهم امهاتهم فی العراق و الافغانستان…
    « قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا-أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا »
    الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا
    و اخیرا اقول :
    « قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ-قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ » و اقول : «فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»
    واقول کما قال الله تعالی : « …تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ »

  30. سيد احمد هاشمي :

    الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    ۱- أخي الكريم أنا لا أدری کیف أجمع بين هذين القولين، بين قولک:(وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف)وبين قولک:(من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر)هل هذا تراجع منک عن قولک الأول أم ماذا؟ لأن قولک الأول يفيد أننا نقتل من لا یقبل الإسلام بناءا علی الشهوة والهوى. وقولک الثاني يفيد أننا نترکه علی الدين الذي هو عليه، على أن یؤدي الجزية عن يد وهو صاغر.کيف نعرف أن شخصا ما، يرفض الإسلام بناءا علی الهوی والشهوة؟ أليس هذا تناقض؟ و من أين جئت بهذا التفريق؟
    ۲- لماذا يا أخی تفهم کلامی کما تریده لا کما أريده؟ أنا أين قلت أننا يجب أن نلغی جهاد الطلب وتطبيق الأحکام و… من حساباتنا أو نهمله؟ کل ما أقوله هو أننا لسنا في مرحلة جهاد الطلب، بل في مرحلة جهاد الدفع، وليس من أولوياتنا أن نصول و نجول حول جهاد الطلب و أخذ الجزية، بل يجب أن نرکز اهتمامنا علی جهاد الدفع. وحتی فی جهاد الدفع أنا أتمنی أن ننتصر علی المحتلين، ولکن حتی لحظة کتابة هذه السطور نحن عجزنا -ولأسباب کثيرة لا مجال لذکرها- عن تحرير بلاد مثل العراق و أفغانستان وفلسطين من الاحتلال الأجنبی . ولذلک أنا أيضا أقول کما قال تعالی:(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)
    مثلک کمثل من هو طريح الفراش و أنت تقول له: قم وتسلق الجبل!! أو کمثل من لیس عنده مال لیشتری دراجة، وأنت تقول له: يجب أن تشتری مرسيدس؟ هذا لا يعنی أن الرجل يجب أن يلغي شراء المرسيدس من حساباته، لکن ظروفه الحالية ليست مواتية لشراءها. وهذا ما يعرف بالتدرج وهذا ما أقصده من التعایش مع الواقع.
    ۳- وبالنسبة لجهاد الطلب هناك نقطة جوهرية يجب أن نأخذها بعين الاعتبار وهي أن الغاية من الجهاد في الإسلام هو نشر الدعوة وإبلاغ الدين، وتحکيم شرع الله في الأرض (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه).
    وهناک أسباب عديدة للوصول إلی هذه الغاية، منها الجهاد باللسان؛ کالدعوة إلی الله بالحکمة والموعظة الحسنة لقوله تعالی: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[النحل: ۱۲۵] وهذا باب واسع جدا وخاصة في زماننا هذا مثل: الدعوة المباشرة وجها لوجه، والدعوة غير المباشرة؛ کإنشاء الإذاعات والقنوات الفضائية و…الخ، والجهاد بالقلم الذي يتمثل في تأليف الکتب والمجلات والدعوة علی مواقع الانترنت، وإنشاء الجامعات والمعاهد والمدارس الإسلامية، والجهاد بالمال، والجهاد في طلب العلم و..الخ، ويأتي القتال في المرحلة الأخيرة، وذلک إذا فشل کل الأسباب الأخری لهذا الغرض، مصداقاً للمثل المشهور:”وآخر الدواء الکي”. واختيار واحد من هذه الأساليب يتوقف علی اجتهاد أولوالأمر وأهل الحل والعقد في الدولة الإسلامية. واختزال مفهوم الجهاد في الجهاد القتالية فقط، ليس إلا تضييق للواسع، وتشويه لصورة الجهاد و ظلم لمفهوم الجهاد أولا وأخيراً.
    في الحقيقة إن الإسلام لم ينتشر بالقتال فقط کما يشاع عنه، بل انتشر بالدعوة السلمية في کثير من الأحيان. وليس هذا وهماً، وليس الذي يقول بهذا واهماً کما ظننت يا أخي الکريم، بل هو حقيقة ملموسة علی أرض الواقع، وخير دليل علی ذلک دول جنوب شرق آسيا؛ مثل أندونيسيا - التي هي أکبر دولة إسلامية - وماليزيا و…الخ، التي اعتنقت الإسلام علی يد التجار المسلمين بالدعوة السلمية والقدوة الحسنة.
    ولم يکن القتال في يوم من الأيام وسيلة لإرغام الناس علی الإسلام، بل کان وسيلة لإزالة العقبات التي تحول دون وصول الإسلام إلی الناس، ثم بعد ذلک يُخَلَّی بينهم و بين الإسلام، إن شاءوا قبلوا الإسلام و دخلوا في السلم، و إن شاءوا رفضوه ورضوا بالجزية.
    والجزية بخلاف ما يشاع عنها هي عبارة عن ضريبة يدفعها غير المسلمين للدولة الإسلامية إزاء الأمن والحماية التي توفرها لهم الدولة الإسلامية، إذ أنهم ليسوا مطالبين بدفع الزکاة والصدقة والجهاد في سبيل الله، فيدفعون الجزية تعويضاً لذلک.

    وأخیراً؛ تذکر يا أخی أن لکل جواد کبوة و لکل عالم زلة، فإياک أن تقع في التشهیر بالعلماء، فإن لحوم العلماء مسمومة، فرحم الله امرءاً عرف قدر نفسه، وشغلته عيوبه عن عيوب الآخرين.
    وأنا عندما أشکرک علی تعليقاتک القيمة، أرجو أن يکون هذا ردي الأخیر علی تعليقاتک.
    وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام
    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  31. محمد :

    دوست عزیزسلام

    بااین عنوان به روزم جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه

    وآیامی توان حضورخدارادرسیاست پذیرفت
    وآیاصراط های مستقیم و….

    منتظرحضورمفیدشمادررسیدن به جواب درست؟

    بااین عنوان هم به روزشده ام
    جشن نوروزی،جشنی ملی-اسلامی نیست؟
    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  32. أمة الله :

    السلام عليكم

    با تشكر از لطف و همراهى تان خواستم خواهش كنم نوشته هاى مرا هم مراجعه فرماييد تا در راه بهترين انديشه ها و گفتار پیش روم.

    البته اندک تغییراتی در نظر و ایده ام نسبت به ” سنت ” ایجاد شده است.

    اینکه گفتم ” اندک ” تغییر ، برای اینست که از قبل هم معتقد به نقد روایات و احادیث بر اساس میزان قرآنی بودم.

    و اندک تغییر اینست که فکر می کنم برای دفاع از اسلام بایستی بیشتر به قرآن تکیه شود نه ” سنت ” منقول .

    و البته بهترین و ثابت ترین کلام همان کلام الله است.

    پس در همه ی احوال آنچه به نام سنت برایمان ثابت خواهد ماند ” سنة الله ” است.

    مقام و منزلت اخبار و احاديث منقول و منسوب به رسول الله وابسته به صحت و سقم آن دارد.

    با من همراه باشيد و در صورت اشتباه تذكر دهيد.

  33. راه قرآن :

    با سلام

    وبلاگ پر محتوایی دارید خسته نباشید جزا کم الله خیر

    وبلاگی را شروع به کار نمودهام برای فهم بیشتر قرآن
    از شما میخواهم در همین شروع کار مرا راهنمایی به انجام رساندن هرچه بهتر آن بفرمایید

    در ضمن مطلب را با عنوان :ماجرای خلیفه شدنمان در زمین را به عنوان اولین
    مطلب نوشته ام که از شما خواستار
    نقد و بررسی آن می باشم
    با تشکر

  34. یک دانشجو :

    سلام…جناب دکتر هاشمی خوشحالم که بالاخره وب را آبدیت کردین و به قولی مجدداً به جرگه وبداران پیوستید و مشغول پاسخگویی به سوالات میباشید…
    مدتها بود که سوالات مختلف در پست های قبلی بی پاسخ مانده بود که گرچه هنوز هم پاسخی داده نشده است اما همینکه در این پست تبادل نظر وجود دارد جای امیدواری است.
    ——————————–
    شما در پاسخ به دوستان که اشاره نموده اند این مقاله اسلام را تروریست و ویرانگر معرفی میکند فرموده اید :
    ….واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. …
    و یا:شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، …
    و یا:..مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.
    ….
    ——————————–
    چند سوال داشتم:
    ۱- آیا شهادت اینچنینی از گسترش اسلام در اروپا و واهمه اروپاییان از مسلمانان، مدرک مناسبی است برای علاقه “دیگران” به اسلام(آن هم اسلامی که معتقدیم باید از راه دل وارد شود نه از دیوار) ویا (معتقدیم باید به جامعه و ارزشهای جامعه دیگر و مردم دیگر جوامع احترام بگذارد و اجازه دهد آنها با آشنایی با عقاید مسلمانان و طرز برخورد مسلمانان با دینشان و زندگی آنها در اجتماع (در واقع الگوبرداری) در مورد این دین قضاوت کنند؟
    بنابراین خواندن این مقاله من را به شخصه به یک مطلب دیگر رساند و آن هم اینکه “مردم” و “دولتهای” اروپایی از اسلام نفرت دارند، و این افزایش جمعیت مسلمانان از راه زاد و ولد خود آنها(اعراب و سایرآسیایی های مهاجر مسلمان) ناشی شده است نه خود اروپاییها.
    در حقیقیت این مقاله هر چقدر هم منفی بافانه نگاشته شده باشد، اگر همین حرف های نویسنده صحیح باشد(بر اساس آمار و مدارکی که به آن اشاره نموده)، متاسفانه کمی ناامید کننده است، چرا که اگر مسلمانان با این وضع بخواهند جلو روند در واقع دارند خود را به عنوان یاغیان و کسانی که با هر چیزی مخالف اند به جامعه میشناسانند…!! و این مسئله کمی غیر قابل هضم است(ممنون میشوم در این مورد کمی توضیح دهید).
    ————————————-
    ۲- مسئله ی بعد این است که خواننده چگونه باید با “قرینه” متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟
    و این روزنه امید کجاست؟ اگر همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند، چگونه باید به آینده آن در اروپا دلخوش بود؟
    یعنی اینکه دیگران از ما میترسند برای ما فضیلت است؟ پس اسلام همچنان دین شمشیر(نماد پرچم کشور اسلامی عربستان) خواهد بود. یعنی قول آقای ابوعثمان…

    ۳- راستی چرا شما پاسخ آقای ابوعثمان را به عربی داده اید؟ و کلاً بحث جالبتان را عربی نموده اید؟ اگر امکان دارد بحث را به فارسی ترجمه کنید تا ما هم متوجه شویم، چون همین موضوع مورد سوال ما نیز بوده است. و بارها در کلاسهای درسی در مورد آن بحث شده که متاسفانه هنوز جواب نگرفته ایم(لطفاً بحث را به فارسی برگردانید)ممنون
    —————————————
    با تشکر….موفق باشید

  35. قدرت الله :

    با عرض سلام خدمت دوستان عزیز وگرامی:
    ادامه بخش قبلی…
    ۳-اصحاب رسول الله(ع) با وجودیکه اکثریت بی سواد بودند اما در مقابل بزرگترین امپراطوران جهان چنان با منطق شیوا استدلال می کردند که آنها در در عقاید شان متزلزل ویا شکست میدادند،اما مسلمانان امروز باوجود سواد کافی ورتبه های بلند علمی چون ماستر،داکتر…باز هم قادر به قانع ساختن فرزندان فامیل خود نیستند چه برسد به اصلاح واقناع واقعی جوامع و کشور های خود.
    ۴-در صدر اسلام مسلمانان چنان از خود گذری و فدا کاری داشتند که آخرین هدف شان از این فدا کاری رضای خدا(ج) وخدمت به بشریت بدون هیج نظر داشت دیگر بود.
    اما ما مسلمانان امروز چنان در خود فرو رفته ایم که جز خو د بینی وخو خواهی و بی علاقگی به خدا(ج) دیگر چیزی در قاموس ما وجود ندارد.
    ۴-چه رازی در پاره های نا تکمیل قران بود که کافران و مشرکان هزار ساله به یکبار عاشق و جانباز حضرت خالق می گردانید؟
    اما امرموز پیروان این کتاب لاریب آسمانی روزتا روز ضعیف وضعیف تر شده در نهایت عده از ممالک اسلامی به پای شرق و عده ای به پای غرب افتاده اند.
    آیا این همه نشان گر عدم مسلمان بودن ما نیست؟آیا مسلمانی جز در شناخت کارت ما دیگر وجود عینی در ما دارد؟اگر دارد پس چرا بنا بر فرموده پروردگار عالمیان(لقد حق علینا نصر المومنین)(در حقیقت واجب است بالای ما نصرت مومنان) ما باید ناصرین و فاتحین دنیا میبودیم چنانجه اصحاب کرام بودند،اما ما روز تا روز ذلیل تر می شویم.
    پس این نشان میدهد آن مسلمانی را که خداوند (ج)می خواهد واصحاب گرامی پیامبر(ص) تمثیل کردند ما نیستیم.
    پس کدام راز را اصحاب کرام و تابعین وما بعد آنها درک کردند که به آن همه عزت و سرفرازی نایل آمدند و پرچم اسلام را به قلب های شرقیان وغربیان رسانیدند و ما نتوانسته ایم که ان پرچم را به چند متر وسانتی طول ،عرض و ضخامت خود برسانیم سوالیست بجا وقابل تعمق…
    ادامه دارد

  36. محمد :

    باعرض سلام خدمت برادرعزیز

    من در وبلاگم با ۸ پست با این عنوان به روزشده ام

    جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه

    به نظرم باتوجه به اینکه شماهم خود نسبت به این موضوع تحقیقاتی داشته اید ومطلبی بااین عنوان صراط های مستقیم که خود من هم در وبلاگم به مطلب شما ارجاع داده ام دارید

    مفید می دانم اگر به وبلاگ من تشریف بیاورید واگر وقت دارید ودرالویت کارهایتان میدانید نظر وشاید هم بتوانید مقاله ای ارائه بدهید یامقاله ای معرفی کنید

    البته هرنظر نمی تواند از نقد من رهاشود جز حق!

    به نظرم خواندن وشروعتان از اولین مطلب که خود ارائه داده ام تا آخرین مطالب که بیشتر ارجاع به مطالب دوستان است مفیدتر باشد

    با تشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟

    http://chera۲chera.blogfa.com/

  37. محمد :

    آقای هاشمی عزیز

    درپست جدیدم که بااین عنوان است

    متشابهات ومحکمات ،ناسخ ومنسوخ قرآنی

    به نظرم بسیارمهم است ازسوی عالمی مثل شمانگاهی براآن انداخته شودنمی خواهم نظری ارائه بدهیداماخیلی دلم می خواهدبخوانیدچون می دانم درآینده نسبت به آن خواهیداندیشیدومهم بودن آن ومشکلاتی که چگونه ایجادمی شودتاجوانان پاکی رادروادی مرگ بکشاند

    البته درشماره ۱آن اینگونه است ودرشمارهدوآن که ارائه خواهم دادخوددرآن بحث شرکت کرده اید

    وحداقل اگرخلاصه واربگویم

    اگربه سئولات وچراهاپاسخ داده نشودوتعریفی درست ارائه نشوداین انسان محیط زده می شودواگردراطراف خودنیابدبه پوچی خواهدرسید
    http://chera۲chera.blogfa.com

  38. سيد احمد هاشمي :

    با سلام و درود خدمت عزیزان (محمد، راه قرآن، امة الله، قدرت الله، يک دانشجو) که با حضور سبزشان به این وبلاگ مرا مفتخر نمودند.
    در مورد سؤالات دوست عزیز يک دانشجو باید عرض کنم که:

    ۱- من این مقاله را بعنوان مدرک مناسبی برای علاقه “دیگران” به اسلام در اینجا نیاورده ام، بلکه همانطور که عرض کردم بعنوان مدرکی آورده ام مبنی بر گسترش روزافزون اسلام در جهان و بويژه در غرب.

    ۲- من نمي دانم شما با توجه به توضیحاتی که برای دوستان قبلی داده ام، چگونه به چنين نتايجى رسیده اید؟ بهر حال اين نتیجه گیری ونظر شماست و محترم. ولی من همانطور که در جواب دوستمان محمد عرض کردم:من در این مقاله بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.

    ۳- گمان نمی کنم همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند. این مقاله تنها يک روی سکه است، روی دیگر سکه را باید در جای دیگر دید.کسانی که از اسلام می ترسند در مجموع دو گروهند:
    گروه اول: صاحبان قدرتند که می ترسند انتشار اسلام در غرب موجب زوال قدرت آنها شود، که می توان در این میان به لابی های صهیونیستی، سیاستمداران، سران کلیسا و کنیسه، ورسانه های جمعی و… اشاره کرد.
    گروه دوم: برخی از مردم عادی کوچه بازارند که تبلیغات رسانه های جمعی، از اسلام چهره ای زشت و منفور در ذهن آنها بتصویر کشیده اند، و نادانسته از اسلام واهمه دارند.

    شاید بگویید این چه دینی است که مردم از آن می ترسند؟ در جواب باید بگویم که آیا ترس دیگران از اسلام نشانگر آن است که اسلام ذاتا پدیده ای منفی وخطرناک است؟
    اجازه بدهید مثالی بزنم: بسیاری از آدمها و بخصوص کودکان از پزشک و دکتر می ترسند، و از پزشک هیولایی را در ذهن خود مجسم می کنند، ولی آيا ترس اين افراد نشانگر آن است که پزشکان ذاتاً آدمهای مضر، خطرناک وترسناکی هستند؟بله ترس آنها نتیجه ذهنیت معکوسی است که یا از رسانه های جمعی گرفته اند ویا از عملکرد برخی مسلمان نماها.

    ۴- اینکه دیگران از ما میترسند برای مافضیلت نیست، ولی شاخص خوبی است که نشان می دهد ما زنده ایم، وبا شتاب بسمت هدف در حرکتیم، لذا دشمنان از تلاشهای ما در راستای پیشرفت اسلام ناخرسند هستند، چون از دشمنان انتظار نمی رود برای پیشرفتهای ما کف بزنند.
    ۵-پرسیده بودید:( خواننده چگونه باید با “قرینه” متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟ و این روزنه امید کجاست؟) اتفاقا قرينه وروزنه امید را هم در پایین مقاله آورده ام و هم در بالای مقاله، واين همان روي ديگر سكه است كه قبلا عرض كردم و ظاهرا حضرتعالی به آن التفاتی ننموده اید.؟!
    بله درست است ۶۴ کلیپ جالب از يوتيوب در باره ی مسلمان شدن غربيان در کشورهای مختلف غربی، كه نشان مي دهد این افزایش جمعیت مسلمانان، هم از زاد و ولد خود آنها ناشی شده است وهم از طریق مسلمان شدن اروپاییها.اگر این کلیپها به هر دلیلی باز نشدند کافی است در سایت يوتيوب http://www.youtube.com عبارت convert to Islam را تایپ کنید تا صدها کلیپ را ببینید.

  39. سيد احمد هاشمي :

    در مورد دوست عزیزمان آقای ابوعثمان هم عرض کنم که علت عربنگاری اینجانب این بود که احساس کردم ایشان عربند، و با عربی بهتر می توانم با ایشان تبادل نظر کنم.
    خلاصه ای از آنچه بین من و ایشان رد و بدل شد این است که ایشان آنطور که از نظراتشان بر می آيد، معتقدند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده و در باید همچنان شمشیر حرف اول را بزند، وبرای اثبات این امر به داستان حضرت سلیمان، وبرخی آيات و احادیث ووقایع تاریخی اشاره کردند، ونشر اسلام را با روشهای مسالمت آمیز نوعی توهم دانستند.
    از آنطرف من هم تمام تلاشم این بوده تا اثبات کنم اسلام بزور شمشیر پیشرفت نکرده، بلکه اسلامی که بزور شمشیر به کسی تحمیل شود اعتباری ندارد، وفرق است میان فتح زمین و فتح قلب، چرا که زمین را می توان با زور فتح کرد، در صورتی که سد راه دعوت باشد، اما قلب را نمی توان بزور فتح کرد، واگر فتح شود اعتباری ندارد. برای اطلاع بیشتردر مورد فتوحات اسلامی؛ ، به این تارنما سر بزنید:http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=۱۱۷۰&mode=thread&order=۰&thold=۰
    (در مقاله” وقتی یک اسرائیلی ملحد از اسلام دفاع می کند” نیز به این مسئله پرداخته شده است)

  40. سيد احمد هاشمي :

    خدمت دوستان عزیز محمد، امة الله، و راه قرآن که خواستار راهنمایی ونظر دادن در باره مطلبشان در وبلاگشان بودند عرض کنم، که من با کمال شرمندگی، از همه این عزیزان معذرت می خواهم، چرا که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل، من بخاطر مشغولیتهایی که دارم بزور وبلاگ خودم را کژ دار ومریز نگه داشته ام، و پیش آمده که بارها از بروز آوری مطالب در موعد مقرر وجواب دادن به سؤالات بازدید کنندگان وبلاگ خودم مانده ام. لذا از همه این عزیزان پوزش می طلبم و امیدوارم شرایط مرا درک نموده و مرا معاف بدارند.البته اگر سؤال، انتقاد و يا پیشنهادی دارند با کمال میل در خدمتم

  41. محمد :

    باسلام به آقای هاشمی عزیز

    وتشکرازاینکه باوجودنداشتن وقت درحدخوددریغ نمی کنید

    اماخودمی دانیداگرموضوع سردادن سئوال یاانتقادباشدوبلاگ من مملوازآن است

    درحدی که بعضی ازمواردنیازمندگذاشتن وقت و کارکردن وری آن وداشتن زمان است

    وباچندجمله خلاصه وکلی گویی پاسخی بیان نمی شود

    وامیدوارم زمانی وقت داشته باشیدتابه بسیاری ازموضوعاتیکه من دروبلاگم بیان کرده ام تادوستان رامتوجه بعضی ضرورتهاوبیان هاکنم

    مطالبی ازسوی شماارائه گرددامامتاسفانه دوستان…..

    باتشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  42. چند دانشجو :

    با عرض سلام و احترام بسیار.جناب دکتر هاشمی، بالاخره ما نفهمیدیم اسلام با دموکراسی تضاد داره یا موافقه؟مگه یکی از اساسی ترین لازمه های دموکراسی، و منشور جهانی حقوق بشر، دادن حق تغییر دین و مذهب به هر انسانی نیست؟؟؟پس چرا مسلمانان همانطور که آقای ابوعثمان گفته بالاجماع حکم به قتل مرتد می دهند؟ و فقط در مورد مرتد زن اختلاف دارند که آن هم به قول جناب ابوعثمان جمهور مسلمانان رأی به قتلش می دهند و فقط ابوحنیفه مرتد زن غیر محارب را از قتل (آن هم فقط از قتل نه از زندان و تعزیر!!!) مستثنا می کند؟ چرا مسئله را روشن و واضح نمی کنید؟ سؤال واضح است.مسلمانی بعد از تحقیق و تفکر می خواهد دینش را ترک کند، و مسیحی یا بودایی و یا…شود؟چرا علمای مسلمان حکم به قتل و کفر این شخص می دهند، بعد هم ادعا می کنند که دینشان با منشور جهانی حقوق بشر و با دموکراسی هیچ تضادی ندارد؟ چرا علمای مسلمان دوستی کردن با پیروان سایر ادیان را حرام و کفر معرفی می کنند؟؟؟ و چرا در آمریکا و اروپا مسلمانان آزادند که دیگران را به دین خود دعوت کنند اما در حکومت اسلامی ایده آل علمای مسلمان، غیر مسلمانان حق اظهار عقائد و ترویج دین خود را ندارند؟آیا این تضادی با دموکراسی اصیل محسوب نمی شود؟ آیا واقعیت دارد که در یک حکومت اسلامی واقعی ، غیرمسلمانان به عنوان شهروند درجه دو شناخته می شوند؟ و باید ذلیل و خوار باشند و مالیات بدهند؟ و خلاصه و از همه مهمتر، دیدگاه علمای مسلمان در مورد تعدد احزاب در جامعه ی اسلامی چیست؟آیا در یک حکومت اسلامی واقعی ، پیروان سایر ادیان همچون کلیمیان و مسیحیان و صاحبان افکاری همچون فکر اشتراکی و سکولار حق تشکیل حزب و عضوگیری و شرکت در انتخابات دارند؟ و اگر دارند؛ هنگامی که برای مثال سکولارها در انتخابات پیروز شدند آیا شما به رأی مردم احترام می گذارید و حکومت سکولار را می پذیرید؟ این سؤالها ذهن من و بسیاری از دوستانم را بسیار به خود مشغول نموده است. وبا توجه به شناختی که از روشنفکری و دلسوزی و تحمل افکار و روش علمی ، تحقیقی، شما استاد بزرگوار داریم کسی بهتر از شما را برای گرفتن جواب سوال هایمان نمی یابیم. راستی آقای هاشمی چرا بحث های باارزش تان با آقای ابوعثمان را به فارسی ترجمه نمی کنید تا ما هم استفاده کنیم؟ قضیه ی این شروط عُمری برای اهل جزیه در حکومت اسلامی چیست؟!چرا برخی باید این فکر به ذهنشان خطور نماید که علمای مسلمان، اسلام را همانطور که است به ما معرفی نمی کنند؟
    مشتاقانه منتظر پاسخ های استاد اندیشمند، جناب دکتر هاشمی هستیم، خصوصا سوالی که در مورد تعدد احزاب اسلامی و غیر اسلامی در جامعه ی اسلامی مطرح شد. چراکه بسیاری از دوستان سکولار ما در دانشگاه و جاهای دیگر به ما می گویند که : احزاب اسلامی در کشورهای سکولاری همچون ترکیه با استفاده از ویژگی دموکراسی حاکم بر این کشورها حق تشکیل حزب و مشارکت سیاسی را برای خود محفوظ می دانند،اما اگر همین احزاب اسلامی روزی موفق شوند حکومت اسلامی واقعی تشکیل دهند، هرگز به احزاب سکولار و سایر احزاب اجازه ی تبلیغات و فعالیت و مشارکت سیاسی نخواهند داد؟!… به ما بگویید : که این سخن اشتباه است و این سخن تهمتی بیشتر نیست!!
    ———————–
    با تشکر و احترام فراوان،موفق و سربلند باشید.

  43. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت دانشجويان عزیز
    در مورد سؤالهايتان بايد عرض کنم که مدتها قصد داشتم مطلبی در باره ی رابطه دین وحکومت در اسلام را در این وبلاگ بنگارم، با این حساب جواب سؤال شما را در پست آینده خواهم داد.
    موفق ومؤید باشید

  44. امین الله :

    اسلام علیکم … جناب محترمین مسؤلین این سایت!
    گرچه خیلی خوب خواهد بود که وضعیت و گسترش اسلام نشر گردد واین خود تاثیر مثبت خواهد داشت اما طوریکه در مقاله تذکر یافته است هویت اسلام را در بعضی حالات در دیار غرب خوب و صلح جویانه توصیف نمی نماید، خوب خواهد بود که آنچه را که دین اسلام تقاضا می نماید میانه روی و اخوت میباشد و باید اصل برای انتشار اسلام از دید کلام الله و سنت محمدی تذکر گردیده و انتشار اسلام پخش گردد.
    وسلام
    امین الله از افغانستان

  45. قدرت الله :

    با عرض سلام خدمت دوستان نهایت دوست داشتنی:

    اَلحَمدُلِلهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهتَدِیَ لَو لاَ اَن هَدَانَاللهُ

    ترجمه : ثنا و صفت مر خدای را که هدايت کرد ما را و اگر حضرت او جلت عظمته رهنمونی نمی فرمود، ما نبوديم که راه يابيم.

    به عبارۀديگر : اگر او جل جلاله ما را به شاهراه مستقيم راه نمايی نميکرد ما راهياب نمی شديم.

    مقدمه :

    يکی از تلاطم های مغز و جستجوهای گرم و داغ روز به ديدهء جوانان دراک و خدا جوی روشنفکر اينست که تا هر چه زودتر بر واقعيت علت العلل و پيشرفت سريع صدر اسلام بفهمند و باز هم در پهلويش آرزو دارند که چه وسايط باعث پسمانی و تشتت اين کتله مؤمنين گرديده است که البته فکر نيکوست.

    هرگاه به پرسش های مطالب حاوی اين سوالات مثليکه عده يی از مسئولان به خواندن قرآن و يا تفاسير و غيره آثار پر عرض و طول اسلامی حواله می نمايند ما هم جواب دهيم، به اصطلاح عوام گويا به پشت نخود سياه اين شايقين پاکدل را سرگردان کرده ايم. که اين به ذات خود گول زدن و يا به کو چه سرگردان کردن باشد و اين بدان معنی نيست اشتباه نکنند که به حل معضلات و پرسش های خود جوانان از مطالعه تفاسير و احاديث پی بر کنه التيام آلام درونی خويش نخواهند برد، بلکه حقيقت اينست که فرصت و زمان را به عصر حاضر ديد و واديد اين و آنهای سرگرم کننده اکثراً باطل و ضايع کنندگان عمر، چنان تنگ و تنگتر کرده اند که مجال خواندن تفسير چه که تلاوت مجرد را از پيشروی بیيشتر شان برداشته اند.

    پس با ديد اين واقعيت آيا حواله به خواندن تفسير و احاديث مترجم به معنی جواب ندادن يا به کوچهء حسن چپ سرگردان کردن را نمی دهد؟ جواب مثبت است.
    بنابر درک اين حقايق اينک در طی پرسش های ساده به داخل (٦) باب، لب لباب اساسات ارتقای اسلام و بشريت را با وانمود کردن علت پسمانی اش به داخل (٤٩) سوال ارزنده و آموزنده خلاصه کرده، تقديم برادران و محبان شايق اسلاميت و انسانيت نموديم.
    ادامه دارد………….

  46. چند دانشجو :

    باعرض ادب و احترام. بي صبرانه منتظر مطلب جديد شما هستيم،اميدواريم كه در مطلب جديد شبهه ها پيرامون حد ارتداد و همچنين مسئله تعدد احزاب و حق انتخاب حكومت و حاكم را به خوبي پاسخ دهيد كه با توجه به درايت و روش علمي استدلالي شما قطعا اين چنين خواهد بود.

  47. أمة الله :

    السلام عليكم

    با موضوعى به عنوان ” اطاعت از رسول مكمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله ” جواب شبهات منكران ” سنت ” آماده ى اظهار نظر شما محترم است.

  48. فرشید :

    آقای هاشمی . اگر امکان دارد ما را از نظرتان در مورد عید نوروز و سیزده بدر بصورت خلاصه آگاه کنید

  49. یک دانشجو :

    با سلام مجدد….ممنون از پاسخ گویی شما…

    همچنان که عرض کردم در پست های قبل هم سوالاتی اینچنینی(مانند سوالات ” چند دانشجو”) پرسیده شده بود مانند : حکم سنگسار و… که اگر امکان دارد در پست جدید به سوالات باقی مانده از پست های گذشته که در ارتباط با این موضوعات میباشد پاسخ دهید.با تشکر
    یک خواهش دیگر هم دارم: اگر سوالی را به هر دلیلی نمیتوانید پاسخ دهید لطفاً به اطلاع مخاطبی که آن را مطرح نموده برسانید که مثلاً (به سوال شما به دلیل کمبود وقت یا کلی بودن یا شرایط خاص و … نمیتوان پاسخ گفت.) تا ایشان منتظر نماند.
    ممنون از عنایت شما…
    از صمیم قلب برایتان آرزوی سلامتی و پایداری دارم.
    موفق باشید.

  50. محمد :

    دوست عزیزسلام

    بادانلودی نرافزاری درمسیرموفقیت به روزم

    نرم افزاری که برای اولین بارساخته می شود

    منتظرنظرت مفیددوستان هستم

    اگرمی خواهیدانسان شویم وبه آرامش وکمال برسیم

    کمک کنیدتابهتربتوانیم ازاین نمونه نرم افزارهابسازیم

  51. ترکمن سنی :

    http://www.azatlyk.net/۶۹F.htm ولی مخالفت با اهل سنت و تلاش برای شیعه کردن اهل سنت، همچنان مهمترین بخش تلاشهای این رژیم در دنیای اسلام است سلام علیکم خدمت شما بزرگان لطفا یه سری به این سایتی که اول سطر عنوان کردم سری بزنید موفق باشین ترکمن صحرا

  52. سايت اخلاق و معرفت :

    برادر گرامي!
    مطلب زيبا و بيدار كننده اي را ترجمه نموده ايد. از خداوند ميخواهيم كه شما را از رحمت بي منتهاي خويش بي نصيب نگرداند. با اجازه شما اين مطلب را در ماهنامه سايت انجمن نشر خواهيم نمود. التماس دعا….

  53. دانشجو :

    با عرض سلام و احترام. هر چند میدونم نظرمو سانسور می کنید و تو سایتتون قرار نمی دید امّا می خوام نظرمو مطرح کنم …آقای هاشمی متاسفانه افرادی تندرو و بنیادگرا با عقائدشون اسلامو منفور کردن و شما هم به جای اینکه حسابتونو از اونا جدا کنید و اونا رو رسما تکفیر کنید ، اونا را با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید!! آقای هاشمی چند تا سوال واضح خدمت شما و برادر عزیزتان ابوعثمان دارم، امیدوارم به بهانه ی تنگی وقت از جواب دادن به سوالا فرار نکنید. اگه خیلی وقت ندارید میتونید خلاصه جواب بدید؛!
    ۱-شخصی عامّی با شناخت و اعتمادی که از امام مجتهد علامّه طنطاوی داره میخواد رای ایشونو در مسئله ی سود و بهره ی بانکی بپذیره و بنابراین برای خود و فرزنداش در بانکهای به قول شما تندروها ربوی سرمایه گزاری کنه ، چرا این فرد عامّی به خاطر نپذیرفتن نظر شما ها و قبول رای و اجتهاد مفتی بزرگ مسلمانان- دکتر طنطاویِ و همچنین فتوای امام مجدد محمد عبده رحمه الله ؛ گناهکاره و به جنگ خدا و رسول رفته ؟ آیا مردم ملزمن به برداشت شما از دین عمل کنن؟
    ۲- دختری جوان و آزاد می خواد در مسئله ی حجاب و پوشش موی سر به برداشت سطحی بعضی آقایون از قرآن کریم عمل نکنه ، بلکه میخواد در مورد پوشش موی سر به اجتهاد مجتهد بزرگ دکتر حسن ترابی مفتی بزرگ سودانی و دکتر فهمی هویدی عمل کنه ؛ که معتقدن موی زن عورت نیست و به دلایلی از قرآن هم استناد جسته اند؟مگه اسلام دین واتیکانه که مسلمونا ملزمن به برداشت خاص بعضی تندروهاعمل کنن؟
    ۳- دختری مسلمان می خواد با عمل به فتوای علمای بزرگی همچون دکتر حسن ترابی به ازدواج یک انسان شریف مسیحی که چه بسا از بسیاری از الاح… ها هم بهتر باشه در بیاد.چرا شما عقد زن مسلمان با مرد غیر مسلمان رو باطل اعلام می کنید؟ آیا نمی شه که ما قرآنو مطابق با شرائط عصر و مصلحت مسلمونا بفهمیم؟! مگه مصلحت از مصادر مهم تشریع در اسلام نیس؟ لابدّ میگید: آره ؛ اما مصلحتو ما تشخیص میدیم.
    ۴- اصلا ببینیم این حدود و مرز مشخص ثوابت و متغیرات شما چیه ؟ هرگز و بازم هرگز نمی تونین حدّ و مرزی تعیین کنین؟مگه هر چی شما اونو از ثوابت بدونین می شه ثوابت؟ نمونه ی بارزش مسئله ی بهره ی بانکی و پوشش موی سر و ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان که شما و بسیاری امثال شما اینا رو جزو ثوابت میدونین ؛امّا علما و مجتهدین بزرگی هم اونا را جزو متغیرات میدونن و بر خلاف نظر شما اجتهاد کردن!!! آقا اگه میتونی جواب بده مرز ثوابت و متغیرات کجاست و با کدوم برداشت از اسلام فهمیده میشه ؟ برداشت امام طنطاوی یا برداشت هاشمی یا احوازی یا ترابی یا………………؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ۵- چرا هنوز برخی به این درجه از بلوغ فکری نرسیدن که معتقدن نماز صبحو قبل از طلوع خورشید خوندن جزو ثوابته و اجازه نمی دن نماز صبح بعد از طلوع خورشید اقامه بشه ؟ آخه کی می خوان به این درجه از بلوغ فکری برسن که درک کنن این احکام رو خدا برای راحتی و آسایش ما وضع کرده و با توجه به شرائط زمونه و مصلحت ما انسانها تغییر می کنه؟ و این تغییر احکام بر حسب مصلحت جزو ثوابت اسلامه…که تمام علمای گذشته برش اتفاق دارن … لعنت بر افراط و تندروی …کاش حسن البنا نبود …کاش سید قطب وجود نداشت…کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود…
    ۶- از جمله مسائلی که تندروها و بنیادگراها اونا رو جزو ثوابت میدونن اما در واقع هرگز اینطوری نیس بلکه این چیزا بر حسب مصلحت و شرائط زمان ما تغییر کرده و تغییر احکام و متغیرات بر حسب زمان و شرائط مسئله ی مورد اتفاقیه، مسئله ی کشتن کسی که دینشو تغییر میده و مسئله ی تعدد احزاب و امامت زن و همچنین امامت و رهبری غیر مسلمان و حكم سنگسار که تندروها و افراطی ها هرگز در این مسائل عقب نشینی نمی کنن و برای مثال در مورد تعدد احزابی که دوستان دانشجو از اون پرسیده بودن : تندروها اعتقاد دارن تعدد احزاب و اجازه دادن به فعالیت تبلیغاتی کفاّر و جلوگیری نکردن از فعالیت اونا با مبدأ به قول اونا انکار منکر تضاد اساسی داره چرا که بسیاری از علما شون همچون احمد بن حنبل و شافعی و ابوحنیفه فتوا دادن که بر حاکم مسلمون واجبه که مسلمان غیر خودی ( به قول اونا مبتدع) رو در صورت تبلیغ عقائدش و در فتنه انداختن عوامّ الناس به قتل برسانند، حالا چه برسه به کافر ؟؟!! کافر که به صورت اولی حق ترویج دینشو نداره و حتی یکی از شروطی که مسلونا همچون عُمَر بن خطاب برای به قول اونا اهل ذمة صادر کردن اینه که غیر مسلمونا حقّ اظهار شعائرشونو ندارن بلکه باید عبادات و به قول افراطی ها شرکیاتشونو تنها در داخل عبادتگاهها انجام بدن و نباید مسلمونی رو به دینشون دعوت کنن…
    از خدا می خوام که شما رو از راههای تندروی و افراط و گمراهی نجات بده و به صراط المستقیم و راه امت وسط هدایت کنه…آمین یا رب العالمین

  54. أمة الله :

    مثل اينكه این جناب دانشجو همه ى دق دلش را خالى كرد!!

    اگر این دانشجوی محترم کمی به خودش مهلت فکر کردن می داد می فهمید که اموری که به نظرش افراط است جز خواب و کابوس خودش نیست!

    ۱- حد و مجازاتی بر عدم حجاب و پوشش زنان در اسلام نیست و خانمی که موهایش را عورت نمی شناسد سرش را به دیوار زند کسی به او کاری ندارد !

    ۲- خانمی هم که می خواهد زن نامسلمان شود یا اصلا هر نیتی داشته باشد بلاشک حاجتی به فتوای فلان عالم هم ندارد برای اینکه از قبل حسابهای خودش را تصفیه کرده و لازم به این نیست که ما را به حال و هوای خودش مشغول سازد!

    ۳- اما نماز خواندن بعد از طلوع آفتاب یا حتی نماز نخواندن دانشجوی محترم هم قرار نیست برای ما شریعتی شود!!

    ما دوست داریم نماز صبح را قبل از طلوع آفتاب ادا کنیم اینکه نباید باعث رنجش شما شود!؟

    بقول معروف آزادیم!

    ۴- اما در باره ی حسن بنا و سید قطب باید بگویم آرزوی شما مدتهاست برآورده شده و آنها در دنیا نیستند !

    حالا مونده یک غصه ی دیگر شما که آنهم بن لادن است که این یکی را در برابر جناب بوش و شارون و لشکر و همدستانشان قرار دهید که بالاخره خدمت یا خرابکاری هر کدام آشکارتر می شود!

    یا بیاد آن سرباز آمریکایی بیافتید که دختربچه ی عراقی را بعد از آزار و قتل اهل و خانواده اش و اذیتهای بسیار به آتش و گلوله بسوزاند!

    و خلاصه ی کار اینکه سرانجام بن لادن هم یک جوری خواهد مرد !

    مگر قرار است شما تا کی در دنیا بمانید که اینقدر آرزوی مردن دیگران را دارید!؟

    عجب آزادی و دمکراسی به ارث بردید!

    شما که داشتید از افراط و تفریط می نالیدید ؟!

    حالا این آرزوهای شما چیست!؟

  55. أمة الله :

    یادم رفت در باره ی سنگسار و حکم مرتد هم دو کلمه ای نظر ارائه کنم.

    البته اگر دانشجوی محترم بدنبال حقیقت بود تا حال جوابش را پیدا کرده بود ولی گویا نمی خواهد بداند.

    سنگسار و قتل بازی نیست و اینکه بعضی حکومتها جنایتهایشان را با این نامها توجیه می کنند امری ست جدا!!

    بنده هم مانند شما بر این امور بسیار مشکوک شدم تا اینکه متوجه شدم اجرای حدی مانند سنگسار کردن و قتل آنقدر سخت و مقید به ضوابط است که عملا اجرا شدنش محال است!

    مثلا زنی یا مردی اعتراف به زنا کنند و ۴ شاهد هم بر این عملشان باشند و از همه مهمتر اینکه آندو خود خواهان مجازات باشند تا از گناه خود پاک شوند !

    و عجیبتر اینکه اگر در اثنای اجرای حکم اشخاص زناکار فرار کردند نبایستی آنان را ملاحقه نمود و نبایستی دستگیر شوند و دوباره به سنکساری شان اقدام شود.

    حال بفرما ببینم تاکنون در کدام کشور این نوع حکم با این شرایط اجرا شده است؟
    متاسفانه شخص را تا نیمه ی بالای بدن در خاک دفن می کنند یا به درختی می بندند و بعد به سنگ می بندند!

    در پایان بایستی حقیقت را آشکار کرد که تنها حکم قرآنست که جاوید است.

  56. مومن :

    با سلام خدمت جناب دانشجو
    ابتدائاً عذر خواهي ميكنم كه قبل از اينكه استاد هاشمي چيزي بنويسن بنده نظرمو نوشتم.
    خدمت دوست عزيزم عرض كنم كه درسته كه بعضي از مسائل به مقتضاي زمان تغيير ميكنه و علماي و مجتهدين مسلمان بايد در مورد آنها مسلمين رو راهنمايي و راه نشان باشند ولي بهتر است بعضي بالغ فكران (به اصطلاح خودشون) وقتي تكليفي در دين به مزاجشون خوش نمياد و دوست دارن اسلام رو طبق خوهشات نفسانيشون تغيير بدن، برن به جاي اين اعتراضات و انتقاد از افكار بزرگان و حمله و اتهام به مجريان به اصطلاح خودشون تندرو ها و بنيادگراها خودشون رو اصلاح كنن و در دين تحريف ايجاد نكنن همانطور كه بسياري از تحريفات از جانب بعضي از مذاهب !!!! وجهه اسلام را خدشه دار كرده .(حتي بدتر از القاعده و تندروهاي تروريست افراطي مسلمان نما!!!)

    اگر قرار بود كه حجاب بر اساس مقتضاي زمان تغيير كند، قبل از اسلام و در زمان جاهليت هم چيري به نام حجاب در شبه جزيره عربستان و نه حتي در ايران و غرب وجود نداشته ولي چرا اسلام حجاب را توصيه نمود. چرا اسلام بد حجابي يا بي حجابي را به همان صورت عادي تلقي نكرد و بي حجابي را ممنوع نمود. وقتي مسلمان از اجراي اصول و فروع دين خود سرباز زند و منافقانه برخورد كرده و بخواهد به اين تكليف و آن تكليف منتقدانه رفتار كند پس از تازه مسلمان و غير مسلمان در مورد اسلام و مسلمان چه انتظاري مي رود؟!!! .چرا نميخواهيد قبول كنيد كه اگر در ايران و تمامي كشور هاي اسلامي دين كامل اجرا مي شد اكنون اين همه جرم و جنايت و گناه كبيره اتفاق نمي اقتاد طوري كه از دشمن خارجي غافل و در اعمال ننگين خودمان غرق شويم ،ما از اسلام به عنوان تنها دين و آيين مساوات و ميانه رو ياد ميكنيم و پيرو آن هستيم!!!پس چرا اين اتهامات رو به دين خويش وارد ميكنيم ؟

    به نظر من بهتر است دعاي آخر مطبتون رو اين شكل تغيير بدين :

    از خدا ميخوام كه ما و شما و همه مسليمن جهان را پيرو واقعي اسلام و قرآن بگرداند .
    آمين يا رب العالمين

  57. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت تک تک عزیزان و تشکر از همگی بخاطر حضور گرمشان در این وبلاگ
    والله من گیج شدم، یکی میاد میگه من “یک دانشجو” هستم، یکی مياد میگه من “چند دانشجو” هستم، یکی میاد میگه من فقط ” دانشجو” هستم، بالاخره ما نفهمیدیم اینا یه نفرند یا چند نفر، یا یه نفرشون چند نفره یا چند نفرشون یه نفره؟ بهر حال فعلا که معلوم نیست کی به کیه، تا بعدا که شاید معلوم بشه!!
    از این شوخی بامزه یا بی مزه(هر جور دوست دارین حساب کنین) که بگذریم، و با عرض ادب واحترام خدمت همه دانشجویان عزیز، نوبتی هم که باشد نوبت ”چند دانشجو” ست. در جواب ایشان گرچه عرض کردم که در پست آینده به سؤالاتشان جواب خواهم داد، ولی از آنجا که ممکن است آماده شدن پست آینده به طول بيانجامد، من در اینجا سعی خواهم کرد مختصر و مفید به سؤالات ايشان که بحق سؤالات مهم و ارزشمندی هم هستند جواب دهم:
    ۱-در مورد رابطه اسلام و دموکراسی در مبحث آینده توضیح خواهم داد ولی مختصرا عرض کنم که اسلام با دموکراسی گر چه از جهاتی - مانند انتخاب حاکم از طریق مردم - سازگاری دارد، ولی نظام اسلامی، نظامی دموکراتیک بمعنای رایج نیست، مثلا در اسلام چارچوبهای ثابتی وجود دارد که مردم نمی توانند آنرا تغییر دهند.
    ۲-در مورد حکم مرتد سعی می کنم تا قدری مفصل تر جواب بدهم چون این قضیه به حکومت ارتباط مستقیم ندارد، وشاید در آنجا بحث نشود، در مورد قتل مرتد که برادرمان ابو عثمان بنقل از ابن حزم مدعی اجماع شده بودند، باید عرض کنم که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. البته عبارت بالا بمعنای رد اجماع توسط امام احمد نیست، بلکه همانطور که امام ابن تیمیه فرموده اند، منظور این است که بعد از عصر صحابه ادعای اجماع مشکل است، چرا که صحابه در شهرها پراکنده شدند.
    برای اثبات اینکه در این مسئله اجماع وجود ندارد کافی است اشاره کنم که دو تن از بزرگان تابعین بنامهای امام ثوري ونخعي حکم مرتد را انکار کرده و معتقد بودند که از مرتد دائما خواسته می شود توبه کند اما کشته نمی شود. شخص خودم نیز به این رأی تمایل بیشتری دارم تا رأی جمهور علماء، بدلایل زیر:
    الف- در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است، وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد.
    ب- در تمام سیره پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده است که آن بزرگوار کسی را به خاطر ارتداد کشته باشد، اتفاقا در آنزمان ارتداد اتفاق افتاده ولی آنحضرت حکم به کشتن نداده است از جمله: ام حبیبه دختر ابوسفیان رضي الله عنها - که بعدها همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم شد- با شوهرش عبید الله بن جحش به حبشه مهاجرت کردند، عیيدالله در حبشه بکیش میسحیت در آمد، اما ام حبیبه بر دینش ثابت قدم ماند، در تاریخ ثابت نشده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه یا نجاشی دستور داده باشد تا بجرم ارتداد او را به قتل برسانند، تا اینکه خودش بمرگ طبیعی در حبشه از دنیا رفت…. ویا در صلح حدیبیه یکی از بنود صلح این بود: (مَنْ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَصْحَابِهِ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهِ رَدَّهُ عَلَيْهِمْ وَمَنْ أَتَى قُرَيْشًا مِمَّنْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمْ يَرُدُّوهُ عَلَيْهِ) يعنی:” طبق صلحنامه کسی که از قریش، بدون اجازه ولیش، بنزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بیاید،(مسلمان شود) پیامبر صلی الله علیه وسلم موظف است، او را به قریش برگرداند، اما اگر کسی از یاران رسول خداصلی الله علیه وسلم بنزد قریش برود (مرتد شود) قریش موظف نیست او را به مدینه برگرداند.” … اگر قتل مرتد حکم خدا بود، چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین شرطی را قبول نمود؟
    پ - در احادیث وارد شده است که: “من بدل دینه فاقتلوه” این حدیث مستند قائلان به قتل مرتد است، در حالی که دلالت این حدیث عام است، و حدیث دیگری در صحیح مسلم وصحیح بخاری آنرا تخصیص می کند که می فرماید: (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) ودر حدیث بخاری بصراحت بیشتری آمده است:(مَا عَلِمْتُ نَفْسًا حَلَّ قَتْلُهَا فِي الْإِسْلَامِ إِلَّا رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ، أَوْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) یعنی: حلال نیست خون مسلمانی که شهادتین را می گوید ریخته شود مگر به سه دلیل: زناکار بیوه، کشتن انسان درمقابل انسان، و کسی که دینش را ترک کند و از جماعت مسلمانان جدا شود. ودر حدیث بخاری آمده است که: کسی که با خدا و رسولش بجنگد.
    از اینجا معلوم می شود که تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود.
    ت- تجربه نشان داده است بزرگترین خدمتی که می توان به یک مرتد کرد، این است که او را به قتل برسانند، قتل برای مرتد همچون سکوی پرتابی است که او را با سرعت تمام به فضای شهرت و قهرمانی پرتاب می کند، در واقع با کشتن مرتد از او قهرمان می سازیم، ومگسی را به سیمرغ تبدیل می کنیم.
    ث- همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟ آیا قتل او کمک بیشتری به سرعت انتشار افکارش نکرد؟
    البته نفی قتل مرتد بمعنای جواز ارتداد نیست، قطعا ارتداد از گناهان کبیره است، و مرتکب آن بفرموده قرآن مستوجب جهنم می شود، ولی مستوجب جهنم شدن چیزی است، و حکم به قتل دادن چیزی دیگر، درست مانند ربا که از گناهان کبیره است، ولی شرع برای آن مجازات خاصی را تعیین نکرده است، ومجازات آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد.

  58. ناصر :

    سلام واقعا دستتون درد نکه خوب چیزهایی نوشتین
    لطفا یه چیزایی رو برای ما هم بفرستید تا اونارو توی سایتم بنویسم
    ضمنا یه کمکایم بکنین بدنیست
    ازشما می خواهم من را در راه اندازی وبلاگم کمک کنید
    رومو زمین نندازین

  59. سيد احمد هاشمي :

    ۲- در مورد اینکه ما ادعا داریم که که دينمان با منشور جهاني حقوق بشر و با دموکراسي هيچ تضادي ندارد، باید عرض کنم که ما مسلمانها چنین ادعایی نداریم، چرا که قرآن ما فراتر از منشور جهاني حقوق بشراست، منشور جهاني حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ میلادی توسط برخی از انسانهای حقوقدان عمدتا غربی تدوین شده است، که در تدوین این منشور بیشتر خصوصیات و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی ملل مغرب زمین در نظر گرفته شده است، این منشور، نه در معرض نظر سنجی كل بشریت قرار گرفته است، ونه بر روی آن اجماع بشری وجود دارد، ودر بسیاری موارد، خصوصیات فرهنگی ملتهای دیگر فدای خصوصیات فرهنگی ملل غربی شده است.
    ۳- اما اینکه پرسیده بودید: چرا علماي مسلمان دوستي کردن با پيروان ساير اديان را حرام و کفر معرفي مي کنند؟ باید عرض کنم که نه هر دوستی، چرا که ما دو نوع دوستی داریم: یکی دوستی حقیقی است که مبنای آن حب و بغض فی الله است، که همان دوستی ومودت قلبی است، بقول خودمان “دوست جون جونی” این نوع دوستی تنها در بين مؤمنان وجود دارد، و اساس آن ایمان به خدا، و نوع آن اخوت ایمانی است.
    نوع دوم: دوستی حقوقی است وآن دوستی است که بر اساس منافع و یا مصلحتی بین مؤمن و غیر مؤمن بوجود می آيد،(از باب تعاون بر نیکوکاری) و انسان در راستای برآورده شدن مصالح و منافع خود این دوستی را برقرار می کند، اما دوستی قلبی نیست.
    واین امری بسیار طبیعی است، چرا که به مصداق آن بیت: کبوتر با کبوتر باز با باز—- کند همجنس با همجنس پرواز ولی این امر بمعنای بدرفتاری وعدم نیکی به کافران نیست، بلکه مؤمن در چارچوب دینش موظف است نه تنها به انسانها، بلکه به حیوانات وجمادات هم باید نیکی نماید

  60. سيد احمد هاشمي :

    ۵- در مورد عهد عمری باید عرض کنم که متنش چنين است: (هذا ما أعطى عبد الله، عمر، أمير المؤمنين، أهل إيلياء من الأمان.. أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم ولكنائسهم وصلبانهم وسقمها وبريئها وسائر ملتها.. أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم، ولا ينقص منها ولا من حيِّزها ولا من صليبهم ولا من شيء من أموالهم، ولا يُكرهون على دينهم، ولا يضارّ أحد منهم، ولا يسكن بإيلياء معهم أحد من اليهود.وعلى أهل إيلياء أن يُعطوا الجزية كما يُعطي أهل المدائن. وعليهم أن يُخرِجوا منها الروم واللصوص. فمن خرج منهم فإنه آمن على نفسه وماله حتى يبلغوا أمنهم. ومن أقام منهم فهو آمن، وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن أحب من أهل إيلياء أن يسير بنفسه وماله مع الروم ويخلي بِيَعهم وصلبهم، فإنهم آمنون على أنفسهم وعلى بِيَعهم وصلبهم حتى يبلغوا أمنهم. فمن شاء منهم قعد وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن شاء سار مع الروم. ومن شاء رجع إلى أهله، فإنه لا يؤخذ منهم شيء حتى يحصد حصادهم.وعلى ما في هذا الكتاب عهد الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء وذمة المؤمنين، إذا أعطوا الذي عليهم من الجزية. كتب وحضر سنة خمس عشرة هجرية.شهد على ذلك: خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان.”)
    ترجمه اش چنين است: اين امان نامه اي است كه عبدالله، عمر، امیر المؤمنین به اهل ایلیا (اورشلیم یا بیت المقدس) داد، به خودشان، مالهایشان، کلیساهایشان، صلیبهایشان، سالمهایشان، بیمارانشان وسایر ملل امان داد، بر اساس این امان کسی نباید در کلیساهایشان سکونت گزیند، و کلیساهایشان نباید خراب شوند، و نباید از خود کلیسا و از اطراف آن و صلیبشان و از اموالشان چیزی کم شود، نباید بر دینشان مجبور شوند، وبه کسی از آنها ضرر رسانده نمی شود، . ودر ایلیا کسی از یهود حق سکونت با آنها را ندارد(این درخواست خود اهل ایلیا بود که حضرت عمر هم قبول کرد) وهمانطور که اهل مدائن جزیه می دهند، اهل ایلیا هم باید جزیه دهند، و باید رومیها و دزدها را از آن برانند. اگر کسی از آنها از ایلیا خارج شد بر مال و جانش در امان است تا زمانیکه به مکان امنی برسد. وهر کسی که در شهر اقامت کند در امان است، ولی مانند اهل ایلیا باید جزیه بپردازد، وهر کس از اهل ایلیا دوست دارد که خودش با مالش با رومیان برود وکلیسا وصلیبشان را واگذارند، بر جان و بر کلیسا و صلیبهایشان در امانند، تا به مکان امنی برسند، و هر کسی که خواست بنشیند، مانند اهل ایلیا جزیه می دهد، و هر که خواست با رومیان میرود، و هر که خواست بسوی خانواده اش برگردد، چیزی از آنها گرفته نمی شود، تا محصولاتشان را درو کنند. بر آنچه درا این نامه آمده است عهد خدا و ذمت رسولش و ذمت خلفاء و ذمت مؤمنین است، بشرطی که جزیه پرداخت کنند. در سال ۱۵ هجری نوشته و حاضر گردید، و خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان بر این عهد نامه گواهی دادند.
    نكته ي لازم به ذکر این است که نام جزیه در اذهان بسیاری از ما بد در رفته است، در حالی که جزیه مالیات سالیانه ای است که غیر مسلمانان(عمدتا اهل کتاب) در مقابل حمایت دولت اسلامی از آنها، به دولت پرداخت می کنند، واین مبلغ در واقع جبران مبلغی است که مسسلمانان با دادن زکات و صدقات پرداخت می کنند، واز طرف دیگر غیر مسلمانان از شرکت در جهاد نیز معافند.
    ۶- در مورد جایگاه غیر مسلمانان در حکومت اسلامی در پست آینده صحبت خواهیم کرد.

  61. سيد احمد هاشمي :

    خدمت دوست عزیزمان دانشجو عرض کنم که:
    ۱- حالا که دیدید نظرتونو سانسور نکردم.

    ۲- اما اینکه فرموده بودید: چرا افرادی که مثلا تندرو وبنیادگرا هستند با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید، علتش این است که این ادبی است که دینمان آنرا به ما یاد داده است، این دین به ما ادب اختلاف را یاد داده وبه ما گفته که حتی با غیر مسلمانان و اهل کتاب هم به نیکی مجادله کنیم(عنکبوت: ۴۶) تا چه رسد به مسلمان، اگر من با برادرمان ابو عثمان از آنسو اختلاف دارم با شما از سوی ديگر اختلاف دارم، ولی با وجود اختلاف نظر با هر دوی شما، شما را دوست و برادر عزیز خطاب می کنم.

    ۳- در باره سؤالاتتان باید عرض کنم که خیر! مردم ملزم نیستند رأی من یا آقای فلان را بپذیرند، ولی موظفند کسی را که از لحاظ امانت و تقوا به او اطمینان بیشتری دارند، و رأیی که احساس می کنند بیشترین همگونی را با اسلام دارد، بپذیرند. ولی طرح شما، یک اسلام آبکی را پیشنهاد می کند، که سعی کرده تمام آرای شاذ علماء را جمع آوری کند، و به آن عمل نماید، در واقع شما با این طرح دارید مذهب جدیدی را پایه گذاری می کنید، که می توان آنرا “مذهب تنابله”(جمع تنبل) نام نهاد.

    ۴- از شمای دانشجو کمی بعید است که اینقدر افق دیدتان تنگ باشد که نه تنها تحمل - بقول خودتان- تندروهای زنده را نداشته باشید، بلکه مردگان در قبر هم از داد وفرياد شما در امان نمانده اند. دوست عزیز! شمایی که تحمل نظر مخالف را ندارید، تفاوتتان با کسانی که به آنها تاخته اید، و آنها را تقبیح کرده اید، چیست؟ شما اول خودتان از تنگ نظری می نالید، ولي بعدش خودتان از همه تنگ نظرتر مي شوید، تا آنجا که مي گويید: “… لعنت بر افراط و تندروی …کاش حسن البنا نبود …کاش سید قطب وجود نداشت…کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود.” اگر فرض کنیم حرف شما در باره این افراد درست باشد، و آنها واقعا تندرو باشند،(فقط فرض کردیم) آنها از این طرف بام سقوط کرده اند، و شما از طرف دیگر بام.

    ۵- اما کسانی که شما به آرای آنها دل خوش کرده اید، با همه احترامی که برای آنها بخاطر علمشان قائل هستم ولی در نهایت انسانند، و هر عالمی، یک یا چند رأی شاذ دارد، واز قدیم گفته اند:”لکل جواد کبوة ولکل عالم زلة” یعنی هر اسبی لغزشی دارد و هر عالمی اشتباهی، رأی شیخ طنطاوی در باره سود بانکی در بین علماء شاذ است، وما اهل سنت مانند پاپ در واتیکان مرجعیت فردی نداریم بلکه مرجعیت جمعی داریم. در مورد دکتر ترابی گرچه ایشان به عنوان شخصیت جنجال بر انگیز شهرت دارد، ولی اولا ایشان در وهله اول در حقوق و سیاست تخصص دارند، ونه در علوم شرعی، ثانیاً متأسفانه بسیاری از آنچه به ایشان نسبت داده می شود، خصمانه، غیر منصفانه ومغرضانه است. یکیش همین مسئله حجاب است که ایشان در جواب روزنامه الشرق الآوسط در تاریخ ۲۱/۴/۲۰۰۶ مبنی بر اظهاراتش در مورد حجاب گفت: این دروغهایی است که بعضی از روزنامه نگارانی که در جلسه من حضور نداشته اند نقل کرده اند، بعضی چیزها را من نگفته ام. من گفته ام که در قرآن حجاب به معنای حجاب متعارف ما بکار نرفته است، بلكه حجاب در قرآن بمعنای پرده یا ساتر است، اما آنجه ما به عنوان حجاب می شناسیم قرآن از آن به خمار تعبیر کرده است.خود دکتر ترابی صاحب کتابی است بنام “المرأة بين تعاليم الدين وتقاليد المجتمع” که مملو از دعوت به ستر و حجاب است حال چگونه چنین نسبتهایی به ایشان داده می شود خدا ميداند. البته من نفهمیدم فهمی هویدی را چرا با ترابی قاطی کرده اید؟ چون فهمی هویدی تا آنجا که من اطلاع دارم، اولا چنین چیزی نگفته است، ثانیاً: ایشان یک عالم دینی نیست، یک نویسنده مسلمان است، که در دفاع از قضایای اسلامی قلم می زند.

    ۶- ثوابت اسلام آنهایی هستند که با نصوص قطعی الثبوت و قطعی الدلالة به ما رسیده باشند، حال چه آيات باشد چه احادیث. اما نصوص ظنی الدلالة یا ظنی الثبوت مجال را برای اجتهاد مجتهدین باز می گذارد، که این همان میدان متغیرات است، واین بخش، میدان بسیار وسیعی را تشکیل می دهند در مقایسه با ثوابت.
    موفق وپیروز باشید

  62. ابراهيم احمدي :

    السلام علیکم. آقای هاشمی واقعا جای تأسف است ، کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید . اگر خطیر و مهمّ بودن مسئله و فریضه ی نهی از منکر و حرمت کتمان علم نبود هرگز به نوشتن این کلمات روی نمی آوردم چرا که به خداوند بزرگ سوگند؛ شبهاتی که شما در انکار حکم معلوم من الدین بالضروره ی « قتل مرتد» مطرح نموده اید : از خانه ی عنکبوت هم سست ترست…پس با حمد و ستایش الله تعالی می گویم :
    ۱- این که فرموده اید )) که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. )) باید بگویم که این سخن امام احمد رحمه الله در مورد ادعای اجماع بعد از عصر صحابه است (همانطور که خودتان هم فرموده اید، اما توجه آنچنانی به این مسئله ننموده اید) و نیز در مسائلی که عالمی از علما بگوید : در این مسئله خلافی نمی یابم ،نه در حکمی که دهها تن از علمای بزرگ و آگاه به مسائل مورد اختلاف، اجماع را در آن مسئله نقل کنند ، ظاهرا شما تصور کرده اید فقط ابن حزم رحمه الله این اجماع را ذکر نموده است ، خوب است بدانید ابن عبدالبر در تمهید و ابن قدامه در المغنی و ابن تیمیه در مجموع فتاوی و ابن رشد در بدایة المجتهد و ابن عابدین و امام شوکانی و دهها عالم دیگر این اجماع را ذکر نموده اند ، آیا به نظر شما عاقلانه است که بگوییم : اختلاف در این مسئله از تمام این علما مخفی مانده است!؟
    ۲- سخن دیگر شما که متاسفانه به زبان آوردن چنین چیزی شایسته ی شخصی همچون شما نبود این است که فرموده اید: ((در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است…)) ظاهرا از نظر جنابعالی تمام احکام مهم و حدود باید در قرآن کریم وارد شده باشد ، می ترسم فردا هم یکی بیاید و بگوید :حکم سنگسار در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای زانی محصن ذکر نشده بنابراین این مسئله منوط به اجتهاد ولی امر است!! آقای هاشمی مگر رکعات و اوقات نمازها بصورت کامل و حرمت گوشت الاغ در قرآن کریم در قرآن کریم وارد شده است؟ چه راست فرمود رسول الله صلی الله علیه و سلم: ألا هل عسى رجل يبلغه الحديث عني و هو متكئ على أريكته فيقول : بيننا و بينكم كتاب الله فما وجدنا فيه حلالا استحللناه و ما وجدنا فيه حراما حرمناه و إن ما حرم رسول الله كما حرم الله «هان همانا نزدیک است که مردی حدیثی از من به او برسد و او در حالی که بر تختش تکیه نموده بگوید: بین ما و شما کتاب خدا هر آنچه که در قرآن آنرا حلال یافتیم آن را حلال می دانیم و هر آنچه که در قرآن آن را حرام یافتیم آن را حرام می دانیم؛ در حالی که آنچه که رسول الله آن را حرام کند همانند آنست که الله آن را حرام کند»
    ۳- امّا این فرموده ی جنابعالی:)) وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد. )) جالب است؛ پس عموم و خصوص در علم اصول برای چیست!؟ ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!! این چه بازی است که آن را آغاز کرده اید آقای هاشمی؟؟
    ۴- اما در مورد عدم قتل عبید الله بن جحش در حبشه باید عرض کنم : که در حبشه بسیاری از احکام از جمله بسیاری از احکام مهم متعلق به نماز به مسلمانان ابلاغ نشده بود تا اینکه بعد از بازگشت آن احکام را فراگرفتند و عمل نمودند ؛ آیا به به نظر شما آن احکام را هم باید به خاطر اینکه پیامبر به اصحاب و نجاشی دستور نداده اند ، تعطیل نماییم ! مرحبا به این فقه و اصولی که شما آموخته اید.!!
    ۵- اما استنباط مضحک شما از صلح حدیبیة و مفاد آن باید خدمت شما عرض کنم : ظاهرا شما فرق حکم دشمن مقدور علیه و دشمن فراری را نمی دانید ! اگر واقعا اینطور است قرآن کریم را گشوده و سوره ی مائده را تلاوت کنید تا به تفاوت مهم این دو پی ببرید.
    ۶- در مورد استدلال شما به حدیث : (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) باید بگوییم اسلام آنقدر که شما فکر کرده اید بی در و پیکر نیست که هر کس از هر جا آمد برای خودش برداشت کند ، اگر به قسمت کتب شروح الحدیث مکتبة الشاملة سری بزنید متوجه می شوید که حتی یک شارح حدیث حتی یک شارح حدیث نیز چنین برداشت شاذ و غیر منطقی از این حدیث نکرده اند! بلکه به اتفاق تمام شارحین، منظور از مفارقت جماعت همان تغییر عقیده و ارتداد است!
    ۷- اما نسبتی که در مورد حکم به عدم وجوب قتل مرتد به دو امام جلیل و بزرگ از ائمّه ی اهل سنّت و جماعت امام ثوری و امام نخعی رحمهما الله داده اید ، ابتدا شما را به حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و سلم یادآوری می نمایم که می فرماید)) من قال في مؤمن ما ليس فيه أسكنه الله ردغة الخبال حتى يخرج مما قال)) وبه شما متذکر می شوم که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان خصوصا در این احکام خطیر اقدام به نسبت دادن قولی یا برداشت اشتباه از قولی از اقوال ائمه ننمایید. اکنون به توهّمی که برای شما در مورد رأی این دو امام جلیل ایجاد شده می پردازیم: مرتد در صورتی که اولین بار مرتد شده باشد در مورد استتابة (طلب توبه از او) قبل از کشتنش بین علماء اختلاف است برخی آن را واجب و برخی از فقها استتابة را مستحب دانسته اند، امّا اگر شخصی برای بار دوم یا سوم مرتد شود آیا باز هم به توبه دعوت می شود یا فورا کشته می شود ، در اینصورت هم بین فقها اختلاف است و ابراهیم نخعی رحمه الله معتقد است: ((یستتاب أبدا)) یعنی؛ هر چند بارهم که ارتداد شخصی تکرار شود باز هم ما در صورت توبه او را نمی کشیم ، و توبه ی او را قبول می نماییم ، پس قول ابراهیم رحمه الله همانطور که ابن حجر رحمه الله درشرح صحیح بخاری گفته در مورد دفعات استتابة است) و نه اینکه انکار حد قتل و منظور حبس ابد یا چیزی شبیه اینها باشد!! چرا که چیزی که شما در مورد تصریح به عدم قتل مرتد به ابراهیم نخعی نسبت داده اید ( حتی اگر سند ضعیفی داشته باشد که ندارد) مخالف آن چیزی است که ائمه ی ثقات از جمله امام بخاری از ایشان روایت نموده اند. امام بخاری رحمه الله در کتاب صحیح خود در باب حکم مرتد و مرتدة و استتابه ی آن ها می گوید:ـ وقال ابن عمر والزهري وإبراهيم تقتل المرتدة.ـ( وابن عمر و زهری و ابراهیم گفته اند که مرتدّ زن کشته می شود ) و ابراهیم هم همانطور که ابن حجر در شرح صحیح بخاری گفته همان نخعی رحمه الله است.و نیز آنچه که عبدالرزاق و ابن ابی شیبة از امام نخعی روایت کرده اند که در مورد مرتد زن گفت: : تستتاب فإن تابت وإلا قتلت. : المصنف لعبد الرزاق ۱۰/۱۷۶، و مصنف ابن أبي شيبة ۷/۶۰۲. آیا امام نخعی معتقد است مرتد زن کشته می شود اما مرتد مرد حبس و تعزیر ؟؟!! نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید ! چه چیزی باعث شده که آنچه امام بخاری در معتبرترین کتاب بعد از قرآن از ابراهیم آورده را رها کنید و به خاطر ادعای دروغین و ظالمانه ی خرق اجماع بر این امام جلیل دروغ ببندید!بگویید از نظرما بر وجوب قتل مرتد اجماع نشده چون سازمان ملل و به تبع آن قرضاوی با این حکم مخالفند ، اما بر ائمه ی سلف دروغ نبندید . پاک و منزه است خدایی که عقل ها را تقسیم نمود!! در مورد سفیان ثوری رحمه الله نیز همان چیزی را که در مورد نخعی گفتیم صادق است ، چرا که دهها تن از علماء اجماع را بر وجوب قتل مرتد در صورت اصرار بر کفر و عدم رجوع به اسلام نقل نموده اند و اگر عالمی سرشناس و جلیل همچون سفیان ثوری رحمه الله با این حکم مخالفت کرده بود قطعا این مخالفت از علماء اسلام پنهان نمی ماند و اجماع منعقد نمی شد و امام ابن قدامه در المغنی و الشرح الکبیر تصریح نموده که سفیان ثوری رحمه الله معتقد به وجوب قتل مرتد بوده اند و در سایه این اقوال ثابت است که مفهوم« یستتاب ابدا» اگر این اثر از این دو امام ثابت شود! ((که ابن حجر این روایت از آنان را ضعیف دانسته )) و به فرض ثبوت همانطور که قبلا گفتیم : وهمانطور که ابن حجر رحمه الله در فتح الباری می گوید : در مورد دفعات استتابه ی مرتد است و نه آن فهم غلط و قبیح دروغین قرضاوی (الا لعنة الله علی الکاذبین)… به خاطر آنچه که بخاری در صحیحش از این بزرگواران نقل نموده در مورد وجوب قتل مرتد حتی اگر زن باشد!…
    ۸-اما این سخنتان که متاسفانه بوی کفر و گمراهی و بدعت در دین از آن به مشام می رسد (امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام چون بین اینکه بگوییم فلان قول کفر است و اینکه صاحب آن قول را تکفیر نماییم تفاوت است وبنده به خاطر جهل و تأویل باطل شما از تکفیرتان خودداری می کنم که گفته اید )) تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود. )) در حالی که این قول مخالف حکم خدا و رسول و اجماع صحابه می باشد… اکنون دلائل :
    در صحیح بخاری ثابت است که :
    الف-زار معاذ بن جبل أخاه أبا موسى الأشعري رضي الله عنهما، وكانا أميرين في اليمن، فإذا رجل موثق، فقال معاذ: (ما هذا؟)، قال أبو موسى: (كان يهودياً، فأسلم ثم تهوّد)، ثم قال: (اجلس)، فقال معاذ: (لا أجلس حتى يقتل قضاء الله ورسوله) - ثلاث مرات - فأمر به فقتل
    معاذ بن جبل ابوموسی را ملاقات نمود مردی را دید که او را بسته بودند معاذ گفت : این کیست ؟ ابوموسی گفت : یهودی بوده سپس مسلمان شده سپس دوباره یهودی شده : سپس ابوموسی گفت بنشین . معاذ رضی الله عنه گفت : نمی نشینم تا اینکه کشته شود ؛ حکم خدا و رسولش –و سه بار این جمله را تکرار کرد- تا اینکه آن یهودی را کشتند.
    دیدیم که اصحاب گرانقدر کشتن مرتد را منحصر به مرتد محارب نمی دانسته اند و نیز اینکه حکم قتل مرتد را حکمی سیاسی و تعزیری نمی دانسته اند بلکه آن را قضاء الله و رسولش می دانسته اند و نیز لابد آگاهید که قول ثابت صحابی در صورتی که از هیچکدام از صحابه قول مخالفی با آن روایت نشده باشد حجت است.پس توبه کنید که رجوع به سوی حق عیب نیست بلکه تعصب بر روی باطل و اتباع از هوی عیب است….
    ب- در صحیح بخاری ثابت است که سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه : افرادی که ایشان را به درجه ی الوهیت می رسانیدند : زنده زنده در آتش سوزانید ؛ باید توجه کرد این افراد نه تنها به جنگ با امیرالمومنین اقدام نکرده بودند بلکه امیرالمومنین را می پرستیدند!! و هیچکدام از اصحاب کشتن این زنادقه را انکار نکرد ، بلکه تنها ابن عباس رضی الله عنهما با آتش زدن آنها به خاطر نهی پیامبر از سوزاندن مخالفت کرد ( و نه با کشتن آنها و بلکه کشتن آنها را به خطر من بدل دینه فاقتلوه تایید نمود.) و نیز جنگیدن سیدنا علی با افرادی که به خاطر دیدن اختلافات و جنگهای داخلی مسلمین بعد از جنگ جمل و صفین گفتند : همان دین مسیحی مان بهتر بود و به دین نصرانی بازگشتند و سیدنا علی با آنها وارد جنگ شد در حالی که آنان طالب جنگ نبودند.
    ج- اجماع اصحاب بر قتال مانعین زکات بعد از موافقت سیدنا عمر بن خطاب
    د-اجماع اصحاب در زمان خلافت عمر رضی الله عنه بروجوب قتل قدامه قدامة بن مظعون و یارانش در صورت عدم توبه از حلال شمردن خمر
    پس کجاست پیروی و اتباع از خلفای راشدین که پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان امر فرموده اند.؟
    اما شبهه ی واهی شما که گفته اید )) همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟)) این تجربه ای است که شما از آن دم می زنید و گرنه مشکل اینجا بود که حکم شرعی را زود در مورد علی محمد باب اجرا نکردند و بلکه ما تجربه ای عکس ((ظاهرا باید تجربه را هم به کتاب و سنت و اجماع و قیاس اضافه نمود!!!! آخر تجدید اصول فقه است!!)) برای شما نقل می کنیم: درهندوستان و در زمان امارت سید احمد شهید، شخصی به نام عبدالجبار ادعای نبوت کرد و امرا و علما قبل از این که کار این جناب عبدالجبار سامان بگیرد و برای خود طرفدارانی جمع کند ، او را به آن دنیا فرستادند و الحمدلله اکنون دینی به نام جباری وجود ندارد و ما از شر بزرگی در امان مانده ایم خدا جزای خیرشان دهد…
    آقای هاشمی این چه روش علمی است که شما در پیش گرفته اید!؟؟، در پایان شما را به اخلاص و توبه و رجوع به سوی حق و اتباع از خدا و رسول و دور نشدن از جماعت مسلمین سفارش می کنم …وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین

  63. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت دوست عزیزمان آقای ابراهيم احمدي بخاطر این نظرشان
    دوست عزیز غیرت دینی وشور زاید الوصف شما در دفاع از دین قابل ستایش است، ولی فکر نمی کنید این شور شما زیاد از حد است بطوری که شما را از حد تعادل حارج نموده است؟ گرچه از سویی از دین دفاع کرده اید، ولی از سوی دیگر به دین ضربه زده اید؟ وبقول معروف خواسته اید ابرویش را درست کنید، اما چشمش را کور کرده اید.
    دوست عزیز! یکی از ارزشهای والای اسلام اخلاق است آنهم اخلاق نبوی، تا آنجا که در حدیث آمده: الدین حسن الخلق” یعنی دین خوش اخلاقی است. فکر نمی کنید شما در این نظر، به بهانه دفاع از دین، همه ارزشهای اخلاق اسلامی را زیر پا گذاشته اید؟ در صحیح امام بخاری آمده است: (لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاحِشًا وَلَا لَعَّانًا وَلَا سَبَّابًا) يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بذ زبان، لعن کننده، ودشنام گوی نبود. ودر سنن ترمذی آمده است: (لَيْسَ الْمُؤْمِنُ بِالطَّعَّانِ وَلَا اللَّعَّانِ وَلَا الْفَاحِشِ وَلَا الْبَذِيءِ) يعني مؤمن طعنه زن لعنت کننده بدزبان و دشنام گوی نیست.
    دوست عزیز متأسفانه شما بخاطر عدم رعايت این اصل و غلبه احساسات بر منطق، بر من افتراءاتی بسته اید وبراحتی مرا بدروغگویی و کج فهمی و… متهم کرده ايد، که به آن خواهم پرداخت، وظاهرا بخاطر خصومت ويا حساسیتی که با علامه دکتر شیخ یوسف قرضاوی حفظه الله دارید، وبدون اینکه در باره نظر ایشان تحقیق کنید، ایشان را لعنت کرده ايد، در حالی که اگر قدری بخود زحمت تحقیق می دادید متوجه می شدید که ایشان حداقل در باره ی قتل مرتد با شما همصداست ونه بامن. حتی ایشان کتابی دارند بعنوان:( جريمة الردة و عقوبة المرتد في ضوء القرآن والسنة) ودر این کتاب ایشان بشدت از این رأی دفاع کرده اند. لطفا نگویید من ایشان را لعن نکرده ام چون شما عبارت(الا لعنة الله علی الکاذبین) را در جلو اسم ایشان گذاشته اید، وانسان بايد خیلی پرت باشد تا منظور را نفهمد، وبا این کارتان نه تنهاایشان را لعن کرده اید بلکه او را در زمره دروغگویان بشمار آورده ايد. آيا ترور شخصیت عالمی که در مواردی با شما همنظر نیست، اخلاق نبوی است؟ در صحيح مسلم آمده است: (قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ عَلَى الْمُشْرِكِينَ قَالَ إِنِّي لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا وَإِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً) یعنی یا رسول الله مشرکین را نفرین کن! فرمود: من لعنت کننده مبعوث نشده ام، بلکه رحمت مبعوث شده ام.(شاید هم شیخ قرضاوی از دیدگاه شما از مشرکین بدتر باشد، چه می دانم؟)

  64. سيد احمد هاشمي :

    اما افتراءاتی که به من بسته ايد:
    ۱- شما فرموده ايد: “کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید”.

    اگر منظورتان از حکم خدا قرآن کریم است که بحمد الله مطمئنم با حکم خدا مخالفت نکرده ام، چرا که در قرآن حکم به قتل مرتد وجود ندارد.

    اگر منظورتان از سنت، سیره عملی رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ است، باز هم خدا را شکر می کنم که با ایشان مخالفتی نکرده ام، چرا که شما در سیره آن بزرگوار حتی یک مورد (بله حتی یک مورد) هم نمی يابید، که آنحضرت مرتدی را صرفا بخاطر ارتداد کشته باشد، شاید شما از مقيس بن صبابة، وعبدالله بن خَطَل، وعبدالله بن سعد بن أبي سرح در فتح مکه وعرنيين مثال بياوريد، اما هیچکدام از اینها بخاطر ارتداد کشته نشده اند. شاید بگویید در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارتدادی اتفاق نیفتاده –آنطور که علامه قرضاوی گفته اند- لذا آنحضرت این حکم را اجرا نکرده اند؟! در جواب می گويم اصلا معقول نیست که اتفاق نیفتاده باشد، چرا که در قرآن آیه ای داریم که متضمن این است که ارتداد در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اتفاق افتاده است، خداوند می فرمايد:( إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا) [نساء:۱۳۷] يعنی: كسانى كه ايمان آوردند، سپس كافر شدند، باز هم ايمان آوردند، و ديگربار كافر شدند، سپس بر كفر خود افزودند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد، و آنها را به راه (راست) هدايت نخواهد كرد.
    ويا در باره اهل کتاب می فرمايد:(وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) [آل عمران:۷۲] يعنی: (وجمعى از اهل كتاب (از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد; و در پايان روز، كافر شويد (و باز گرديد)! شايد آنها (از آيين خود) بازگردند!)
    اگر این آقایان می دانستند که با ايمان آوردن و مرتد شدن کشته می شوند، چگونه جرأت می کردند، از اين غلطها را بکنند؟
    اتفاقاً استدلالتان در مورد صلح حدیبيه در باره مقدور بودن بر مرتد هم منطقی بنظر نمی رسد، چرا که اگر قتل مرتد بقول شما معلوم من الدین بالضرورة باشد، چرا پیامبر چنین شرطی را قبول نمايد؟ حداقلش این است که پيامبر درخواست کند، از آنجا که ما اگر کسی از قریش مسلمان شود، به شما بر می گردانیم، شما هم باید برگردانید، تا حکم خدا را در باره اش اجرا کنیم. یعنی پیامبر می توانست عدم مقدور بودن بر مرتد را مقدور نماید.

    اما اینکه با اجماع امت مخالفت کرده ام، باید عرض کنم، که باز هم بحمد الله مخالفت نکرده ام، چرا که اولا اجماع خود دلیل مستقل نیست، و بلکه باید مستندی از قرآن و سنت داشته باشد. ثانیاً:اجماع امت با ادعای امام ابن عبدالبر در تمهید وابن قدامه در المغنی وابن تیمیه در مجموع فتاوی وابن رشد در بدایة المجتهد وابن عابدین وامام شوکانی و… ثابت نمی شود، چرا که باز هم بقول امام أحمد: لعل الناس اختلفوا، ما يدريه، ولم ينته إليه؟ از کجا می دانند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است…عمل مسلمانان وحکومتهای اسلامی چیزی است، و اجماع امت اسلامی چیزی دیگر.

  65. سيد احمد هاشمي :

    فرض کنیم در این زمينه اجماع وجود دارد(فقط فرض)، آيا اجماعی که مستندش قرآن و سنت است و مصدر مستقلی نیست، می تواند بر قرآن و سیره عملی پیامبر حاکم شود؟ حتی اجماع صحابه در این مورد هم ثابت نیست، تا چه رسد به اجماع بعد از صحابه، که با توجه به تعریف اجماع تقریبا محال است، شاید صحابه در قتل مرتد محارب اجماع داشته اند، اما در قتل مرتد مسالم نه، مثلا در مصنف عبدالرزاق در داستان فتح تستر آمده است: (بعثني أبو موسى بفتح تستر إلى عمر رضي الله عنه، فسألني عمر - وكان ستة نفر من بني بكر بن وائل قد ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين - فقال : ما فعل النفر من بكر بن وائل ؟ قلت : يا أمير المؤمنين ! قوم ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين، ما سبيلهم إلا القتل، فقال عمر : لان أكون أخذتهم سلما أحب إلي مما طلعت عليه الشمس من صفراء أو بيضاء، قال : قلت : يا أمير المؤمنين ! وما كنت صانعا بهم لو أخذتهم ؟ قال : كنت عارضا عليهم الباب الذي خرجوا منه أن يدخلوا فيه، فإن فعلوا ذلك قبلت منهم، وإلا استودعتهم السجن.
    حضرت انس رضی الله عنه میگويد در فتح تستر ابوموسی رضی الله عنه مرا بنزد عمر رضی الله عنه فرستاد، وشش نفر از قبیله بکر بن وائل از اسلام مرتد شده بودند، وبه مشرکین ملحق شده بودند، عمر رضی الله عنه پرسید: آنگروه از بکر بن وائل چه کردند؟ گفتم: ای امير المؤمنین! گروهی بودند که از اسلام مرتد شدند و به مشرکین ملحق شدند، وراهی برای آنها جز قتل نبود. عمر رضی الله عنه گفت:اگر بطور مسالمت آمیز آنها را گرفته بودم، برایم محبوبتر از هرزرد وسفیدی (طلا و نقره) بود که خورشید بر آن طلوع کرده است.گفتم ای امیر المؤمنین! اگر آنها را می گرفتی با آنها چکار می کردی؟ گفت: پیشنهاد می کردم از دری که خارج شده اند، وارد شوند، اگر اینکار را می کردند از آنها قبول می کردم، و گرنه آنها را زندانی می کردم.
    فراموش نکنید که اینها مرتد محارب بودند. شاید شما دهها روایت دیگر بیاورید که حضرت عمر به قتل مرتد دستور داده است. درست است، ولی اگر واقعا در بین صحابه در مورد قتل هر نوع مرتدی اجماع وجود داشت، چرا حضرت عمر به بقول شما نسبت به چیزی که معلوم من الدین بالضرورة است، رغبتی نشان نمی دهد، وزندان را بر قتل ترجیح می دهد؟

  66. سيد احمد هاشمي :

    شاید مستند امام ثوری و امام نخعی هم همین بوده است، واین افترای دیگر شما به اینجانب است که مرا متهم کرده اید که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان به این دو امام جلیل افترا زده ام و بی محابا مرا دروغگو پنداشته ايد!!
    اولا: شما از کجا دانستید که من قول این دو امام جلیل را از کتاب و روزنامه گرفته ام؟ وچرا به این راحتی متهم به دروغگویی می کنید؟ از خدا نمی ترسید؟
    ثانیا: برای آگاهی دوستان عرض کنم که قول ایندو در منابع متعددی آمده است، از جمله: در مصنف عبدالرزاق(۱۰/۱۶۶) آمده است: “أخبرنا عبد الرزاق عن الثوري عن عمرو بن قيس عن إبراهيم(النخعي) قال في المرتد: يستتاب أبدا. قال سفيان(الثوري): هذا الذي نأخذ به.” یعنی: ابراهیم نخعی در باره مرتد گفته است: همیشه از او درخواست توبه می شود. وسفيان ثوری گفته است: این همان رأيی است که ما آنرا می گیریم.
    ابن عطية صاحب تفسیر المحرر الوجیز، وأبي حيان الأندلسی در تفسیر بحر المحیط در تفسیر آیه ی: (وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ) این قول را واضحتر نقل کرده اند: “وقال النخعي والثوري : يستتاب محبوساً أبداً” يعنی: در حالت زندانی همیشه از او درخواست توبه می شود.(يعنی به زندان ابد محکوم می شود) ومحمد الشربيني الخطيب درمغني المحتاج می گويد: وقال النخعي والثوري: يستتاب أبدا ، وعلى التأخير يحبس مدة الإمهال ولا يخلى سبيله.
    کجای اين نقل قول افترا به اين دو امام جلیل القدر است؟ اما برداشتی که شما یا دیگران از کلام این دو بزرگوار در مورد دفعات ارتداد کرده ايد، تنها یک استنباط است، وقرینه ای در گفته این دو بزرگوار وجود ندارد، که ثابت کند منظور آندو همان است که شما گفته ايد. وعجیب است که با اطمینان قسم ياد می کنيد که: “نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید”. لابد راستش همان است که شما فهمیده ايد! چه معنی دارد که بگوييم کسی بی نهايت بار مرتد شود، و ما بی نهايت بار از او طلب توبه می کنيم؟ مگر دین مسخره است، که کسی بی نهايت بار مرتد شود و توبه کند؟ اگر قرار باشد او را بکشیم، کلمه ی”أبدا” چه محلی از اعراب دارد؟
    ثالثاً: تا آنجا که من تحقیق نموده ام نه در صحیح بخاری ونه در فتح الباري جمله ی (قال ابن عمر والزهري وإبراهيم: تقتل المرتدة ) از امام نخعی در باره قتل مرتده وجود ندارد نمی دانم از کجا آورده ايد؟ آيا زيبنده است به شما بگويم به امام بخاری افترا بسته ايد؟نه! من ميگویم شاید اشتباهی رخ داده است. در مصنف ابن أبي الشيبة هم روايات، متناقض است، يکجا در ۷/۶۰۲ آمده است: “حدثنا حفص عن عبيدة عن إبراهيم قال: لا تقتل.” جای ديگر در صفحه ۸/۴۲۷ آمده است:” حدثنا حفص عن عبيدة عن أبراهيم قال : تقتل.” این تناقض حاکی از آن است که نسبت این قول به امام ثوري جای سؤال دارد. .

  67. سيد احمد هاشمي :

    با همه زحمتی که برای نوشتن این نظر کشیده اید، وپس از آنکه اينهمه کیبورد سایی کرده اید، نهایتا سؤال اصلی دوستمان “يک دانشجو” را بی جواب گذاشته ايد، وآن اينکه: مسلماني بعد از تحقيق وتفکر مي خواهد دينش را ترک کند، و مسيحي يا بودايي و يا…شود، چرا علماي مسلمان حکم به قتل اين شخص مي دهند؟
    برای من هم ساده است که مثل شما در جوابشان بگويم: خوب اين اجماع علماست، و هرکس قبول نکند یک اصل معلوم من الدین بالضرورة را انکار کرده است، و خودش هم کافر می شود. آیا اين حرف برای جوانی که بدنبال دلیل می گردد، قابل قبول است؟
    دوست عزيز مشکل اینجاست که شما چگونه بین اين آيات:}لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ }[فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی:{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] وحکم قتل مرتد تلفیق ايجاد می کنید؟ گفته ايد که عموم وخصوص در علم اصول برای چیست!؟ آيا اين جواب منطقی است؟ مگر چه فرقی می کند که شخصی مسلمان باشد و کافر شود، یا کافر شود و مسلمان گردد؟ چرا دومی حق انتخاب دارد ولی اولی حق انتخاب ندارد؟ اگر این اصل را بپذیریم بايد به همان دلیل که می توان یک مرتد را بدین اسلام بازگرداند، بهمان دلیل هم می توان یک کافر بدین اسلام وارد کرد، چرا که نتیجه در کل یکی است. وگرنه این آیات بالا را باید برای تبرک بخوانیم نه برای عمل.
    فرموده ايد:” ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!!”
    من نمی گويم نفهميدند، فهمیدند یا نفهمیدند فعلا مشکل ما نیست. ولی شما بجای اينکه هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین را سپر خود قرار دهيد، واز آنها مايه بگذاريد از خودتان مايه بگذاريد. شمشیرتان را در نيام کنيد و با عقل ومنطق به اين سؤال بسيار واضح و روشن جواب دهيد.

  68. سيد احمد هاشمي :

    من شخصا تا بحال هيچ دلیل قانع کننده ای را نیافته ام، شايد بهترین دلیل را امام ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر آورده بود، که اکراه در دخول دين وجود ندارد، اما اکراه در ابقای بر دین وجود دارد. ولی باز هم این جواب چنگی بدل نمی زند. باور کنيد که اگر جواب قانع کننده ای را پیدا کنم، در پذیرش آن تردید نخواهم کرد: چرا که به فرموده حضرت عمر به ابو موسی أشعری: ” لاَ يَمْنَعَنَّكَ قَضَاءٌ قَضَيْتَهُ رَاجَعْتَ فِيهِ نَفْسَكَ وَهُدِيتَ فِيهِ لِرُشْدِكَ أَنْ تُرَاجِعَ الْحَقَّ فَإِنَّ الْحَقَّ قَدِيمٌ وَمُرَاجَعَةُ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنَ التَّمَادِى فِى الْبَاطِلِ”. يعنی: اگر ديروز قضاوتی کردی، سپس به خود بازگشتی، وبه راه راست هدايت شدی، مبادا آن قضاوت مانع بازگشت تو به حق شود، چرا که حق قديم است، و باز گشت به حق بهتر از اصرار بر باطل است.
    اگر از نظر شما حکم قتل مرتد معلوم من الدین بالضرورة است پس چرا در تکفیر من تردید کرده ايد، وگفته ايد: امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام، مگر ممکن است کسی چیزی را که معلوم من الدین بالضرورة است، انکار کند، و همچنان در دایره اسلام باقی بماند؟
    متاسفانه بايد عرض کنم که ذهنیت انحصار طلبانه ی ” يا من يا هيچکس” در ميان اهل سنت سابقه ندارد، واين نوع ذهنیت بیشتر محصول عصر انحطاط وذهنیتی خوارج مسلکانه است، که هیچ کس جز خود را قبول نداشتند، و ديگران را با اندک شبهه ای تکفیر می کردند.خدا رحمت کند امام احمد بن حنبل را که اگر آن سخن کذایی، در باره اجماع را در زمان ما بر زبان می راند، خوارج مآبان و ظاهری مذهبان، سخنش را در بوق و کرنا می کردند، و به اتهام انکار صریح اجماع تکفیرش می نمودند. ولی خدا رحمتشان کند، که مردمان هم عصر امام احمد از بسیاری از مردمان زمان ما تقوا وسعه صدر بیشتری داشتند.
    با اینهمه صمیمانه از اظهار نظر شما متشکرم وامیدوارم که اختلاف در نظر، دوستی و برادری ما را تحت الشعاع قرار ندهد.
    موفق باشید

  69. محمد :

    دوست عزیزسلام
    بااین عنوان به روزم
    علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین
    به نظرم باکمک هم بتوانیم به نتیجه گیری مفیدی دراین ارتباط برسیم
    منتظرنظرات مفیدشماهستم
    چرادینی که قراربودانسانهاآرامش،سعادت،نشان دادن مسیرزندگی و…..خودرادرآن ببینندامروزاینگونه نیست وانسانهاآن رادرقالب های دیگرجستجومی کنندومسلمانان هم سعی می کننددین رادرآن خط معنی بدهندچه برسردین آورده اندکه شده منبعی برای تعریف واپس گرایی ،عدم لذت بردن اززندگی ،کشتن انسانها،نابرابری،خرافات،گرفتن آزادی انسانها،گرفتن حقوق انسانها،وحشیانه بودن و

  70. یک دانشجو :

    سلام….ممنون از عنایت شما…
    من که با بقیه فرق دارم…از مخاطبان همیشگی شما هستم… ولی بقیه را نمیشناسم!!
    فکر کنم در این وب سایت برای اولین بار بنده از این اسم مستعار استفاده نمودم…!
    امیدوارم اینجا دانشجو بازار نشه….!! که همه آخر سر بشن دانشجو…(۱ دانشجو،۲دانشجو، ۳دانشجو، و چند دانشجو و…)
    اگر امکان داره(اگر امکان داره) دوستان از اسامی مستعار دیگر هم استفاده فرمایند….
    با تشکر
    ———————————————
    فقط یک توضیح عرض کنم:
    یکی از دلایلی که هر چند وقت یکبار تمامی بحث های وبلاگ شما به بررسی سوالات مختلف سوق داده میشود، به نظر بنده عدم وجود منابع کافی فارسی در دهکده جهانی برای پاسخ گویی مناسب به قشر جوان است،
    که ما که بین خودمان اگر کسی سوالی داشته باشد، آدرس شما را میدهیم، و ممنونینم که تا به حال بسیاری از شبهات و ابهامات ما را برطرف نموده اید…
    به هر حال امیدوارم مشغولیت ها باعث نگردد این رسالت بزرگ و راهی را که طی میکنید کم رنگ شود…
    چون به خاطر سطح سواد، و بویژه سعه ی صدر جنابعالی در تحمل افکار گاهاً تند ما که ناشی از مشاهده رفتار بعضی از مومنین! میباشد، اینجا را محلی برای بیان سوالات خویش یافته ایم…
    و قبول دارم که بعضی وقتها به خاطر سوالات امثال بنده کل بحث وبلاگ عوض میشود، که فکر کنم به خاطر همین مسئله ای که عرض کردم باشد…
    من همینجا به سهم خودم به خاطر پراکنده کردن بحث ها معذرت خواهی میکنم.
    —————————————-
    پیشنهاد:
    اگر امکان دارد برای جلوگیری از پراکنده کردن بحث ها در پست هایی که مختص مطلب خاصی میباشد، پستی را راه اندازی فرمایید برای پاسخ گویی به سوالات نامرتبط به موضوع و مقاله ارائه شده در پست هایی که مینویسید.
    ————————————-
    پایدار و موفق باشید….در پناه حق

  71. ابراهيم احمدي :

    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته…برادر عزیز و محترم جناب استاد هاشمی« حفظه الله»… قبل از هر چیز باید بگویم : ظاهرا در اظهارنظر قبلی ام باعث آزردگی خاطر شما گشتم،پس از صمیم قلب از شما عذر خواهی می کنم و حلال بودی می طلبم و به شما می گویم که به خاطر خداوند متعال شما را از صمیم قلب دوست می دارم و برای شما آرزوی موفقیت و خوشبختی می نمایم : راستش هیچ چیز باعث به کار گرفتن این شدت و حدت نشد، جز ارادت خاصی که به شخص شما داشته و دارم و نمی پسندم که بر آنچه که آنرا پرتگاههای خطرناک می پندارم قدم بگذارید و خداوند به آنچه که می گویم ناظر و آگاه است البته به ضرورت رفق و نرمخویی و پرهیز از شدت معترفم و از شما برادر عزیز پوزش می خواهم…برادر عزیز و استاد گرامی، ظاهرا قسمت مهمّی از اختلاف ما به منابع علمی که در اختیارمان است باز می گردد،شما اظهار داشته اید که : ((تا آنجا که من تحقیق نموده ام نه در صحیح بخاری ونه در فتح الباري جمله ی (قال ابن عمر والزهري وإبراهيم: تقتل المرتدة ) از امام نخعی در باره قتل مرتده وجود ندارد نمی دانم از کجا آورده ايد؟)) از شما می خواهم که ازمطمئن و موثق بودن منابعی که در اختیار شماست مطمئن شوید ، چرا که عین این جمله هم در صحیح بخاری و هم در فتح الباری ثابت است… و همچنین در مورد نظر قرضاوی که مدعی شده اید ، با من همصداست ، یعنی معتقد به وجوب اجرای حد است باید بگویم : قرضاوی در کتاب :(جريمة الردة و عقوبة المرتد في ضوء القرآن والسنة) حکم به جواز قتل مرتد و نه وجوب آن داده است ( لطفا به کتاب رجوع کرده و در نقل قول ها بیشتر دقت کنید…) البته با عرض پوزش و معذرت…
    ۲- شما اقوالی از جمله - يستتاب محبوساً أبداً – را به نقل از ابوحیان و ابن عطیه آورده اید در حالی که این مخالف چیزی است که علمایی راسختر و پذیرفته شده تر در این فنّ از جمله امام بخاری از این ائمه روایت نموده اند.
    ۳- امّا مطلب مهم تر که اظهار داشته اید : ((با همه زحمتی که برای نوشتن این نظر کشیده اید، وپس از آنکه اينهمه کیبورد سایی کرده اید، نهایتا سؤال اصلی دوستمان “يک دانشجو” را بی جواب گذاشته ايد، وآن اينکه: مسلماني بعد از تحقيق وتفکر مي خواهد دينش را ترک کند، و مسيحي يا بودايي و يا…شود، چرا علماي مسلمان حکم به قتل اين شخص مي دهند؟
    برای من هم ساده است که مثل شما در جوابشان بگويم: خوب اين اجماع علماست، و هرکس قبول نکند یک اصل معلوم من الدین بالضرورة را انکار کرده است، و خودش هم کافر می شود. آیا اين حرف برای جوانی که بدنبال دلیل می گردد، قابل قبول است؟
    دوست عزيز مشکل اینجاست که شما چگونه بین اين آيات:}لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ }[فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی:{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] وحکم قتل مرتد تلفیق ايجاد می کنید؟ گفته ايد که عموم وخصوص در علم اصول برای چیست!؟ آيا اين جواب منطقی است؟ مگر چه فرقی می کند که شخصی مسلمان باشد و کافر شود، یا کافر شود و مسلمان گردد؟ چرا دومی حق انتخاب دارد ولی اولی حق انتخاب ندارد؟ اگر این اصل را بپذیریم بايد به همان دلیل که می توان یک مرتد را بدین اسلام بازگرداند، بهمان دلیل هم می توان یک کافر بدین اسلام وارد کرد، چرا که نتیجه در کل یکی است. وگرنه این آیات بالا را باید برای تبرک بخوانیم نه برای عمل.))
    برادر گرامی ، اینجا نمی خواهم وارد بحث عقلی حد ارتداد شوم، امّا اگر قرار باشد اینگونه با نصوص کتاب و سنّت برخورد شود پس دانشجویی هم می تواند بگوید ( همانطور که می گویند) : شما فرموده اید…)) درست مانند ربا که از گناهان کبیره است، ولی شرع برای آن مجازات خاصی را تعیین نکرده است، ومجازات آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد.)) آیا این مجازات حتی اگر قتل هم نباشد و فقط حبس و تعزیری باشد که اندازه و نوع آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد ، جناب دانشجو نمی پرسد : مسلماني بعد از تحقيق وتفکر مي خواهد دينش را ترک کند، و مسيحي يا بودايي و يا…شود، چرا شما حکم به حبس و تعزیر ایشان می دهید؟ اصلا چرا باید حکومت حق دخالت در این مسائل را داشته باشد مگر حبس و زندان( همانگونه که به نخعی و سفیان نسبت می دهید يستتاب محبوساً أبداً ) و هرگونه فشار از جانب حکومت برای این تازه بودایی شده ، نوعی اکراه در دین و دخالت در امور شخصی محسوب نمی شود ؟ و با این آیات تضاد ندارد؟ : لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ }[فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی:{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] ممکن است بگویید : به خاطر جلوگیری از فساد و هرج و مرج؛ ولی آیا اين حرف برای جوانی که بدنبال دلیل می گردد، واقعا قابل قبول است!؟ آیا به نظر شما آن مرتد نمی گوید ما را بکشید و راحتمان کنید که : مُردن برای ما از ـ يستتاب محبوساً أبداً ـ بهتر است ؟ آیا این نوعی تبعیض و ایجاد نابرابری بر اساس عقیده نیست؟ آیا به نظر شما اکراه و اجبار فقط در اعدام و کشتن خلاصه می شود؟…مشتقانه منتظر پاسخ شما هستیم.!
    امّا این که اظهار داشته اید …)) مگر چه فرقی می کند که شخصی مسلمان باشد و کافر شود، یا کافر شود و مسلمان گردد؟ چرا دومی حق انتخاب دارد ولی اولی حق انتخاب ندارد؟)) باید بگویم مشخص است، فرق حقّ و باطل و فرق برهان و خرافات ، مسئله ی حقّ انتخاب هم نیست ، بلکه مسئله ی قبول برهان و رد خرافات و عقب ماندگی است که نمی توانیم آنرا (عقبماندگی را) تحمل کنیم.بلکه به سوی تمدن و پیشرفت به پیش می رویم و هر کس نخواست هم همانکاری را می کنیم که خداوند متعال از آن تعجب می کند : عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ( عجب الله من قوم يدخلون الجنة في السلاسل) رواه البخاری
    ۴-همچنین در مورد کافران اصلی و اهل کتابی ، هم که درسایه ی حکومت اسلامی زندگی می کنند نیز تقریبا چنین چیزی صادق است ؟ شما می گویید :حکومت اسلامی اکراه و اجباری بر عقیده در برنامه اش نیست ، و در مورد جزیه اظهار داشته اید که: ((این مبلغ در واقع جبران مبلغی است که مسسلمانان با دادن زکات و صدقات پرداخت می کنند، واز طرف دیگر غیر مسلمانان از شرکت در جهاد نیز معافند.)) بنابراین لازمه ی قول شما چنین است که اگر کافران حاضر شوند همچون مسلمانان زکات دهند و در جهاد هم شرکت کنند از دادن جزیه معاف می گردند!! این در حالی است که اگر این جوان مسلمان قرآن کریم را بخواند ، متوجه می شود خداوند متعال در مورد جزیه می فرماید : (…یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون) قال ابن کثیر : وهم صاغرون ای ذلیلون حقیرون مهانون – شما که ادعا می کنند غیر مسلمین در جامعه ی اسلامی از احترام کامل برخوردارند پس چرا صاغرون؟؟؟ شما که می گویید : غیر مسلمانان مورد تبعیض اخلاقی و حقوقی قرار نمی گیرند ، پس چرا پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: (لا تَبدَؤا اليهود ولا النصارى بالسلام، فإذا لقيتم أحدَهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه). با یهود و نصاری آغازگر سلام نباشید و اگر در راه با آنها روبرو شدید پس به احترام آنها راه را نگشایید؟ و چرا عملکرد خلفای پیامبر عکس ادعای شما را ثابت می کند ،دوستان دانشجو از شما در مورد شروط عُمَری پرسیده بودند،امّا شما شروط عمری که حضرت عمر همراه با عهد بستن با اهل جزیه آنان را بدان ملزم می کرده و در مورد اجرای آن از آنان تعهد می گرفته را ذکر ننمودید ، در مورد این شروط که امام ابن قیم رحمه الله در مورد آن می گوید : (وشهرة هذه الشروط تغني عن إسنادها، فإن الأئمة تلقوها بالقبول وذكروها في كتبهم، واحتجوا بها، ولم يزل ذكر الشروط العمرية على ألسنتهم وفي كتبهم، وقد أنفذها بعده الخلفاء، وعملوا بموجبها) آیا این شروط را که مسلمانان قرن ها اهل جزیه را بدان ملزم کرده اند اجتهاد بزرگان طبق شرائط زمان خودشان می دانید و می گویید که در عصر حاضر اهل جزیه را به آنان ملزم نخواهیم کرد؟ یا به وصیت پیامبر صلی الله علیه و سلم عمل می کنید که دستور می دهد که با چنگ و دندان به سنّت خلفای راشدین چنگ بزنیم؟ نص این شروط که در کتب فقه و تفسیر آمده است؟ بدین شرح است:
    (قال عبد الله بن الإمام أحمد: حدثني أبو شرحبيل الحمصي عيسى بن خالد قال: حدثني أبو اليمان وأبو المغيرة قالا: أخبرنا إسماعيل بن عياش قال: حدثنا غير واحد من أهل العلم قالوا: كتب أهل الجزيرة إلى عبد الرحمن بن غنم: إنا حين قدمت بلادنا طلبنا إليك الأمان لأنفسنا وأهل ملتنا على أنا شرطنا لك على أنفسنا ألا نحدث في مدينتنا كنيسة، ولا في ما حولها ديرا ولا قلاية ولا صومعة راهب، ولا نجدد ما خرب من كنائسنا ولا ما كان منها في خطط المسلمين، وألا نمنع كنائسنا من المسلمين أن ينزلوها في الليل والنهار، وأن نوسع أبوابها للمارة وابن السبيل، ولا نؤوي فيها ولا في منازلنا جاسوسا، وألا نضرب بنواقيسنا إلا ضربا خفيفا في جوف كنائسنا، ولا نظهر عليها صليبا، ولا نرفع أصواتنا في الصلاة ولا القراءة في كنائسنا فيما يحضره المسلمون، وألا نخرج صليبا ولا كتابا في أسواق المسلمين، وألا نخرج باعوثا - قال: والباعوث يجتمعون كما يخرج المسلمون يوم الأضحى - والفطر ولا شعانين، ولا نرفع أصواتنا مع موتانا ولا نظهر النيران معهم في أسواق المسلمين، وألا نجاورهم بالخنازير ولا بيع الخمور، ولا نظهر شركا، ولا نرغب في ديننا، ولا ندعو إليه أحدا ولا نتخذ شيئا من الرقيق الذي جرت عليه سهام المسلمين، وألا نمنع أحدا من أقربائنا أرادوا الدخول في الإسلام، وأن نلزم زينا حيثما كنا، وألا نتشبه بالمسلمين في لبس قلنسوة ولا عمامة ولا نعلين ولا فرق شعر ولا في مراكبهم، ولا نتكلم بكلامهم، ولا نتكنى بكناهم، وأن نجز مقادم رؤوسنا ولا نفرق نواصينا، ونشد الزنانير علي أوساطنا، ولا ننقش خواتمنا بالعربية، ولا نركب السروج، ولا نتخذ شيئا من السلاح ولا نحمله، ولا نتقلد السيوف، وأن نوقر المسلمين في مجالسهم، ونرشدهم الطريق، ونقوم لهم عن المجالس إن أرادوا الجلوس، ولا نطلع عليهم في منازلهم، ولا نعلم أولادنا القرآن ولا يشارك أحد منا مسلما في تجارة إلا أن يكون إلى المسلم أمر التجارة، وأن نضيف كل مسلم عابر سبيل ثلاثة أيام ونطعمه من أوسط ما نجد، ضمنا لك ذلك على أنفسنا وذرارينا وأزواجنا ومساكيننا، وإن نحن غيرنا أو خالفنا عما شرطنا على أنفسنا، وقبلنا الأمان عليه، فلا ذمة لنا، وقد حل لك منا ما يحل لأهل المعاندة والشقاق.
    شما که پاسخگوی شبهات جوانان هستید ، علت منع غیر مسلمانان از اظهار عقیده شان و تبلیغ دینشان چیست که در شروط عمری آمده؟ اگر شما بر حق هستید چرا از اظهار نظر مخالفین می ترسید و نمی گزارید مخالفین عقیده ی خویش را ترویج و مردم با عقل و انتخاب حق را بپذیرند … ب- علت این که غیرمسلمانان حق ندارند در سواری و لباس و پوشاک و کفش و فرق مو و زبان و نامگزاری شان با مسلمانان برابر باشند چیست؟ وألا نتشبه بالمسلمين في لبس قلنسوة ولا عمامة ولا نعلين ولا فرق شعر ولا في مراكبهم، ولا نتكلم بكلامهم، ولا نتكنى بكناهم بكناهم
    ج- اگر دانشجو گفت ( که قطعا می گویند) آیا این احترام به انسانیت است که اهل جزیة باید موی جلوی سرشان را کوتاه کنند و حتی در مورد موی سرشان هم آزادی نداشته باشند وأن نجز مقادم رؤوسنا ولا نفرق نواصينا، و باید لباسی خاص برتن کنند : ونشد الزنانير علي أوساطنا، ولا ننقش خواتمنا بالعربية، ولا نركب السروج چه می گویید؟(((** و در صورت مخالفت با یکی از این شروط جان و مالشان مباح می شود**))) : وإن نحن غيرنا أو خالفنا عما شرطنا على أنفسنا، وقبلنا الأمان عليه، فلا ذمة لنا، وقد حل لك منا ما يحل لأهل المعاندة والشقاق.
    د- وحتما باید به احترام مسلمانان برخیزند )) ونقوم لهم عن المجالس إن أرادوا الجلوس)) در حالی که مسلمانان خودشان برای هم چنین کاری نمی کنند!
    و دهها احکام تبعیض آمیز (البته کاملا عادلانه ، بدون شک حکم خداوند عدل است ،چون آنها به خاطر کفر و عقبماندگی شان مستحق این ذلّت وصغار شده اند.) که نشان می دهد غیر مسلمانان در جامعه ی اسلامی صاغرند و اصطلاحا شهروند درجه دو هستند… آیا تمام این احکام نوعی اکراه و تبعیض بر اساس عقیده نیست؟ آیا این احکام و صغار با { فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰] تناقض دارد؟، و آیا اجبار در عقیده فقط اعدام و کشتن است؟ آیا ریشه ی این شروط عمری به ایدئولوژی اسلام و فهم صحابه رضی الله عنهم اجمعین از((… یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون)) بر می گردد یا برداشت شخصی صحابه و خلفا از اسلام است که ما به آن ملزم نیستیم؟ آیا ما باید به وصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد چنگ زدن به سنت خلفای راشدین عمل کنیم؟…البته منظور من از احکام اهل جزیه مجرد اسم و نام نیست ،چون حضرت عمر به نصارای بنی تغلب اجازه داد که آن را صدقه یا هر چیزی دیگر که می خواهند بنامند ، اما در عمل آیا آنها به خاطر تفاوت عقیده شان با مسلمین شهروند درجه دو نبودند؟ و آیا در واقع آنها مورد تبعیض قرار نمی گرفتند؟؟؟
    اصلا از جنبه ی دیگر : اگر کفار گفتند : ما نه اسلام می آوریم و نه هم حکومت شما را می پذیریم و جزیه می دهیم،بلکه می خواهیم مستقل باشیم و به شما مسلمین هم کاری نداریم، اما جزیه هم نمی دهیم ، چرا شما در صورت عدم قبول جزیه با آنها وارد جنگ می شوید و آنها را مجبور می کنید که حکومت شما را بپذیرند همانطور که در صحیح بخاری آمده : أمرنا نبينا رسول ربنا صلى الله عليه وسلم أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية پیامبران صلی الله علیه وسلم فرستاده پروردگارمان به ما دستور داده که با شما بجنگیم تا این که یا تنها خدا را عبادت کنید و یا جزیه بدهید… آیا این با عدم اکراه و اجبار تضاد ندارد؟ چرا غیر مسلمانان را به پذیرش حکومت اسلامی اجبار می کنید؟
    امیدوارم که پاسخ به این سوالات را برای پست بعد ، نگزارید و به این مسائل مهم و اساسی پاسخ دهید …
    ۵- اظهار نموده اید )) اگر از نظر شما حکم قتل مرتد معلوم من الدین بالضرورة است پس چرا در تکفیر من تردید کرده ايد، وگفته ايد: امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام، مگر ممکن است کسی چیزی را که معلوم من الدین بالضرورة است، انکار کند، و همچنان در دایره اسلام باقی بماند؟))
    برادر عزیز واقعا از این سخن شما تعجب نمودم ، بله چنین چیزی قطعا ممکن است ، برای مثال حرام بودن ذبح و استغاثه از قبور مسئله ی معلوم من الدین بالضرورة است و خلافی در حرمت آن نیست ، اما ما منکرین این حقیقت را به خاطر جهل و شبهه شان تکفیر نمی کنیم،فکر می کنم شما هم از تکفیر آنها خودداری می کنید . اینطور نیست!؟
    ۶- اظهار داشته اید : ((متاسفانه بايد عرض کنم که ذهنیت انحصار طلبانه ی ” يا من يا هيچکس” در ميان اهل سنت سابقه ندارد، واين نوع ذهنیت بیشتر محصول عصر انحطاط وخوارج مسلکانه است، که هیچ کس جز خود را قبول نداشتند، و ديگران را با اندک شبهه ای تکفیر می کردند.))
    به نکته ی جالبی اشاره کردید، من هم کاملا با شما موافقم ، متاسفانه آثار فکر خوارج وظاهر مآبیِ محصولِ عصر انحطاط هنوز هم در امت اسلامی باقی است و ضربه های دردناکی را بر پیکر امت اسلام و به اتحاد و همبستگی مسلمانان وارد نموده و نمونه ی بارزش هم فتوی ملّاهایی که زیاد هم در شبکه های ماهواره ای خصوصا الجزیره ظاهر می شوند ((و به قول شما جناب علامه ی دکتر شیخ… )) ، در حلال کردن خون مردم بیگناه افغانستان تحت عنوان اجرای حد محاربة ( البته نه محاربه ی با خدا و رسول بلکه محاربه با آمریکا!!) و حکم کردن به جواز شرکت سربازان مسلمان آمریکایی در لشکر آمریکا به نیّت ریختن خون تروریست ها!!! ( “الشرق الأوسط” بتاريخ ۸ أكتوبر - تشرين الأول - عام ۲۰۰۱) (( ظاهرا تنها گوشت دکترها مسموم است البته تروریستهای حاضردر افغانستان دکتر و عالم و عمامه به سر هم داشته اند!!! و آنطور که معلوم است زلات شیوخ وکبوات حضرات هم هیچ حد ومرزی نمی شناسد و ما هم چاره ای جز سوختن و ساختن نداریم چون ممکن است همچون برادرمان ابوعثمان گوشت مسموم به خوردمان داده شود!! ))
    خداوند امت را از آثار ذهنیت عصر انحطاط و تفکر خوارج محفوظ بدارد…
    ۷- اظهار داشته اید : ((.خدا رحمت کند امام احمد بن حنبل را که اگر آن سخن کذایی، در باره اجماع را در زمان ما بر زبان می راند، خوارج مآبان و ظاهری مذهبان، سخنش را در بوق و کرنا می کردند، و به اتهام انکار صریح اجماع تکفیرش می کردند.))
    فدای سخن شیرین تان…! واقعا سخن به جایی گفته اید، به نظر من حتی ظاهری مذهبانِ خوارج مآب، ممکن بود ایشان را به خاطر مخالفت با اجماع ، متهم به فکر تروریستی کنند واز حکومت اسلامی بخواهند ایشان را به عدالت بین الملل تحویل دهد! و یا حتی ممکن بود در صورت مخالفت آن امام بزرگوار با اجماع حکّام و جناب دکتر علامه شیخ… بَر حرمت شکستن بتهای بامیان و ضرورت محافظت از نماد بودای بزرگ ،(( که جزء مقدسات ملیونها بودایی مذهب بر روی کره ی زمین است)) آن امام بزرگوار را تکفیر نموده و از دائره ی اسلام و امت وسط خارج کنند!!،ولی همانطور که شما هم فرموده اید : خدا رحمتشان کند، که مردمان هم عصر امام احمد از بسیاری از مردمان زمان ما تقوا وسعه صدر بیشتری داشتند…
    برای بار دیگر اگر باعث رنجش خاطر برادر عزیز و محبوبم شده ام، عذر می خواهم و برای شما آرزوی توفیق و هدایت و سربلندی می نمایم…والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  72. سيد احمد هاشمي :

    خدمت دوست عزیز و بزرگوار آقای ابراهیم احمدی
    قبل از هر چیز من این بحث و گفتگو را به فال نیک می گیرم، وامیدوارم مثمر ثمر باشد. دوست عزیز! من هم شما را از صمیم قلب دوست می دارم، چون شما را از سبک نگارشتان می شناسم، وبرای شما آرزوی موفقیت و خوشبختی می نمایم، واز اینکه نمی پسنديد برادرتان بر آنچه که آنرا پرتگاههای خطرناک می پندارید قدم بگذارد، کمال تشکر را دارم، در واقع این امر نشان از اخلاص و دلسوزی شما نسبت به اینجانب است.
    فکر می کنم آنچه باعث گشته ما این بحث را ادامه دهیم آن است که هر دوی ما همدرد و هم محنتیم، درد و محنت ما این است که دینمان عزت یابد، ولی در کاربرد وسیله برای رسیدن به هدف با هم اختلاف داریم، شما برای رسیدن به هدف مثلا هواپیما را پیشنهاد می کنید، ومن مثلا قطار را ویا بر عکس. بهر حال تا زمانی که هدف يکی است، اختلاف در اخذ وسایل ما را بإذن الله از هم دور نخواهد کرد.قبل از نوشتن این جوابیه بدرگاه خدا دعا کردم وگفتم: بار الها در نوشتن این جواب بمن اخلاصی عطا کن که در آن بهره ای برای نفس و شیطان نباشد! وامیدوارم که چنین باشد.از اول شروع می کنیم:
    ۱- در باره قول امام نخعی در باره قتل مرتده ممنون خواهم شد اگر آدرس دقیق آنرا در صحیح بخاری و فتح الباری با ذکر کتاب و باب برایم ذکر کنید.
    ۲- در مورد شیخ قرضاوی در کتاب (جريمة الردة و عقوبة المرتد في ضوء القرآن والسنة) كه فرموىه بوديد:”حکم به جواز قتل مرتد است و نه وجوب آن” برای من وجوب یا جواز مد نظر نبوده، آنچه مد نظر بوده این است که بگويم ایشان در اين قول با شما همرأی است، حال وجوب و جوازش بماند.

  73. سيد احمد هاشمي :

    ۳- اما اینکه فرموده بودید: “آیا این مجازات حتی اگر قتل هم نباشد و فقط حبس و تعزیری باشد که اندازه و نوع آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد ، جناب دانشجو نمی پرسد : مسلماني بعد از تحقيق وتفکر….إلی آخر، تا آنجاکه فرموده بودید: آيا هرگونه فشار از جانب حکومت برای این تازه بودایی شده ، نوعی اکراه در دین و دخالت در امور شخصی محسوب نمی شود ؟ و با این آیات تضاد ندارد؟”
    در جواب باید عرض کنم که اولا نقل قول امام نخعی و امام ثوری در این باب فقط بخاطر این بود تا به اثبات نمايم که در اینجا اجماعی بمعنای اجماع وجود ندارد، اما اين نقل قول بمعنای تأييد گفته آن دو بزرگوار نیست.
    “لاإکراه في الدين”يک اصل قرآنی است، لذا هر گونه اقدامی - از قتل گرفته تا تهدید- این اصل را خدشه دار می کند، مگر اينکه با اقناع و حجت و منطق و رفع شبهه باشد که دیگر اکراهی نیست.
    توضیحا باید عرض کنم که ما دو نوع مرتد داريم: مرتدی غیر داعی به ارتداد، ومرتد داعی به ارتداد. در حالت اول به استدلال و رفع ابهام وشبهه وپند واندرز سعی می کنیم اورا هدايت نماييم، اگر کارساز نشد، او را به حال خود می گذاریم، شاید خداوند هدایتش کرد. وگرنه که هیچ.
    در مورد دوم باز هم همان کار را می کنيم، اگر کارساز شد که فبها، اگر نشد، دولت اسلامی می تواند برای مشوش نشدن عقاید عمومی بر حسب اوضاع و شرايط، اقدامات لازم را انجام دهد، که يکی از آنها مثلا زندان است.
    شاید بگوييد:دانشجو در اينجا سؤال می کند که این کار با اصل آزادی عقيده تضاد دارد!! در جواب باید عرض کنم که تضاد ندارد، چرا که شما آزاديد عقيده خود را بطور شخصی داشته باشيد، اما نمی توانيد آنرا در محدوده دولت اسلامی تبليغ کنيد. زيرا که نظام اسلامي مانند هر نظام ديگری یک سری ثوابت دارد، واگر کسی اين ثوابت را تهديد نمايد، با او برخورد می شود.حتی در نظامهای سکولار نیز اين اصل صادق است. اتفاقا نظام سکولاریست بر خلاف اعتقاد رايج یک نظام ايدئولوژيک است، و برای خود یک سری ثوابت وخطوط قرمز دارد، واگر کسی اين ثوابت – که گاهی بحد تقدس می رسد – را تهدید نمايد، بشدت با او برخورد می شود، بهترین مثال این مطلب قضیه حرمت زير سؤال بردن هولوکوست در سراسر اروپا وامریکا، قضيه حجاب در فرانسه، کاریکاتورهای دانمارک، واخیرا شکايتی بود که یکی از قضات ترکیه سکولار بر علیه حزب عدالت و توسعه تنظیم کرد، وبر اساس آن حزب عدالت و توسعه متهم شد که مبادی سکولار دولت ترکیه را نادیده گرفته، وکشور را بسوی اسلامیزه شده سوق می دهد، واگر دادگاه عالی ترکیه به نفع او رأی دهد، حزب رفاه خود بخود سقوط خواهد کرد.

  74. سيد احمد هاشمي :

    ۴- در باره توضیح من در باره جزيه فرموده بوديد: “لازمه ی قول شما چنین است که اگر کافران حاضر شوند همچون مسلمانان زکات دهند، و در جهاد هم شرکت کنند از دادن جزیه معاف می گردند!! این در حالی است که اگر این جوان مسلمان قرآن کریم را بخواند……الی آخر”
    اینبار دیگر مستندی از اقوال فقها دارم، فقها در این زمیه اختلاف نظر دارند که جزیه بخاطر چه گرفته می شود، بعضی گفته اند بخاطر عصمت یعنی معصوم نگه داشتن خونشان، بعضی گفته اند بخاطر سکنی يعنی اقامت در قلمرو دولت اسلامي، بعضی گفته اند بخاطر نصرت یعنی حمایت دولت از آنها بعضی هم گفته اند بخاطر عقوبتشان بر کفر. که به گمانم این آخری به طبع شما دمسازتر است(شوخی کردم). بر این اساس اهل ذمه ملزم به دادن زکات و شرکت در جهاد نیستند، چون هر دوی اینها بُعد عقائدی دارند، وخاص مسلمانان است، ولی فقها این بحث را هم کرده اند، که اگر آنها جزيه را با نام زکات بدهند از آنها می پذيريم، مانند تعامل حضرت عمر با قبیله تغلب، واگر دولت اسلامی از حمايت آنها عاجز بماند، جزیه ساقط می شود.
    ۵- البته من نگفتم مسلمانان در نظام اسلامی با غیر مسلمانان از هر نظر یکسانند، ولی یکی از حکمتهای تشریع اهل ذمه در اسلام این است که آنها بدون واسطه وبطور مستقیم با سماحت و بزرگی اسلام آشنا شوند، تا شايد دلشان نرم شود و به اسلام بگروند، لذا می توان کلمه صاغرون را “ذلیلون حقیرون مهانون” معنا کرد، و بقول بعضی از فقها موقع دادن جزيه به او گفته شود: “أد الجزية يا ذمي يا عدو الله”!! بنظر شما این طرز برخورد با قول خدای تعالی که فرمود: (وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً) [البقرة : ۸۳] هماهنگی دارد؟ همچنین می توان کلمه صاغرون را ” التسليم وإلقاء السلاح والخضوع لحكم الدولة الإسلامية ” معنی کرد، که هم به آيه جزيه عمل نموده باشيم و هم به روح شريعت در برخورد با مردم، وهم آنها را به سماحت و بزرگی اسلام علاقه مند سازيم.

  75. سيد احمد هاشمي :

    ۶- در مورد حديث:(لا تَبدَؤا اليهود ولا النصارى بالسلام، فإذا لقيتم أحدَهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه) باید عرض کنم که این حديث مقيد بدوران جنگ است نه دوران استقرار وصلح، بدليل روايت بخاري في الأدب المفرد، وابن ماجه ونسائي عن أبي بصرة أن رسول الله قال: (إِنِّي رَاكِبٌ غَدًا إِلَى الْيَهُودِ فَلَا تَبْدَءُوهُمْ بِالسَّلَامِ فَإِذَا سَلَّمُوا عَلَيْكُمْ فَقُولُوا وَعَلَيْكُمْ) صححه الألباني في صحيح الجامع (۲۴۶۴).
    آيا معقول است اسلام به مرد مسلمان اجازه دهد با زن مسیحی و يهودی ازدواج کند، ولی اجازه ندهد به زن خود سلام کند؟ آيا درست است که بچه مسلمانی که مادرش اهل کتاب است به دایی، مادر بزرگ، خاله وديگر ارحام خود سلام نکند؟
    حتی امام قرطبی نقل کرده که برخی از سلف بر یهود و نصاری سلام کرده اند (یعنی پیش سلام شده اند) مانند ابن مسعود، وحسن بصري، ونخعي، وعمر بن عبد العزيز. ابن حجر في فتح نقل کرده که أبا أمامة وابن عيينة اين کار را انجام داده اند.
    واما ادله اينگروه از قرار زیر است:
    أ- قول خدای تعالی: (لاَ يَنْهَاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) (الممتحنة: ۸)
    ب- وقول خدای تعالی از زبان حضرت إبراهيم به پدرش: {سَلاَمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي} (مريم: ۴۷).
    پ- قول خدای تعالی در دستور به پیامبرش: {فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلاَمٌ}
    ت- در معجم کبیر طبراني آمده است: “عَنْ أَبِي أُمَامَةَ الْبَاهِلِيِّ، أَنَّهُ كَانَ يُسَلِّمُ عَلَى كُلِّ مَنْ لَقِيَهُ، قَالَ: فَمَا عَلِمْتُ أَحَدًا سَبَقَهُ بِالسَّلامِ، إِلا يَهُودِيًّا مَرَّةً اخْتَبَأَ لَهُ خَلْفَ أُسْطُوَانَةٍ، فَخَرَجَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهُ أَبُو أُمَامَةَ: وَيْحَكَ يَا يَهُودِيُّ، مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا صَنَعْتَ؟ قَالَ: رَأَيْتُكَ رَجُلا تُكْثِرُ السَّلامَ، فَعَلِمْتُ أَنَّهُ فَضْلٌ، فَأَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ بِهِ، فَقَالَ أَبُو أُمَامَةَ: وَيْحَكَ، إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمْ، يَقُولُ:”إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ السَّلامَ تَحِيَّةً لأُمَّتِنَا، وَأَمَانًا لأَهْلِ ذِمَّتِنَا”.
    ۷- در جواب سؤال من که گفته بودم:”چرا دومی (کافر) حق انتخاب دارد ولی اولی (مرتد)حق انتخاب ندارد؟ گفته بوديد: “باید بگویم مشخص است، فرق حقّ و باطل و فرق برهان وخرافات، مسئله ی حقّ انتخاب هم نیست ، بلکه مسئله ی قبول برهان و رد خرافات و عقب ماندگی است، که نمی توانیم آنرا (عقب ماندگی را) تحمل کنیم.بلکه به سوی تمدن و پیشرفت به پیش می رویم.”
    والله این استدلال شما اصلا مرا قانع نکرد، شاید دوستان بازدید کننده را قانع کند، نمی دانم من آدم سمجی هستم، يا استدلال شما قوت کافی ندارد؟ دوست عزیز! برهان و رد خرافات و عقب ماندگی برای شماست، یعنی این شمایید که عقايد ديگران را خرافات و عقب ماندگی می ناميد، واگر دیگران عقايد خود را خرافات وعقب ماندگی می ناميدند، که همه مسلمان می شدند، ودیگر کافر ومرتدی در روی زمین وجود نداشت!
    این استدلال شما لازمه اش آن است که کافر اصلی را هم می توان بزور مسلمان کرد، چون مسئله ی قبول برهان و رد خرافات و عقب ماندگی خاص مرتد نیست، بلکه کافر را هم شامل می شود؟ آیا شما قائل به اجبار کافر بر اسلام هستید؟

  76. سيد احمد هاشمي :

    ۸- آنچه از امام ابن قیم در باره عهد عمری نقل کردید، روایت دیگری است، ولی دو نکته را خدمتتان عرض کنم:
    اول: منظور از اتباع از سنت خلفای راشدین در حدیث این نیست که روش آنان برای ما مصدری از مصادر تشريع است، چون اگر چنین بود علماء هنگام ذکر مصادر تشريع، بعد از قرآن و سنت پیامبر صلی الله عليه وسلم، سنت خلفای راشدین را قرار می دادند، ولی می بینید که چنین نیست، سنت خلفای راشدین تا آنجا برای ما حجيت دارد که در راستای قرآن و سنت پیامبر باشد، چرا که آنان معصوم نیستند.
    دوم:یکی از مسلمات دين ما اين است که اسلام بر مسلمانان حجت است، ولی عمل مسلمانان -حتی صحابه- بر اسلام حجت نیست. مثلا اگر صحابه با هم جنگیدند، جنگ صحابه بر اسلام حجت نیست. همه آنچه در عهده عمری در روایت ابن قيم آمده است، وبندهایی که در باره رفتار با اهل کتاب در آن ذکر شده است(بفرض صحت روایت)، اجتهاد صحابه است، وشما در باره همه آنها نص صريحی را در قرآن و سنت نمی يابيد، اجتهاد هم محدودیت زمانی و مکانی دارد، و مانند نص شرعی ابديت ندارد، لذا رعايت اين موارد در زمان و مکان ديگر، به اجتهاد اهل حل وعقد بر می گردد، این به معنای تخطئه اجتهاد آن بزرگان نیست، ولی برای زمان ديگر ومکان ديگر الزامیت ندارد.
    مثلاطريقه انتخاب خليفه توسط حضرت ابوبکر، باعث نشد که حضرت عمر ویا حضرت عثمان به همان شيوه خليفه انتخاب کنند، و هر کدام با اجتهاد خود وبا اساس قرار دادن شورا خلیفه را انتخاب کردند.
    ۹- برادر عزیز من! جدا متشکرم از اینکه شما نمی پسنديد برادرتان بر آنچه که آنرا پرتگاههای خطرناک می پندارید قدم بگذارد، ولی بگذارید با عرض معذرت من هم شما را از پرتگاه خطرناکی برحذر دارم که: المؤمن للمؤمن کاليدين تغسل إحدیهما الأخری.
    نمی دانم ظاهرا شما از هر فرصتی استفاده میکنید تا به شیخ قرضاوی بتازید! نمی دانم این بابا چه هیزم تری به شما فروخته است؟ من فقط چند سؤال از شما می کنم، امیدوارم با اندیشه به آن جواب دهيد:
    أ- آیا اين مرد هیچ خدمتی برای اسلام نکرده است؟ خدمتهايش بیشتر است یا بقول شما ضررهایش؟ آيا بزرگنمايي اشتباهات علمای امت دلیل بر عینک بدبینی داشتن، ونیمه خالی لیوان دیدن نیست ؟ فکر نمی کنید اين طرز تفکر شبیه طرز تفکر خوارج است که حضرت علی را با همه فضل وکمالاتش بخاطر یک اشتباه – آنهم از دیدگاه آنها- تکفیر نمودند، وهمه فضل و کمالاتش را ناديده گرفتند؟
    ب- اگر قرار باشد هر عالمی را به خاطر اشتباهاتش – البته از ديد ما- از اعتبار بیندازیم، و او را در چشم مردم بدنام کنیم، ديگر برای امت اسلامی چه کسی می ماند؟ یکی قرضاوی را ضال ومضل میداند، آن یکی غزالی که مرتد می کند، ديگری بوطی را مزدور آل اسد می خواند، کسی ديگر بن باز که مزدور آل سعود ميداند، فلانی طنطاوی را مزدور آل مبارک می داند،کسی مثل شیخ سقاف، آلبانی را بی سواد و… معرفی می کند، پس برای امت اسلامی چه کسی می ماند؟ لابد می گویید: من وشما.
    پ- آیا واقعا تشهیر علمایی که ما دینمان را از آنها آموخته ايم خدمت به اسلام است؟ يا خدمت به اجنبی؟ شما از فلان رأي فلان عالم خوشتان نمي آيد! خوب باشه اشکالی ندارد، آنرا قبول نکنید، ولی اينکه بخاطر آرایی که بمداقمان خوش نمی آيد، تمام خدمات او را نادیده بگيريم، واورا تکفیر و تفسیق و تبدیع کنیم، فکر کنم از انصاف بدور است.
    ت- اين مرد باوجود اينکه یکی از پرتألیف ترین و تأثیر گذارترين علمای جهان اسلام است، چه جفاهایی که از دست دوستان و دشمنان نکشیده است، دوستان قبل از دشمنان به او جفا کرده اند، تا آنجا که دهها کتاب بر علیه او نشر کرده اند، ومتأسفانه او را با القابی که در شأن انسان مسلمان نیست خطاب کرده اند مثل کتاب:”الکلب العاوی فی الرد علی القرضاوی” ولی این شخص آنقدر سعه صدر دارد که یک بار هم بر علیه منتقدان خود کتاب ننوشته است، بنظر شما آیا چنین افرادی با چنین کارهایی به اسلام خدمت می کنند، ویا در صددند تا عظمت خود را بر آوار دیگران بنا کنند؟
    ث- ما بعنوان مسلمان موظفیم آرای علماء را به بهترین محمل حمل کنیم، چرا که حتماً تأویل ومستندی از قرآن و سنت برای آن دارند، مگر شما خودتان رأی امام نخعی و امام ثوری در باره مرتد، ورأی امام احمد در باره اجماع را به بهترین محمل حمل نکردید، گرچه ظاهر آن چیز ديگری بود، شما که در باره آن بزرگان گذشته اینقدر سخاوت دارید، چرا همان سخاوت را برای معاصرين بخرج نمی دهيد؟ (چو برگورم بخواهی بوسه دادن— رخم را بوسه ده کاکنون همانیم)
    ج- بسيار می شود که افراد مغرضی در روزنامه ها وانترنت، اقوالی را به عالمی نسبت می دهند تا او را تشهیر و تکفیر کنند، ولی مسلمان نباید بدنبال هر صدایی براه بیفتد، وقبول نمايد، (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً) [الإسراء : ۳۶] شايد شایع کنندگان خبر غرض ومرضی دارند حتی اگر خبردرست هم بود، تحقیق کند که بر چه اساسی طرف چنین سخنی را بر زبان آورده است، وبعد از تحقیق اگر قانع نشد، حرفش را قبول نکند،ولی حداقل او را معذور بدارد، که این به تقوا نزدیکتر است. اگر ما دنباله رو راه سلف هستیم، والله روش سلف صالح چنین نبوده است، که عيوب ديگران را علم کنند؛ ودر بین مردم پخش نمايند.ما خودمان آنقدر عيب داريم که اگر آنها را برشماريم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. فرحم الله امرءاً عرف قدر نفسه، وشغلته عيوبه عن عيوب الآخرين.
    در پايان می گويم: أحبک في الله أخی العزيز
    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  77. أمة الله :

    السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

    بارك الله فيك

    برادرى به نام مستعار ” انصاف ” دست از عقيده ى تشيع و غلو آباء و اجدادش برداشته و به عقيده ى صحيح اسلام راستين متمسك شده است بارك الله فيه.

    اما اعتراضى مشفقانه با او داشتم كه به علت سوء تفاهم نتوانستم او را قانع كنم و او هم به سخنانم توجه نخواهد كرد، و اينست كه مدارا با او غير او هميشه از حكمت است.

    و احتمالاً بنده نتوانستم به خوبى منظورم را برايش آشكار نمايم.

    من نزول عيسى و زنده بودنش را مخالف قرآن شناختم و او اين عملم را خلاف عقيده مى شناخت و من بر اين عقيده ام كه كلاً قبول يا عدم قبول نزول عيسى و مهدى و امورى كه در باره ى آخرالزمان نقل شده ، ربطى به اساس دين و عقيده ندارد .

    اين بمانند بقيه ى امورى ست كه تنها مختص به اهل زمانى ست كه خود شاهد امورى بوده اند مانند معجزات منسوب به رسول الله كه شاهدان عصرش تنها ملزم به قبولش بودند و اشكالى نيست كه اكنون مسلمانى بيايد و يكى از معجزات منسوب به رسول الله را قبول نكند.

    همانطور كه مى دانيم در نقل اخبار و قبول و رفض آن هميشه خلاف بوده و هست.

    به هرحال ….
    يكى از نوشته هاى شما را در رباطه با قتل مرتد به ديد او رساندم كه بسيار باعث اعتراضش شد.

    او در قسمت نظرات وبلاگ : تعبد ” و وبلاگ ” قرآن کافی است ” می نویسد این هم آدرس نوشته اش اگر خواستید ما و ایشان را راهنمایی نمایید:

    http://majid۳۹.blogfa.com/ وبلاگ قرآن کافی است

    http://zxcv۱۱۱۵.blogfa.com/ وبلاگ تعبد

    البته به هوش و تفقه او آفرین باید گفت که سعی و تعمق در امور فقهی کار اساسی اش است.

  78. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت خواهر بزرگوارم أمة الله
    من به وبلاگ تعبد سر زدم (البته وبلاگ قرآن کافی است error داد) نظرات شما و آقای انصاف را ديدم، ايشان در این وبلاگ بر کرسی قضاوت نشسته و با قاطعیت تمام ، فله ای حکم تکفیر صادر می کنند، تا آنجا که خیلی راحت شمشیر تکفیرشان را بر سر من و آقا یا خانم زد ایکس و… فرود آورده اند، شما بگوييد، کسی که اصلا به مسلمانی من اعتقادی ندارد، در باره حضرت عیسی به او چه بگويم؟
    موفق باشید

  79. محمد :

    دوست عزیزسلام

    بادوعنوان به روزشدم

    هویت فرار
    و
    حرف های دیگردرارتباط باآرامش

    این دوعنوان البته شایدبیشترازاینکه بیان فکرباشدآشنایی باجامعه ماست بامشکلاتش وگرفتاریش
    وشناخت آن مهم است

    http://chera۲chera.blogfa.com/

  80. أمة الله :

    و عليكم السلام

    والله جز پناه بر الله گفتن ، حرفی ندارم!

    به هر حال جزاك الله خيرا.

  81. أمة الله :

    البته اميد چندانی هم به بحث ندارم و فقط هدفم اینست تا لا اقل عده ای که هنوز با الفبای اسلام هم آشنایی ندارند متوجه بشوند که اساس اسلام بر اولویتهاست و نه اختلافات فکری و اجتهادات فردی.

    اگر مسلمانی فقط لباسی بود که هر مجتهدی می دوخت و به تن مقلدینش می فروخت آنوقت نيم بيشتر أمت بى لباس مى شدند براى اينكه معمولاً يا اين نوع ” دوختن ” برايشان ” تنگ و یا گشاد ” و غیر قابل پوشیدن بود!!!

  82. ابراهیم احمدی :

    السلام علیکم و رحمة الله …خدمت برادر سید احمد هاشمی:
    ۱- در مکتبه ای که در اختیار من است ، قول امام نخعی در جزء شش و صفحه ۲۵۳۶ صحیح بخاری آمده است.کتاب الدیات« باب: حکم المرتد و المرتدة و استتابتهم»
    ۲- اکنون مسئله اهمیت بیشتری پیدا کرده است : شما مرتد را به دو نوع تقسیم کرده اید : دسته اول : مرتد غیر داعی که به نظر شما در موردش به وعظ و نصحیت و ارشاد اکتفاء می نماییم. و دسته ی دوم : مرتد داعی به ارتداد که در صورت لزوم تعزیر و حبس می شود.
    پس حدیث« من بدل دینه فاقتلوه» در مورد چه کسانی است ؟.چون شما در هر دو صورت ارتداد چه مجرّده و چه مغلّظه رأی به عدم قتل داده اید ( بر خلاف قرضاوی که که فرموده اید : در این مسئله با من همصداست و نه شما چون رای به جواز کشتن مرتد داده است.) این در حالی است که قرآن کریم هر طعن زننده در دین را محارب و دشمن و امامی از ائمه ی کفر، معرفی نموده است و مومنان را به جنگ با آنان امر نموده است ((سوره ی توبه آیه ۱۲))
    ۳- در مورد تقسیم ردّه به دو نوع : ردّه مغلظه و ردّه مجرده باید من باب عدالت و حفظ امانت بگویم: از جمله کسانی که چنین تقسیم بندی را انجام داده اند ، شیخ الاسلام ابن تیمیة رحمه الله است : که معتقد است : رده ی مجرده رده ای است که شخص تنها از اسلام خارج می شود و مرتد شدن او اذیت و آزار و طعن در اسلام و دعوت به کفر را به همراه ندارد ، امّا رده ی مغلظه مرتدی است که : همراه با خروج از دین به طعن در دین و دعوت به ارتداد مشغول می شود….اما تفاوت حکم این دو همانطور که شیخ الاسلام ابن تیمیة و سائر علما فرموده اند ، این است که : مرتد با رده مجرد، استتابه می شود اگر توبه نکرد کشته می شود و مرتد رده مغلظه ، استتابه نمی شود بلکه بدون استتابه کشته می شود.
    ۴- در مورد سلام بر کفار و اضطرار فی الطریق باید بگویم ؛ هرگاه به اقوال سلف و ائمه استناد جستم شما فرمودید ، از قرآن و حدیث دلیل بیاور و هر گاه از قرآن و حدیث دلیل آوردم شما فرمودید : برخی از سلف اختلاف کرده اند ، اجماع نیست و …در صورتی که هیچ دلیلی بر تخصیص این نهی به اهل حرب وجود ندارد و اینکه پیامبر ، از سلام کردن بر محاربین نهی کرده دلیل بر این نمی شود که از سلام بر غیر محاربین نهی نکرده باشد ، بلکه جمهور فقها نهی را بصورت عام فهمیده اند ، خصوصا اینکه عدم سلام بر آنان با روح شریعت ((حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون )) بیشتر توافق دارد…دیگر این که معنای کلمه ی صاغرون در قرآن کریم واضح و روشن است و صغار اهل جزیه اصل ثابت قرآنی است…و معنای صغار در لغت عرب واضح است چه بخواهیم چه نخواهیم…دیگر اینکه درست است که افعال و اقوال صحابه مصدر تشریع نیست اما برای فهم روح شریعت و بهترین برداشت از نصوص تمسک به منهج آنان توصیه شده است.انه من یعش منکم فسیری اختلافا کثیرا فعلیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین…پس راه خروج از اختلاف، تمسک به آثار پیامبر صلی الله علیه وسلم و خلفاست.
    ۵- هر چه ما بیشتر بحث کنیم ، اما باز هم پس از گردش زیاد به اصل موضوع باز می گردیم و آن اینکه : آیا در اسلام اکراه و اجبار وجود دارد و لا اکره فی الدین به چه معنا است ؟ می گویم : بله اکراه در دین به نص صریح در قرآن کریم، ثابت است ((بر خلاف تصور شما)) قال تعالی )) قل للمخلفين من الأعراب ستدعون إلى قوم أولي بأس شديد تقاتلونهم أو يسلمون فإن تطيعوا يؤتكم الله أجرا حسنا وإن تتولوا كما توليتم من قبل يعذبكم عذابا أليما)) اگر اکراه در اسلام وجود ندارد پس تقاتلونهم او یسلمون در مورد چه کسانی است ؟ اگر بگویید در مورد محاربان باید بگویم ، محاربان که اگر دست از محاربه بکشند (رها می شوند البته به نظر شما) پس خداوند چرا فرموده است : تقاتلونهم او یسلمون اگر به تفاسیر اهل سنت رجوع کنید متوجه می شوید مفسران چند قول دارند قول اول : این آیه در مورد کفار اصلی همچون بت پرستان است و … قول دیگر : این آیه را در مورد مرتدین می داند که خطاب خداوند به مخلفین از جهاد که می فرماید : ((فقل لن تخرجوا معي أبدا ولن تقاتلوا معي عدوا إنكم رضيتم بالقعود أول مرة فاقعدوا مع الخالفين)) این قول را تقویت می کند چرا که سیدنا ابوبکر با مرتدین بنی حنیفه وارد جنگ شد و نه شخص پیامبر صلی الله علیه و سلم و بسیاری از علمای عقیده همچون ابوالحسن اشعری به این آیه « قل للمخلفین» در اثبات حقانیت خلافت ابوبکر استناد جسته اند ونیز این سخن رافع بن خدیج که می گوید : «كنا نقرأ هذه الآية ولا نعلم من هم حتى دعا أبو بكر إلى قتال بني حنيفة فعلمنا أنهم هم» این قول را تقویت می کند، خلاصه از این ها که بگذریم به نظر شما تقاتلونهم أو يسلمون در مورد چه کسانی است؟ …ممکن است بگویید پس آیات نفی اکراه و ((أفانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین)) چه می شود؟ علماء و مفسرین اینجا سه نظر دارند ، اول اینکه : گفته اند این آیه یعنی آیه ی تقاتلونهم او یسلمون؛ آیات نفی اکراه را منسوخ کرده است پس این آیه ناسخ و آیات نفی اکراه منسوخ هستند…که من حقیر شخصا با این نظر موافق نیستم چون تا وقتی که امکان جمع وجود داشته باشد به نسخ روی نمی آوریم…قول دوم اینکه آیات نفی اکراه در مورد نفی اکراه قلبی و اعتقاد باطنی است و نه اکراه ظاهر، همانطور که ابن جوزی در تفسیر آیه لا اکره فی الدین به نقل از ابن انباری می گوید…و نیز خداوند نفرموده : أفانت تکره الناس حتی یکونوا مسلمین بلکه فرموده : ((أفانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین)) و فرموده ی خداوند )) قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولما يدخل الإيمان في قلوبكم…)) و نیز قول پیامبر صلی الله علیه و سلم که می فرماید : ((أمرنا أن نحكم بالظاهر والله يتولى السرائر)) مؤید این قول هستند که منظور از نفی اکراه در دین ، نفی اکراه در عقیده ی قلبی و باطن اشخاص است (( همچون منافقین که تظاهر به اسلام می کنند ، و باطنشان کفر است ولی ما در مورد آنها نمی توانیم کاری بکنیم مگر نصیحت و ارشاد)) ، چرا که در غیر اینصورت با آیه محکم تقاتلونهم او یسلمون تضاد پیدا می کند و برخی از فقهاء نیز این آیه را تخصیص دهنده ی آیات نفی اکراه دانسته اند ، بدینصورت که آیات نفی اکراه عموم مشرکین را در بر می گیرد و این آیه مرتدین را استثناء می کند.در هر صورت و مطابق با هر کدام از این اقوال؛ این آیه، اکراه در دین را به وضوح تأیید نموده مگر اینکه بخواهیم با عناد و تأویلات باطنی و فاطمی گونه این حقیقت را انکار کنیم (( مثل اینکه با ترک محکم و اخذ متشابه و پیمودن راه اهل زیغ بگوییم در این آیه او یسلمون به معنای دست کشیدن از سلاح و ترک محاربه است!!! که من تاکنون ندیده ام کسی چنین بگوید و یا همچون راشد الغنوشی بگوییم : که این آیه با آیات نفی اکراه منسوخ شده است!!! و خود را مضحکه ی عام و خاص نماییم « به ترتیب زمانی نزول آیات توجه کنید!»)) خلاصه اینکه برای انسان مخلص و حقجو راهی باقی نمی ماند جز قبول وجود حدّاقل نوعی از اکراه در دین و آنهم اکراه مرتد بر رجوع به اسلام است.
    دکتر مصطفی خرّمدل در تفسیر آیه ی )) قل للمخلفين من الأعراب ستدعون إلى قوم أولي بأس شديد تقاتلونهم أو يسلمون فإن تطيعوا يؤتكم الله أجرا حسنا وإن تتولوا كما توليتم من قبل يعذبكم عذابا أليما)) می گوید:« به بازپس ماندگان عربهای بادیه نشین بگو: از شما دعوت خواهد شد که به سوی قومی جنگجو و پر قدرت بیرون بروید .با آنان پیکار می کنید تا اینکه مسلمان می شوند (یعنی دو راه بیشتر در پیش نخواهند داشت : رزم با مسلمانان، یا پذیرش دین آنان )…»
    ۶- شما اظهار داشته اید که سیدنا عمر و اصحاب رضی الله عنهم را به خاطر اجرای شروط عمری تخطئه نمی کنید : دانشجو می تواند بپرسد : آیا شما این همه نابرابری و تبعیض در طول قرن ها از حکومت خلفاء را حداقل تخطئه هم نمی کنید؟ دیگر چه برسد به محکوم کردن!!
    ۷- در مورد سوال بسیار جالبتان در مورد علت تازیدن من بر امثال قرضاوی و بوطی و ابن باز و طنطاوی و این که آیا ما باید به خاطر اشتباهاتشان آنها را از اعتبار بیاندازیم و اینکه پرسیده اید : آیا ((واقعا تشهیر علمایی که ما دینمان را از آنها آموخته ايم خدمت به اسلام است؟ يا خدمت به اجنبی؟؟ شما از فلان رأي فلان عالم خوشتان نمي آيد! خوب باشه اشکالی ندارد، آنرا قبول نکنید، ولی اينکه بخاطر آرایی که بمذاقمان خوش نمی آيد، تمام خدمات او را نادیده بگيريم، واورا تکفیر و تفسیق و تبدیع کنیم، فکر کنم از انصاف بدور است.)) و اینکه چرا رای اینها را به بهترین محمل حمل نمی کنیم و اینکه فرموده اید در صورت ساقط کردن اینها ((پس برای امت اسلامی چه کسی می ماند؟ لابد می گویید: من وشما.)) جوابیه ی خیلی مهمی دارم که به زودی خواهید خواند ان شاء الله تعالی
    ۸- از آقای هاشمی خواهشمندم که فکری به حال این صفحه ی نظرات بکنند، چون به خاطر حجم زیاد نظرات و سرعت پایین اینترنت ما باید برای ثبت نظرمان مدت زیادی منتظر شویم تا صفحه کامل بالا بیاید ، در صورت امکان نظرات را صفحه بندی نمایید…جزاکم الله خیرا والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  83. سيد احمد هاشمي :

    خدمت دوست عزیز و بزرگوار آقای ابراهیم احمدی حفظه الله
    ۱- باز هم در صحیح بخاری چنین عبارتی را نديدم، در کتاب دیات که چنین بابی نبود، ولی در کتاب بعدیش بنام “كتاب استتابة المرتدين والمعاندين وقتالهم”، بابی بنام “حکم المرتد و المرتدة و استتابتهم” وجود دارد، در آنجا فقط دوحدیث آمده است، ولی حتی نامی هم از امام نخعی نیامده است، تا چه برسد به قولی که شما نقل کرده بوديد. آخه چیزی که برای من عجیب است این است که امام بخاری در صحیحش عادت ندارد اقوال ائمه را نقل کند، وهمین مسئله مرا کنجکاو نمود.
    ۲- پرسیده بودید: پس حديث« من بدل دينه فاقتلوه» در مورد چه کساني است؟ من قبلا در اولین نظرم درباره مرتد به این سؤال جواب داده ام، ظاهرا فراموش کرده ايد، در آنجا عرض کردم این حدیث را باید در کنار دو حدیث دیگر فهمید: یکی حدیث: (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) ودوم حدیث:(مَا عَلِمْتُ نَفْسًا حَلَّ قَتْلُهَا فِي الْإِسْلَامِ إِلَّا رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ، أَوْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) که عرض کردم منظور مرتد محارب است.
    اشتباه نکنید! آيه ۱۲ سوره ي توبه عام نیست، وهر طعن زننده در دين را محارب و دشمن و امامي از ائمه ي کفر، معرفي ننموده است، به آیات قبل و بعد مراجعه کنید، تا متوجه شويد. وانگهی قتال فرق است با قتل.
    ۳- اینکه فرموده بوديد:” هيچ دليلي بر تخصيص اين نهي به اهل حرب وجود ندارد، و اينکه پيامبر از سلام کردن بر محاربين نهي کرده دليل بر اين نمي شود که از سلام بر غير محاربين نهي نکرده باشد”. اولاً: دلیل تخصیص همان روایت امام بخاری در أدب المفرد است، ثانياً همانطور که آيات قرآن سبب نزول دارد، و آگاهی از سبب نزول به فهم آيات کمک می کند. احاديث هم سبب ورود دارد، وفهم سبب ورود به فهم حدیث کمک می کند. وما از سبب ورود فهميديم که حديث خاص دوران جنگ است. اتفاقا امام سیوطی در این زمینه کتابی دارند بنام: “اللمع في أسباب ورود الحديث” ثالثاً: یکی از دلایلی که علماء در باره نصی اختلاف می کنند، این است که آن نص ظنی الدلالة یا ظني الثبوت است،(البته نصوص قرآن همه اش قطعی الثبوت است)، حال اگر نصی بهر دلیلی ظنی الدلالة يا ظنی الثبوت بود، مجال برای اجتهاد واختلاف علماء باز می گذارد، که مثال بالا یکی از همین مثالهای ظنی الدلالة است، وگرنه سلف در باره آن اختلاف نمی کردند. رابعاً: شما در باره اشکالاتی که بر عدم سلام کردن بر اهل کتاب (مثلا همسر یا خویشاوند اهل کتاب) گرفته بودم، چه جوابی دارید؟

  84. سيد احمد هاشمي :

    ۴- با استناد به آيه:(( قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ)) فرموده بودید که اگر اکراه در اسلام وجود ندارد، پس تقاتلونهم او يسلمون در مورد چه کساني است ؟ خدا را شکر که بنقل از امام ابن جوزي مرا از جواب دادن به این سؤال معاف کرده اید، ایشان فرموده اند:”خداوند نفرموده : أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مسلمين بلکه فرموده : ((أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ)) و فرموده ي خداوند:(( قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ …)) و نيز قول پيامبر صلي الله عليه و سلم که مي فرمايد : ((أمرنا أن نحكم بالظاهر والله يتولى السرائر)) مؤيد اين قول هستند که منظور از نفي اکراه در دين ، نفي اکراه در عقيده ي قلبي و باطن اشخاص است.” آفرين بر شما! درست است، من هم تا اين قسمت با شما موافقم، كه در قرآن تناقض وجود ندارد:(أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً) [النساء : ۸۲] يک نکته ديگر را هم من اضافه می کنم و آن اين است، که این آيه، در رابطه با روابط خارجی دولت اسلامي (يا روابط بين الملل باصطلاح امروز) صحبت می کند، بر اساس اين روابط کسانی که بهر دلیلی(با جنگ یا صلح) در قلمرو دولت اسلامی قرار می گیرند، موظف به التزام عملی به قوانین دولت اسلامی هستند(البته باستتثنای عبادات، و أحوال شخصیه مثل ازدواج وطلاق وماکولات و مشروبات). مگر ما نمی گوییم اسلام بخش عملی دين، وايمان بخش قلبی و باطنی است، پس ما عقيده يا ايمان خود را با اکراه به قلب آنها تحميل نمی کنيم، بلکه آنها را موظف به التزام عملی (اسلام) می کنيم. واين امر بسیار طبیعی است که هیچ کشوری بخاطر اقليتی قوانین خود را تغییر نمی دهد.(این در صورتی است که آیه را عام بگیریم، گرچه عده ای هم گفته اند که اين آيه مربوط به مشرکين عرب است، که در آنصورت صورت مسئله تغییر خواهد کرد)
    اما بحث ما بر سر مرتد است که ربطی به آيه بالا ندارد، فرض کنيد شما مرا مرتد اعلام می کرديد (فقط فرض می کنیم، گرچه من نفهميدم تردید شما در تکفیر من بخاطر شبهه بود يا جهل)، وفرض کنید من به همه احکام عملی اسلام پایبند باشم، ولی مثلا بهر دلیلی چیزی که معلوم من الدین بالضرورة باشد را انکار کنم، شما قطعا بجرم ارتداد مرا به قتل محکوم خواهيد كرد، حال بگوييد حکم قتل برای منِ نوعی، یک اکراه قلبی است یا اکراه عملی؟

  85. سيد احمد هاشمي :

    ۵- گلايه ای که من از شما دوست عزیز دارم این است که: شما در خلال اين مباحثه دوستانه، مرتبا مرا در مقابل آن دوست دانشجو قرار می دهيد که اگر دانشجو چنین گفت شما چه می گوييد؟
    دوست عزيز! چرا شما فکر می کنيد حل اشکالاتی که دوستان دانشجو مطرح می کنند تنها وظیفه من است؟ مگر شما دغدغه دین نداريد؟ مگر برای شما دفاع ايدئولوژیک از دین مطرح نیست؟ مگر شما با قرآن و سنت و نصوص دینی سروکار نداريد؟ تا بحال دهها صفحه در نقد نظر من نوشته ايد! دستتان درد نکند، ولی اگر فقط يک دهم این زحمت را برای آن دوست دانشجويمان می کشیديد، و اشکال ذهنی آنها را برطرف می کرديد، بهتر نبود؟ چرا از جواب دادن به بسیاری از اشکالاتی که در باره قتل مرتد در پیش روی شما قرار داده ام طفره رفته ايد؟ مگر اين اشکالات برای شما مطرح نیست؟ اگر هست برای آن جواب منطقی داريد؟ اگر داريد چرا به ديگران نمی گوييد تا قانع شوند؟ چرا فکر می کنيد هر دانشجویی، اسلام را زیر سؤال ببرد، معاند است، و بايد در جلوی او ایستاد؟ اگر چنین نیست، چرا نمی آیید دوش بدوش به اشکالاتشان جواب دهيم؟ اگر به جواب من قانع نشدند شاید به جواب شما قانع شوند. چرا فکر می کنيد همه بايد اسلام را سربسته بپذيرند؟ اگر جواب نداريد آيا بهتر نیست بجای مطرح کردن چهره ای خشن از اسلام، سکوت کنید تا زمانیکه جواب مناسب پیدا کنيد؟ چرا تمام سعیتان بر این است تا ثابت کنید اسلام شمشیری آخته بر گردن مردم است؟ آيا بنظر شما با اين روش به اسلام خدمت می کنيد؟ جايگاه اين حديث بخاری و مسلم در نزد شما کجاست؟: ((ماخُيِّرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا أَخَذَ أَيْسَرَهُمَا مَا لَمْ يَكُنْ إِثْمًا فَإِنْ كَانَ إِثْمًا كَانَ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنْهُ)) (يعنی رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ میان دو چیز حق انتخاب داده نشد، مگر اينکه آسانترين آن را انتخاب می کرد تا زمانی که گناه نبود، اما اگر گناه بود، از همه مردم از آن دورتر بود)؟ آيا رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ –معاذ الله- تن پرور وفرصت طلب بود، که آسانتر را انتخاب می کرد؟ زمانیکه متسع برای گرفتن قول ايسر وجود دارد، چرا شما أعسر را انتخاب می کنید؟ جايگاه اين حديث بخاری و مسلم در باره سفارش رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ به معاذ بن جبل در نزد شما کجاست؟((يَسِّرَا وَلَا تُعَسِّرَا وَبَشِّرَا وَلَا تُنَفِّرَا)) یعنی آسان بگيريد و سخت مگيريد، و مژده دهيد و تنفر ايجاد نکنيد. آیا فکر نمی کنيد که شما با اين روش دارید مردم و بخصوص قشر تحصیلکرده را از اسلام وعلمای بزرگ جهان اسلام متنفر می کنيد؟ شايد بگوييد: آيا بخاطر چشم وابروی دانشجويان دينمان را تغییر دهيم؟ من چنین چیزی نمی گويم، ولی جبهه گیری در مقابل آنها هم حل مشکل نیست. باید بدنبال راهکاری بود که بقول معروف نه سیخ بسوزد نه کباب. آیا نمی ترسید شامل این حديث شويد که رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرمود:”إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ وَلَنْ يُشَادَّ الدِّينَ أَحَدٌ إِلَّا غَلَبَهُ” يعنی: دین آسان است، وهرکس دین را سخت بگیرد دین اورا مغلوب خواهد کرد. اگر خط ومشی شما سختگیری نیست، ممنون خواهم شد اگر سختگیری را تعریف کنيد. از امام ثوري روايت شده که فرمود: (إنما الفقه الرخصة من ثقة أما التشديد فيحسنه كل أحد !!) يعنی قفه عبارت است از رخصت یا اجازه گرفتن از شخص موثق ومورد اطمینان، اما سختگیری که هر کس آنرا خوب می داند. آری اسلام را به عنوان طوماری از محرمات معرفی کردن هنر نیست، هنر آنست که با حفظ اصول ومبادئ برای مردم راه چاره پیدا کنیم.
    ۶- دوست عزيز! بهتر نیست بجای جوابيه مهم دادن به من در باره علمايي مثل شیخ قرضاوی قدری با خود تأمل کنيد، وعيوب خود را اصلاح نمایيد؟ اگر جوابيه شما توجيه کارتان باشد،(که امیدارم چنین نباشد) بايد عرض کنم که توجیه اشتباه، خود اشتباه بزرگتری است، که از انسان مؤمن بعيد است..آيا نمی ترسید که خدا در روز قيامت از شما سؤال کند که چرا فلان عالم را تکفیر يا تشهیر کرده ايد؟ ولی قطعا از شما سؤال نخواهد کرد که چرا فلان عالم را تکفیر وتشهیر نکرده ايد.
    دوست عزیز! همه این سؤالها را از آنجهت در مقابل شما قرار دادم، چون شما را دوست دارم (البته اصراری ندارم باور کنید)، ودلیل آن هم این است که با توجه به ضیق وقت جواب شما را زود بزود می دهم، شاید برخی دوستان فکر کنند، که با من پارتی دارید، چون بسیاری از سؤالهای پستهای قبلی بی جواب مانده است. باور کنید همین جواب را مثلا نیمه شب نوشته ام تا آنجا که اذان صبح گفت و به نماز رفتم والان از نماز برگشته ام، و برایتان کیبورد فرسایی(قلمفرسایی سابق) می کنم.
    موفق و مؤيد و پیروز باشید

  86. ابراهيم احمدي :

    دو نکته ی مهمّ دیگر که فراموش نمودم آنها را ذکر نمایم :
    ۱- در اثبات وجود نوعی از اکراه در دین، به جز آیه ی سوره ی فتح، احادیث صحیح مورد اتفاقی نیز موجود است كه مطمئنم حداقل در مورد يكي از واضحترين از اين احاديث جوابي منطقي نمي يابيد، از جمله حدیثی که بخاری و مسلم رحمهما الله آن را روایت نموده اند:
    عن ابن عمر رضي اللَّه عنهما، أَن رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، ويُقِيمُوا الصَّلاةَ ، وَيُؤتوا الزَّكاةَ ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلك، عَصمُوا مِنِّي دِماءَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلام، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه تعالى » متفقٌ عليه.
    - از ابن عمر رضی الله عنهما مرويست که:
    رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: دستور دارم با مردم بجنگم تا شهادت دهند که معبود برحقی جز يک خدا نيست، و محمد رسول خدا است، و بر پا دارند نماز را، و بدهند زکات را. هرگاه اين کار را نمودند، حفظ نموده اند از من خونها و مالهايشان را مگر به حق اسلام، و حساب (نهان) شان با خداوند تعالی است.

    مطالبی که به وضوح از این حدیث پیداست: اولا- کلمه ی اُمرتُ بر این دلالت دارد : که پیامبر صلی الله علیه و سلم این سخن را به عنوان حکمی شرعی بیان نموده و نه در مقام تاکتیک نظامی یک رهبر…ثانیا- علّت و غایت از قتال این است که مردم اسلام آورده و نماز بخوانند و زکات اموالشان را ادا کنند…ثالثا- علت قتال ، محاربه ی دشمن، معرفی نشده و گرنه نبیّ فصیح اللسان صلی الله علیه و سلّم می توانست بگوید : «حتی یترکوا محاربتنا و قتالنا» نه این که بگوید :« حتی یشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و یقیموا الصلاة و یوتوا الزکاة » رابعا- اگر بگویید منظور از حدیث این است که ما فقط با محاربین می جنگیم تا اینکه اسلام بیاورند ، می گویم : باز هم اشتباه است چون ، همانطور که شما عرض کرده اید ما حتی با مرتدی که دست از محاربه بکشد و از محاربه با مسلمین توبه کند کاری نداریم و او را به اسلام آوردن و اجرای احکام آن ملزم نمی کنیم ، دیگر چه برسد به کافر اصلی! و اگر همانطور که بوطی در کتاب جهادش می گوید : بگویید : اقاتل بر وزن افاعل دلالت بر مشارکت دارد می گویم : یرحمک الله ؛ بله دلالت بر مشارکت دارد ، اما این مقاتله بر وزن مفاعلة را چه کسی آغاز می کند، مفهوم سخن پیامبر صلّی الله علیه و سلم که به وضوح پیداست : من مامور گشته ام که این مقاتله بر وزن مفاعلة را برای دخول و التزام مردم به دین انجام دهم و دیگر اینکه فعلِ، قاتل،یقاتل،مقاتلة ؛ جُز بر مشارکت دو طرفه دلالت ندارد؛ درست، امّا اینکه بگوییم جُز دلالت بر مقاومت در مقابل مهاجم ندارد سخن باطلی است ، که به هیچ دلیلی از لغت عرب و قرآن کریم و سنت نبوی مستند نیست، بلکه استعمال قرآنی در مورد این فعل عکس ادّعای بوطی را ثابت می کند، همانگونه که الله تعالی می فرماید : {ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا} (البقرة: ۲۱۷) پس خداوند اینجا فرمود : ((ولایزالون یقاتلونکم)) و نفرمود : ولایزالون یقتلونکم!…دیگر اینکه بار دیگر تاکید می کنم غایت و هدف از این مقاتلة اسلام آوردن معرفی شده و نه ترک ایذاء و محاربه…!!! خامسا- پیامبر صلّی الله علیه و سلّم در این حدیث به صراحت، عصمت جان و مال مشرکین را به اسلام و اجرای نماز و زکات مشروط کرده است، نه به ترک قتال و ایذاء و عدم ممانعت از دعوت و…سادسا- پیامبر صلّی الله علیه و سلم پس از بیان این امر که در صورت اسلام آوردن و ادای نماز و زکات ، خون و مال مردمان ، محفوظ و معصوم می شود ، می فرماید : « فاذا فعلوا ذلک عصموا منی دمائهم و اموالهم ، الا بحق الاسلام و حسابهم علی الله تعالی» …که این جمله قول کسانی که می گویند نفی اکراه در قرآن، نفی اکراه قلب و باطن است و نه اکراه ظاهر ، را تایید می کند… امیدوارم که در جواب دادن به بنده در مورد این حدیث ، به قول فلان و بهمان ، استدلال نکنید ، چون معنای حدیث و فعل قتال واضح و روشن است و جای هیچ تاویلی نیست وهمچنین همانگونه که خودتان هم اشاره نموده اید ، : (ليس أحد بعد النبي صلى الله عليه وسلم إلا ويؤخذ من قوله ويترك، إلا النبي صلى الله عليه وسلم). مشتاقانه منتظر پاسخ های برادر عزیزمان آقای هاشمی هستیم…
    ۲- ما تاکنون به بحث در مورد نصوص و دلائل شرعی احکام قتال و حکومت در اسلام پرداخته ایم ، شاید خالی از لطف نباشد، که کمی هم به بیان علّت و توجیه عقلانی و فلسفه ی این اکراه ، که نصوص شرعی بر آن دلالت دارد بپردازیم ((البته اگر در مورد این نصوص راه مذاهبی همچون غلّاة باطنی مذهب را نپیماییم مثلا همانطور که جهاد را به جهاد قلم تأویل نمودند ،قتال را هم قتال قلمی و دعوی بدانند!!! و یا همچون آن ملّایی که بر اثر مجالست و معایشت زیاد با باطنی های نصیری در سوریة ، به تاویلات عجیب و غریب و خارق العادة، در مورد فعل اقاتل در آن حدیث مبارک، روی آورد ، که البته جای تعجب نیست، فالمرء علی دین خلیله ، البتّه من اینجا به نصیحت آقای هاشمی عمل نموده و آن ملای سوری را نفرین نمی کنم ، بلکه برای خودمان و این جناب ملّا از خداوند طلب نجات و هدایت می نماییم ! ))…اللهم ارحم شباب المسلمین…!
    به نظر این حقیر بیان فلسفه ی این اکراه بر اسلام (البته به جز اهل کتاب که آنهم فلسفه ی خاصّ خود را داراست و آنهم حکمی موقتی است و تا قیام قیامت برپا نخواهد بود ، چرا که همانطور که پیامبر صلی الله علیه و سلم در صحیح بخاری و مسلم می فرماید :(… فيكسر الصليب ويقتل الخنزير ويضع الجزية…) حضرت عیسی در زمان نزولش از اهل کتاب جزیه نمی پذیرد ، و آنها را بین اسلام و قتال مخیر می نماید…)؛ تبیین فلسفه ی این اکراه، از خود این نصوص دال بر اکراه هم مهم تر است ، چرا که ما در صورت عدم فهم فلسفه ی این احکام ، در هنگام مواجه شدن با همچون نصوص و احکامی دچار آشفتگی و احساس تعارض با پیش فرضهای عقلی از قبل پذیرفته شده می گردیم…لذا با کسب اجازه از برادر دوست داشتنی و محبوبم جناب آقای دکتر هاشمی ، بزودی به بحث در مورد فلسفه ی اکراه در دین هم بصورتی خلاصه می پردازیم ان شاء الله تعالی… در پایان از اینکه جناب آقای هاشمی با پرداختن به پاسخ به سوالات و مباحث روز که افکار جوانان را به خود مشغول می نماید ، خلأ مهمّی را در جامعه پُر نموده اند تشکّر و قدردانی می نمایم ، و از خداوند می خواهم که به ایشان جزای خیر دهد و ما را از مخلصان متبع نبی صلّی الله علیه و سلّم قرار دهد ، و نیز از خداوند مسئلت می نمایم که من و ایشان را از کسانی قرار دهد که حکم خدا و رسول را حاکم بر خود و افکار خود می دانند و نه از کسانی که حکم خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و صحبه و سلّم) را همچون شبهاتی می دانند که برای نجات از آن به جستجوی جواب می گردند و نفس خودم و ایشان را به قول الله تعالی متذکّر می شوم که می فرماید:« فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما»

  87. ابراهيم احمدي :

    آقاي هاشمي جوابيه ي شما را خواندم ، الان متوجه شدم مسئله از آن چه كه من تصور مي كردم خطرناكتر شده، چرا كه زالات و كبوات ؛ حتي باعث تغيير و تحريف مهمترين كتاب مسلمين بعد از قرآن هم شده و صحيح بخاري كه در اختيار شماست معتبر نيست! ، از شما خواهشمندم كه در اولين فرصت كتاب صحيح بخاري چاپي بيابيد و با چشمان مبارك خودتان اين جمله را در ابتداي باب “حکم المرتد و المرتدة و استتابتهم” بخوانيد : ((وقال ابن عمر والزهري وإبراهيم تقتل المرتدة))
    ۲- در مورد آيه تقاتلونهم او يسلمون جواب واضحي ارائه نكرده ايد آيا ميدانيد كه حديث امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و يقيموا الصلا‌ة به وضوح بر چه چيز دلالت دارد؟
    ۳- در مورد جوابيه ي مسئله ي قرضاوي و غيرهم جوابيه ي من توجيه كارم نيست هرگز بلكه علل شرعي و عقلي وجوب برائت از امثال اينهاست
    ۴-اميدوارم كه اين آخرين مطلب من در مورد اين مسئله باشد و شما بعد از خواندن آيه ي تقاتلونهم او يسلمون و حديث امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله …و براهيني كه عرض كردم توبه نماييد

  88. خشنود :

    خدمت آقای هاشمی عرض سلام و ادب و احترام دارم.راستش من از کسای هستم که همیشه منتظر مقالات و مطالب جدید شمام و از مطالب خیلی جالب ومفیدتون استفاده می برم.از پروردگار هم می خوام که همیشه موفق و پاینده باشید تا بتونید همچنان برای جامعه اهل سنت مفید باشید.من بحث هایی که پس از جواب شما به دانشجوها در مورد حد ارتداد،بین شما و آقای احمدی انجام شد رو دنبال کردم و از این مباحثه های مفیدتون کلّی استفاده بردم ، و از اینکه آقای احمدی با شما خشن برخورد کرده بود واقعا ناراحت شدم.ولی فقط یک جای بحث خیلی برای من و بعضی از دوستام عجیب و غیر قابل هضمه و اون اونجاییه که شما گفتید: [[توضیحا باید عرض کنم که ما دو نوع مرتد داريم: مرتدی غیر داعی به ارتداد، ومرتد داعی به ارتداد. در حالت اول به استدلال و رفع ابهام وشبهه وپند واندرز سعی می کنیم اورا هدايت نماييم، اگر کارساز نشد، او را به حال خود می گذاریم، شاید خداوند هدایتش کرد. وگرنه که هیچ.]] طبیعی است که مرتد غیر داعی به ارتداد مثلا اون کسی که از اسلام خارج شده و مسیحی شده ، ولی دیگرانو به مسیحی شدن تشویق نمی کنه، نمازهای جماعت و نماز جمعه و سائر عبادات اسلامی رو ترک کنه…چون اون دیگه مسیحی شده. وشما هم گفتید که ما به چنین مرتدی فقط پند و اندرز می دیم و اگه قبول نکرد به حال خودش رهاش می کنیم ، شاید خدا هدایتش کنه و گرنه که هیچ. و گفتید که هر نوع اقدامی از قتل گرفته تا تهدید در مورد چنین فردی اصل[ لا اکراه فی الدین] رو خدشه دار می کنه. اما بعضی از دوستای من، گفتن اگه این درسته پس حدیث معروفی که می گه : [[هر کس از شما کار بدی رو دید ، باید اون رو با دستش تغییر بده و اگر نتونست با زبان اونو نهی کنه و اگر با زبان هم نتوانست با قلبش و این ضعیف ترین ایمانه]] پیامبر اسلام یکی از مراحل نهی از منکرو انکار با دست و قدرت دونسته. و در ملاقاتی که با یکی از علمای معروف جنوب برامون فراهم شد؛ برخی از دوستا این بحثو مطرح کردن ؛ اما اون عالم به شدت چنین چیزی رو انکار کرد و گفت که علماء اتفاق نظر دارن که مرتد و همچنین تارک الصلاة توسط حکومت اسلامی با اجبار هم که شده باید از ارتداد برگردند و نماز بخونن و گفت که فقط در شیوه این اجبار اختلاف هست که بیشتر علماء گفتن با قتل و بعضی هم گفتن با حبس و تنبیه . و به حدیث [[هر کس از شما کار بدی رو دید ، باید اون رو با دستش تغییر بده و اگر نتونست با زبان اونو نهی کنه و اگر با زبان هم نتوانست با قلبش و این ضعیف ترین ایمانه]] استدلال کرد و گفت : این حدیث هر منکری که ما اونو ببینیم رو در بر می گیره و در رأس این منکرات ارتداد و ترک نمازه. و گفت من خیلی بعید می دونم آقای هاشمی چنین حرفی بزنه و ما رو نصیحت کرد که به سایتهای اینترنتی اعتماد نکنیم چون تو این سایتا هر کی به اسم هر کی بخواد چیزی می نویسه، اینجا بود که شبهه در ذهن بعضی از دوستا نسبت به حرفای شما بیشتر شد اما من گفتم در این مورد از خود آقای هاشمی سوال می کنم و گفتم از کجا معلوم که این حدیث صحیح باشه.والان ما خیلی زیاد منتظر جواب شما عالم بزرگ هستیم.موفق و پایدار باشید.

  89. کوردو :

    بسم الله

    السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

    البته پارازیت ا نداختن بین صحبتهای اساتید کار درستی نیست ولی دیدم فضا زیادی شلوغ شده گفتم بگذار منم حرفی زده باشم..

    ناغافلی فکر می کند که الان مرتدها صف طولانی بسته‌اند و منتظرند که حکم قتل در مورد انها به اجرا گذاشته شود…
    اما نکته جالب اینکه فعلا مرتدا نشسته‌اند و دارن به هم پریدنای ما رو به یکدیگر نگاه می کنن…

    عزیزان ..و اساتید گرامی…
    کدام حکم اسلامی درعصر معاصر وجود خارجی دارد که قتل مرتد رافت دلها و غیرت دینی را به میزان کشیده که حتی استاد هاشمی را تا کله سحر هم بیدار گذاشته است.

    به خداوندی خدا فسم تو جامعه‌ای که من زندگی می کنم نماز خواندن جرم نا بخشیدنی است و بارها گفتم لکم دینکم و لی دین… و لی انها به این راضی نشده و عملا کمر به قتل من و امثال من بسته‌اند که موفق هم شدن..
    خنده‌دار و گریه اورتر اینه که سکولارها و کمونیست های حزب میهنی کردستان عراق زنده زنده ملاهاو جوانان غیور مسلمان را سوزاندند و در کانال ماهواره‌ای شون سر اینکه حکم مرتد قتل یا نه جنگ و جدال راه میندازند…

    تعجب من از استاد هاشمی است که بحث را تا مرز تکفیر خودش هم پیش برده …چیزی که وجود ندارد و بلکه عکس ان در جریان است.
    خدا عاقبت همه رو به خیر کنه ….شکایتم رو پیش خدا می برم.

  90. سيد احمد هاشمي :

    دوست عزیز و ارجمند آقای احمدی حفظه الله
    السلام علیکم
    راستش من هم اميدوارم كه اين آخرين مطلب من در مورد اين مسئله باشد. تشکر می کنم از اینکه مرا توصیه به توبه کرده ايد، چرا که همگی گنهکار ونیازمند توبه ايم، ومطمئن باشید که من توبه خواهم کرد، اما از گناهانم، نه از مخالفت با جمهور علماء در مسئله فقهی قتل مرتد، که برايم به اثبات نرسیده، و شما به خطا آنرا معلوم من الدين بالضرورة نامیده ايد.
    ولي تعجب وشگفتي من در این است که خداوند متعال در قرآنش واضح وروشن فرموده اند:”لاإکراه في الدين” وشما در طول این بحث تمام انرژی وقوای خود را بسیج کرده ايد، وتمام تلاش خود را بکار برده ايد، وخشاب دلیلهای خود را از گلوله خالی کرده ايد، تا نه فقط قتل مرتد را اثبات نمایید، بلکه برای اینکه اثبات نمایید، که در دین اکراه وجود دارد. گو اينکه می خواهید با زبان حال بگویید، قرآن – معاذ الله- برای خودش گفته است، اکراه در دین باید وجود داشته باشد.(البته من نگفتم شما چنین گفته ايد، بلکه لازمه دفاع شما از اکراه در دین همین است) حال با توجه به این مطلب، به نظر شما من باید از قولم توبه کنم یا شما؟
    وانگهی شما در طول بحث نه حاضريد از حرف خود کوتاه بياييد، ونه حاضريد تناقض قتل مرتد را با قرآن و سیره عملی رسول خدا صلی الله علیه و سلم حل کنید. من دهها سؤال و اشکال در باره تناقض قتل مرتد با اصل قرآنی عدم اکراه، در مقابل شما قرار داده ام، اما شما بجای جواب دادن به این اشکالات وسؤالات از تاکتیک هجومی استفاده کرده ايد، ومرا در موضع دفاعی قرار داده ايد؟ يعني هر بار كه در باره قتل مرتد بر شما اشکال وارد می کردم،از جواب دادن به اشکال طفره می رفتید، وبجای حل اشکال و جواب دادن به سؤال، اشکال ديگری را وارد می کرديد. طوماری از سؤالهای مرا، بخصوص آخرین نظرم را بی جواب گذاشته اید، و دوباره با همان تاکتیک هجومی با حدیث به ميدان آمده ايد. اشکالی ندارد، در مورد حدیث هم جوابتان را می دهم.
    عرض کنم که این حدیث بر عموم مردم دلالت نمی کند، بلکه منظور مشرکین مذکور در سوره توبه است به چند دلیل:
    أ- امام بخاری رحمه الله این حدیث را در ذیل آيه (فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ “) [التوبة: ۵] آورده اند، که اين امر مشعر به آن است که حدیث عام نیست، و خاص مشرکينی است که در سوره توبه در باره آنها بحث شده است.
    ب- در یکی از روايتهای امام مسلم رحمه الله در ادامه حدیث آمده است: (….وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ، ثُمَّ قَرَأَ{ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُسَيْطِرٍ } که آيه آخر مشعر به آن است که در قبول اسلام اجباری وجود ندارد.
    ج- اگر حدیث را حمل بر عموم کنیم، باید احکام اهل ذمه را در طاقچه بگذاریم.
    د- همانطور که گفتم، فرق است بین قتال وقتل، لازمه قتال، قتل نیست، ومن خلافم با شما در باره قتل مرتد است، نه قتال مرتد.
    برای اطلاعات بیشتر پیشنهاد می کنم به این تارنما سری بزنید:
    (http://abokarim۷۵.jeeran.com/archive/۲۰۰۶/۱۱/۱۱۳۶۰۴.html)
    آيه مبارکه:( فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً [النساء : ۶۵]) را بر روی سرم می گذارم، ولی شما اول ثابت کنید که: ۱- قتل مرتد حکم خداست ۲- قتل مرتد حکم رسول خداست وآنحضرت مرتد را به قتل رسانده است. اگر من قبول نکردم آنوقت هر چه می خواهد دل تنگت بگوی. چون مسئله، مسئله ی مرگ و زندگی است، نه مسئله ی فرعی مثل مبطلات وضو وغیره.
    برادر عزیزم! چون ممکن است این نظر آخر باشد، اگر در خلال بحث بهر دلیلی شما را ناراحت کرده ام، یا احساسات شما را جریحه دار نموده ام، یا سخن درشتی را نسبت به شما زده ام، بنده از صمیم قلب از شما پوزش وحلال بودی می طلبم، وامیدوارم این برادرتان را ببخشید. امیدوارم خداوند همه ما را مورد عفو ولطف خود قرار دهد، ولغزشهای ما را ببخشد، وما را در فردوس برین در کنار هم گردآورد. آمین
    به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقي است

  91. سيد احمد هاشمي :

    خدمت برادر عزیزم آقای خشنود وبا تشکر از ایشان بخاطر نظرشان
    راستش از بس من وآقای احمدی تنهایی با هم بحث کرديم، خسته شديم. تو این مدت دلم می خواست که یکی از بازدیدکنندگان هم مشارکتی بفرمايند، تا ما از این تنهایی در بیاییم، که الحمدلله امروز چشمم به دو نظر روشن شد: یکی نظر شما و دیگری نظر آقای کوردو.
    در پاسخ شما باید عرض کنم که این مسئله دو بعد دارد:
    بعد اول این است که در اسلام قطعا کسی را بر ایمان آوردن مجبور نمی کنند، و این يک اصل قرآنی تغيير ناپذیر است.
    بعد دوم قضيه، مسئله امر به معروف و نهی از منکر است، که در اصطلاح به آن حسبة می گويند، که حاکم اسلامی می تواند، از باب حفظ امنيت عقائد عمومی، محدوديتهايي را بر مرتد یا هر صاحب منکری اجرا نمايد، که اين محدوديتها نه از باب اجبار مرتد به آوردن ايمان، بلکه از باب جلوگیری از شیوع عمل منکر ارتداد است.
    بحث من بر سر نفی قتل مرتد ومجبور نمودن او به ايمان است، نه مباح دانستن ارتداد، و نه ساکت نشستن در مقابل ارتداد. حاکم اسلامی وظیفه دارد، در مقابل ارتداد اقدامات پیشگیرانه ای را انجام دهد، تا جامعه دچار هرج و مرج فکری نشود، اما نبايد این اقدامات به حد مجبور کردن مرتد بر دين، واعدام او برسد، چون اعدام، مسئله مرگ و زندگی یک انسان است، وبرای گرفتن زندگی یک انسان، نیاز به دلیل قطعی الثبوت و قطعی الدلالة داريم. با اين حساب، گمان نمی کنم بین اصل”لا إکراه في الدين” و حديث “من رأی منکم منکرا” تناقضی وجود داشته باشد.
    مجددا از شما سپاسگذارم
    موفق باشید

  92. سيد احمد هاشمي :

    با عرض سلام خدمت دوست بزرگوار آقای کوردو
    نظر مشفقانه شما را ارج می نهم، فقط در مورد نظر شما دو نکته عرض می کنم:
    ۱- دشمنان ما معلمان ما نیستند، یعنی اگر سکولارها و کمونیست های حزب میهنی کردستان عراق در حق ما چنین چنان کرده اند، آنها الگوی رفتاری ما نیستند، و دلیل نمی شود که منفعلانه مثل آنها رفتار کنیم. الگوی ما سرور کائنات صلوات ربی وسلامه علیه إلی أبد الآبدین است.
    ۲- شما ظاهرا مباحثه من با آقای احمدی را از اول تا آخر مطالعه نفرموده ايد، وگرنه متوجه می شديد که من بحث را تا مرز تکفیر خودم پیش نبرده ام، بلکه آقای احمدی تا مرز تکفیر من پیش رفته اند، اما به خاطر شبهه یا جهل در تکفیر من توقف نموده اند، که این سعه صدر ایشان را ارج می نهم.
    صمیمانه از اظهار نظرتان متشکرم
    موفق و پیروز باشید

  93. أمة الله :

    السلام عليكم

    دستتان با بركت باد !

    نوشتن تا دم صبح مخصوصاً در روزهاى تعطيلى تا حدودى معقول است ولى اميدوارم عادت نشود كه محروم ماندن از خواب شب باعث كاهش فعاليت سيستم دفاعى جسم مى شود.

    اين يك بحث معلوم طبى ست كه مدتها در آن تحقيق مى كردم و سبحان الله كه خداوند مهربان بارها خودش در كتابش از آرامش و خواب شب آيات مبارك نازل فرموده.

    عده اى ممكن است فكر كنند چرا یک کتاب آسمانی بایستی آیاتی در باره ی شب و خواب شب براى تابعینش مثال بیاورد!

    یا بگویند این موضوع چه اهمیتی دارد که قرآن به آن پرداخته است!

    و من همیشه به عنوان یک طبیب به برادرانم و فرزندانم نصیحت می کنم که این لطف و محبت خالق به بنده و مخلوقش را می رساند .

    همانطور که مادر مشفقانه به فرزندش می گوید:

    بخواب فرزندم ، به آرامش احتیاج داری اینقدر خودت را خسته نکن !

    خدای مهربان هم می فرماید :

    وهو الذي جعل لكم الليل لباسا والنوم سباتا وجعل النهار نشورا

    اوست که شب را طرح کرد تا پوششى باشد و براى شما تا بخوابيد و استراحت کنيد. و او روز را يک برانگيخته شدن قرار داد

    سورة الفرقان - آية ۴۷

  94. أمة الله :

    در ضمن برادر همراهان و خوانندگان شما کم نیستند ولی گاهی عدم تدخل را بهتر می بینند تا به بحثهایتان برسید.

    اگر سرتان خلوت تر شد برایتان موضوعات مهمی بیاورم تا با هم متوجه ی این حقیقت شویم که متأسفانه دين اسلام توسط طرفدارانش تشويه و بدنام شده !!

    طرفدارانى كه كاسه ى داغتر از آش شده و حتى قرآن هم قادر به آرام كردنشان نمى شود !!

    متأسفانه اين طرفداران نادان ، دين را در شدت و رنج و عذاب تابعين مى دانند و اگر فردی از گوشه و کنار عالم سخن از امری مباح به میان آورد ، او را متساهل و منافق مى خوانند!!

    مدتها قبل با برادرى از سفر و سياحت حرف به ميان آمد و برادر خوش اخلاق هر سفرى را جز براى عبادت (حج) وجهاد با كفار حرام خواند!!

    و خروج زن را فقط سه بار از خانه اش صحيح دانست:

    ۱- ازدواج ( خروج از خانه ى اهل به خانه ى شوهر ) !

    ۲- سفر براى اداى حج ( يكبار فقط ! )

    ۳- رفتن به قبر !!

  95. سيد احمد هاشمي :

    خواهر ارجمند امة الله
    السلام علیکم
    هم از نظر، هم از همراهی، وهم از توصیه بهداشتیتان تشکر می کنم، امیدوارم شما نیز سالم وتندرست باشید.
    بلی من هم با شما موافقم، ما گاهی با دفاع ناآگاهانه خود از دین، به دین ضربه ای می زنیم، که مخالفان دین از آن عاجزند.
    موفق ومؤید وپیروز باشید.

  96. محمد :

    بااین عنوان به روزم
    اهل سنت ایران به هوش باشید

    حتمابخوانیدچون عدم خواندن آن امکان داردفرصت هاازدست برود

    http://chera۲chera.blogfa.com

  97. أمة الله :

    السلام عليكم

    با موضوعاتى در ارتباط با مقام زنان برگزیده در قرآن منتظر نظرات و راهنمایی شما و بقیه ی دوستان هستم.

    بارك الله فيكم.

  98. كوردو :

    بسم الله..
    السلام عليكم و رحمه الله و بركاته…

    خدمت استاد عزيزم عرض كنم كه: من نگفتم معلم ما سكولارها باشن …بلكه ميگم دشمن واقعي ما هستن چرا؟ …چون به ما ميرسند قالوا انا معكم …و چون با روساي شيطان صفتشان خلوت كردند قالوا انما نحن مستهزئون…
    و شما و اقايان مناظر با اين كارتون بيشتر اونا را مي خندونيد…
    اگر چه هدف شما خير است و شايد خواستيد ذهن مشوش يك دانشجو را ارام كنيد..كه ارام نشد و بدتر شد ( لابد)
    ….
    موفق و پاينده باشيد

  99. سيد احمد هاشمي :

    دوست عزیز آقای کوردو
    السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
    خدمت شما دوست عزيز عرض كنم كه: من هم با شما موافقم که در شرایطی که سکولارها و بیدینها وصلیبیان بر گرده مسلمانان سوار شده اند، ودمار از روزگار آنان در می آورند، شاید بحث کردن در مورد حکم مرتد که کمتر زمینه اجرایی برای آن وجود دارد، موضوعیتی نداشته باشد، ولی چه می توان کرد وقتی یک مسلمان معتقد ومتدین می آيد، و ناآگاهانه برجای سکولارها می نشیند، و بجای دفاع از اصل قرآنی”لاإکراه في الدین” نه فقط از قتل مرتد، دفاع می کند، بلکه از قتل مرتد بسیار فراتر می رود، و کار بدانجا می رساند، که برای “إکراه در دین” نظریه پردازی می کند، وتمام آيات واحادیث را در جهت اثبات اکراه در دین بکار می گیرد. باور کنید اگر این مباحثه را با یک سکولار می داشتم، باکی نبود، چون بالاخره او سکولار وبی اعتقاد است، نکته ی تآسف آور این است که این بحث را اکنون من با یک مسلمان متدین و پایبند به دین دارم، که دانسته یا ندانسته به زبان آنها سخن می گويد.
    از توجه شما سپاسگذارم
    موفق ومؤید باشید

  100. چند دانشجو :

    آقای هاشمی اینجوری شو نخواستیم دیگه ما فقط خواستیم که شما برامون علت حد رو توضیح بدین نه اینکه با دلائلی مسخره حد رو انکار کنید!و خودتونم کافر کنید

  101. محمد :

    آقای هاشمی عزیزسلام

    باعنوان تقریرحقیقت، تقلیل مرارات به روزم

    این عنوان پاسخی خواهد بودبه زمانی که برمن ایراد می گرفتید که آیا دیواری کوتاه تر از دین پیدا نشده که هرفردی بخود اجازه بدهد ازدریچه دین سخن بگوید

    این مطلب ،مقاله ای مفیدوزیباست هرچند که ازخود من نیست وازیکی ازاساتید است

    درضمن با عنوان چرا پست نویسنده وبلاگ چرا کیست قید گردید هم به روزشده ام که مطمئنن تا حدودی به این بحث مرتبط است

    http://chera۲chera.blogfa.com/

  102. أمة الله :

    السلام علیکم

    اين دانشجوى محترم مرا به ياد مثل معروف انداخت كه :

    به شترمرغ گفتند بار ببر گفت من مرغم!

    به او گفتند پس پرواز کن !

    گفت : شترم!!!

    حالا این دانشجوی درمانده چه می خواهد!؟

  103. أمة الله :

    منظورم همان شخصی ست که خودش را ” چند دانشجو ” معرفی کرده .

    راستش من هم هنوز نفهمیدم این شخص همان ” یک دانشجو ” ست یا ” چند دانشجو “!؟

    فکر کنم در همه ی احوال بیشتر از یک نفر نباشد!

  104. أمة الله :

    و عليكم السلام و الرحمة و البركة

    جالب بود!

    ولى خوب خوشحالم كه این دانشجو / چند دانشجو / …. راه را خوب پیدا کردند و به طرف شما برادر محترم آمدند.

    البته خیال و تصور من این بود که فردی گم شده که خودش هم نمی داند چه می خواهد قصد بازی دارد!

    ولی حالا به این نتیجه رسیده ام که همه ی انسانها فقط به لطف خداوند هدایت می شوند و کسی نبایستی این لطف و مرحمت خداوند را فراموش کند و نسبت به بندگان خداوند پیش قضاوتی کند.
    و چه بسا بندگانی که ظاهرا دیرتر هدایت می شوند ولی ایمان و عملشان نزد خداوند بهتر و ثابت تر است.

    و این فرد یا افراد حاجت خود را در تکاپوی خود شان نشان می دهند و لسان حالشان فریاد می زند که خدایا ! ما را ازاین تنگی و دوری از خودت به ساحل هدایت نزدیک فرما!

    و شما را الله تعالی اجر مضاعف عطا فرماید که آرام و مهربان با هر بنی آدمی به اندازه ی فهمش پاسخ می دهید.

    فکر می کنم مسئولیت شما بیشتر است زیرا علمی که خداوند به شما عطا فرموده امانتی سنگین است و نشر آن واجبی ست سنگینتر !

    و چه بسیار ایرانیان را می بینم که حتی قادر به درک آیه ای از کتاب الله نیستند ولی آنچنان بنده و چشم به گوش ملاها هستند که گویا خداوند خودش امر وکالت دین را به این عمامه بسرها داده و به مردمان هم امر تبعیت از آنان داده!!

    و آن بدبختها هم با خیالی راحت به تبعیت کورکورانه ی ملاهایشان روزهایشان را شب و شبهایشان را به روز می کنند !

  105. مظلوم :

    . با نام خدا و با یاد مهدی (عج) و اهدای سلام

    وبلاگم را در خصوص بررسی کتاب صحیح بخاری که مهمترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن محسوب میشود راه اندازی کرده ام
    خوشحال میشوم رااز راهنمائی های شما استفاده کنم با کمال تشکر مظلوم

  106. ھامين پھره اى :

    سلام دوست عزيز - اين مقاله دليلى بر گسترش اسلام نيست اگر شما مقاله انگليسى در درست درک کرده باشيد٬ بيشتر به توحش مسلمانان در اروپا و خشونتهاى مسلمانان در نقاط ديگر دنيا تٲکيد ميکند٬ اين جاى افتخار نيست. مسلمانانى که در اين مقاله از آنها نام برده شده٬ مسلمانانى نيستند که از مذاهب ديگر به اسلام گرويده باشند٬ بلکه مسلمانان مهاجرى ھستند که از کشورهاى مسلمان به اروپا مهاجرت کردة اند. اسلام در يکصد سال پيش گسترش مى يافتب است زيرا دنبال حکومت نبوده و دولتها با آن تخاصم نميکردند ولى حالا که اسلام حکومت ميخواهد و بعضيها اسلام را با سياست قاطى ميکنند٬ به شما اطمينان ميدھم که اسلام گسترش نخواهد يافت٬ نمونه هاى مذاهبى که حکومت ميخواهند و گسترش پيدا نکرده اند٬ مذھب شيعه و مذهب کاتوليک است. زيرا اين دو مذهب را به ساست آلوده کردند و از اين رو اين دو مذهب ناپاک شدند و حالا مذهب دزدى٬ چپاول٬ قتل٬ غارت٬ تضييق حقوق مردم شده اند که در اين راه دشمنان زيادى بر خلاف مذهب تسنن براى خود دست و پا کرده اند. اگر مذهب تسنن دنبال حکومت نرود توسعه پيدا خواهد کرد در غير اينصورت دچار مشکل کاتوليکها و شيعه ها خواهد شد.

  107. ابو محمد :

    درود خداوند ورحمت بيكرانش بر شما باد مطالبتان بسيار زيبابود . لطفا سعي كنيد فونت را تغيير دهيد. اجركم عندالله…….

  108. وحید :

    از برگرداندن این مقاله تشکر می کنم و این در جواب دوستانی که مخالف با ترجمه این مقاله بودند عر ض کنم که این مقاله از دو جنبه قابل بررسی است
    ۱- مورد اول استاد عزیز عرض کردند که ما شاهد زیاد شدن مسلمانان در غرب هستیم
    ۲- اینکه ببینید که پیشرفت روز افزون اسلام در غرب چقدر بوده که چنین رعب و وحشتی در غربیان ایجاد کرده است و آنها را مجبور به نوشتن چنین مقالاتی کرده است

نظر بدهید