<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.1.3" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: اسلام با چه سرعتی در اروپا رشد می کند؟</title>
	<link>http://khour.ir/kankash/archives/74</link>
	<description></description>
	<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 01:01:11 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.1.3</generator>

	<item>
		<title>By: hamid</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1802</link>
		<author>hamid</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1802</guid>
					<description>سلام ودرود خدمت شما
این مقاله متأسفانه اسلام را تروریست ویرانگر معرفی می کند، اگر این مقاله را نمی آوردید شاید بهتر بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ودرود خدمت شما<br />
این مقاله متأسفانه اسلام را تروریست ویرانگر معرفی می کند، اگر این مقاله را نمی آوردید شاید بهتر بود.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1805</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1805</guid>
					<description>سلام دوست عزيزHamid
با تشکر از شما بخاطر سخن بجايتان
بله حرف شما کاملا درست است،مگر ما از یک منتقد یهودی امریکایی بیش از این انتظار داریم؟ 
ولی چرا من به خود زحمت ترجمه مقاله ایشان را دادم وآنرا در سایت گذاشتم؟
به چند دلیل:
1- ما همیشه عادت کرده ايم که از مسلمانان بشنویم که اسلام در فلان جا در حال گسترش است، و کمتر از مخالفان این مژده را شنیده ایم، واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. وبقول مولوی:
           خوشتر آن باشد که سر دلبران======= گفته آید در حدیث دیگران
2- شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه  مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، و همین جنبه های مثبت است که این آقا را به وحشت انداخته است، ونه آن جوانان لات وپات وچاقو کش مسلمان نما در شهر مالموی سوئد. ولذا تمام سعیش بر این است تا با بزرگنمایی جنبه های منفی، اروپاییان را از اسلام به وحشت اندازد.
3- مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.

فکر کنم با این توضیحات قانع شده باشید
موفق ومؤید باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست عزيزHamid<br />
با تشکر از شما بخاطر سخن بجايتان<br />
بله حرف شما کاملا درست است،مگر ما از یک منتقد یهودی امریکایی بیش از این انتظار داریم؟<br />
ولی چرا من به خود زحمت ترجمه مقاله ایشان را دادم وآنرا در سایت گذاشتم؟<br />
به چند دلیل:<br />
۱- ما همیشه عادت کرده ايم که از مسلمانان بشنویم که اسلام در فلان جا در حال گسترش است، و کمتر از مخالفان این مژده را شنیده ایم، واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. وبقول مولوی:<br />
           خوشتر آن باشد که سر دلبران======= گفته آید در حدیث دیگران<br />
۲- شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه  مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، و همین جنبه های مثبت است که این آقا را به وحشت انداخته است، ونه آن جوانان لات وپات وچاقو کش مسلمان نما در شهر مالموی سوئد. ولذا تمام سعیش بر این است تا با بزرگنمایی جنبه های منفی، اروپاییان را از اسلام به وحشت اندازد.<br />
۳- مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.</p>
<p>فکر کنم با این توضیحات قانع شده باشید<br />
موفق ومؤید باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابوعامر</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1806</link>
		<author>ابوعامر</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1806</guid>
					<description>سلام استاد عزیز
البته آن بخش مقاله که جالب است همین اعتراف نویسنده است. دروغهایی هم که به هم بافته صرفا برای تحریک دیگران علیه مسلمانان اروپا است.
از برگشتن تان هم خیلی خوشحالیم. موفق باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام استاد عزیز<br />
البته آن بخش مقاله که جالب است همین اعتراف نویسنده است. دروغهایی هم که به هم بافته صرفا برای تحریک دیگران علیه مسلمانان اروپا است.<br />
از برگشتن تان هم خیلی خوشحالیم. موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابوبکر</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1825</link>
		<author>ابوبکر</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1825</guid>
					<description>السلام علی من تبع الهدی.آقای حمید: پیغمبر اسلام علیه صلاةوالسلام فرموده اند: "يوشك أن تتداعى عليكم الأمم من كل أفق، كما تداعى الأكلة على قَصعَتها". قلنا: يا رسول الله، أمِن قلة منا يومئذ؟ قال: "أنتم يومئذ كثير، ولكنكم غثاء كغثاء السيل، تنزع المهابة من قلوب عدوكم، ويجعل في قلوبكم الوهن". قالوا: وما الوهن؟ قال: "حب الحياة، وكراهية الموت".  وأخرج الإمام أحمد رحمه الله عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: "إذا ضن الناس بالدينار والدرهم، وتبايعوا بالعينة، وتبعوا أذناب البقر، وتركوا الجهاد في سبيل الله، أنزل الله بهم بلاء لا يرفعه حتى يراجعوا دينهم". رواه أبو داود رحمه الله بإسناد حسن. (ضنّ: ضنَّ بالشيء: بخل بخلا شديدا)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام علی من تبع الهدی.آقای حمید: پیغمبر اسلام علیه صلاةوالسلام فرموده اند: &#8220;يوشك أن تتداعى عليكم الأمم من كل أفق، كما تداعى الأكلة على قَصعَتها&#8221;. قلنا: يا رسول الله، أمِن قلة منا يومئذ؟ قال: &#8220;أنتم يومئذ كثير، ولكنكم غثاء كغثاء السيل، تنزع المهابة من قلوب عدوكم، ويجعل في قلوبكم الوهن&#8221;. قالوا: وما الوهن؟ قال: &#8220;حب الحياة، وكراهية الموت&#8221;.  وأخرج الإمام أحمد رحمه الله عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: &#8220;إذا ضن الناس بالدينار والدرهم، وتبايعوا بالعينة، وتبعوا أذناب البقر، وتركوا الجهاد في سبيل الله، أنزل الله بهم بلاء لا يرفعه حتى يراجعوا دينهم&#8221;. رواه أبو داود رحمه الله بإسناد حسن. (ضنّ: ضنَّ بالشيء: بخل بخلا شديدا)</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: قدرت الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1835</link>
		<author>قدرت الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1835</guid>
					<description>اسلام علیکم دوست عزیز:
مقاله های جالبی که از یکطرف نشاندهنده پیشرفت دین واز طرف دیگر دشمنی اعدا دین است پخش میکنید به نظر من اگر مقالات بیدارگر که بررسی کننده عوامل پسمانی جهان فعلی اسلام با وجود نفوس ،سرمایه و دانش رو به رشد و عوامل پیشرفت سریع مسلمانان صدر اسلام باوجود قلت لشکر،سرمایه و سواد را اگر به بحث بگیرید بیشتر نتیجه بخش خواهد بود ،در صورت ضرورت بنده در تهیه مطالب هر آن آماده ام.
                                                               با احترام برادر شما قدرت الله</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اسلام علیکم دوست عزیز:<br />
مقاله های جالبی که از یکطرف نشاندهنده پیشرفت دین واز طرف دیگر دشمنی اعدا دین است پخش میکنید به نظر من اگر مقالات بیدارگر که بررسی کننده عوامل پسمانی جهان فعلی اسلام با وجود نفوس ،سرمایه و دانش رو به رشد و عوامل پیشرفت سریع مسلمانان صدر اسلام باوجود قلت لشکر،سرمایه و سواد را اگر به بحث بگیرید بیشتر نتیجه بخش خواهد بود ،در صورت ضرورت بنده در تهیه مطالب هر آن آماده ام.<br />
                                                               با احترام برادر شما قدرت الله</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: Dr Abdul rehman Azizpour</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1849</link>
		<author>Dr Abdul rehman Azizpour</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1849</guid>
					<description>1.      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
2.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.

3.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

4.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

5.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

6.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

7.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

8.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

9.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

10.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

11.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

12.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

13.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

14.  دوست جديد دنياي جديد است.

15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

16.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

17.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.

18.  زندگي ساختني است نه گذراندني. 

19.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.

20.  غرور انهدام است مغرور نباش.

21.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.

22.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.

23.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.

24.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.

25.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.

26.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.
 BA  ARZE  SALAM KHEDMATE  SHOMA DOST VA  HAMKELASI  GERAMI
  KAMI DAR MOREDE BEHTAR SHODAN BOZORGANEMAN VA RISH SAFIDANEMAN VA ONAI KE DAR RASE KAR DARBE NAZARE SHOMA  DAR KENARE  IN  MATALEB.      </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۱.      دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.<br />
۲.      دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.</p>
<p>۳.      خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.</p>
<p>۴.      غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.</p>
<p>۵.      گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.</p>
<p>۶.      حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.</p>
<p>۷.      زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.</p>
<p>۸.      چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.</p>
<p>۹.      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.</p>
<p>۱۰.  لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.</p>
<p>۱۱.  كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.</p>
<p>۱۲.  رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.</p>
<p>۱۳.  چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.</p>
<p>۱۴.  دوست جديد دنياي جديد است.</p>
<p>۱۵. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.</p>
<p>۱۶.  هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.</p>
<p>۱۷.  همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.</p>
<p>۱۸.  زندگي ساختني است نه گذراندني. </p>
<p>۱۹.  جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.</p>
<p>۲۰.  غرور انهدام است مغرور نباش.</p>
<p>۲۱.  اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.</p>
<p>۲۲.  امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.</p>
<p>۲۳.  ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.</p>
<p>۲۴.  بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.</p>
<p>۲۵.  كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.</p>
<p>۲۶.  در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.<br />
 BA  ARZE  SALAM KHEDMATE  SHOMA DOST VA  HAMKELASI  GERAMI<br />
  KAMI DAR MOREDE BEHTAR SHODAN BOZORGANEMAN VA RISH SAFIDANEMAN VA ONAI KE DAR RASE KAR DARBE NAZARE SHOMA  DAR KENARE  IN  MATALEB.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1867</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1867</guid>
					<description>دوست عزیزبااین عنوان(آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود) دروبلاگم به روزشده ام

وبسیاربرایم مهم است که نظرشماراداشته باشم پس حتماحتمااعمال نظرکنیدتابتوانم برخوردی درست داشته باشم مثل گذشته این مطلب برای دیگردوستان هم فرستاده می شودتابرای رسیدن نگاه درست بهتربتوانم عمل کنم
دوست عزیزسعی شودبه سادگی عبوری نداشته باشیدتابتوانم بهترعمل کنم

بدون داشتن روحیه نقادی به مسائلی که پذیرش گرفته است ودرطول تاریخ به نام اسلام به خوردماداده اندبه حقیقت نخواهیم رسیددرحال حاظراولین قدم برای پیداکردن حقیقت شک کردن نسبت به گزینه هایی است که پذیرفته ایم وسپس بدنبال حقیقت بودن

http://chera2chera.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزبااین عنوان(آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود) دروبلاگم به روزشده ام</p>
<p>وبسیاربرایم مهم است که نظرشماراداشته باشم پس حتماحتمااعمال نظرکنیدتابتوانم برخوردی درست داشته باشم مثل گذشته این مطلب برای دیگردوستان هم فرستاده می شودتابرای رسیدن نگاه درست بهتربتوانم عمل کنم<br />
دوست عزیزسعی شودبه سادگی عبوری نداشته باشیدتابتوانم بهترعمل کنم</p>
<p>بدون داشتن روحیه نقادی به مسائلی که پذیرش گرفته است ودرطول تاریخ به نام اسلام به خوردماداده اندبه حقیقت نخواهیم رسیددرحال حاظراولین قدم برای پیداکردن حقیقت شک کردن نسبت به گزینه هایی است که پذیرفته ایم وسپس بدنبال حقیقت بودن</p>
<p><a href="http://chera2chera.blogfa.com" rel="nofollow">http://chera۲chera.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: خلفان</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1873</link>
		<author>خلفان</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1873</guid>
					<description>السلام عليکم . مطلب شما را مطالعه نمودم.يک ايميل برای شما ارسال نموده ام لطفا پاسخ دهيد.وفقکم الله.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام عليکم . مطلب شما را مطالعه نمودم.يک ايميل برای شما ارسال نموده ام لطفا پاسخ دهيد.وفقکم الله.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: علی قاسمی دبی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1879</link>
		<author>علی قاسمی دبی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1879</guid>
					<description>همانطور که دکتر گرامی  به اعتراف دشمنان اسلام فرمودند واقعا اسلام در اروبا رشد خوبی دارد و هنگامیکه اروباییها به دین اسلام می گروند بدلیل اگاهی بالا یی که دارند  به یک مسلمان به تمام معنا و راسخ در عقیده شان تبدیل می شوند 
  ودر این هنگام نباید  مسلمانان نا اگاه و خرافی  با اعمال و  صحنه هایی از قبیل 
 قمه زنی که بر سرو صورت خود و فرزندانشان می زنند و غیره باعث ترس و بی میلی  غیر مسلمانان از روی اوردن به اسلام شوند چون تمامی این تصاویر در تلوزیون انها به عنوان اداب اسلام برایشان بخش می شود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همانطور که دکتر گرامی  به اعتراف دشمنان اسلام فرمودند واقعا اسلام در اروبا رشد خوبی دارد و هنگامیکه اروباییها به دین اسلام می گروند بدلیل اگاهی بالا یی که دارند  به یک مسلمان به تمام معنا و راسخ در عقیده شان تبدیل می شوند<br />
  ودر این هنگام نباید  مسلمانان نا اگاه و خرافی  با اعمال و  صحنه هایی از قبیل<br />
 قمه زنی که بر سرو صورت خود و فرزندانشان می زنند و غیره باعث ترس و بی میلی  غیر مسلمانان از روی اوردن به اسلام شوند چون تمامی این تصاویر در تلوزیون انها به عنوان اداب اسلام برایشان بخش می شود</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: فرشيد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1886</link>
		<author>فرشيد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1886</guid>
					<description>يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور ---كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
عليرغم اينكه اين نويسنده سعي كرده تا چهره اسلام و مجاهدان را خشن و كاملا غير منطقي نشان دهد اما كور خوانده است ...از اين جمله بسيار  اميدوار و خوشحال شدم چون نشان اتحاد اهل قرآن است:((اما از آنجا که هيچکس با هيچ وسیله ای قادر نیست جهادیها را از میانه روها جدا کند، و میانه روها هم به شناسایی جهادیها کمکی نمی کنند، چه گزينه ای برای لهستانیها وجود دارد؟)) قل موتوا بغيظكم. و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور &#8212;كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور<br />
عليرغم اينكه اين نويسنده سعي كرده تا چهره اسلام و مجاهدان را خشن و كاملا غير منطقي نشان دهد اما كور خوانده است &#8230;از اين جمله بسيار  اميدوار و خوشحال شدم چون نشان اتحاد اهل قرآن است:((اما از آنجا که هيچکس با هيچ وسیله ای قادر نیست جهادیها را از میانه روها جدا کند، و میانه روها هم به شناسایی جهادیها کمکی نمی کنند، چه گزينه ای برای لهستانیها وجود دارد؟)) قل موتوا بغيظكم. و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: کتابخانه اهل سنت</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1909</link>
		<author>کتابخانه اهل سنت</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1909</guid>
					<description>با سلام 
سايت ما جديدا افتتاح شده اما واقعا بي نظيره در اين سايت تمام كتابهاي اهل سنت و جماعت كه بر روي موبايل قابليت اجرا دارند قرار گرفته و مي گيرد لذا از شما مديريت محترم تقاضا داريم لينك سايتمان را در قسمت لينكستان سايتتان قرار دهيد با تشكر مديريت سايت كتابخانه اهل سنت براي موبايل
www.eslam-sonni.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام<br />
سايت ما جديدا افتتاح شده اما واقعا بي نظيره در اين سايت تمام كتابهاي اهل سنت و جماعت كه بر روي موبايل قابليت اجرا دارند قرار گرفته و مي گيرد لذا از شما مديريت محترم تقاضا داريم لينك سايتمان را در قسمت لينكستان سايتتان قرار دهيد با تشكر مديريت سايت كتابخانه اهل سنت براي موبايل<br />
<a href="http://www.eslam-sonni.blogfa.com" rel="nofollow">www.eslam-sonni.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أمة الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1910</link>
		<author>أمة الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1910</guid>
					<description>السلام عليكم 

مدتهاست سايت شما را در وبلاگ معنای توحید لینک دادم ولی گویا شما تمایلی به قرار دادن لینک وبلاگ ها نشان نمی دهید.

البته سیاست سایتها به صاحبانش مربوط است فقط خواستم بدانم آیا مطالب و نوشته های ما مورد نظرتان واقع نشده و انتقادی دارید یا اینکه تاکنون به وبلاگ ما نظری نداشتید؟

وبلاگ اهل سنت جنوب هم در سایت شما نیست .

در همه ی احوال منتظر نظر شما هستم زیرا بسیار برایم اهمیت داشته و دارد که افرادی همانند شما راهنمای ما باشند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام عليكم </p>
<p>مدتهاست سايت شما را در وبلاگ معنای توحید لینک دادم ولی گویا شما تمایلی به قرار دادن لینک وبلاگ ها نشان نمی دهید.</p>
<p>البته سیاست سایتها به صاحبانش مربوط است فقط خواستم بدانم آیا مطالب و نوشته های ما مورد نظرتان واقع نشده و انتقادی دارید یا اینکه تاکنون به وبلاگ ما نظری نداشتید؟</p>
<p>وبلاگ اهل سنت جنوب هم در سایت شما نیست .</p>
<p>در همه ی احوال منتظر نظر شما هستم زیرا بسیار برایم اهمیت داشته و دارد که افرادی همانند شما راهنمای ما باشند.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1911</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1911</guid>
					<description>با سلام خدمت دوست عزیز خلفان عرض کنم که به ايميل شما جواب دادم، ملاحظه فرمایید
با سلام خدمت کتابخانه اهل سنت.. به تارنمای شما سر زدم، ظاهرا تازه شروع کرده اید، امیدوارم در آینده کتابهای بیشتر و متنوعتری را در تارنمايتان قرار دهید. شما را لینک کردم موفق باشید 
با سلام خدمت خواهر/خانم أمة الله عرض کنم که ناراحت نباشید مراد شما برآورده شد. شما را لینک کردم امیدوارم که راضی شده باشید.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوست عزیز خلفان عرض کنم که به ايميل شما جواب دادم، ملاحظه فرمایید<br />
با سلام خدمت کتابخانه اهل سنت.. به تارنمای شما سر زدم، ظاهرا تازه شروع کرده اید، امیدوارم در آینده کتابهای بیشتر و متنوعتری را در تارنمايتان قرار دهید. شما را لینک کردم موفق باشید<br />
با سلام خدمت خواهر/خانم أمة الله عرض کنم که ناراحت نباشید مراد شما برآورده شد. شما را لینک کردم امیدوارم که راضی شده باشید.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: اهل سنت</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1915</link>
		<author>اهل سنت</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1915</guid>
					<description>با سلام خدمت شما دوست گرامی 
همان طور که اطلاع دارید سایت بزرگ اهل سنت فیلتر شده
وبسیاری از بازدید کنندگان در ایران دسترسی به این سایت را ندارند
ما بران شدیم این کتابهای ارشمند را به ادرس جدید منتقل کنیم 
لطف نموده برای گسترش این کتابها از هیچ کوششی دریغ نورزید
ممنون می شویم این ادرس را برای بازدید کنندگان وبلاگت معرفی کنید 
خداوند پشت وپناه شما باد
سایت کتابهای اهل سنت
http://islamtxt2.8m.net/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت شما دوست گرامی<br />
همان طور که اطلاع دارید سایت بزرگ اهل سنت فیلتر شده<br />
وبسیاری از بازدید کنندگان در ایران دسترسی به این سایت را ندارند<br />
ما بران شدیم این کتابهای ارشمند را به ادرس جدید منتقل کنیم<br />
لطف نموده برای گسترش این کتابها از هیچ کوششی دریغ نورزید<br />
ممنون می شویم این ادرس را برای بازدید کنندگان وبلاگت معرفی کنید<br />
خداوند پشت وپناه شما باد<br />
سایت کتابهای اهل سنت<br />
<a href="http://islamtxt2.8m.net/" rel="nofollow">http://islamtxt۲.۸m.net/</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابو عثمان</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1917</link>
		<author>ابو عثمان</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1917</guid>
					<description>آن دلسوزانی که بی آنکه خود آگاه باشند در دام برخی از مستشرقان مکار افتاده اند و شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست- آن کسانی که خیال می کنند با به تصویر کشیدن اسلام به صورت پرنده ای که شاخه ی زیتونی حمل می کند به  اسلام کمک می کنند و کاش بدانند که چه سخت در اشتباهند. به این دوستان عزیز کلماتی پاک وزیبا از بزرگترین اسلام شناس تاریخ و درعین حال دلسوزترین انسان برای اسلام و حریصترین شخص بر هدایت بشریت را هدیه میکنم.
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله تعالى وحده لا شريك له و جعل رزقي تحت ظل رمحي و جعل الذل و الصغار على من خالف أمري و من تشبه بقوم فهو منهم        ( صحيح ) انظر حديث رقم : 2831 في صحيح الجامع
وهو الذي أمر كما قال الصحابي فيما رواه البخاري: (أمرنا نبينا أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية).
وقال الرافعي رحمه الله: (وهو دين يعلو بالقوة ويدعو إليها ويريد إخضاع الدنيا وحكم العالم ويستفرغ همَّه في ذلك، لا لإعزاز الأقوى وإذلال الأضعف، ولكن للارتفاع بالأضعف إلى الأقوى؛ وفرْقُ ما بين شريعته وشرائع القوة، أن هذه إنما هي قوة سيادة الطبيعة وتحكمها، أما هو فقوة سيادة الفضيلة وتغلبها؛ وتلك تعمل للتفريق وهو يعمل للمساواة؛ وسيادة الطبيعة وعملها للتفريق هما أساس العبودية، وغلبة الفضيلة وعملها للمساواة هما أعظم وسائل الحرية) [وحي القلم: 2/7].

چه زیبا گفت احمد شوقی :
قالوا غزوتَ ورسلُ الله ما بعثوا 		لقتل نفس ولا جاءوا لسفك دم 
جهلٌ وتضليلٌ أحلامٍ وسَفْسَطةٌ 		فتحتَ بالسيف بعد الفتح بالقلم 
والشر إن تلقهُ بالخير ضقت به 		ذرعا وإن تلقه بالشر ينحسم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آن دلسوزانی که بی آنکه خود آگاه باشند در دام برخی از مستشرقان مکار افتاده اند و شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست- آن کسانی که خیال می کنند با به تصویر کشیدن اسلام به صورت پرنده ای که شاخه ی زیتونی حمل می کند به  اسلام کمک می کنند و کاش بدانند که چه سخت در اشتباهند. به این دوستان عزیز کلماتی پاک وزیبا از بزرگترین اسلام شناس تاریخ و درعین حال دلسوزترین انسان برای اسلام و حریصترین شخص بر هدایت بشریت را هدیه میکنم.<br />
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : بعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله تعالى وحده لا شريك له و جعل رزقي تحت ظل رمحي و جعل الذل و الصغار على من خالف أمري و من تشبه بقوم فهو منهم        ( صحيح ) انظر حديث رقم : ۲۸۳۱ في صحيح الجامع<br />
وهو الذي أمر كما قال الصحابي فيما رواه البخاري: (أمرنا نبينا أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية).<br />
وقال الرافعي رحمه الله: (وهو دين يعلو بالقوة ويدعو إليها ويريد إخضاع الدنيا وحكم العالم ويستفرغ همَّه في ذلك، لا لإعزاز الأقوى وإذلال الأضعف، ولكن للارتفاع بالأضعف إلى الأقوى؛ وفرْقُ ما بين شريعته وشرائع القوة، أن هذه إنما هي قوة سيادة الطبيعة وتحكمها، أما هو فقوة سيادة الفضيلة وتغلبها؛ وتلك تعمل للتفريق وهو يعمل للمساواة؛ وسيادة الطبيعة وعملها للتفريق هما أساس العبودية، وغلبة الفضيلة وعملها للمساواة هما أعظم وسائل الحرية) [وحي القلم: ۲/۷].</p>
<p>چه زیبا گفت احمد شوقی :<br />
قالوا غزوتَ ورسلُ الله ما بعثوا 		لقتل نفس ولا جاءوا لسفك دم<br />
جهلٌ وتضليلٌ أحلامٍ وسَفْسَطةٌ 		فتحتَ بالسيف بعد الفتح بالقلم<br />
والشر إن تلقهُ بالخير ضقت به 		ذرعا وإن تلقه بالشر ينحسم</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1920</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1920</guid>
					<description>باعرض سلام خدمت آقای هاشمی عزیز

باتوجه به اینکه به وبلاگ من سر نمی زنید وبیانی با یکی ازدوستان در وبلاگم داشته ام دراینجا ذکرمی کنم البته برای قرارگیری کامل نسبت به موضوع می توانید به وبلاگم مراجعه کنید اما متن مربوطه:

همیشه مشکلات مسلمانان این بوده است که به نگاهها وافکارنگاه نمی کنند بلکه به اشخاص نگاه می کنند که چه کسی حرفهارا می زند به دلایل منطقی وقرآنی وعلمی افراد نگاه نمی کنند بلکه ملاک علمی بودن ودرست بودن نگاهها مدارک وتخصص افراد است وانگارهر چه فردی بامدرک تر باشد حرف اومورد سندیت بیشتر ودرست بودن بیشتردارد واگر این نگاه در تخصص های علمی مثل پزشکی ومهندسی و..کاربرد دارد درگزینه های علوم انسانی ودینی وقرآنی کاربرد ندارد چون هرچه فرد با دلایل ومنطق وقرآنی تربیان دارد صحبت او درست است وبس؟! ازمانیکه "چرا" آمد با عنوان این آمد که سئوالهایی برای بیان داردوافرادی بیایند وپاسخ بدهند نه اینکه خود را به عنوان جریان فکریی معرفی کند هرچند که بعد از فعالیت شاید به این سمت تنها در بعضی گزینه ها خود را جهت داد ودر مورد اینکه مطلب نسنجیده ای گذاشته نشود منظورچیست؟ مطالب من بیشتراز دو قسمت تشکیل یافته بود گزینه هایی که ارجاع به مطالب اشخاصی است که سرشناس هستند که آنهاتولید کننده فکر ونگاه بیشتر بوده اند ونگاههای من بیشترحالت چراداشته تا دادن یک جریان فکری؟ وحال می خواهم نقدی دراینجابه آقای هاشمی بکنم که ظاهراامطالب ایشان برای شما بیشتر مورد توجه است چون شخصیت مطرحی هستند(من ایشان را بسیار دوست دارم  وبیان این موضوع ربطی به این نقدها ندارد وتنها می خواهم نگاه های بدی که به این عنوان بین مسلمانان وجوددارد روشن تر شود) وچون مدرک دکترا دارد وازاهل سنت هم هستند؟به آخرین مطلبی که ازایشان ارائه شده خوب نگاه بیاندازید با این عنوان است: اسلام باچه سرعتی دراروپارشدمی کند؟ خوب به این مقاله توجه کنید چه حرفی برای بیان دارد؟ آقای هاشمی آمده اند درمورد یک گزینه خبری را ازنگاه یک فردی آورده است که به قول خودشان می خواهند درمقابل اسلام قراربگیرند واسلام رابه عنوان تروریسم معرفی می کند اماچون ظاهرا نگاه ایشان اینگونه است که اسلام درغرب درحال پیشرفت است را مفید دانسته اند که بیان کنند بایدبگویم یک نقدی زمانی آقای هاشمی برمن واردکردند حال می خواهم به خودایشان وارد کنم ایشان تکلیف خود رابامنابع خبری غرب مشخص کنند که آیاآن راقبول دارند وقابل اعتماداست یاخیر؟ بارهادیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران !هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند وظاهر دیدگاه آن غربی هم اینگونه است گزینه ای که به نفع مسلمانان است درست است و گزینه ای که به ضررآنهاست اشتباه است اصلا چگونه به فردی که ازلحاظ دیدگاهی درست نیست می توان به بیان های اواعتمادکرد؟ اصلا برای درست دانستن بیانهایش باید ازچه گزینه هایی استفاده کرد؟ ومیدان دادن به این دیدگاهها درچه حدی است؟ وهزاران چرای دیگر؟ آیاواقعااسلام درغرب روبه پیشرفت است؟ اصلادیدگاهی که درغرب درحال پیشرفت است واقعا اسلام است یا به آن معنا نمی توان روی آن اسلام گذاشت؟ این مسائل نیازبه بحث وبررسی وتحقیق علمی وآمار درست دارد که مقاله آقای هاشمی فاقد آن است ودرکل بیانی ندارد.(البته این مطلب را برای آقای هاشمی خواهم فرستاد چون من عادت ندارم بدون حضور شخصی به نقد او بپردازم وباید بگویم نمی توان درخوب بودن واخلاص آقای هاشمی شک کرد وتنها نقدی برنگاه ایشان بود وبس)


</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باعرض سلام خدمت آقای هاشمی عزیز</p>
<p>باتوجه به اینکه به وبلاگ من سر نمی زنید وبیانی با یکی ازدوستان در وبلاگم داشته ام دراینجا ذکرمی کنم البته برای قرارگیری کامل نسبت به موضوع می توانید به وبلاگم مراجعه کنید اما متن مربوطه:</p>
<p>همیشه مشکلات مسلمانان این بوده است که به نگاهها وافکارنگاه نمی کنند بلکه به اشخاص نگاه می کنند که چه کسی حرفهارا می زند به دلایل منطقی وقرآنی وعلمی افراد نگاه نمی کنند بلکه ملاک علمی بودن ودرست بودن نگاهها مدارک وتخصص افراد است وانگارهر چه فردی بامدرک تر باشد حرف اومورد سندیت بیشتر ودرست بودن بیشتردارد واگر این نگاه در تخصص های علمی مثل پزشکی ومهندسی و..کاربرد دارد درگزینه های علوم انسانی ودینی وقرآنی کاربرد ندارد چون هرچه فرد با دلایل ومنطق وقرآنی تربیان دارد صحبت او درست است وبس؟! ازمانیکه &#8220;چرا&#8221; آمد با عنوان این آمد که سئوالهایی برای بیان داردوافرادی بیایند وپاسخ بدهند نه اینکه خود را به عنوان جریان فکریی معرفی کند هرچند که بعد از فعالیت شاید به این سمت تنها در بعضی گزینه ها خود را جهت داد ودر مورد اینکه مطلب نسنجیده ای گذاشته نشود منظورچیست؟ مطالب من بیشتراز دو قسمت تشکیل یافته بود گزینه هایی که ارجاع به مطالب اشخاصی است که سرشناس هستند که آنهاتولید کننده فکر ونگاه بیشتر بوده اند ونگاههای من بیشترحالت چراداشته تا دادن یک جریان فکری؟ وحال می خواهم نقدی دراینجابه آقای هاشمی بکنم که ظاهراامطالب ایشان برای شما بیشتر مورد توجه است چون شخصیت مطرحی هستند(من ایشان را بسیار دوست دارم  وبیان این موضوع ربطی به این نقدها ندارد وتنها می خواهم نگاه های بدی که به این عنوان بین مسلمانان وجوددارد روشن تر شود) وچون مدرک دکترا دارد وازاهل سنت هم هستند؟به آخرین مطلبی که ازایشان ارائه شده خوب نگاه بیاندازید با این عنوان است: اسلام باچه سرعتی دراروپارشدمی کند؟ خوب به این مقاله توجه کنید چه حرفی برای بیان دارد؟ آقای هاشمی آمده اند درمورد یک گزینه خبری را ازنگاه یک فردی آورده است که به قول خودشان می خواهند درمقابل اسلام قراربگیرند واسلام رابه عنوان تروریسم معرفی می کند اماچون ظاهرا نگاه ایشان اینگونه است که اسلام درغرب درحال پیشرفت است را مفید دانسته اند که بیان کنند بایدبگویم یک نقدی زمانی آقای هاشمی برمن واردکردند حال می خواهم به خودایشان وارد کنم ایشان تکلیف خود رابامنابع خبری غرب مشخص کنند که آیاآن راقبول دارند وقابل اعتماداست یاخیر؟ بارهادیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران !هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند وظاهر دیدگاه آن غربی هم اینگونه است گزینه ای که به نفع مسلمانان است درست است و گزینه ای که به ضررآنهاست اشتباه است اصلا چگونه به فردی که ازلحاظ دیدگاهی درست نیست می توان به بیان های اواعتمادکرد؟ اصلا برای درست دانستن بیانهایش باید ازچه گزینه هایی استفاده کرد؟ ومیدان دادن به این دیدگاهها درچه حدی است؟ وهزاران چرای دیگر؟ آیاواقعااسلام درغرب روبه پیشرفت است؟ اصلادیدگاهی که درغرب درحال پیشرفت است واقعا اسلام است یا به آن معنا نمی توان روی آن اسلام گذاشت؟ این مسائل نیازبه بحث وبررسی وتحقیق علمی وآمار درست دارد که مقاله آقای هاشمی فاقد آن است ودرکل بیانی ندارد.(البته این مطلب را برای آقای هاشمی خواهم فرستاد چون من عادت ندارم بدون حضور شخصی به نقد او بپردازم وباید بگویم نمی توان درخوب بودن واخلاص آقای هاشمی شک کرد وتنها نقدی برنگاه ایشان بود وبس)</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1921</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1921</guid>
					<description>با عرض سلام و احترام خدمت دوستان عزیز ابو عثمان ومحمد
در رابطه با فرموده برادر عزیز ابوعثمان باید عرض کنم که حدیثی که حضرتعالی به آن استناد کرده اید، ضعیف می باشد. بنظر می رسد با زبان عربی آشنایی دارید لذا برای اطلاع بیشتر، به این دو تارنما سر بزنید:
http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=19681
http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=19025

گذشته از این کسانی که شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست،(یعنی با شمشیر دلها را فتح نکرده است)، مستشرقان مکار نیستند، اتفاقا مستشرقان مکار اصرار دارند تا اثبات نمایند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده است. باز برای اطلاعات بیشتر در باره اینکه آیا اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده یانه به این چند تارنما مراجعه فرمایید:
http://nosra.islammemo.cc/onenew.aspx?newid=2601
http://www.islamweb.net/ver2/archive/readArt.php?id=12752

خدمت دوست عزیز محمد آقا عرض کنم که علت سر نزدن من به وبلاگ شما در حال حاضر بیشتر مشغولیتی است که به آن گرفتار شده ام. بهر حال مرا معذور دارید. در مورد نقدتان عرض کنم که گمان می کنم جواب شما را در دومین کامنت همین پست در جواب دوستی بنام Hamid داده ام، فقط یک نکته را عرض کنم که این مقاله مال من نیست، من آنرا بدون کم و کاست فقط ترجمه کرده ام،وتنها کار من این بوده که بر آن مقدمه نوشته ام. 
اما این که فرموده بوديد:"بارها دیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران، هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند ".
اولاً: که این مسئله بسیار طبیعی است، مگر شما از سی ان ان و بی بی سی تلاوت آیاتی از کلام الله مجید را شنیده اید؟یا شنیده اید که آنها خبری را پخش کنند که در آن مثلا از قرآن و پیامبر اسلام دفاع کنند؟ این مسئله بسیار روشن است که هر کس در راستای اهداف خود کار می کند.
 ثانیاً: اتفاقاً این مقاله عکس گفته شما را اثبات می کند، یعنی این مقاله اساساًَبر ضد ما مسلمانان نوشته شده است، ولی من آنرا تصدیق کرده و در سایت قرار داده ام. اما بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.

با تشکر مجدد از نظرتان 

موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام و احترام خدمت دوستان عزیز ابو عثمان ومحمد<br />
در رابطه با فرموده برادر عزیز ابوعثمان باید عرض کنم که حدیثی که حضرتعالی به آن استناد کرده اید، ضعیف می باشد. بنظر می رسد با زبان عربی آشنایی دارید لذا برای اطلاع بیشتر، به این دو تارنما سر بزنید:<br />
<a href="http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=19681" rel="nofollow">http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=۱۹۶۸۱</a><br />
<a href="http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=19025" rel="nofollow">http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=۱۹۰۲۵</a></p>
<p>گذشته از این کسانی که شب و روز فریاد می زنند که اسلام دین شمشیر نیست،(یعنی با شمشیر دلها را فتح نکرده است)، مستشرقان مکار نیستند، اتفاقا مستشرقان مکار اصرار دارند تا اثبات نمایند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده است. باز برای اطلاعات بیشتر در باره اینکه آیا اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده یانه به این چند تارنما مراجعه فرمایید:<br />
<a href="http://nosra.islammemo.cc/onenew.aspx?newid=2601" rel="nofollow">http://nosra.islammemo.cc/onenew.aspx?newid=۲۶۰۱</a><br />
<a href="http://www.islamweb.net/ver2/archive/readArt.php?id=12752" rel="nofollow">http://www.islamweb.net/ver۲/archive/readArt.php?id=۱۲۷۵۲</a></p>
<p>خدمت دوست عزیز محمد آقا عرض کنم که علت سر نزدن من به وبلاگ شما در حال حاضر بیشتر مشغولیتی است که به آن گرفتار شده ام. بهر حال مرا معذور دارید. در مورد نقدتان عرض کنم که گمان می کنم جواب شما را در دومین کامنت همین پست در جواب دوستی بنام Hamid داده ام، فقط یک نکته را عرض کنم که این مقاله مال من نیست، من آنرا بدون کم و کاست فقط ترجمه کرده ام،وتنها کار من این بوده که بر آن مقدمه نوشته ام.<br />
اما این که فرموده بوديد:&#8221;بارها دیده ام که چه مسلمانان وچه رسانه های ایران، هرگزینه خبری که به نفع آنها بیان دارد بیان می کنند وآن رادرست می دانند واگرگزینه که برضد آن است آن رادروغ می دانند &#8220;.<br />
اولاً: که این مسئله بسیار طبیعی است، مگر شما از سی ان ان و بی بی سی تلاوت آیاتی از کلام الله مجید را شنیده اید؟یا شنیده اید که آنها خبری را پخش کنند که در آن مثلا از قرآن و پیامبر اسلام دفاع کنند؟ این مسئله بسیار روشن است که هر کس در راستای اهداف خود کار می کند.<br />
 ثانیاً: اتفاقاً این مقاله عکس گفته شما را اثبات می کند، یعنی این مقاله اساساًَبر ضد ما مسلمانان نوشته شده است، ولی من آنرا تصدیق کرده و در سایت قرار داده ام. اما بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.</p>
<p>با تشکر مجدد از نظرتان </p>
<p>موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: قدرت الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1924</link>
		<author>قدرت الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1924</guid>
					<description>با عرض سلام حضور دوستان باز دید کننده وبلاگ.

به ادامه بحث قبلی میخواهم عوامل عقب مان و ضعف مسلمانان فعلی را در جهان از نگاه آیات الهام بخش قرآن واحادیث پیامبر(ص)به بررسی وتدقیق بگیرم.
طوری که میدانید که صدر اسلام نمادی از قدرت ،عزت و عظمت دین بوده که برخلاف در زمان ما این نماد قدرت به ضعف وذلت مبدل گشته است.
اگر قبل از بررسی عوامل یک مقایسه از زندگی ما ومسلمانان صدر اسلام داشته باشیم یقینا باعث خواهد شد که زودتر وژرف تر بنگریم.
1-اصحاب کرام با وجودی که قران ناتکمیل آنوقت و قرآن جمع ناشده که اکثرا به شکل حفظ توسط یکعده حفاظ ویا نوشته در پوست حیوانات ودرختان بود اما چنان مردانه قد علم کردند که دین را به اقصای شرق وغرب رسانیدند.
اما ما امروز با وجودیکه قران تکمیل و ترجمه وتفسیر آن به لسان های مختلف غرض سهولت ما شده است اما قدر به پخش دین به سرزمین وجود خود وفامیل های خود نشدیم.
2-اصحاب کرام وپیروان مابعد دین با وجود قلت لشکر وافزار نظامی(اسب،شمشیر...) وحتی غذا با دشمن بارها قویتر از لحاظ تعداد و افزار ومهارات جنگی ایستادند و سبب پخش ونشر دین شدند که نمونه های این نابرابری لشکر را در غزوات چون بدر،احد،احزاب ،موته و... میتوان اشاره کرد.
اما چرا ما امروز باوجو دداشتن نفوس کم وبیش(یکملیارد وپنج صد هزار)،افزار نسبتا پیش رفته نظامی باز هم دردامان شرق ویا غرب افتاده ایم ،اگر چنین نیست آیا شکست بیش از (600)ملیون عرب در برابر (1)ملیون اسرایلی مصداق این مدعا نیست  .
ادامه دارد......</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام حضور دوستان باز دید کننده وبلاگ.</p>
<p>به ادامه بحث قبلی میخواهم عوامل عقب مان و ضعف مسلمانان فعلی را در جهان از نگاه آیات الهام بخش قرآن واحادیث پیامبر(ص)به بررسی وتدقیق بگیرم.<br />
طوری که میدانید که صدر اسلام نمادی از قدرت ،عزت و عظمت دین بوده که برخلاف در زمان ما این نماد قدرت به ضعف وذلت مبدل گشته است.<br />
اگر قبل از بررسی عوامل یک مقایسه از زندگی ما ومسلمانان صدر اسلام داشته باشیم یقینا باعث خواهد شد که زودتر وژرف تر بنگریم.<br />
۱-اصحاب کرام با وجودی که قران ناتکمیل آنوقت و قرآن جمع ناشده که اکثرا به شکل حفظ توسط یکعده حفاظ ویا نوشته در پوست حیوانات ودرختان بود اما چنان مردانه قد علم کردند که دین را به اقصای شرق وغرب رسانیدند.<br />
اما ما امروز با وجودیکه قران تکمیل و ترجمه وتفسیر آن به لسان های مختلف غرض سهولت ما شده است اما قدر به پخش دین به سرزمین وجود خود وفامیل های خود نشدیم.<br />
۲-اصحاب کرام وپیروان مابعد دین با وجود قلت لشکر وافزار نظامی(اسب،شمشیر&#8230;) وحتی غذا با دشمن بارها قویتر از لحاظ تعداد و افزار ومهارات جنگی ایستادند و سبب پخش ونشر دین شدند که نمونه های این نابرابری لشکر را در غزوات چون بدر،احد،احزاب ،موته و&#8230; میتوان اشاره کرد.<br />
اما چرا ما امروز باوجو دداشتن نفوس کم وبیش(یکملیارد وپنج صد هزار)،افزار نسبتا پیش رفته نظامی باز هم دردامان شرق ویا غرب افتاده ایم ،اگر چنین نیست آیا شکست بیش از (۶۰۰)ملیون عرب در برابر (۱)ملیون اسرایلی مصداق این مدعا نیست  .<br />
ادامه دارد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابوعثمان الاحوازي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1926</link>
		<author>ابوعثمان الاحوازي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1926</guid>
					<description>وعلیکم السلام و رحمة الله.آقای هاشمی مطالب تارنماهای مذکور را مطالعه نمودم . به دور از بحث و جدال غیر نافع و خیلی خلاصه  نصیحتی از روی دلسوزی و محبت برای خودم و شما و تمام برادران دارم و آن سفارش به « امانت داری علمی » می باشد .  برای مثال هنگامی که شخصی می گوید : (اسلام دین شمشیر و خشونت نیست و کسی را به زور مجبور به پذیرش اعتقادی نمی کند ) اگر این جمله را اینطور بیان می کرد:( تعدادی از فقها و مجتهدین بزرگ مسلمان معتقدند که نباید مشرکین (( أعم از اهل کتاب و غیرهم)) را در صورت قبول عقد جزیه به پذیرش اسلام مجبور کرد که در راس این عده امام مالک رحمه الله قرار دارد- اما تعدادی دیگر از مجتهدان و فقهای بزرگ اسلام معتقدند :- به جز از (یهودی و نصرانی و مجوسی ) جزیه پذیرفته نمی شود و پیروان سایر ادیان و افکار همچون بت پرستها و بوداییها و هندوها وکمونیستها و غیرهم بین اسلام و کشته شدن مخیر می شوند- که در راس این مجتهدان امام شافعی و صدها فقیه شافعی مذهب قرار دارند .) خلاصه مطلب اینکه نظر خود یا چند مجتهد را به کل اسلام و مسلمین نسبت ندهیم و همیشه امانت داری علمی را رعایت کنیم و نیز از عموم  برخی از سخنها در مورد تسامح اسلام این برداشت اشتباه در برخی ذهن ها پیدا می شود که اگر مسلمانی مرتد شد کشته نمی شود چون لا اکراه فی الدین-درحالی که مذاهب اربعه ی اهل سنت و جماعت همگی حکم به قتل مرتد داده اند و ابن قدامه در المغنی اجماع مسلمانان را بر این حکم ذکر نموده ((وأجمع أهل العلم على وجوب قتل المرتد وروي ذلك عن أبي بكر وعمر وعثمان وعلي ومعاذ وأبي موسى وابن عباس وخالد وغيرهم ولم ينكر ذلك فكان إجماعا))
واما اختلافی که در این میان وجود دارد حکم مرتدة یا مرتد زن است که در این حالت امام ابوحنیفه رای به تعزیر مرتد زن و عدم قتل او داده مگر در حالتی که که مرتدة به سپاه دشمن ملحق شود که امام ابو حنیفه حکم به قتل او داده و اما جمهور: امام مالک و شافعی و احمد حکم به قتل مرتد زن داده اند چه بجنگد چه نجنگد.
بالاخره اینکه امت اسلام بر وجوب قتل مرتد اختلافی ندارد و آنچه که به سفیان ثوری رحمه الله و غیره از علمای سلف در مورد حکم به عدم قتل مرتد غیر حربی نسبت داده می شود کذب و تحریف محض و بهتان بزرگ است که اینجا مجال تفصیل نیست و از جمله علمای معاصر که هرگونه اختلافی را در وجوب قتل مرتد انکار کرده اند و شبهه های سست مخالفین را پاسخ داده اند  دکتر عبدالرحمن عبدالخالق از علمای بزرگ کویت و نیز شیخ امین حاج محمد احمد از علمای سودان در کتاب ((حد الردة؛ هو السياج المنيع والحصن الحصين لحماية هذا الدين والحفاظ على المسلمين و
حكم من أباح الردة وأنكر حدها)) می باشند.
و باز برای مثال در مورد امانت داری علمی که صفت طائفه ی منصوره و اهل سنت و جماعت می باشد می گويم: هنگامی که بر حديثي حكم به صحت و يا ضعف مي كنيد بهتر است تنها به قول يك محدث اکتفا نکنيد و اقوال ساير محدثين بزرگ را هم بيان كنيد –درمورد حديث : (بعثت بالسيف بين يدي الساعة حتى يعبد الله وحده، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، وجعل الذلة والصغار على من خالف أمري، ومن تشبه بقوم فهو منهم). بايد بگويم شيخ الاسلام ابن تيمية و امام عراقی اين حديث را صحيح دانسته اند و ابن حجر نيز اين حديث را تحسين کرده است وحتي ابن رجب حنبلي رساله اي خاص در شرح اين حديث و احكام مستفاد از آن نوشته است و از محدثين معاصر هم البانی و شيخ احمد شاکر اين حديث را تصحيح کرده اند و شيخ ابو عبدالله الجزائری در مورد صحت اين حديث می گويد : وأما صحة الحديث بمجموع طرقه رواية : فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين الذين قال الله عنهم ( ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم 000) البقرة آية 120 0</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وعلیکم السلام و رحمة الله.آقای هاشمی مطالب تارنماهای مذکور را مطالعه نمودم . به دور از بحث و جدال غیر نافع و خیلی خلاصه  نصیحتی از روی دلسوزی و محبت برای خودم و شما و تمام برادران دارم و آن سفارش به « امانت داری علمی » می باشد .  برای مثال هنگامی که شخصی می گوید : (اسلام دین شمشیر و خشونت نیست و کسی را به زور مجبور به پذیرش اعتقادی نمی کند ) اگر این جمله را اینطور بیان می کرد:( تعدادی از فقها و مجتهدین بزرگ مسلمان معتقدند که نباید مشرکین (( أعم از اهل کتاب و غیرهم)) را در صورت قبول عقد جزیه به پذیرش اسلام مجبور کرد که در راس این عده امام مالک رحمه الله قرار دارد- اما تعدادی دیگر از مجتهدان و فقهای بزرگ اسلام معتقدند :- به جز از (یهودی و نصرانی و مجوسی ) جزیه پذیرفته نمی شود و پیروان سایر ادیان و افکار همچون بت پرستها و بوداییها و هندوها وکمونیستها و غیرهم بین اسلام و کشته شدن مخیر می شوند- که در راس این مجتهدان امام شافعی و صدها فقیه شافعی مذهب قرار دارند .) خلاصه مطلب اینکه نظر خود یا چند مجتهد را به کل اسلام و مسلمین نسبت ندهیم و همیشه امانت داری علمی را رعایت کنیم و نیز از عموم  برخی از سخنها در مورد تسامح اسلام این برداشت اشتباه در برخی ذهن ها پیدا می شود که اگر مسلمانی مرتد شد کشته نمی شود چون لا اکراه فی الدین-درحالی که مذاهب اربعه ی اهل سنت و جماعت همگی حکم به قتل مرتد داده اند و ابن قدامه در المغنی اجماع مسلمانان را بر این حکم ذکر نموده ((وأجمع أهل العلم على وجوب قتل المرتد وروي ذلك عن أبي بكر وعمر وعثمان وعلي ومعاذ وأبي موسى وابن عباس وخالد وغيرهم ولم ينكر ذلك فكان إجماعا))<br />
واما اختلافی که در این میان وجود دارد حکم مرتدة یا مرتد زن است که در این حالت امام ابوحنیفه رای به تعزیر مرتد زن و عدم قتل او داده مگر در حالتی که که مرتدة به سپاه دشمن ملحق شود که امام ابو حنیفه حکم به قتل او داده و اما جمهور: امام مالک و شافعی و احمد حکم به قتل مرتد زن داده اند چه بجنگد چه نجنگد.<br />
بالاخره اینکه امت اسلام بر وجوب قتل مرتد اختلافی ندارد و آنچه که به سفیان ثوری رحمه الله و غیره از علمای سلف در مورد حکم به عدم قتل مرتد غیر حربی نسبت داده می شود کذب و تحریف محض و بهتان بزرگ است که اینجا مجال تفصیل نیست و از جمله علمای معاصر که هرگونه اختلافی را در وجوب قتل مرتد انکار کرده اند و شبهه های سست مخالفین را پاسخ داده اند  دکتر عبدالرحمن عبدالخالق از علمای بزرگ کویت و نیز شیخ امین حاج محمد احمد از علمای سودان در کتاب ((حد الردة؛ هو السياج المنيع والحصن الحصين لحماية هذا الدين والحفاظ على المسلمين و<br />
حكم من أباح الردة وأنكر حدها)) می باشند.<br />
و باز برای مثال در مورد امانت داری علمی که صفت طائفه ی منصوره و اهل سنت و جماعت می باشد می گويم: هنگامی که بر حديثي حكم به صحت و يا ضعف مي كنيد بهتر است تنها به قول يك محدث اکتفا نکنيد و اقوال ساير محدثين بزرگ را هم بيان كنيد –درمورد حديث : (بعثت بالسيف بين يدي الساعة حتى يعبد الله وحده، وجعل رزقي تحت ظل رمحي، وجعل الذلة والصغار على من خالف أمري، ومن تشبه بقوم فهو منهم). بايد بگويم شيخ الاسلام ابن تيمية و امام عراقی اين حديث را صحيح دانسته اند و ابن حجر نيز اين حديث را تحسين کرده است وحتي ابن رجب حنبلي رساله اي خاص در شرح اين حديث و احكام مستفاد از آن نوشته است و از محدثين معاصر هم البانی و شيخ احمد شاکر اين حديث را تصحيح کرده اند و شيخ ابو عبدالله الجزائری در مورد صحت اين حديث می گويد : وأما صحة الحديث بمجموع طرقه رواية : فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين الذين قال الله عنهم ( ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم ۰۰۰) البقرة آية ۱۲۰ ۰</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1929</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1929</guid>
					<description>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله 
سلام الله علیک. بدایة أشکرک علی إبداء ملاحظاتک ومشارکاتک القيمة التي لها أثرها في إثراء الموقع. بالنسبة للنصيحة التي أبديته فإن موقعها علی العین و الرأس، ولکن….
أنا عندما أطلقت الحکم علی الحدیث بأنه “حدیث ضعیف” أَحَلْتک علی رابطين علی موقع “ملتقی آهل الحديث” لکي تطلع بنفسک علی مدی صحة الحديث وأقوال العلماء فيه، وقد رأيتَ أقوال من ذهبوا إلی تصحیحه و من ذهبوا إلی تضعیفه، ومن ثم وبعد سرد الأقوال،حکم الشیخ أبوالمنهال محمد بن عبده آل محمد الأبيضي علی الحدیث بالضعف.
کل ما فی الأمر أن الحدیث مختلف في صحته و ضعفه، وهل جانبتُ الصواب إذا ذهبت إلی قول من حکم بضعفه، لیس لمجرد هوی فی نفسه، بل بأدلة ثبتت عنده؟ ومن الطریف أن الحدیث رواه الإمام أحمد فی مسنده ولکن قال الهیثمی فی مجمع الزوائد:”رواه أحمد وفيه عبد الرحمن بن ثابت وثَّقه ابن المديني وغيره وضعفه أحمد وغيره، وبقية رجاله ثقات”
ثم هل نقول لکل من قال بضعف الحديث کما قال الشيخ ابو عبدالله الجزائری: "فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين". وهل الذين قالوا بضعف الحديث من علماءنا القدامی، قالوا ذلک إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين؟ وهل هذا من الإنصاف؟

ثم علی فرض صحة الحديث فإنه لا يفی بمراد من قال بوجوب إرغام غیر أهل الکتاب علی الإسلام، لأن الحديث کما قال الإمام البقاعي في تفسیره”نظم الدرر في تناسب الآيات والسور” يعنی:” بعثت بين يدي الساعة بالسيف، أي بيان الشرائع بالكتاب ، وتقويم أبواب العدل بالميزان ، وتنفيذ هذه المعاني بالسيف ، فإن مصالح الدين من غير هيبة السلطان لا يمكن رعايتها ، فالملك والدين توأمان ، فالدين بلا ملك ضائع ، والملك من غير دين باطل ، والسلطان ظل الله في الأرض”.
ثم لو فسرنا الحديث بالمعنی الذی ذهبت إلیه، فماذا نصنع بعشرات من الآيات التی تنهی عن الإکراه في الدين؟ مثل قوله تعالی:{لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ } [فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] فتری أن الآيات لم تفرق بين أهل الکتاب و غيرهم، بل يلاحظ أن کلها نزلت في شأن المشرکين.

أنا لا أناقشک في حکم المرتد، فله مجاله، ولکن ألا تری- أخي العزیز- أنک بقولک” إن الإسلام انتشر بحد السیف” جعلت نفسک والمستشرقین فی خندق واحد من حیث لا تدري؟ نعم! يمکن بالسیف اختراق اللحوم، ولکن هل يمکن بالسیف اختراق القلوب؟ الإسلام جاء ليدخل القلوب قبل أن يدخل اللحوم.
مع وافر التحية و فائق الاحترام</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله<br />
سلام الله علیک. بدایة أشکرک علی إبداء ملاحظاتک ومشارکاتک القيمة التي لها أثرها في إثراء الموقع. بالنسبة للنصيحة التي أبديته فإن موقعها علی العین و الرأس، ولکن….<br />
أنا عندما أطلقت الحکم علی الحدیث بأنه “حدیث ضعیف” أَحَلْتک علی رابطين علی موقع “ملتقی آهل الحديث” لکي تطلع بنفسک علی مدی صحة الحديث وأقوال العلماء فيه، وقد رأيتَ أقوال من ذهبوا إلی تصحیحه و من ذهبوا إلی تضعیفه، ومن ثم وبعد سرد الأقوال،حکم الشیخ أبوالمنهال محمد بن عبده آل محمد الأبيضي علی الحدیث بالضعف.<br />
کل ما فی الأمر أن الحدیث مختلف في صحته و ضعفه، وهل جانبتُ الصواب إذا ذهبت إلی قول من حکم بضعفه، لیس لمجرد هوی فی نفسه، بل بأدلة ثبتت عنده؟ ومن الطریف أن الحدیث رواه الإمام أحمد فی مسنده ولکن قال الهیثمی فی مجمع الزوائد:”رواه أحمد وفيه عبد الرحمن بن ثابت وثَّقه ابن المديني وغيره وضعفه أحمد وغيره، وبقية رجاله ثقات”<br />
ثم هل نقول لکل من قال بضعف الحديث کما قال الشيخ ابو عبدالله الجزائری: &#8220;فهذا لا يكابر فيه الا رجلان : جاهل أو متعصب لمذهب شيوخه العقلانيين إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين&#8221;. وهل الذين قالوا بضعف الحديث من علماءنا القدامی، قالوا ذلک إرضاءً لأهواء الغربيين والمستشرقين؟ وهل هذا من الإنصاف؟</p>
<p>ثم علی فرض صحة الحديث فإنه لا يفی بمراد من قال بوجوب إرغام غیر أهل الکتاب علی الإسلام، لأن الحديث کما قال الإمام البقاعي في تفسیره”نظم الدرر في تناسب الآيات والسور” يعنی:” بعثت بين يدي الساعة بالسيف، أي بيان الشرائع بالكتاب ، وتقويم أبواب العدل بالميزان ، وتنفيذ هذه المعاني بالسيف ، فإن مصالح الدين من غير هيبة السلطان لا يمكن رعايتها ، فالملك والدين توأمان ، فالدين بلا ملك ضائع ، والملك من غير دين باطل ، والسلطان ظل الله في الأرض”.<br />
ثم لو فسرنا الحديث بالمعنی الذی ذهبت إلیه، فماذا نصنع بعشرات من الآيات التی تنهی عن الإکراه في الدين؟ مثل قوله تعالی:{لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ } [فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] فتری أن الآيات لم تفرق بين أهل الکتاب و غيرهم، بل يلاحظ أن کلها نزلت في شأن المشرکين.</p>
<p>أنا لا أناقشک في حکم المرتد، فله مجاله، ولکن ألا تری- أخي العزیز- أنک بقولک” إن الإسلام انتشر بحد السیف” جعلت نفسک والمستشرقین فی خندق واحد من حیث لا تدري؟ نعم! يمکن بالسیف اختراق اللحوم، ولکن هل يمکن بالسیف اختراق القلوب؟ الإسلام جاء ليدخل القلوب قبل أن يدخل اللحوم.<br />
مع وافر التحية و فائق الاحترام</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابوعثمان الاحوازی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1930</link>
		<author>ابوعثمان الاحوازی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1930</guid>
					<description>و علیکم السلام. الحمدلله...وجزاکم الله خیرا ...الیس لنا فی قصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام عبرة و عبرة لاولی الباب؟ لکی نتامل  قلیلا : 
في أقصى الجنوب وفي بلاد اليمن تحديدا توجد مملكة آمنة مستقرة حباها الله من خيراته الكثيرة ونعمه الوفيرة، يعيش أهلها حياة هادئة تحت قيادة "ديموقراطية"، تعلو سدتها ملكة واعية عاقلة ارتضاها شعبها لتكون ربان سفينتهم في هذه الآونة... 
إنها مملكة سبأ التي حكمتها بلقيس، التي قال الله عنها: {أوتيت من كل شيء ولها عرش عظيم}. 
هذه الملكة - ودون دخول في تفاصيل تنصيبها على شعبها أو علاقتها بالجن من جهة أحد أبويها - كانت لا تقطع أمرا دون استشارة مجلس شعبها الموقر، كما قال تعالى عنها: {ما كنت قاطعة أمرا حتى تشهدون}، كما كانت محبوبة من قومها قد فوضوا أمورهم لها وائتمنوها لحصافتها ورجاحة عقلها، كما قال تعالى عنهم: {والأمر إليك فانظري ماذا تأمرين}. 

وكانت هي وقومها في أمن وأمان وقوة وسلطان، كما قال تعالى عنهم: {نحن أولو قوة وأولو بأس شديد }، لم يسبق لهم أن اعتدوا على أحد أو تدخلوا في شئون غيرهم من البلاد المجاورة، فضلا عن البعيدة... 
وفجأة وبدون مقدمات؛ يحط في بلادهم طائر صغير وهو يبحث عن شيء من الماء أو غيره... 
إنه الهدهد - هدهد سليمان عليه السلام - جاءهم من هناك من أقصى الشمال حيث يفصل بينهم وبين بلاده المفاوز والقفار، جاءهم من الشام حيث سمعوا بملك قوي هناك يدعى سليمان - عليه السلام - قد آتاه الله القوة والسلطان والحجة والبرهان والعلم والإيمان.. 
نظر هذا الهدهد، فإذا بهؤلاء القوم لا يعبدون الله الذي يخرج الخبأ في السماوات وفي الأرض ويعلم ما يخفون وما يعلنون؛ الله لا إله إلا هو رب العرش العظيم، وإنما يسجدون للشمس من دون هذا الإله الخالق الحكيم. 
فطار يقطع هذه الصحارى والبراري بهذا الخبر العجيب والنبأ اليقين، وحط بمجلس سليمان عليه السلام بأقصى الشمال قائلا: {أحطت بما لم تحط به وجئتك من سبأ بنبأ يقين}... فقص عليه الأمر... 
فما كان من سليمان عليه السلام إلا أن طلب التأكد من الأمر، ثم أرسل رسالة قصيرة مع هذا الهدهد في قصاصة صغيرة تحوي كلمات قليلة، {إنه من سليمان وإنه باسم الله الرحمن الرحيم * ألا تعلو علي وأتوني مسلمين}... سبحان الله هكذا بكل بساطة وفي قمة الإيجاز... 

ثم أمره سليمان أن يلقي إليهم هذه الرسالة القصيرة الصغيرة ويتنحى عنهم وينظر ما رد فعلهم... 
فما كان من الملكة المتعقلة إلا أن جمعت مجلسها الخاص للشورى واستشارتهم في هذا الأمر، وبينت لهم أن الحروب تأتي بالدمار والفساد والتخريب، قالت: {إن الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة}... 
ثم ارتأت الحل الدبلوماسي الهادئ، بأن ترسل هدايا عظيمة لسليمان عليه السلام دليل مسالمتهم له وعدم تدخلهم في شئونه وعربون محبة وموادعة... 
ولكن... 
•  يأبى سليمان عليه السلام هذه المصانعة اللطيفة والمبادرة الإيجابية من هذه المملكة الآمنة... 
•  ويأبى إلا أن يتدخل في شئونها الداخلية ويذل أهلها بعد عز ويضرب عليهم الصغار والمهانة... 
•  ويأبى إلا أن يعلنها حربا لا هوادة فيها على من لم يحاربه طرفة عين ولم يسبق منه إيذاء له أو لأحد من رعيته ولم يظهر منهم أي ممانعة من الدعوة سلما لدينه في بلادهم. 
كان رده عليه السلام صارما حازما مهيبا مرعبا مرهبا حيث رد الهدية مع الرسول قائلا له: {أتمدونن بمال؟! فما آتاني الله خير مما آتاكم بل أنتم بهديتكم تفرحون}... {ارجع إليهم فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها ولنخرجنهم منها أذلة وهم صاغرون}... 
كلمات كالصواعق ترهب وترعب... 
•  رد للرسول بصيغة الأمر بعد رد الهدية واحتقارها... 
•  ثم "لام القسم" مع "نون التأكيد" واستعمال "نون العظمة" في الفعل - فلنأتينهم -... 
•  ثم ذكره الجنود ووصفه لهم بأنهم لا قبل لهم بها... وفيه ما فيه من التهديد والوعيد... 
ثم ذكر النتيجة قبل الحرب، كمسلمة من المسلمات، ومعها "لام القسم" مرة أخرى و "نون التوكيد" مرة أخرى و "نون العظمة" مرة أخرى... 
وما هي النتيجة؟ 
إنها إخراجهم من بلادهم ودورهم ومساكنهم التي يملكونها وولدوا فيها وتربوا بين جنباتها وترعرعوا في ربوعها... إنها بلادهم وبلاد آبائهم وأمهاتهم... ونص عليه السلام على أن هذا الإخراج سوف يكون منها، مع أن ذلك واضح من قوله: {ولنخرجنهم}، ولكنه أكده بأن الإخراج سوف يكون منها لا من غيرها... 

ولكن هل اكتفى عليه السلام بذلك؟! 

لا بل وصف حالهم عندما يخرجهم منها إنه سيخرجهم "أذلة"، وقد كانوا أهل عز ومنعة ونعمة، وقد كان ذلك كافيا، ولكنه أكد إذلالهم وإهانتهم بعدة مؤكدات فأتى بجملة حالية تحكي حالهم أثناء خروجهم من ديارهم ومسقط رءوسهم، وجعلها من مبتدأ وخبر، وجعل المبتدأ ضميرا يعود عليهم، ثم أخبر عنه بقوله: {صاغرون}... وكان يمكن أن يكون التعبير مثلا: "أذلة صاغرين"، ولكنه قال: {وهم صاغرون}، ليفيد تلبسهم بهذا الصغار جملة وتفصيلا واستمراره معهم وتمكنه منهم... 
ثم كان ما كان من انكسار هذه المملكة ورضوخها لسليمان عليه السلام في تفاصيل لا نطيل بها... 
ولكن بقي السؤال: 
•  أين سيادة الشعوب على أراضيها؟! 
•  أين الشرعية الدولية؟! 
•  أين عدم التدخل في شئون الغير؟! 
•  أين حق تحديد المصير؟! 
•  أين حرية العقيدة والفكر؟! 
•  أين لا إكراه في الدين؟! 
•  أين القتال إنما شرع لرد الاعتداء فقط؟! 
•  أين إذا لم تمنع الدعوة فلا قتال؟! 
وكل ما فعله سليمان عليه السلام إنما كان لأن الهدهد أخبره أنه رأى هؤلاء الآمنين الأبرياء يسجدون للشمس من دون الله... يعني الأمر لا يعدو "فكرا" و "حرية شخصية"... كما يحلو للبعض أن يسمي ذلك... 
فهل كان سليمان عليه السلام بذلك إرهابيا؟! 
الجواب؛ إنها عزة الإسلام وذلة الكفر، وحقيقة هذا الدين العظيم... 
فوا حسرتاه على انقلاب الموازين وضياع معالم الدين وخور المسلمين وعتو الكافرين...

ثم یا اخی  اتعرف ابن حزم؟ نعم بلا شک تعرفه! ابن حزم امام من ائمة المسلمین معروف بماذا؟معروف بجموده علی الظاهر ...ولکن ابن حزم رحمه الله مع جموده علی الظاهر... انظر ماذا یقول! یقول : "لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه ". المحلى : 11 / 195.
و قال أبو عبيد رحمه الله : " تتابعت الآثار عن رسول الله صلى الله عليه وسلم والخلفاء بعده في العرب من أهل الشرك أن من كان منهم ليس من أهل الكتاب فإنه لا يقبل منه إلا الإسلام أو القتل".  الأموال : ص 35 .

على أن هناك من أهل العلم كشيخ الإسلام ابن تيمية والشوكاني رحمهما الله من يرى أن مشركي العرب كغيرهم تقبل منه الجزية وهو مذهب مالك لحديث بريدة في صحيح مسلم، وإنما لم يقبلها الرسول صلى الله عليه وسلم منهم لأنهم أسلموا قبل نزول آية الجزية ، على أن هذا الكلام سواء صح أم لم يصح فإنه يدل على أن الرسول صلى الله عليه وسلم أكره العرب على الإسلام بعد نزول آية  لا اكراه في الدين ، وهذا هو المقصود .

وقال ابن جرير الطبري رحمه الله : " أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب ، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف " اختلاف الفقهاء : ص 200  

وقال ابن حزم رحمه الله : " لم يختلف مسلمان في أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يقبل من الوثنيين من العرب إلا الإسلام أو السيف إلى أن مات عليه السلام فهو إكراه في الدين". المحلى  : 11 / 196 
قال تعالی : (ستدعون إلى قومٍ أولي بأسٍ شديد تقاتلونهم أو يسلمون) 
ومع کل هذا اننی اقول رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب و لکن یجب ان لا ننسی «الامانة العلمیة» ولا نلصق راینا و اجتهادنا بکل الاسلام و الائمة والدین وکذالک یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب فی افغانستان والفلسطین والعراق وجزیرة العرب و جزائرالاسلام و الشیشان بقیادة الشیخ اسامة حفظه الله...والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و علیکم السلام. الحمدلله&#8230;وجزاکم الله خیرا &#8230;الیس لنا فی قصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام عبرة و عبرة لاولی الباب؟ لکی نتامل  قلیلا :<br />
في أقصى الجنوب وفي بلاد اليمن تحديدا توجد مملكة آمنة مستقرة حباها الله من خيراته الكثيرة ونعمه الوفيرة، يعيش أهلها حياة هادئة تحت قيادة &#8220;ديموقراطية&#8221;، تعلو سدتها ملكة واعية عاقلة ارتضاها شعبها لتكون ربان سفينتهم في هذه الآونة&#8230;<br />
إنها مملكة سبأ التي حكمتها بلقيس، التي قال الله عنها: {أوتيت من كل شيء ولها عرش عظيم}.<br />
هذه الملكة - ودون دخول في تفاصيل تنصيبها على شعبها أو علاقتها بالجن من جهة أحد أبويها - كانت لا تقطع أمرا دون استشارة مجلس شعبها الموقر، كما قال تعالى عنها: {ما كنت قاطعة أمرا حتى تشهدون}، كما كانت محبوبة من قومها قد فوضوا أمورهم لها وائتمنوها لحصافتها ورجاحة عقلها، كما قال تعالى عنهم: {والأمر إليك فانظري ماذا تأمرين}. </p>
<p>وكانت هي وقومها في أمن وأمان وقوة وسلطان، كما قال تعالى عنهم: {نحن أولو قوة وأولو بأس شديد }، لم يسبق لهم أن اعتدوا على أحد أو تدخلوا في شئون غيرهم من البلاد المجاورة، فضلا عن البعيدة&#8230;<br />
وفجأة وبدون مقدمات؛ يحط في بلادهم طائر صغير وهو يبحث عن شيء من الماء أو غيره&#8230;<br />
إنه الهدهد - هدهد سليمان عليه السلام - جاءهم من هناك من أقصى الشمال حيث يفصل بينهم وبين بلاده المفاوز والقفار، جاءهم من الشام حيث سمعوا بملك قوي هناك يدعى سليمان - عليه السلام - قد آتاه الله القوة والسلطان والحجة والبرهان والعلم والإيمان..<br />
نظر هذا الهدهد، فإذا بهؤلاء القوم لا يعبدون الله الذي يخرج الخبأ في السماوات وفي الأرض ويعلم ما يخفون وما يعلنون؛ الله لا إله إلا هو رب العرش العظيم، وإنما يسجدون للشمس من دون هذا الإله الخالق الحكيم.<br />
فطار يقطع هذه الصحارى والبراري بهذا الخبر العجيب والنبأ اليقين، وحط بمجلس سليمان عليه السلام بأقصى الشمال قائلا: {أحطت بما لم تحط به وجئتك من سبأ بنبأ يقين}&#8230; فقص عليه الأمر&#8230;<br />
فما كان من سليمان عليه السلام إلا أن طلب التأكد من الأمر، ثم أرسل رسالة قصيرة مع هذا الهدهد في قصاصة صغيرة تحوي كلمات قليلة، {إنه من سليمان وإنه باسم الله الرحمن الرحيم * ألا تعلو علي وأتوني مسلمين}&#8230; سبحان الله هكذا بكل بساطة وفي قمة الإيجاز&#8230; </p>
<p>ثم أمره سليمان أن يلقي إليهم هذه الرسالة القصيرة الصغيرة ويتنحى عنهم وينظر ما رد فعلهم&#8230;<br />
فما كان من الملكة المتعقلة إلا أن جمعت مجلسها الخاص للشورى واستشارتهم في هذا الأمر، وبينت لهم أن الحروب تأتي بالدمار والفساد والتخريب، قالت: {إن الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة}&#8230;<br />
ثم ارتأت الحل الدبلوماسي الهادئ، بأن ترسل هدايا عظيمة لسليمان عليه السلام دليل مسالمتهم له وعدم تدخلهم في شئونه وعربون محبة وموادعة&#8230;<br />
ولكن&#8230;<br />
•  يأبى سليمان عليه السلام هذه المصانعة اللطيفة والمبادرة الإيجابية من هذه المملكة الآمنة&#8230;<br />
•  ويأبى إلا أن يتدخل في شئونها الداخلية ويذل أهلها بعد عز ويضرب عليهم الصغار والمهانة&#8230;<br />
•  ويأبى إلا أن يعلنها حربا لا هوادة فيها على من لم يحاربه طرفة عين ولم يسبق منه إيذاء له أو لأحد من رعيته ولم يظهر منهم أي ممانعة من الدعوة سلما لدينه في بلادهم.<br />
كان رده عليه السلام صارما حازما مهيبا مرعبا مرهبا حيث رد الهدية مع الرسول قائلا له: {أتمدونن بمال؟! فما آتاني الله خير مما آتاكم بل أنتم بهديتكم تفرحون}&#8230; {ارجع إليهم فلنأتينهم بجنود لا قبل لهم بها ولنخرجنهم منها أذلة وهم صاغرون}&#8230;<br />
كلمات كالصواعق ترهب وترعب&#8230;<br />
•  رد للرسول بصيغة الأمر بعد رد الهدية واحتقارها&#8230;<br />
•  ثم &#8220;لام القسم&#8221; مع &#8220;نون التأكيد&#8221; واستعمال &#8220;نون العظمة&#8221; في الفعل - فلنأتينهم -&#8230;<br />
•  ثم ذكره الجنود ووصفه لهم بأنهم لا قبل لهم بها&#8230; وفيه ما فيه من التهديد والوعيد&#8230;<br />
ثم ذكر النتيجة قبل الحرب، كمسلمة من المسلمات، ومعها &#8220;لام القسم&#8221; مرة أخرى و &#8220;نون التوكيد&#8221; مرة أخرى و &#8220;نون العظمة&#8221; مرة أخرى&#8230;<br />
وما هي النتيجة؟<br />
إنها إخراجهم من بلادهم ودورهم ومساكنهم التي يملكونها وولدوا فيها وتربوا بين جنباتها وترعرعوا في ربوعها&#8230; إنها بلادهم وبلاد آبائهم وأمهاتهم&#8230; ونص عليه السلام على أن هذا الإخراج سوف يكون منها، مع أن ذلك واضح من قوله: {ولنخرجنهم}، ولكنه أكده بأن الإخراج سوف يكون منها لا من غيرها&#8230; </p>
<p>ولكن هل اكتفى عليه السلام بذلك؟! </p>
<p>لا بل وصف حالهم عندما يخرجهم منها إنه سيخرجهم &#8220;أذلة&#8221;، وقد كانوا أهل عز ومنعة ونعمة، وقد كان ذلك كافيا، ولكنه أكد إذلالهم وإهانتهم بعدة مؤكدات فأتى بجملة حالية تحكي حالهم أثناء خروجهم من ديارهم ومسقط رءوسهم، وجعلها من مبتدأ وخبر، وجعل المبتدأ ضميرا يعود عليهم، ثم أخبر عنه بقوله: {صاغرون}&#8230; وكان يمكن أن يكون التعبير مثلا: &#8220;أذلة صاغرين&#8221;، ولكنه قال: {وهم صاغرون}، ليفيد تلبسهم بهذا الصغار جملة وتفصيلا واستمراره معهم وتمكنه منهم&#8230;<br />
ثم كان ما كان من انكسار هذه المملكة ورضوخها لسليمان عليه السلام في تفاصيل لا نطيل بها&#8230;<br />
ولكن بقي السؤال:<br />
•  أين سيادة الشعوب على أراضيها؟!<br />
•  أين الشرعية الدولية؟!<br />
•  أين عدم التدخل في شئون الغير؟!<br />
•  أين حق تحديد المصير؟!<br />
•  أين حرية العقيدة والفكر؟!<br />
•  أين لا إكراه في الدين؟!<br />
•  أين القتال إنما شرع لرد الاعتداء فقط؟!<br />
•  أين إذا لم تمنع الدعوة فلا قتال؟!<br />
وكل ما فعله سليمان عليه السلام إنما كان لأن الهدهد أخبره أنه رأى هؤلاء الآمنين الأبرياء يسجدون للشمس من دون الله&#8230; يعني الأمر لا يعدو &#8220;فكرا&#8221; و &#8220;حرية شخصية&#8221;&#8230; كما يحلو للبعض أن يسمي ذلك&#8230;<br />
فهل كان سليمان عليه السلام بذلك إرهابيا؟!<br />
الجواب؛ إنها عزة الإسلام وذلة الكفر، وحقيقة هذا الدين العظيم&#8230;<br />
فوا حسرتاه على انقلاب الموازين وضياع معالم الدين وخور المسلمين وعتو الكافرين&#8230;</p>
<p>ثم یا اخی  اتعرف ابن حزم؟ نعم بلا شک تعرفه! ابن حزم امام من ائمة المسلمین معروف بماذا؟معروف بجموده علی الظاهر &#8230;ولکن ابن حزم رحمه الله مع جموده علی الظاهر&#8230; انظر ماذا یقول! یقول : &#8220;لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه &#8220;. المحلى : ۱۱ / ۱۹۵.<br />
و قال أبو عبيد رحمه الله : &#8221; تتابعت الآثار عن رسول الله صلى الله عليه وسلم والخلفاء بعده في العرب من أهل الشرك أن من كان منهم ليس من أهل الكتاب فإنه لا يقبل منه إلا الإسلام أو القتل&#8221;.  الأموال : ص ۳۵ .</p>
<p>على أن هناك من أهل العلم كشيخ الإسلام ابن تيمية والشوكاني رحمهما الله من يرى أن مشركي العرب كغيرهم تقبل منه الجزية وهو مذهب مالك لحديث بريدة في صحيح مسلم، وإنما لم يقبلها الرسول صلى الله عليه وسلم منهم لأنهم أسلموا قبل نزول آية الجزية ، على أن هذا الكلام سواء صح أم لم يصح فإنه يدل على أن الرسول صلى الله عليه وسلم أكره العرب على الإسلام بعد نزول آية  لا اكراه في الدين ، وهذا هو المقصود .</p>
<p>وقال ابن جرير الطبري رحمه الله : &#8221; أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب ، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف &#8221; اختلاف الفقهاء : ص ۲۰۰  </p>
<p>وقال ابن حزم رحمه الله : &#8221; لم يختلف مسلمان في أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يقبل من الوثنيين من العرب إلا الإسلام أو السيف إلى أن مات عليه السلام فهو إكراه في الدين&#8221;. المحلى  : ۱۱ / ۱۹۶<br />
قال تعالی : (ستدعون إلى قومٍ أولي بأسٍ شديد تقاتلونهم أو يسلمون)<br />
ومع کل هذا اننی اقول رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب و لکن یجب ان لا ننسی «الامانة العلمیة» ولا نلصق راینا و اجتهادنا بکل الاسلام و الائمة والدین وکذالک یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب فی افغانستان والفلسطین والعراق وجزیرة العرب و جزائرالاسلام و الشیشان بقیادة الشیخ اسامة حفظه الله&#8230;والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1931</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1931</guid>
					<description>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
سلام الله علیک. أشکرک مرة ثانية علی مشارکتک. بالنسبة  لقصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام، لعلک تعرف أخي الكريم أنها شرع ماقبلنا، والذي عليه الأئمة وأكثر العلماء أن شرع ماقبلنا، شرع لنا ما لم يرد شرعنا بخلافه،-كما قال ابن تیمية رحمه الله- کيف وقد ورد شرعنا بخلافه في عشرات من الآيات؟ 

ثم لو كان ذلك شرع لنا لکان رسول الله صلی الله علیه و سلم أولی باتباع سليمان علیه السلام، حيث أنه صلی الله علیه وسلم لما أرسل الرسائل إلی ملوک العالم لم يقل لهم:( أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) بل اقتصرفي دعوته بقوله:(أَسْلِمْ تَسْلَمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ...) ولما أرسل له بعض الملوک هدايا رداً علی رسالته الکريمة لم يقل لهم:( أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آَتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آَتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ # ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ) بل قبل الهدية. فهل نحن أولی باتباع سليمان عليه السلام أم باتباع رسول الله صلی الله علیه و سلم؟

ثم يا أخي الکريم! أنت تعرف أن القرآن والسنة الصحيحة هما مصدران أساسيان للتشريع، وأنا عندما أستشهد لک بآيات من القرآن لإثبات عدم الإکراه في الدين، أرجو منک أن تستشهد لی بدليل مثله، لا أن تأتي بأقوال ابن حزم وابن تيممية و أئمة المذاهب الأربعة رحمهم الله مع جلالة قدرهم. لأن ذلک لا يعدو أن يکون اجتهادا منهم لظروف عصرهم، واجتهادهم لیس شرع لنا ولا سلطان له علی النص الصريح في القرآن الکريم. فما هو الدليل من القرآن الکريم علی قولهم:(لايقبل منهم إلا الإسلام أو السيف)؟ ماذا نصنع بقوله تعالی:(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)؟ لماذا نريد من الإسلام أن يکون سيفاً مصلتاً علی رقاب الناس؟
والنقطة الأخيرة: أخی الکريم! أنا لست ضد الجهاد - کلا و حاشا- ولکن يجب أن نفرق بين فتح الأرض و فتح القلب، فالأرض قد تفتح عنوة أو قسراً إذا شکلت عقبة في سبيل الدعوة، ولکن القلب لا يمکن فتحه بالسيف، وإذا فُتِحَ، فلا اعتبار لفتحه. وهذا وما تؤکد علیه الآيات.
مع وافر التحية و فائق الاحترام
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله<br />
سلام الله علیک. أشکرک مرة ثانية علی مشارکتک. بالنسبة  لقصة سیدنا سلیمان علیه الصلاة والسلام، لعلک تعرف أخي الكريم أنها شرع ماقبلنا، والذي عليه الأئمة وأكثر العلماء أن شرع ماقبلنا، شرع لنا ما لم يرد شرعنا بخلافه،-كما قال ابن تیمية رحمه الله- کيف وقد ورد شرعنا بخلافه في عشرات من الآيات؟ </p>
<p>ثم لو كان ذلك شرع لنا لکان رسول الله صلی الله علیه و سلم أولی باتباع سليمان علیه السلام، حيث أنه صلی الله علیه وسلم لما أرسل الرسائل إلی ملوک العالم لم يقل لهم:( أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) بل اقتصرفي دعوته بقوله:(أَسْلِمْ تَسْلَمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ&#8230;) ولما أرسل له بعض الملوک هدايا رداً علی رسالته الکريمة لم يقل لهم:( أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آَتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آَتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ # ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ) بل قبل الهدية. فهل نحن أولی باتباع سليمان عليه السلام أم باتباع رسول الله صلی الله علیه و سلم؟</p>
<p>ثم يا أخي الکريم! أنت تعرف أن القرآن والسنة الصحيحة هما مصدران أساسيان للتشريع، وأنا عندما أستشهد لک بآيات من القرآن لإثبات عدم الإکراه في الدين، أرجو منک أن تستشهد لی بدليل مثله، لا أن تأتي بأقوال ابن حزم وابن تيممية و أئمة المذاهب الأربعة رحمهم الله مع جلالة قدرهم. لأن ذلک لا يعدو أن يکون اجتهادا منهم لظروف عصرهم، واجتهادهم لیس شرع لنا ولا سلطان له علی النص الصريح في القرآن الکريم. فما هو الدليل من القرآن الکريم علی قولهم:(لايقبل منهم إلا الإسلام أو السيف)؟ ماذا نصنع بقوله تعالی:(أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)؟ لماذا نريد من الإسلام أن يکون سيفاً مصلتاً علی رقاب الناس؟<br />
والنقطة الأخيرة: أخی الکريم! أنا لست ضد الجهاد - کلا و حاشا- ولکن يجب أن نفرق بين فتح الأرض و فتح القلب، فالأرض قد تفتح عنوة أو قسراً إذا شکلت عقبة في سبيل الدعوة، ولکن القلب لا يمکن فتحه بالسيف، وإذا فُتِحَ، فلا اعتبار لفتحه. وهذا وما تؤکد علیه الآيات.<br />
مع وافر التحية و فائق الاحترام<br />
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1932</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1932</guid>
					<description>دوست عزیزآقای هاشمی

ممنون ازپاسختان 
امیدوارم هیچگاه مشغولیت شمازیادنشودچون دراین فضای مجازی به اشخاصی نیکومثل شمانیازاست دراین دینای مجازی کمترانسانهایی هستندکه ازسراخلاص ودلسوزی  یاباعلم وآگاهی بیان داشته باشند

ماباهم نقدهایی برهم داشته ایم امابایددانست که دوستی به این نیست که مادرتعریف وتمجیدهم برآییم تاازحق گرایی دورشویم 

اماامروزبااین عنوان به روزشده ام
ایدئولوژی شیطانی
خواندن این مطلب ارزش وقت گزاشتن برایش داردهرچندکه امکان داردآن رامطالعه کرده باشیدمطمئنن ازمطالعه آن پشیمان نمی شویدباتوجه به اینکه اولین بیانهاوخطابهایمان بااین نگاه بوده وبایددانست که هرانسان قبل ازهرنگاه وحرکتی به نظرمن بایدتوجه داشته باشد؟
http://www.chera2chera.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزآقای هاشمی</p>
<p>ممنون ازپاسختان<br />
امیدوارم هیچگاه مشغولیت شمازیادنشودچون دراین فضای مجازی به اشخاصی نیکومثل شمانیازاست دراین دینای مجازی کمترانسانهایی هستندکه ازسراخلاص ودلسوزی  یاباعلم وآگاهی بیان داشته باشند</p>
<p>ماباهم نقدهایی برهم داشته ایم امابایددانست که دوستی به این نیست که مادرتعریف وتمجیدهم برآییم تاازحق گرایی دورشویم </p>
<p>اماامروزبااین عنوان به روزشده ام<br />
ایدئولوژی شیطانی<br />
خواندن این مطلب ارزش وقت گزاشتن برایش داردهرچندکه امکان داردآن رامطالعه کرده باشیدمطمئنن ازمطالعه آن پشیمان نمی شویدباتوجه به اینکه اولین بیانهاوخطابهایمان بااین نگاه بوده وبایددانست که هرانسان قبل ازهرنگاه وحرکتی به نظرمن بایدتوجه داشته باشد؟<br />
<a href="http://www.chera2chera.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.chera۲chera.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أبو عثمان الأحوازی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1933</link>
		<author>أبو عثمان الأحوازی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1933</guid>
					<description>السلام عليکم و رحمة الله -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.
 و بعد - لقد بعث الله الأنبياء مصلحين ودعاة إلى التوحيد الخالص والدين المبين فانقسم الناس فريقين وذلك لأن منهم من آمن ومنهم من كفر ولو شاء الله لآمن من في الأرض كلهم جميعا {هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}، وإن الشيطان لا يزال يصد الناس عن دينهم ولقد تعهد بذلك وأقسم عليهم {قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ}، ومن استجاب لدعاء الشيطان خاب وخسر ومن عصاه كان من المخلصين المصطَفين. 
هذا وإن الشيطان في عمله هذا القبيح ليستخدم أسلحة كثيرة وأساليب شتى وكل ذلك ليبرّ بقسمه عدو الله، ولكن الله قد حذرنا منه ومن أساليبه وبين لنا الرسول الكريم صلى الله عليه وسلم سبل الشيطان الباطلة. 
فقد جاء عند الإمام أحمد في مسنده والدارمي في سننه وابن حبان في صحيحه من حديث حماد بن زيد عن عاصم بن أبي النجود عن أبي وائل شقيق بن سلمه عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال: خط لنا رسول الله صلى الله عليه وسلم خطا ثم قال: (هذا سبيل الله)، ثم خط خطوطا عن يمينه وعن شماله ثم قال: (هذه سبل متفرقة على كل سبيل منها شيطان يدعو إليه)، ثم قرأ الآية: {وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}  
ومن أعظم تلك السبل الخبيثة التي يستعملها الشيطان لصد الناس عن دين الله؛ هو التلبيس عليهم في أمر دينهم ليشتبه عليهم الحق بالباطل، فإن استطاع كتم الحق كتمه وإلا لبس عليه بباطل، فصار مشتبها على ذوي قلة الفهم والبصيرة من عامة الناس فضلا عمن في قلبه مرض فوافق شنٌ طبقه، وقد نهى الله سبحانه أهل الكتاب عن كلا الأمرين فقال: {يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}، وجعل ذلك عيبا عليهم، كما نهى هذه الأمة عن ذلك صريحا فقال: {وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}. 
ألا فليُعلم أن من التبست عليه أمور دينه لمرض في قلبه أو حاول أن يلبس على الناس في ذلك أنه قد حَرُم فرقان الله الذي يعطيه من شاء من عباده إذا اتقاه وأطاعه فيما أمر، واجتنب ما نهى عنه وزجر، {يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}. 
فالفرقان والبيان والعلامة الواضحة نعمة من نعم الله، قال تعالى: {سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}، وإذا أتقى العبد ربه وتعلم الوحي الذي أنزله على رسوله آتاه الله فرقانا يفصل به بين الحق والباطل، وشر الناس من حرم ذلك. 
ولذلك سمي عمر بن الخطاب رضي الله عنه فاروقاً، لأنه من أهل العلم الأثبات الذي لا يلتبس عليهم الحق بالباطل، بل قد جاء الوحي بتأييده في ثلاثة مواضع. 
حتى قال عنه النبي صلى الله عليه وسلم: (إنه قد كان فيما مضى قبلكم من الأمم محدثون وإنه إن كان في أمتي هذه منهم فإنه عمر بن الخطاب) [رواه البخاري من طريق إبراهيم بن سعد عن أبيه عن أبي سلمه عن أبي هريرة رضي الله عنه]. 
قال العلماء: والمحدّث هو الذي يجري الصواب على لسانه بفضل من الله تعالى، ولذا قال القحطاني في نونيته عن عمر: 
أعني به الفاروق فرق عنوة 		بالسيف بين الكفر والإيمان

وقد سمى الله عز وجل الوحي الذي يُنزله على أنبيائه فرقاناً، قال تعالى: {وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْراً لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ}، وقال: {وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}، وسمى الله القرآن العظيم الذي أنزله على خاتم أنبيائه ورسله وخير خلقه فرقانا فقال: {تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً}، بل سمى الله عز وجل يوم غزوة بدر "يوم الفرقان"، وذلك لأنه كان فارقا بين الحق والباطل، بين الكفر والإيمان، قال تعالى: {وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}. 
وهكذا يكون الجهاد في سبيل الله فرقانا بين الحق والباطل، معزا لدين الله وأهله، ولا تذوق الأمة طعم العزة، ولا تنال شرف النصر، ولا يكون لها فرقان من الله إذا تركت فريضة الله عليها بالجهاد في سبيل الله. 
 و لقد قرر الله سبحانه وتعالى لنا حقيقة الجهاد والغاية منه في القرآن بأوضح بيان، وأجلى توضيح سبحانه وتعالى، فقال تبارك وتعالى: {وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله} - هكذا في سورة البقرة – 
{وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله} – هـكذا في سورة الأنفال – 
وتعال نحاول أن نفقه مراد الله في هذه الآية: وقاتلوهم}: فنحن مأمورون بالقتال – وسنتحدث إن شاء الله من بعد عن حكمة استعمال هذا اللفظ – 
{حتى لا تكون فتنة}: حتى تنقطع الفتنة وتمحى من الأرض، والفتنة في قول عامة المفسرين هي الشرك، {والفتنة أشد من القتل}: أي فتنة المسلم عن دينه حتى يرتد مشركاً أعظم من قتله، فإنه لو قتل على الإسلام فهنيئاً له الجنة. 
{فقاتلوا}: قاتلوهم حتى تمحو الشرك من الأرض. 
وهنا قد يتبادر أو يتقافز إلى الذهن سؤال: هل نحن حقيقة نقاتل حتى نمحو الشرك؟ ألسنا نسمح بالشرك في دولة الإسلام؟ ألسنا نسمح لليهودي أن يظل يهودياً، وللنصراني أن يظل نصرانياً، وللمجوسي أن يظل مجوسياً؟ وفي سائر الملل والأصناف خلاف بين الفقهاء إذا أدوا الجزية عن يد هم صاغرون؟ 
بل إننا نذود عنهم بالغالي والرخيص ولا نسمح ليد أن تمتد إليهم بسوء ونحرسهم، وهم مشركون بنص القرآن، إذاً فكيف تقول إننا نقاتل حتى نمحو الشرك من الأرض؟ 
فنقول: نعم، إن الشرك الذي نقاتل حتى نمحوه من الأرض هو الشرك الذي يضاد آخر الآية: {ويكون الدين كله لله}، والدين في لسان القرآن: هو الدينونة لقانون وشرعة ودستور، كما قال تبارك وتعالى عن يوسف عليه الصلاة والسلام: {ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك}، أي: في قانون الملك ونظامه ودستوره. 
فنحن نقاتل حتى تدين الأرض كلها لشرعة الله تبارك وتعالى، وحتى يحكم العالم بكتاب الله وسنة النبي عليه الصلاة والسلام، وحتى يمد الإسلام رواقه على العالمين، ويبسط جناحيه على الورى في ظل شرعة الله تبارك وتعالى، في ظل حكم الله، في ظل الدينونة لشرع الله تبارك وتعالى. 
فليظل اليهودي إن شاء على شركه والنصراني على أن يدفعوا الجزية عن يدٍ وهم صاغرون أذلاء تجري عليهم سطوة الإسلام وقانونه 
وهنا إذا فقه الإنسان هذا الأمر أدرك ما يلي: 
أولاً: أنه لا تعارض بين هذا وبين قول الله تبارك وتعالى: {لا إكراه في الدين}، لا كما يزعم بعض من ينتسب إلى العلم حين ينسبون التعارض بهاتين الآيتين، أو بين هذا الفهم وبين هذه الآية. 
فـ {لا إكراه في الدين}: من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى. 
الأمر الثاني: إذا أدرك الإنسان هذه الحقيقة؛ فإنه يدرك حقيقة الزيف والتحريف الذي يقوده بعض من ينتسب إلى العلم من هذه الأمة حين يزعمون أن الجهاد هو الدفاع وأننا لا نقاتل الناس، وإنما ندافع عن أنفسنا فقط إذا غزينا! وليت شعري... هل غُزي المسلمون من أهل الأندلس، ومن أهل الصين ومن أهل بخارى ومن أهل سمرقند؟ بل حتى من أهل فارس! 
فإننا نعلم أن رستم قال لجيش الإسلام: (إني أعلم أنه لم يخرجكم إلا الجوع والفاقة، فنحن نعطيكم مالاً وطعاماً وتعالوا من العام القادم... تعالوا، وسنعطيكم مرة أخرى!)، قالوا: (لا)، ثم قال ربعي رضي الله عنه : (الله ابتعثنا لنخرج العباد من عبادة العباد لعبادة رب العباد، ومن ضيق الدنيا إلى سعة الآخرة، ومن جور الأديان إلى عدل الإسلام). 
هذا العدل الذي شهد به التاريخ؛ حتى أن قبطياً يسافر من مصر إلى المدينة يشتكي ابن الأكرمين: ضرب ابنه - ابن عمر بن العاص رضي الله عنه - 
ليس العجيب في هذه القصة  أن عمر رضي الله عنه يقتص لهذا الرجل ويحكم بالعدل، فهذا شأنه رضي الله عنه، لكن العجيب أن هذا القبطي الذي كان ذليلاً فيما مضى، كان عبداً للعبيد في روما لا يملك من أمره شيئاً؛ إذا به يسافر مسيرة شهر في الصحراء ليشتكي: "ابن الأمير ضرب ابنه".
فأي كرامة وأي عدل بسط رواقه في العالمين في تلك الفترة على أيدي صحابته صلى الله عليه وسلم ورضي الله عنهم؟ 
والمقصود مرة أخرى؛ أن هذا زيف كاذب مخالف لفهم الأمة وحركة التاريخ، فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال. 
وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية). 
وهذا الأمر كلمة إجماع بين علماء الإسلام، ولا يمكن أن تظفر بكلمة للأئمة المتقدمين تُفهم على وجه صحيح - لا على سبيل التحريف والتزييف - تخالف هذا. وصدق المصطفى الكريم صلى الله عليه وسلم: (يأتي على الناس سنوات خدعات، يُصدق فيها الكاذب، ويُكذب فيها الصادق، ويُؤتمن فيها الخائن، ويُخون فيها الأمين، وينطق فيها الرويبضة)، قيل: وما الرويبضة؟ قال: (الرجل التافه يتكلم في أمر العامة) [رواه أحمد].
ولم تسمع الأمة بمقولة: الحرب الدفاعية وأن الجهاد دفاع، إلا في مصر منتصف القرن الماضي عندما اجلب المستشرقون بخيلهم ورجلهم وهاجموا الإسلام في ظل ضعف وانهزام نفسي لأهل الإسلام، وقالوا؛ الجهاد هو نشر الإسلام بالسيف. 
فقام من قام، وأول من قام المدرسة العقلانية، ومن أشهر من قام بهذا "أبو زهرة" ثم تبعه تلميذاه "الغزالي" و"القرضاوي"، وانتشر الأمر بعد ذلك في الناس أن الجهاد هو الدفاع.
وهنا يمکن أن تقول : أرأيت، لو أن دولة من الدول، أو بلداً من البلدان أذنت لنا بالدعوة، وبناء المساجد، ونشر الخير، وإقامة المراكز الإسلامية، وأعطتنا ساعات في التلفاز وفي الإذاعة، وسمحوا بنشر الكتب والمطويات، فهل يجب أن نقاتلهم؟ 
نقول: نعم.  
لماذا؟ 
لأن الجاهلية – يا أخی الکريم - هي نفسها صدٌ عن دين الله تبارك وتعالى، إن الجاهلية والإسلام كالليل والنهار يتصارعان أبداً، سنة الله تبارك وتعالى: {ولا يزالون يقاتلونكم}. 
ولا يمكن أن يبسط النهار ضيائه إلا إذا قضى على فلول الظلام، ولا يمكن أن يمد الليل سلطانه إلا إذا طرد فلول الضياء، فهما على النقيض يتصارعان دائماً إلى أن يرث الله الأرض ومن عليها، والجاهلية نفسها كما قلت هي صدٌ عن سبيل الله تبارك وتعالى، عن الله من رحمته بالعبد يأمره بالأمر، ويأمره بما يعينه على أن يلتزم هذا الأمر.
أرأيت لو كنا في أمريكا - مثلاً - فدعوت رجلاً إلى الإسلام، فراقه الأمر وأعجبه واقتنع، لكنه نظر ثم جاء فقال لك: يا أخي والله دينك ممتاز لا غبار عليه لكن يا اخي أنا لا أستطيع! 
لماذا؟ 
يقول: لأنك تطلب مني أن لا أزني وكل ما حولي دعوة إلى الفجور، تطلب مني أن لا أشرب الخمر ودعوات الخمر ميسرة، والخمر في كل طريق وفي كل مكان، وتريد مني أن لا أتعامل بالربا، والمجتمع قائم على الربا وتريد مني... وتريد مني... وأنا لا أقوى على هذا، هذا تيار جارف يجرف كل من يقف أمامه ولا طاقة لي بمصارعة هذا التيار.
هذا الأمر نجده في بلادنا التي ما زالت – بحمد الله – تلتزم ببعض شعائر الدين والحمد لله، كم من الناس تذكره وتدعوه وتعظه فيقول لك: يا أخي والله أنا أتمنى أن أكون ملتزماً، لكن لا أستطيع - هيك الناس بدهم، هيك المجتمع - أليس هذا ما يقوله الناس في بلادنا؟ فما ظنك بتلك البلاد؟ 
وجرت سنة الله في الناس أن الناس لا تنقاد إلا للقوة، فإذا اجتمع الحق والقوة دخل الناس في دين الله أفواجاً.
ألسنا نعلم أن هذه الأرض - و العراق والشام ومصر وغيرها من بلاد الإسلام - كانت أرض كفر، لم يكن فيها للإسلام قائمة، لكن - وخلال غمضة من عمر التاريخ -صارت أرض إسلام - كانت ولا زالت، وستظل بإذن الله تبارك وتعالى أرض إسلام... كيف تم هذا؟  
حسّان بن ثابت رضي الله عنه حدثنا فقال: 
دعا المصطفى دهراً بمكة لم يجب 		وقد لان منه جانب وخطاب
فلما دعا والسيف صلت بكفه 		له أسلموا واستسلموا وأنابوا

بربك هل يمكن أن يكون في التاريخ داعية أخلص وأحرص وأقدر على هداية الناس ودعوتهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون هناك إنسان أبلغ وأفصح وأحسن طريقة وأهدى سبيلاً في دعوة الناس وفتح أقفال قلوبهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون في التاريخ أناس يفقهون قوارع القرآن ويدركون حقائقه كالعرب الأوائل الأقحاح الذين نزل القرآن بين ظهرانيهم؟! 
ومع ذلك بعد ثلاثة عشر عاماً من الدعوى، كم آمن معه عليه الصلاة والسلام؟ 
كم هم الذين هاجروا إلى المدينة؟ مائة ويزيدون قليلاً! 
فلما دعا والسيف صلت بكفه 		له أسلموا واستسلموا وأنابوا

دخل الناس في دين الله أفواجاً، لأنهم رأوا حقاً وقوة، إن الناس في كثير من الأحايين – كما هو واقع المجتمعات – تعرف الحق ولكنها لا تقوى على تكاليفه وليست مستعدة للتضحية في سبيله.
ألسنا نرى أن أهل الإسلام في مجتمعاتنا إذا حصلت انتخابات كان الإسلاميون في الغالب هم الذين يفوزون! 
فالناس تريد الإسلام لكنها لا تستطيع أن تضحي في سبيل هذا الدين، فإذا رأت حقاً تحرسه قوة، تحفظ له دنياهم ولا يخسرون ملاذهم وحوائجهم وثرواتهم في هذه الحياة، دخلوا في دين الله أفواجاً، لأن هذا الدين هو الذي يناسب فطرهم، فهو دين الله تبارك وتعالى. 
لكن عندما يرون حقاً ضعيفاً والذي يأتيه تُصب عليه أنواع العذاب ويحارب ويهجر ويطارد ويلقى في السجون ويعذب - فالجاهلية قد كشّرت عن أنيابها وهي تتربص بهذا الدين وأهله - فيقول لك: يا أخي أنا أوثر السلامة - وحط راسك بين الروس وقول يا قطّاع الأمريكان ويا قطّاع الروس – هذا هو المثل الذي عندنا! 
لكن إذا وجدت حقاً بقوة تحرسه؛ فإن الناس تدخل في دين الله أفواجاً. 
ثم قل لي بربك: لما توفي النبي عليه الصلاة والسلام - وقد دخل الناس في دين الله أفواجاً - فلما قُبض عليه الصلاة والسلام ماذا حصل؟
خرج الناس من دين الله أفواجا. 
كيف رجعوا إلى الإسلام مرة أخرى؟ 
بالسيف! 
بالله عليك لو أن أبا بكر والصحابة رضي الله عنهم قالوا؛ تعالوا نسير قوافل دعوية ونرسل دعاة نكفلهم يدعون إلى الله ويعلمون الناس ويردون عن الشبه، أكانت تقوم لدين الله قائمة؟ 
لا والله أبداً... لكنهم رجعوا بالسيف. 
وبعد ذلك انطلقت الفتوحات وتمكن دين الله، وضرب جرانه في هذه الأرض بالسيف فـ: 
السيف أصدق أنباء من الكتب 		في حده الحد بين الجد واللعب

الجاهلية - كما قلت - لا يمكن أن تهادن الإسلام، وواهم ومخطئ من يظن أن الجاهلية يمكن أن تفسح للإسلام، وأن تتنازل له طوعاً عبر صناديق الاقتراع وعبر الانتخابات وما أشبه هذا، هذا جاهل واهم. 
وتحضرني هنا كلمة للشيخ محمد قطب تدل على فقه - وهو أهل له حفظه الله - عندما حصلت الانتخابات في الجزائر، وفي الدورة الأولى وتقدمت "جبهة الإنقاذ"، جاء بعض الإخوة إلى الشيخ في مكة يبشرونه بالنصر المؤزر والفتح المبين، فقال لهم: (هل حصل انقلاب؟ قالوا: لا، قال: انتظروا، وما هي إلا أيام حتى حصل ما حصل مما نعلم جميعاً). 
الجاهلية لا يمكن أن تسكت عن الإسلام، لا يمكن أن ترضى عنه، ولا يمكن أن تسلم له القيادة وأزمة الأمور ومقاليد الحكم، مستحيل، الذي يظن هذا واهم، وعليه أن يراجع ألف باء التاريخ، وألف باء الإسلام، وألف باء القرآن. 
فهؤلاء أعداؤنا ولا يزالون يقاتلوننا. 
والله تبارك وتعالى ذكر لنا هذه الحقيقة على لسان صبية صغار، لكنهم كبار في إدراك حقائق الإيمان، وحقائق هذه الملة. 
فتية أهل الكهف عندما قالوا: {إنهم} من هم؟ عشيرتكم! أهلكم! بنو جلدتكم! {إنهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم في ملتهم ولن تفلحوا إذاً أبداً}. 
لا تملك الجاهلية مع أهل الإسلام إلا خياراً من اثنين: 
•  إما القتل: {يرجموكم}، القتل بأي صورة كانت. 
•  التذويب والفتنة: {أو يعيدوكم في ملتهم}. 
وهذه الحقيقة التي انطق الله بها هؤلاء الفتية نطق بها في هذا الزمان "نيكسون" - الرئيس الأسبق لدولة الشر العالمي، الذي فطس إلى جهنم قبل بضع سنين - عندما قال: (إننا لا نملك مع العالم الإسلامي إلا خياراً من اثنين: إما أن نحصيهم عدداً، ونقتلهم بددا، فلا نترك فيهم عيناً تطرف ولا قلباً يخفق، وإما أن نذوبهم في مجتمعنا العالمي فلا يبقى لهم عقيدة يمتازون بها، ولا جهاد يخوفوننا به). 
هذه الدنيا...
إن خلاصة القرآن – يا أخی الکريم - في بيان حركة التاريخ هي؛ الصراع الأبدي، سنة التدافع التي قررها الله التدافع بين الحق والباطل، بين أهل الإيمان وأهل الكفر، {ولا يزالون يقاتلونكم}. 
هذه السنة التي لا يمكن أن تتخلف، وواهم كل من يظن أن أعداء الله وأن الجاهلية يمكن أن تفسح المجال لأهل الإسلام، واهمٌ ومخطئٌ – وكما قلت – جاهلٌ بألف باء القرآن وبألف باء تاريخ الإنسانية على مر الزمان. 
إذاً نحن نقاتل حتى تحكم بشرع الله تبارك وتعالى، ثم إذا رأى الناس حقاً وقوة دخلوا في دين الله – كما قلت – أفواجاً.
وأمر آخر يا أخی الکريم  : إن مشكلة الناس ليست في عدم الاقتناع، فإن الإنسان يعتوره عدوان الشهوة والشبهة، الشبهة تزال بالبراهين من الكتاب والسنة، لكن الشهوة والهوى لا ينفع معه الحجة والبرهان فإنه ما خالف وما انحرف وما انجرف لجهل وقلة علم وعدم بصيرة، ولكن لهوى، لشيطان ركبه. 
وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف. 
فما هو إلا الوحي أو حد مرهف 		تقيم ضباه أخدعي كل مائل
فهذا دواء الداء من كل جاهل – السيف - 		وذاك دواء الداء من كل عاقل - الوحي والحجة -

لكن - كما قلت - أكثر الناس إنما ينجرفون وراء الهوى، وصاحب الهوى لا يرتدع بالحجة والبرهان، وإنما يرتدع بالسيف والسنان، إذاً لا بد من القتال، لابد من جهاد، لابد من السيف، لابد من الرمح...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام عليکم و رحمة الله -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.<br />
 و بعد - لقد بعث الله الأنبياء مصلحين ودعاة إلى التوحيد الخالص والدين المبين فانقسم الناس فريقين وذلك لأن منهم من آمن ومنهم من كفر ولو شاء الله لآمن من في الأرض كلهم جميعا {هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}، وإن الشيطان لا يزال يصد الناس عن دينهم ولقد تعهد بذلك وأقسم عليهم {قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ}، ومن استجاب لدعاء الشيطان خاب وخسر ومن عصاه كان من المخلصين المصطَفين.<br />
هذا وإن الشيطان في عمله هذا القبيح ليستخدم أسلحة كثيرة وأساليب شتى وكل ذلك ليبرّ بقسمه عدو الله، ولكن الله قد حذرنا منه ومن أساليبه وبين لنا الرسول الكريم صلى الله عليه وسلم سبل الشيطان الباطلة.<br />
فقد جاء عند الإمام أحمد في مسنده والدارمي في سننه وابن حبان في صحيحه من حديث حماد بن زيد عن عاصم بن أبي النجود عن أبي وائل شقيق بن سلمه عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال: خط لنا رسول الله صلى الله عليه وسلم خطا ثم قال: (هذا سبيل الله)، ثم خط خطوطا عن يمينه وعن شماله ثم قال: (هذه سبل متفرقة على كل سبيل منها شيطان يدعو إليه)، ثم قرأ الآية: {وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}<br />
ومن أعظم تلك السبل الخبيثة التي يستعملها الشيطان لصد الناس عن دين الله؛ هو التلبيس عليهم في أمر دينهم ليشتبه عليهم الحق بالباطل، فإن استطاع كتم الحق كتمه وإلا لبس عليه بباطل، فصار مشتبها على ذوي قلة الفهم والبصيرة من عامة الناس فضلا عمن في قلبه مرض فوافق شنٌ طبقه، وقد نهى الله سبحانه أهل الكتاب عن كلا الأمرين فقال: {يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}، وجعل ذلك عيبا عليهم، كما نهى هذه الأمة عن ذلك صريحا فقال: {وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}.<br />
ألا فليُعلم أن من التبست عليه أمور دينه لمرض في قلبه أو حاول أن يلبس على الناس في ذلك أنه قد حَرُم فرقان الله الذي يعطيه من شاء من عباده إذا اتقاه وأطاعه فيما أمر، واجتنب ما نهى عنه وزجر، {يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.<br />
فالفرقان والبيان والعلامة الواضحة نعمة من نعم الله، قال تعالى: {سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}، وإذا أتقى العبد ربه وتعلم الوحي الذي أنزله على رسوله آتاه الله فرقانا يفصل به بين الحق والباطل، وشر الناس من حرم ذلك.<br />
ولذلك سمي عمر بن الخطاب رضي الله عنه فاروقاً، لأنه من أهل العلم الأثبات الذي لا يلتبس عليهم الحق بالباطل، بل قد جاء الوحي بتأييده في ثلاثة مواضع.<br />
حتى قال عنه النبي صلى الله عليه وسلم: (إنه قد كان فيما مضى قبلكم من الأمم محدثون وإنه إن كان في أمتي هذه منهم فإنه عمر بن الخطاب) [رواه البخاري من طريق إبراهيم بن سعد عن أبيه عن أبي سلمه عن أبي هريرة رضي الله عنه].<br />
قال العلماء: والمحدّث هو الذي يجري الصواب على لسانه بفضل من الله تعالى، ولذا قال القحطاني في نونيته عن عمر:<br />
أعني به الفاروق فرق عنوة 		بالسيف بين الكفر والإيمان</p>
<p>وقد سمى الله عز وجل الوحي الذي يُنزله على أنبيائه فرقاناً، قال تعالى: {وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْراً لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ}، وقال: {وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}، وسمى الله القرآن العظيم الذي أنزله على خاتم أنبيائه ورسله وخير خلقه فرقانا فقال: {تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً}، بل سمى الله عز وجل يوم غزوة بدر &#8220;يوم الفرقان&#8221;، وذلك لأنه كان فارقا بين الحق والباطل، بين الكفر والإيمان، قال تعالى: {وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}.<br />
وهكذا يكون الجهاد في سبيل الله فرقانا بين الحق والباطل، معزا لدين الله وأهله، ولا تذوق الأمة طعم العزة، ولا تنال شرف النصر، ولا يكون لها فرقان من الله إذا تركت فريضة الله عليها بالجهاد في سبيل الله.<br />
 و لقد قرر الله سبحانه وتعالى لنا حقيقة الجهاد والغاية منه في القرآن بأوضح بيان، وأجلى توضيح سبحانه وتعالى، فقال تبارك وتعالى: {وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله} - هكذا في سورة البقرة –<br />
{وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله} – هـكذا في سورة الأنفال –<br />
وتعال نحاول أن نفقه مراد الله في هذه الآية: وقاتلوهم}: فنحن مأمورون بالقتال – وسنتحدث إن شاء الله من بعد عن حكمة استعمال هذا اللفظ –<br />
{حتى لا تكون فتنة}: حتى تنقطع الفتنة وتمحى من الأرض، والفتنة في قول عامة المفسرين هي الشرك، {والفتنة أشد من القتل}: أي فتنة المسلم عن دينه حتى يرتد مشركاً أعظم من قتله، فإنه لو قتل على الإسلام فهنيئاً له الجنة.<br />
{فقاتلوا}: قاتلوهم حتى تمحو الشرك من الأرض.<br />
وهنا قد يتبادر أو يتقافز إلى الذهن سؤال: هل نحن حقيقة نقاتل حتى نمحو الشرك؟ ألسنا نسمح بالشرك في دولة الإسلام؟ ألسنا نسمح لليهودي أن يظل يهودياً، وللنصراني أن يظل نصرانياً، وللمجوسي أن يظل مجوسياً؟ وفي سائر الملل والأصناف خلاف بين الفقهاء إذا أدوا الجزية عن يد هم صاغرون؟<br />
بل إننا نذود عنهم بالغالي والرخيص ولا نسمح ليد أن تمتد إليهم بسوء ونحرسهم، وهم مشركون بنص القرآن، إذاً فكيف تقول إننا نقاتل حتى نمحو الشرك من الأرض؟<br />
فنقول: نعم، إن الشرك الذي نقاتل حتى نمحوه من الأرض هو الشرك الذي يضاد آخر الآية: {ويكون الدين كله لله}، والدين في لسان القرآن: هو الدينونة لقانون وشرعة ودستور، كما قال تبارك وتعالى عن يوسف عليه الصلاة والسلام: {ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك}، أي: في قانون الملك ونظامه ودستوره.<br />
فنحن نقاتل حتى تدين الأرض كلها لشرعة الله تبارك وتعالى، وحتى يحكم العالم بكتاب الله وسنة النبي عليه الصلاة والسلام، وحتى يمد الإسلام رواقه على العالمين، ويبسط جناحيه على الورى في ظل شرعة الله تبارك وتعالى، في ظل حكم الله، في ظل الدينونة لشرع الله تبارك وتعالى.<br />
فليظل اليهودي إن شاء على شركه والنصراني على أن يدفعوا الجزية عن يدٍ وهم صاغرون أذلاء تجري عليهم سطوة الإسلام وقانونه<br />
وهنا إذا فقه الإنسان هذا الأمر أدرك ما يلي:<br />
أولاً: أنه لا تعارض بين هذا وبين قول الله تبارك وتعالى: {لا إكراه في الدين}، لا كما يزعم بعض من ينتسب إلى العلم حين ينسبون التعارض بهاتين الآيتين، أو بين هذا الفهم وبين هذه الآية.<br />
فـ {لا إكراه في الدين}: من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى.<br />
الأمر الثاني: إذا أدرك الإنسان هذه الحقيقة؛ فإنه يدرك حقيقة الزيف والتحريف الذي يقوده بعض من ينتسب إلى العلم من هذه الأمة حين يزعمون أن الجهاد هو الدفاع وأننا لا نقاتل الناس، وإنما ندافع عن أنفسنا فقط إذا غزينا! وليت شعري&#8230; هل غُزي المسلمون من أهل الأندلس، ومن أهل الصين ومن أهل بخارى ومن أهل سمرقند؟ بل حتى من أهل فارس!<br />
فإننا نعلم أن رستم قال لجيش الإسلام: (إني أعلم أنه لم يخرجكم إلا الجوع والفاقة، فنحن نعطيكم مالاً وطعاماً وتعالوا من العام القادم&#8230; تعالوا، وسنعطيكم مرة أخرى!)، قالوا: (لا)، ثم قال ربعي رضي الله عنه : (الله ابتعثنا لنخرج العباد من عبادة العباد لعبادة رب العباد، ومن ضيق الدنيا إلى سعة الآخرة، ومن جور الأديان إلى عدل الإسلام).<br />
هذا العدل الذي شهد به التاريخ؛ حتى أن قبطياً يسافر من مصر إلى المدينة يشتكي ابن الأكرمين: ضرب ابنه - ابن عمر بن العاص رضي الله عنه -<br />
ليس العجيب في هذه القصة  أن عمر رضي الله عنه يقتص لهذا الرجل ويحكم بالعدل، فهذا شأنه رضي الله عنه، لكن العجيب أن هذا القبطي الذي كان ذليلاً فيما مضى، كان عبداً للعبيد في روما لا يملك من أمره شيئاً؛ إذا به يسافر مسيرة شهر في الصحراء ليشتكي: &#8220;ابن الأمير ضرب ابنه&#8221;.<br />
فأي كرامة وأي عدل بسط رواقه في العالمين في تلك الفترة على أيدي صحابته صلى الله عليه وسلم ورضي الله عنهم؟<br />
والمقصود مرة أخرى؛ أن هذا زيف كاذب مخالف لفهم الأمة وحركة التاريخ، فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال.<br />
وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية).<br />
وهذا الأمر كلمة إجماع بين علماء الإسلام، ولا يمكن أن تظفر بكلمة للأئمة المتقدمين تُفهم على وجه صحيح - لا على سبيل التحريف والتزييف - تخالف هذا. وصدق المصطفى الكريم صلى الله عليه وسلم: (يأتي على الناس سنوات خدعات، يُصدق فيها الكاذب، ويُكذب فيها الصادق، ويُؤتمن فيها الخائن، ويُخون فيها الأمين، وينطق فيها الرويبضة)، قيل: وما الرويبضة؟ قال: (الرجل التافه يتكلم في أمر العامة) [رواه أحمد].<br />
ولم تسمع الأمة بمقولة: الحرب الدفاعية وأن الجهاد دفاع، إلا في مصر منتصف القرن الماضي عندما اجلب المستشرقون بخيلهم ورجلهم وهاجموا الإسلام في ظل ضعف وانهزام نفسي لأهل الإسلام، وقالوا؛ الجهاد هو نشر الإسلام بالسيف.<br />
فقام من قام، وأول من قام المدرسة العقلانية، ومن أشهر من قام بهذا &#8220;أبو زهرة&#8221; ثم تبعه تلميذاه &#8220;الغزالي&#8221; و&#8221;القرضاوي&#8221;، وانتشر الأمر بعد ذلك في الناس أن الجهاد هو الدفاع.<br />
وهنا يمکن أن تقول : أرأيت، لو أن دولة من الدول، أو بلداً من البلدان أذنت لنا بالدعوة، وبناء المساجد، ونشر الخير، وإقامة المراكز الإسلامية، وأعطتنا ساعات في التلفاز وفي الإذاعة، وسمحوا بنشر الكتب والمطويات، فهل يجب أن نقاتلهم؟<br />
نقول: نعم.<br />
لماذا؟<br />
لأن الجاهلية – يا أخی الکريم - هي نفسها صدٌ عن دين الله تبارك وتعالى، إن الجاهلية والإسلام كالليل والنهار يتصارعان أبداً، سنة الله تبارك وتعالى: {ولا يزالون يقاتلونكم}.<br />
ولا يمكن أن يبسط النهار ضيائه إلا إذا قضى على فلول الظلام، ولا يمكن أن يمد الليل سلطانه إلا إذا طرد فلول الضياء، فهما على النقيض يتصارعان دائماً إلى أن يرث الله الأرض ومن عليها، والجاهلية نفسها كما قلت هي صدٌ عن سبيل الله تبارك وتعالى، عن الله من رحمته بالعبد يأمره بالأمر، ويأمره بما يعينه على أن يلتزم هذا الأمر.<br />
أرأيت لو كنا في أمريكا - مثلاً - فدعوت رجلاً إلى الإسلام، فراقه الأمر وأعجبه واقتنع، لكنه نظر ثم جاء فقال لك: يا أخي والله دينك ممتاز لا غبار عليه لكن يا اخي أنا لا أستطيع!<br />
لماذا؟<br />
يقول: لأنك تطلب مني أن لا أزني وكل ما حولي دعوة إلى الفجور، تطلب مني أن لا أشرب الخمر ودعوات الخمر ميسرة، والخمر في كل طريق وفي كل مكان، وتريد مني أن لا أتعامل بالربا، والمجتمع قائم على الربا وتريد مني&#8230; وتريد مني&#8230; وأنا لا أقوى على هذا، هذا تيار جارف يجرف كل من يقف أمامه ولا طاقة لي بمصارعة هذا التيار.<br />
هذا الأمر نجده في بلادنا التي ما زالت – بحمد الله – تلتزم ببعض شعائر الدين والحمد لله، كم من الناس تذكره وتدعوه وتعظه فيقول لك: يا أخي والله أنا أتمنى أن أكون ملتزماً، لكن لا أستطيع - هيك الناس بدهم، هيك المجتمع - أليس هذا ما يقوله الناس في بلادنا؟ فما ظنك بتلك البلاد؟<br />
وجرت سنة الله في الناس أن الناس لا تنقاد إلا للقوة، فإذا اجتمع الحق والقوة دخل الناس في دين الله أفواجاً.<br />
ألسنا نعلم أن هذه الأرض - و العراق والشام ومصر وغيرها من بلاد الإسلام - كانت أرض كفر، لم يكن فيها للإسلام قائمة، لكن - وخلال غمضة من عمر التاريخ -صارت أرض إسلام - كانت ولا زالت، وستظل بإذن الله تبارك وتعالى أرض إسلام&#8230; كيف تم هذا؟<br />
حسّان بن ثابت رضي الله عنه حدثنا فقال:<br />
دعا المصطفى دهراً بمكة لم يجب 		وقد لان منه جانب وخطاب<br />
فلما دعا والسيف صلت بكفه 		له أسلموا واستسلموا وأنابوا</p>
<p>بربك هل يمكن أن يكون في التاريخ داعية أخلص وأحرص وأقدر على هداية الناس ودعوتهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون هناك إنسان أبلغ وأفصح وأحسن طريقة وأهدى سبيلاً في دعوة الناس وفتح أقفال قلوبهم من نبينا عليه الصلاة والسلام؟! هل يمكن أن يكون في التاريخ أناس يفقهون قوارع القرآن ويدركون حقائقه كالعرب الأوائل الأقحاح الذين نزل القرآن بين ظهرانيهم؟!<br />
ومع ذلك بعد ثلاثة عشر عاماً من الدعوى، كم آمن معه عليه الصلاة والسلام؟<br />
كم هم الذين هاجروا إلى المدينة؟ مائة ويزيدون قليلاً!<br />
فلما دعا والسيف صلت بكفه 		له أسلموا واستسلموا وأنابوا</p>
<p>دخل الناس في دين الله أفواجاً، لأنهم رأوا حقاً وقوة، إن الناس في كثير من الأحايين – كما هو واقع المجتمعات – تعرف الحق ولكنها لا تقوى على تكاليفه وليست مستعدة للتضحية في سبيله.<br />
ألسنا نرى أن أهل الإسلام في مجتمعاتنا إذا حصلت انتخابات كان الإسلاميون في الغالب هم الذين يفوزون!<br />
فالناس تريد الإسلام لكنها لا تستطيع أن تضحي في سبيل هذا الدين، فإذا رأت حقاً تحرسه قوة، تحفظ له دنياهم ولا يخسرون ملاذهم وحوائجهم وثرواتهم في هذه الحياة، دخلوا في دين الله أفواجاً، لأن هذا الدين هو الذي يناسب فطرهم، فهو دين الله تبارك وتعالى.<br />
لكن عندما يرون حقاً ضعيفاً والذي يأتيه تُصب عليه أنواع العذاب ويحارب ويهجر ويطارد ويلقى في السجون ويعذب - فالجاهلية قد كشّرت عن أنيابها وهي تتربص بهذا الدين وأهله - فيقول لك: يا أخي أنا أوثر السلامة - وحط راسك بين الروس وقول يا قطّاع الأمريكان ويا قطّاع الروس – هذا هو المثل الذي عندنا!<br />
لكن إذا وجدت حقاً بقوة تحرسه؛ فإن الناس تدخل في دين الله أفواجاً.<br />
ثم قل لي بربك: لما توفي النبي عليه الصلاة والسلام - وقد دخل الناس في دين الله أفواجاً - فلما قُبض عليه الصلاة والسلام ماذا حصل؟<br />
خرج الناس من دين الله أفواجا.<br />
كيف رجعوا إلى الإسلام مرة أخرى؟<br />
بالسيف!<br />
بالله عليك لو أن أبا بكر والصحابة رضي الله عنهم قالوا؛ تعالوا نسير قوافل دعوية ونرسل دعاة نكفلهم يدعون إلى الله ويعلمون الناس ويردون عن الشبه، أكانت تقوم لدين الله قائمة؟<br />
لا والله أبداً&#8230; لكنهم رجعوا بالسيف.<br />
وبعد ذلك انطلقت الفتوحات وتمكن دين الله، وضرب جرانه في هذه الأرض بالسيف فـ:<br />
السيف أصدق أنباء من الكتب 		في حده الحد بين الجد واللعب</p>
<p>الجاهلية - كما قلت - لا يمكن أن تهادن الإسلام، وواهم ومخطئ من يظن أن الجاهلية يمكن أن تفسح للإسلام، وأن تتنازل له طوعاً عبر صناديق الاقتراع وعبر الانتخابات وما أشبه هذا، هذا جاهل واهم.<br />
وتحضرني هنا كلمة للشيخ محمد قطب تدل على فقه - وهو أهل له حفظه الله - عندما حصلت الانتخابات في الجزائر، وفي الدورة الأولى وتقدمت &#8220;جبهة الإنقاذ&#8221;، جاء بعض الإخوة إلى الشيخ في مكة يبشرونه بالنصر المؤزر والفتح المبين، فقال لهم: (هل حصل انقلاب؟ قالوا: لا، قال: انتظروا، وما هي إلا أيام حتى حصل ما حصل مما نعلم جميعاً).<br />
الجاهلية لا يمكن أن تسكت عن الإسلام، لا يمكن أن ترضى عنه، ولا يمكن أن تسلم له القيادة وأزمة الأمور ومقاليد الحكم، مستحيل، الذي يظن هذا واهم، وعليه أن يراجع ألف باء التاريخ، وألف باء الإسلام، وألف باء القرآن.<br />
فهؤلاء أعداؤنا ولا يزالون يقاتلوننا.<br />
والله تبارك وتعالى ذكر لنا هذه الحقيقة على لسان صبية صغار، لكنهم كبار في إدراك حقائق الإيمان، وحقائق هذه الملة.<br />
فتية أهل الكهف عندما قالوا: {إنهم} من هم؟ عشيرتكم! أهلكم! بنو جلدتكم! {إنهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم في ملتهم ولن تفلحوا إذاً أبداً}.<br />
لا تملك الجاهلية مع أهل الإسلام إلا خياراً من اثنين:<br />
•  إما القتل: {يرجموكم}، القتل بأي صورة كانت.<br />
•  التذويب والفتنة: {أو يعيدوكم في ملتهم}.<br />
وهذه الحقيقة التي انطق الله بها هؤلاء الفتية نطق بها في هذا الزمان &#8220;نيكسون&#8221; - الرئيس الأسبق لدولة الشر العالمي، الذي فطس إلى جهنم قبل بضع سنين - عندما قال: (إننا لا نملك مع العالم الإسلامي إلا خياراً من اثنين: إما أن نحصيهم عدداً، ونقتلهم بددا، فلا نترك فيهم عيناً تطرف ولا قلباً يخفق، وإما أن نذوبهم في مجتمعنا العالمي فلا يبقى لهم عقيدة يمتازون بها، ولا جهاد يخوفوننا به).<br />
هذه الدنيا&#8230;<br />
إن خلاصة القرآن – يا أخی الکريم - في بيان حركة التاريخ هي؛ الصراع الأبدي، سنة التدافع التي قررها الله التدافع بين الحق والباطل، بين أهل الإيمان وأهل الكفر، {ولا يزالون يقاتلونكم}.<br />
هذه السنة التي لا يمكن أن تتخلف، وواهم كل من يظن أن أعداء الله وأن الجاهلية يمكن أن تفسح المجال لأهل الإسلام، واهمٌ ومخطئٌ – وكما قلت – جاهلٌ بألف باء القرآن وبألف باء تاريخ الإنسانية على مر الزمان.<br />
إذاً نحن نقاتل حتى تحكم بشرع الله تبارك وتعالى، ثم إذا رأى الناس حقاً وقوة دخلوا في دين الله – كما قلت – أفواجاً.<br />
وأمر آخر يا أخی الکريم  : إن مشكلة الناس ليست في عدم الاقتناع، فإن الإنسان يعتوره عدوان الشهوة والشبهة، الشبهة تزال بالبراهين من الكتاب والسنة، لكن الشهوة والهوى لا ينفع معه الحجة والبرهان فإنه ما خالف وما انحرف وما انجرف لجهل وقلة علم وعدم بصيرة، ولكن لهوى، لشيطان ركبه.<br />
وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف.<br />
فما هو إلا الوحي أو حد مرهف 		تقيم ضباه أخدعي كل مائل<br />
فهذا دواء الداء من كل جاهل – السيف - 		وذاك دواء الداء من كل عاقل - الوحي والحجة -</p>
<p>لكن - كما قلت - أكثر الناس إنما ينجرفون وراء الهوى، وصاحب الهوى لا يرتدع بالحجة والبرهان، وإنما يرتدع بالسيف والسنان، إذاً لا بد من القتال، لابد من جهاد، لابد من السيف، لابد من الرمح&#8230;</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أبو عثمان الأحوازی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1934</link>
		<author>أبو عثمان الأحوازی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1934</guid>
					<description>ثم يطيب لی أن أتطرق إلى الموضوع من زاوية أخرى قلّ من طرقها... وهي أقرب منها للمنظور الطّبي من الرّؤية الشّرعية...
فجسد الأمة المريض قد أصبح طريح الفراش، قد أنهكته الأورام، وأعيته الآلام، فهو يلفظ أنفاسه الأخيرة، وما عاد يجدي أن يلتف حوله الأهل والخلان فيعلو الصراخ ويكثر العويل، وتُضرب الخدود وتُشَقُ الجيوب... بل لا بد من الإسراع في تشخيص المرض وإحضار الدواء في أقرب وقت ممكن، وكفانا ما ضاع من وقت وجهد في الجري بين محترفي الكهانة وتُجار الشعوذة. 
وهاهنا سيطرح سؤال وجيه؛ فالساحة مليئة بالأطباء - المتخصصين منهم وغير المتخصصين، الشرفاء منهم وأصحاب المنافع المادية من المتكسبين - وأهل المريض صرحوا بأنهم جربوا الكثير من هؤلاء! وجربوا علاجاتهم وأدويتهم فما نفعت ولا شفت، ووجدوها لا تروي غليلا ولا تشفي عليلا، حتى كاد يصيبهم الإحباط واليأس، ولا يزال المريض يئن تحت وطأة الألم، فأين هو الطبيب الناجح والدواء الشافي؟! 
وعلى سبيل المثال لا الحصر، طبيب إسلامي مشهور وله أتباع، كان يرى بعد تشخيصه للمرض وبعد الفحص الدقيق المتأني أنه يكفي إعطاء بعض الأقراص المهدئة تسمى "الإنتخابات" وهي شبيهة بحبات "الأسبيرين" المعروفة في الصيدليات، وهو مع كونه قد أقر - بعد تشخيصه الدقيق - أن سبب المرض هو جرثومة خطيرة اسمها "الحكام المرتدون"، إلا أنه حسب رأيه؛ يكفي حاليا تلك الأقراص المهدئة، أعني "الإنتخابات" و "الحلول السياسية"، فهي كفيلة لوحدها لاحتواء الجرثومة سياسيا وإنهاكها عبر جولات انتخابية متعددة "حرة ونزيهة"! ويتم هذا بإعطاء المريض جرعات متتالية من تلك الأقراص العجيبة، وحسب رأيه دائما؛ فإن الجرثومة الخبيثة عندها بعض الحس الديمقراطي مما سيجعلها طبعا تعترف بهزيمتها السياسية، وبالتالي تنسحب بشرف من جسد المريض، وسيتماثل بعدها للشفاء بإذن الله، ويومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله! 
فهذا ملخص لتجربة سيئة من العلاجات الفاشلة، وكان هذا الطبيب بأقراصه العجيبة نموذجا من نماذج الأطباء الذين خدع بهم المريض وظل يرتادهم لعشرات السنين وما جنى من علاجهم غير زيادة المرض، وما حصد من "أقراصهم المهدئة" إلا الصداع والآلام المتجددة، والجرثومة قابعة في جسده مترفة، من عروقه تقتات ومن دمه ترتع. 
ويواصل أهل المريض، يسردون تجاربهم المريرة، ومنها هذا النموذج الثاني؛ وهو قصة طريفة حصلت لهم مع طبيب كان قد بلغهم عنه أنه طبيب "سلفي" أو "تبليغی" ، وأن له طريقة جديدة في العلاج، وما أدراك ما هذه الطريقة؟!
وتكمن عبقرية هذا الأسلوب الجديد في إتيان الطبيب "السلفي" بتفسير جديد لظاهرة الجراثيم في عالم الطب، فهو يعتبرها - حفظه الله - قدرًا من أقدار الله، وما تسلطت على هذا المريض إلا بذنوبه، ثم يشدد الطبيب "السلفي" المذكور في إنكاره على بعض الأطباء "الأصوليين" ممن يلجأون في علاجهم لبعض الأدوية المهيجة للجسم البشري والتي قد تسبب من المفاسد والمضار ما لا يعلمه إلا الله، بل قد تفوق مفاسدها ما تحدثه الجرثومة نفسها، فعليهم أن يتقوا الله في هذا المريض ويرجعوا للطريقة الصحيحة الوحيدة - حسب رأيه - في العلاج، وتتمثل في توبة المريض كخطوة أولى للعلاج، ثم اتباع أسلوب "التصفية والتربية" والذي من شعاراته البارزة أن "تدَعْ ما للجرثومة للجرثومة وما لله لله" حتى يقضي الله أمرا كان مفعولا! 
المهم أن أهل المريض صُدِموا أيما صدمة في هذا الطبيب الورع، وتساءلوا بجدية: أهم أمام طبيب "" أم مشعوذ من أصحاب الطرق الصوفية الذين جربوهم في زمن مضى؟!
والآ دعنا من هذه النماذج المُقْرِفة والتي ثبت للأمة إفلاسها عبر سنوات التيه والضياع... ودعنا من أولئك الأطباء الذين ثبت أيضا للمريض بعد معاناته الطويلة تورطهم مع الجرثومة لإطالة المرض مقابل لُعاعة من الدنيا تتفضل بها عليهم... 
دعنا منهم ولنتحدث الآن عن نموذج حي صادق من الأطباء "المجاهدين" الذين بدأ نجمهم يسطع، وصيتهم يذيع، والتفاف الأمة حولهم يزيد يوما بعد يوم، فرغم أن جراثيم الدنيا قد تآمرت عليهم هنا وهناك، ورغم كثرة المؤتمرات والقمم والندوات التي أقامها أكابر الجراثيم لدراسة كيفية التصدي لهؤلاء الأطباء ولدوائهم، ورغم إمكاناتهم المتواضعة ونقص وسائلهم الطبية وقلة عياداتهم المجهزة، فقط بضعة مغارات متناثرة هنا وهناك في قمم الجبال، أو بعض الكهوف المهترئة التي يزاحمهم بها الوحوش. 
رغم ذلك كله إلا أن المرضى أحبوهم وتعلقوا بهم عندما خبروا صدقهم وإخلاصهم وتفانيهم في محاولة شفاء المريض وخدمته، وبذلهم كل غال ونفيس لتحقيق ذلك، وكأن الله عز وجل نظر إلى قلوب هؤلاء وعلم قلة حيلتهم وضعف قوتهم، ورأى صدقهم وإخلاصهم له، فكتب لهم القبول عند الناس. 
وقد أثبت الدواء الذي أتى به هؤلاء الأطباء "المجاهدون"، والذي يسمونه "الجهاد" فعالية شديدة في علاج المريض، فهم يصفونه - بكل اعتزاز وثقة -؛ بأنه ليس فقط مجرد أقراص مهدئة كالتي ذكرناها آنفا، بل "مضاد حيوي" فعال يفتك بجرثومة المرتدين والكفار فتكًا عجيبا، وهم لا ينطقون من فراغ، بل يؤكدون أنه نتيجة دراسات وتجارب وتحاليل أجريت على هذا النوع من الجراثيم، فأكدت بحوثهم بما لا يدع مجالا للشك بأن هذا المضاد هو الدواء الصحيح لجراثيم كهذه، بل قد أكد جدارته الكبيرة في كثير من الأمراض المشابهة عبر تاريخ الأمة الإسلامية. 
ويستدلون على ذلك بمثال حي في زمن التتار، حيث أصاب الأمة مرض مشابه لمرضنا هذه الأيام، فتصدى له مجدد "الطب" في ذلك الزمن، كبير "الأطباء" شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله. 
فقال: (كل طائفة ممتنعة عن التزام شريعة مع شرائع الإسلام الظاهرة المتواترة من هؤلاء القوم وغيرهم فإنه يجب قتالهم حتى يلتزموا شرائعه... فالقتال واجب حتى يكون الدين كله لله وحتى لا تكون فتنة، فمتى كان الدين لغير الله فالقتال واجب) [مجموع الفتاوى: 28/501]. 
فهو رحمه الله؛ علم أن الجرثومة ليست من النوع السهل الذي يمكن علاجه بأدوية تقليدية، خاصة وأن خطرها أصبح يهدد "دين" المريض علاوة على "جسده"، فلا بد إذا من المضاد الحيوي المذكور آنفا - الجهاد - لاقتلاع الجرثومة من جذورها قبل فوات الأوان. 
ويقول أيضا هذا "الطبيب" المجاهد في كتابه السابق [مجموع الفتاوى: 28/355] والذي يعتبر بحق موسوعة علاجية فذة تبغضها كل جراثيم الأرض، يقول رحمه الله : (وذلك أن الله تعالى أباح من قتل النفوس ما يُحتاج إليه في صلاح الخَلْق، كما قال تعالى: {والفتنة أكبر من القتل}، أي أن القتل وإن كان فيه شر وفساد، ففي فتنة الكفار من الشر والفساد ما هو أكبر منه). 
وكأنني به رحمه الله يرد على بعض الأطباء الجهال - غفر الله لهم - ممن ينتقدون هذا "المضاد الحيوي" ويصفونه بأن له بعض الآثار السلبية كقولهم؛ أنه مر الطعم، وقد يسبب للمريض بعض الحمى والعرق، وقد يحدث تعبا شديدا وسهرًا وأرقًا للمريض، وكذلك قد يحدث بعض النزيف المؤقت... إلخ. 
فكأنه رحمه الله يقول لهم؛ أن تلك الآثار السلبية للمضاد الحيوي – الجهاد - مهما بلغت فلن تبلغ الآثار المدمرة للجرثومة الخبيثة نفسها، فلا بد إذا من تحمل أخف الضررين، وهذا من فقهه وتبحره في علم "الطب"رحمه الله. 
وقال بقية الأطباء ومجدد "الطب" في هذا العصر الشيخ عبد الله عزام رحمه الله في وصيته للأمة المريضة وهو يحثها على تناول ذلك المضاد الفعال، فقال: (إني أرى أن كل مسلم في الأرض اليوم منوط في عنقه تبعة ترك الجهاد - القتال في سبيل الله - وكل مسلم يحمل وزر ترك البندقية، وكل من لقي الله - غير أولي الضرر - دون أن تكون البندقية في يده فإنه يلقى الله آثما لأنه تارك القتال، والقتال الآن فرض عين على كل مسلم في الأرض - غير المعذورين - وتارك الفرض آثم، لأن الفرض؛ ما يثاب فاعله ويحاسب أو يأثم تاركه). 
وهذا القول منه رحمه الله ناتج عن اقتناعه بوجوب استعمال ذلك المضاد، وأن الأخذ به أصبح فرض عين على الأمة كلها، لأنها "مريضة" من المشرق إلى المغرب، وما من بقعة من بقاع الأرض الإسلامية إلا وأصبحت مدنسة بهذه الجراثيم القذرة، تصول بها وتجول، وتسرح وتمرح طولا وعرضا، وتعيث فسادا، قتلا وتشريدا ومسخا وقهرا، فلا تسمع إلا أنات المرضى يتوجعون ويألمون، ويتطلعون لمن يستنقذهم من براثن المرتدين فإنهم هم الوباء القاتل. 
فهل آن لأمتنا المريضة المنهكة أن تلتف بكليتها حول بقية أطبائها الصادقين "المجاهدون" وتلتزم وصفتهم الشافية بإذن الله، وفيها الدواء الكافي والبلسم الشافي؛ "الجهاد في سبيل الله"، فهو المضاد الحيوي الوحيد لجرثومة المرتدين والكفار. 
"جهاد"؛ جهاد من أجل ديننا الذي ضيعه الحكام المرتدون وجعلوه ألعوبة بها يتندرون... 
"جهاد"؛ من أجل أعراضنا التي انتهكتها جراثيم البشر وفيروسات بني الإنسان... 
"جهاد"؛ من أجل صرخات إخواننا المعذبين والأسرى، تنهشهم قطعان الكلاب والذئاب... 
فمتى تخفق البنود... ويمتطي الفرسان الجياد... وينجلي ليل الذل والإستعباد؟! 
ولله در "الطبيب" الشاعر حين قال:  
ولقد بحثت عن السلام فلم أجد 		كإراقة الدم بالسلاح كفيلاً
أدت رسالتها المنابر وانبرى 		صوت السلاح بدوره ليقولا
من يستدل على الحقوق فلن يرى 		مثل الحسام على الحقوق دليلا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ثم يطيب لی أن أتطرق إلى الموضوع من زاوية أخرى قلّ من طرقها&#8230; وهي أقرب منها للمنظور الطّبي من الرّؤية الشّرعية&#8230;<br />
فجسد الأمة المريض قد أصبح طريح الفراش، قد أنهكته الأورام، وأعيته الآلام، فهو يلفظ أنفاسه الأخيرة، وما عاد يجدي أن يلتف حوله الأهل والخلان فيعلو الصراخ ويكثر العويل، وتُضرب الخدود وتُشَقُ الجيوب&#8230; بل لا بد من الإسراع في تشخيص المرض وإحضار الدواء في أقرب وقت ممكن، وكفانا ما ضاع من وقت وجهد في الجري بين محترفي الكهانة وتُجار الشعوذة.<br />
وهاهنا سيطرح سؤال وجيه؛ فالساحة مليئة بالأطباء - المتخصصين منهم وغير المتخصصين، الشرفاء منهم وأصحاب المنافع المادية من المتكسبين - وأهل المريض صرحوا بأنهم جربوا الكثير من هؤلاء! وجربوا علاجاتهم وأدويتهم فما نفعت ولا شفت، ووجدوها لا تروي غليلا ولا تشفي عليلا، حتى كاد يصيبهم الإحباط واليأس، ولا يزال المريض يئن تحت وطأة الألم، فأين هو الطبيب الناجح والدواء الشافي؟!<br />
وعلى سبيل المثال لا الحصر، طبيب إسلامي مشهور وله أتباع، كان يرى بعد تشخيصه للمرض وبعد الفحص الدقيق المتأني أنه يكفي إعطاء بعض الأقراص المهدئة تسمى &#8220;الإنتخابات&#8221; وهي شبيهة بحبات &#8220;الأسبيرين&#8221; المعروفة في الصيدليات، وهو مع كونه قد أقر - بعد تشخيصه الدقيق - أن سبب المرض هو جرثومة خطيرة اسمها &#8220;الحكام المرتدون&#8221;، إلا أنه حسب رأيه؛ يكفي حاليا تلك الأقراص المهدئة، أعني &#8220;الإنتخابات&#8221; و &#8220;الحلول السياسية&#8221;، فهي كفيلة لوحدها لاحتواء الجرثومة سياسيا وإنهاكها عبر جولات انتخابية متعددة &#8220;حرة ونزيهة&#8221;! ويتم هذا بإعطاء المريض جرعات متتالية من تلك الأقراص العجيبة، وحسب رأيه دائما؛ فإن الجرثومة الخبيثة عندها بعض الحس الديمقراطي مما سيجعلها طبعا تعترف بهزيمتها السياسية، وبالتالي تنسحب بشرف من جسد المريض، وسيتماثل بعدها للشفاء بإذن الله، ويومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله!<br />
فهذا ملخص لتجربة سيئة من العلاجات الفاشلة، وكان هذا الطبيب بأقراصه العجيبة نموذجا من نماذج الأطباء الذين خدع بهم المريض وظل يرتادهم لعشرات السنين وما جنى من علاجهم غير زيادة المرض، وما حصد من &#8220;أقراصهم المهدئة&#8221; إلا الصداع والآلام المتجددة، والجرثومة قابعة في جسده مترفة، من عروقه تقتات ومن دمه ترتع.<br />
ويواصل أهل المريض، يسردون تجاربهم المريرة، ومنها هذا النموذج الثاني؛ وهو قصة طريفة حصلت لهم مع طبيب كان قد بلغهم عنه أنه طبيب &#8220;سلفي&#8221; أو &#8220;تبليغی&#8221; ، وأن له طريقة جديدة في العلاج، وما أدراك ما هذه الطريقة؟!<br />
وتكمن عبقرية هذا الأسلوب الجديد في إتيان الطبيب &#8220;السلفي&#8221; بتفسير جديد لظاهرة الجراثيم في عالم الطب، فهو يعتبرها - حفظه الله - قدرًا من أقدار الله، وما تسلطت على هذا المريض إلا بذنوبه، ثم يشدد الطبيب &#8220;السلفي&#8221; المذكور في إنكاره على بعض الأطباء &#8220;الأصوليين&#8221; ممن يلجأون في علاجهم لبعض الأدوية المهيجة للجسم البشري والتي قد تسبب من المفاسد والمضار ما لا يعلمه إلا الله، بل قد تفوق مفاسدها ما تحدثه الجرثومة نفسها، فعليهم أن يتقوا الله في هذا المريض ويرجعوا للطريقة الصحيحة الوحيدة - حسب رأيه - في العلاج، وتتمثل في توبة المريض كخطوة أولى للعلاج، ثم اتباع أسلوب &#8220;التصفية والتربية&#8221; والذي من شعاراته البارزة أن &#8220;تدَعْ ما للجرثومة للجرثومة وما لله لله&#8221; حتى يقضي الله أمرا كان مفعولا!<br />
المهم أن أهل المريض صُدِموا أيما صدمة في هذا الطبيب الورع، وتساءلوا بجدية: أهم أمام طبيب &#8220;&#8221; أم مشعوذ من أصحاب الطرق الصوفية الذين جربوهم في زمن مضى؟!<br />
والآ دعنا من هذه النماذج المُقْرِفة والتي ثبت للأمة إفلاسها عبر سنوات التيه والضياع&#8230; ودعنا من أولئك الأطباء الذين ثبت أيضا للمريض بعد معاناته الطويلة تورطهم مع الجرثومة لإطالة المرض مقابل لُعاعة من الدنيا تتفضل بها عليهم&#8230;<br />
دعنا منهم ولنتحدث الآن عن نموذج حي صادق من الأطباء &#8220;المجاهدين&#8221; الذين بدأ نجمهم يسطع، وصيتهم يذيع، والتفاف الأمة حولهم يزيد يوما بعد يوم، فرغم أن جراثيم الدنيا قد تآمرت عليهم هنا وهناك، ورغم كثرة المؤتمرات والقمم والندوات التي أقامها أكابر الجراثيم لدراسة كيفية التصدي لهؤلاء الأطباء ولدوائهم، ورغم إمكاناتهم المتواضعة ونقص وسائلهم الطبية وقلة عياداتهم المجهزة، فقط بضعة مغارات متناثرة هنا وهناك في قمم الجبال، أو بعض الكهوف المهترئة التي يزاحمهم بها الوحوش.<br />
رغم ذلك كله إلا أن المرضى أحبوهم وتعلقوا بهم عندما خبروا صدقهم وإخلاصهم وتفانيهم في محاولة شفاء المريض وخدمته، وبذلهم كل غال ونفيس لتحقيق ذلك، وكأن الله عز وجل نظر إلى قلوب هؤلاء وعلم قلة حيلتهم وضعف قوتهم، ورأى صدقهم وإخلاصهم له، فكتب لهم القبول عند الناس.<br />
وقد أثبت الدواء الذي أتى به هؤلاء الأطباء &#8220;المجاهدون&#8221;، والذي يسمونه &#8220;الجهاد&#8221; فعالية شديدة في علاج المريض، فهم يصفونه - بكل اعتزاز وثقة -؛ بأنه ليس فقط مجرد أقراص مهدئة كالتي ذكرناها آنفا، بل &#8220;مضاد حيوي&#8221; فعال يفتك بجرثومة المرتدين والكفار فتكًا عجيبا، وهم لا ينطقون من فراغ، بل يؤكدون أنه نتيجة دراسات وتجارب وتحاليل أجريت على هذا النوع من الجراثيم، فأكدت بحوثهم بما لا يدع مجالا للشك بأن هذا المضاد هو الدواء الصحيح لجراثيم كهذه، بل قد أكد جدارته الكبيرة في كثير من الأمراض المشابهة عبر تاريخ الأمة الإسلامية.<br />
ويستدلون على ذلك بمثال حي في زمن التتار، حيث أصاب الأمة مرض مشابه لمرضنا هذه الأيام، فتصدى له مجدد &#8220;الطب&#8221; في ذلك الزمن، كبير &#8220;الأطباء&#8221; شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله.<br />
فقال: (كل طائفة ممتنعة عن التزام شريعة مع شرائع الإسلام الظاهرة المتواترة من هؤلاء القوم وغيرهم فإنه يجب قتالهم حتى يلتزموا شرائعه&#8230; فالقتال واجب حتى يكون الدين كله لله وحتى لا تكون فتنة، فمتى كان الدين لغير الله فالقتال واجب) [مجموع الفتاوى: ۲۸/۵۰۱].<br />
فهو رحمه الله؛ علم أن الجرثومة ليست من النوع السهل الذي يمكن علاجه بأدوية تقليدية، خاصة وأن خطرها أصبح يهدد &#8220;دين&#8221; المريض علاوة على &#8220;جسده&#8221;، فلا بد إذا من المضاد الحيوي المذكور آنفا - الجهاد - لاقتلاع الجرثومة من جذورها قبل فوات الأوان.<br />
ويقول أيضا هذا &#8220;الطبيب&#8221; المجاهد في كتابه السابق [مجموع الفتاوى: ۲۸/۳۵۵] والذي يعتبر بحق موسوعة علاجية فذة تبغضها كل جراثيم الأرض، يقول رحمه الله : (وذلك أن الله تعالى أباح من قتل النفوس ما يُحتاج إليه في صلاح الخَلْق، كما قال تعالى: {والفتنة أكبر من القتل}، أي أن القتل وإن كان فيه شر وفساد، ففي فتنة الكفار من الشر والفساد ما هو أكبر منه).<br />
وكأنني به رحمه الله يرد على بعض الأطباء الجهال - غفر الله لهم - ممن ينتقدون هذا &#8220;المضاد الحيوي&#8221; ويصفونه بأن له بعض الآثار السلبية كقولهم؛ أنه مر الطعم، وقد يسبب للمريض بعض الحمى والعرق، وقد يحدث تعبا شديدا وسهرًا وأرقًا للمريض، وكذلك قد يحدث بعض النزيف المؤقت&#8230; إلخ.<br />
فكأنه رحمه الله يقول لهم؛ أن تلك الآثار السلبية للمضاد الحيوي – الجهاد - مهما بلغت فلن تبلغ الآثار المدمرة للجرثومة الخبيثة نفسها، فلا بد إذا من تحمل أخف الضررين، وهذا من فقهه وتبحره في علم &#8220;الطب&#8221;رحمه الله.<br />
وقال بقية الأطباء ومجدد &#8220;الطب&#8221; في هذا العصر الشيخ عبد الله عزام رحمه الله في وصيته للأمة المريضة وهو يحثها على تناول ذلك المضاد الفعال، فقال: (إني أرى أن كل مسلم في الأرض اليوم منوط في عنقه تبعة ترك الجهاد - القتال في سبيل الله - وكل مسلم يحمل وزر ترك البندقية، وكل من لقي الله - غير أولي الضرر - دون أن تكون البندقية في يده فإنه يلقى الله آثما لأنه تارك القتال، والقتال الآن فرض عين على كل مسلم في الأرض - غير المعذورين - وتارك الفرض آثم، لأن الفرض؛ ما يثاب فاعله ويحاسب أو يأثم تاركه).<br />
وهذا القول منه رحمه الله ناتج عن اقتناعه بوجوب استعمال ذلك المضاد، وأن الأخذ به أصبح فرض عين على الأمة كلها، لأنها &#8220;مريضة&#8221; من المشرق إلى المغرب، وما من بقعة من بقاع الأرض الإسلامية إلا وأصبحت مدنسة بهذه الجراثيم القذرة، تصول بها وتجول، وتسرح وتمرح طولا وعرضا، وتعيث فسادا، قتلا وتشريدا ومسخا وقهرا، فلا تسمع إلا أنات المرضى يتوجعون ويألمون، ويتطلعون لمن يستنقذهم من براثن المرتدين فإنهم هم الوباء القاتل.<br />
فهل آن لأمتنا المريضة المنهكة أن تلتف بكليتها حول بقية أطبائها الصادقين &#8220;المجاهدون&#8221; وتلتزم وصفتهم الشافية بإذن الله، وفيها الدواء الكافي والبلسم الشافي؛ &#8220;الجهاد في سبيل الله&#8221;، فهو المضاد الحيوي الوحيد لجرثومة المرتدين والكفار.<br />
&#8220;جهاد&#8221;؛ جهاد من أجل ديننا الذي ضيعه الحكام المرتدون وجعلوه ألعوبة بها يتندرون&#8230;<br />
&#8220;جهاد&#8221;؛ من أجل أعراضنا التي انتهكتها جراثيم البشر وفيروسات بني الإنسان&#8230;<br />
&#8220;جهاد&#8221;؛ من أجل صرخات إخواننا المعذبين والأسرى، تنهشهم قطعان الكلاب والذئاب&#8230;<br />
فمتى تخفق البنود&#8230; ويمتطي الفرسان الجياد&#8230; وينجلي ليل الذل والإستعباد؟!<br />
ولله در &#8220;الطبيب&#8221; الشاعر حين قال:<br />
ولقد بحثت عن السلام فلم أجد 		كإراقة الدم بالسلاح كفيلاً<br />
أدت رسالتها المنابر وانبرى 		صوت السلاح بدوره ليقولا<br />
من يستدل على الحقوق فلن يرى 		مثل الحسام على الحقوق دليلا</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أبو عثمان الأحوازی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1935</link>
		<author>أبو عثمان الأحوازی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1935</guid>
					<description>ثم انی أقول للذين يقولون عن أهل الذمة :« لهم ما لنا وعليهم ما علينا »  أما قال الله  :
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿التوبة: ٢٩﴾
فالله ربكم يقول: يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ و أنتم تقولون :  لهم ما لنا وعليهم ما علينا
قال ابن کثير رحمه الله : «{ وهم صاغرون } أي ذليلون حقيرون مهانون فلهذا لا يجوز إعزاز أهل الذمة ولا رفعهم على المسلمين بل هم أذلاء صغرة أشقياء كما جاء في صحيح مسلم عن أبي هريرة رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ] ولهذا اشترط عليهم أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه تلك الشروط المعروفة في إذلالهم وتصغيرهم وتحقيرهم وذلك مما رواه الأئمة الحفاظ من رواية عبد الرحمن بن غنم الأشعري قال : كتبت لعمر بن الخطاب رضي الله عنه حين صالح نصارى من أهل الشام : بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب لعبد الله عمر أمير المؤمنين من نصارى مدينة كذا وكذا إنكم لما قدمتم علينا سألناكم الأمان لأنفسنا وذرارينا وأموالنا وأهل ملتنا وشرطنا لكم على أنفسنا أن لا نحدث في مدينتنا ولا فيما حولها ديرا ولا كنيسة ولا قلاية ولا صومعة راهب ولا نجدد ما خرب منها ولا نحيي منها ما كان خططا للمسلمين وألا نمنع كنائسنا أن ينزلها أحد من المسلمين في ليل ولا نهار وأن نوسع أبوابها للمارة وابن السبيل وأن ننزل من مر بنا من المسلمين ثلاثة أيام نطعمهم ولا نؤوي في كنائسنا ولا منازلنا جاسوسا ولا نكتم غشا للمسلمين ولا نعلم أولادنا القرآن ولا نظهر شركا ولا ندعو إليه أحدا ولا نمنع أحدا من ذوي قرابتنا الدخول في الإسلام إن أرادوه وأن نوقر المسلمين وأن نقوم لهم من مجالسنا إن أرادوا الجلوس ولا نتشبه بهم في شيء من ملابسهم في قلنسوة ولا عمامة ولا نعلين ولا فرق شعر ولا نتكلم بكلامهم ولانكتني بكناهم لا نركب السروج ولا نتقلد السيوف ولا نتخذ شيئا من السلاح ولا نحمله معنا ولا ننقش خواتيمنا بالعربية ولا نبيع الخمور وأن نجز مقاديم رؤوسنا وأن نلزم زينا حيثما كنا وأن نشد الزنانير على أوساطنا وأن لا نظهر الصليب على كنائسنا وأن لا نظهر صلبنا ولا كتبنا في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نضرب نواقيسنا في كنائسنا إلا ضربا خفيفا وأن لا نرفع أصواتنا بالقراءة في كنائسنا في شيء من حضرة المسلمين ولا نخرج شعانين ولا باعوثا ولا نرفع أصواتنا مع موتانا ولا نظهر النيران معهم في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نجاورهم بموتانا ولا نتخذ من الرقيق ما جرى عليه سهام المسلمين وأن نرشد المسلمين ولا نطلع عليهم في منازلهم قال فلما أتيت عمر بالكتاب زاد فيه ولا نضرب أحدا من المسلمين شرطنا لكم ذلك على أنفسنا وأهل ملتنا وقبلنا عليه الأمان فإن نحن خالفنا في شيء مما شرطناه لكم ووظفنا على أنفسنا فلا ذمة لنا وقد حل لكم منا ما يحل من أهل المعاندة والشقاق.»
وقال ابن حجر الشافعی رحمه الله : « وعن الشافعي المراد بالصغار هنا التزام حكم الإسلام وهو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل» فتح الباري 
نعم! ((و هو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل))  
وجاء فی الجلالين :«{ عن يد } حال أي منقادين أو بأيديهم لا يوكلون بها { وهم صاغرون } أذلاء منقادون لحكم الإسلام» 
وقال الواحدی : «{ عن يد } يعطونها بأيديهم يمشون بها كارهين ولا يجيئون بها ركبانا ولا يرسلون بها { وهم صاغرون } ذليلون مقهورون يجرون إلى الموضع الذي تقبض منهم فيه بالعنف حتى يؤدوها من يدهم» الوجيز---فهل نقبل كتاب الله و سنة رسول الله صلی الله عليه و سلم  وخلفائه الراشدين رضی الله عنهم اجمعين و تفسير الشافعي و ابن كثير والطبري والقرطبي والواحدي و اجماع الامة ام ناخذ برای القرضاوی والغنوشی؟؟؟!! و قد قال الصادق الامين صلی الله عليه و سلم :« إنه من يعش منكم بعدي فسيري اختلافا كثيرا فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء المهديين الراشدين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ و إياكم و محدثات الأمور فإن كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة»
و قال أبو جعفر الطبری:« وأما قوله : { وهم صا غرون } فإن معناه : وهم أذلاء مقهورون  
يقال للذليل الحقير :  صاغر» 
فأين حقوق الانسان و المساواة ؟!! والله تعالی يقول بما لا يدع مجالا  للتأويل : يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُون ويقول النبي صلي الله عليه وسلم : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ] 
فأين «لهم ما لنا وعليهم ما علينا» ؟ ، وأين المساواة في الحقوق والواجبات؟؟؟ فأين يا أخي؟؟ فأين حرية التعبير والإفصاح، فأين التقريب بين الاديان؟ وأين رئيس الإتحاد العالمي لعلماء المسلمين!؟  
أيّها القوم كفى زوراً ...أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله...
وقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم : «ألا وقول الزور ألا وقول الزور ألا وقول الزور»
فلنحذر...فلنحذر ان نکون ممن قال الله تعالی فيهم :
(( وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا )) ﴿النساء: ١١٥﴾ 
((...فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ )) ﴿النور: ٦٣﴾
ولنتذکر قول الله تعالی : -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.
هذا ولقد كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا قام من الليل افتتح صلاته فقال : " اللهم رب جبريل وميكائيل وإسرافيل فاطر السماوات والأرض عالم الغيب والشهادة أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون اهدني لما اختلف فيه من الحق بإذنك إنك تهدي من تشاء إلى صراط مستقيم " .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ثم انی أقول للذين يقولون عن أهل الذمة :« لهم ما لنا وعليهم ما علينا »  أما قال الله  :<br />
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿التوبة: ٢٩﴾<br />
فالله ربكم يقول: يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ و أنتم تقولون :  لهم ما لنا وعليهم ما علينا<br />
قال ابن کثير رحمه الله : «{ وهم صاغرون } أي ذليلون حقيرون مهانون فلهذا لا يجوز إعزاز أهل الذمة ولا رفعهم على المسلمين بل هم أذلاء صغرة أشقياء كما جاء في صحيح مسلم عن أبي هريرة رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ] ولهذا اشترط عليهم أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه تلك الشروط المعروفة في إذلالهم وتصغيرهم وتحقيرهم وذلك مما رواه الأئمة الحفاظ من رواية عبد الرحمن بن غنم الأشعري قال : كتبت لعمر بن الخطاب رضي الله عنه حين صالح نصارى من أهل الشام : بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب لعبد الله عمر أمير المؤمنين من نصارى مدينة كذا وكذا إنكم لما قدمتم علينا سألناكم الأمان لأنفسنا وذرارينا وأموالنا وأهل ملتنا وشرطنا لكم على أنفسنا أن لا نحدث في مدينتنا ولا فيما حولها ديرا ولا كنيسة ولا قلاية ولا صومعة راهب ولا نجدد ما خرب منها ولا نحيي منها ما كان خططا للمسلمين وألا نمنع كنائسنا أن ينزلها أحد من المسلمين في ليل ولا نهار وأن نوسع أبوابها للمارة وابن السبيل وأن ننزل من مر بنا من المسلمين ثلاثة أيام نطعمهم ولا نؤوي في كنائسنا ولا منازلنا جاسوسا ولا نكتم غشا للمسلمين ولا نعلم أولادنا القرآن ولا نظهر شركا ولا ندعو إليه أحدا ولا نمنع أحدا من ذوي قرابتنا الدخول في الإسلام إن أرادوه وأن نوقر المسلمين وأن نقوم لهم من مجالسنا إن أرادوا الجلوس ولا نتشبه بهم في شيء من ملابسهم في قلنسوة ولا عمامة ولا نعلين ولا فرق شعر ولا نتكلم بكلامهم ولانكتني بكناهم لا نركب السروج ولا نتقلد السيوف ولا نتخذ شيئا من السلاح ولا نحمله معنا ولا ننقش خواتيمنا بالعربية ولا نبيع الخمور وأن نجز مقاديم رؤوسنا وأن نلزم زينا حيثما كنا وأن نشد الزنانير على أوساطنا وأن لا نظهر الصليب على كنائسنا وأن لا نظهر صلبنا ولا كتبنا في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نضرب نواقيسنا في كنائسنا إلا ضربا خفيفا وأن لا نرفع أصواتنا بالقراءة في كنائسنا في شيء من حضرة المسلمين ولا نخرج شعانين ولا باعوثا ولا نرفع أصواتنا مع موتانا ولا نظهر النيران معهم في شيء من طرق المسلمين ولا أسواقهم ولا نجاورهم بموتانا ولا نتخذ من الرقيق ما جرى عليه سهام المسلمين وأن نرشد المسلمين ولا نطلع عليهم في منازلهم قال فلما أتيت عمر بالكتاب زاد فيه ولا نضرب أحدا من المسلمين شرطنا لكم ذلك على أنفسنا وأهل ملتنا وقبلنا عليه الأمان فإن نحن خالفنا في شيء مما شرطناه لكم ووظفنا على أنفسنا فلا ذمة لنا وقد حل لكم منا ما يحل من أهل المعاندة والشقاق.»<br />
وقال ابن حجر الشافعی رحمه الله : « وعن الشافعي المراد بالصغار هنا التزام حكم الإسلام وهو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل» فتح الباري<br />
نعم! ((و هو يرجع إلى التفسير اللغوي لأن الحكم على الشخص بما لا يعتقده ويضطر إلى احتماله يستلزم الذل))<br />
وجاء فی الجلالين :«{ عن يد } حال أي منقادين أو بأيديهم لا يوكلون بها { وهم صاغرون } أذلاء منقادون لحكم الإسلام»<br />
وقال الواحدی : «{ عن يد } يعطونها بأيديهم يمشون بها كارهين ولا يجيئون بها ركبانا ولا يرسلون بها { وهم صاغرون } ذليلون مقهورون يجرون إلى الموضع الذي تقبض منهم فيه بالعنف حتى يؤدوها من يدهم» الوجيز&#8212;فهل نقبل كتاب الله و سنة رسول الله صلی الله عليه و سلم  وخلفائه الراشدين رضی الله عنهم اجمعين و تفسير الشافعي و ابن كثير والطبري والقرطبي والواحدي و اجماع الامة ام ناخذ برای القرضاوی والغنوشی؟؟؟!! و قد قال الصادق الامين صلی الله عليه و سلم :« إنه من يعش منكم بعدي فسيري اختلافا كثيرا فعليكم بسنتي و سنة الخلفاء المهديين الراشدين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ و إياكم و محدثات الأمور فإن كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة»<br />
و قال أبو جعفر الطبری:« وأما قوله : { وهم صا غرون } فإن معناه : وهم أذلاء مقهورون<br />
يقال للذليل الحقير :  صاغر»<br />
فأين حقوق الانسان و المساواة ؟!! والله تعالی يقول بما لا يدع مجالا  للتأويل : يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُون ويقول النبي صلي الله عليه وسلم : [ لا تبدءوا اليهود والنصارى بالسلام وإذا لقيتم أحدهم في طريق فاضطروه إلى أضيقه ]<br />
فأين «لهم ما لنا وعليهم ما علينا» ؟ ، وأين المساواة في الحقوق والواجبات؟؟؟ فأين يا أخي؟؟ فأين حرية التعبير والإفصاح، فأين التقريب بين الاديان؟ وأين رئيس الإتحاد العالمي لعلماء المسلمين!؟<br />
أيّها القوم كفى زوراً &#8230;أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله. أفيقوا رحمكم الله&#8230;<br />
وقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم : «ألا وقول الزور ألا وقول الزور ألا وقول الزور»<br />
فلنحذر&#8230;فلنحذر ان نکون ممن قال الله تعالی فيهم :<br />
(( وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا )) ﴿النساء: ١١٥﴾<br />
((&#8230;فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ )) ﴿النور: ٦٣﴾<br />
ولنتذکر قول الله تعالی : -{يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}.<br />
هذا ولقد كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا قام من الليل افتتح صلاته فقال : &#8221; اللهم رب جبريل وميكائيل وإسرافيل فاطر السماوات والأرض عالم الغيب والشهادة أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون اهدني لما اختلف فيه من الحق بإذنك إنك تهدي من تشاء إلى صراط مستقيم &#8221; .</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سعید</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1936</link>
		<author>سعید</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1936</guid>
					<description>با سلام به شما آقای هاشمی . خوب هستید . مدت زیادی است که به شما سری نزده ام . با مطلب دکتر قرضاوی قرآنی بیندیش و مطلب دین مربوط به حوزه خصوصی یا ....   به روزم . موفق باشید .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام به شما آقای هاشمی . خوب هستید . مدت زیادی است که به شما سری نزده ام . با مطلب دکتر قرضاوی قرآنی بیندیش و مطلب دین مربوط به حوزه خصوصی یا &#8230;.   به روزم . موفق باشید .</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1938</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1938</guid>
					<description>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
شکرا لک مرة ثالثة، يبدو أن سیادتک خطیب جمعة،لأن تعلیقاتک المطولة تلک أشبه بخطبة الجمعة. أخی الکريم! نحن في محاورة علمية شرعية ولسنا في مهرجان خطابی أمام الجماهير، فحاول يا أخی الکريم أن تتجنب الأسلوب الخطابي المتحمس، وترکز علی محور البحث وتُجْمِل وتختصر بقدر الإمکان اقتداء بالرسول صلی الله علیه وسلم الذی أوتی جوامع الکلم.(بارک الله فیک)
مع الأسف بالرغم من هذه الإطالة، لم تصوب نحو الهدف و لم ترد علی إشکاليتی، ولم تشف غلیلي، ومازلت تلف وتدور في حلقة مفرغة وتعزف علی نفس الوتیرة، من دون أن تقدم جواباً شافيا ودليلا مقنعاً لما قلتَ عن نشر الإسلام بحد السیف.
أنا وجهت إليک سؤالاً محددا وهو: کيف توفِّق بين ما قلتَ والآيات التی ذکرتُها لک في عدم الإکراه في الدين؟
لماذا لا تريح نفسک وتقول: کل هذه الآيات منسوخة بآية السيف، وفي ذلک من يقف معک من العلماءالقدامی. وأما ما ذکرتَ لم يکن إلا تکرارا لما سبق، ولعلمک أنا لا أختلف معک في مواضيع کثيرة مما ذکرت، ولکن هذه المواضیع لا علاقة لها بمحور البحث.
أخی الکريم فيما يتعلق بجهاد الطلب وأهل الذمة، دعنا نعيش مع الواقع، کما أن علماءنا رحمهم الله کانوا يعیشون مع واقعهم. أنت قلت في تعلیقک السابق”یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب” طيب!أين موقع جهاد الطلب من الإعراب إذن في واقعنا اليوم؟ أين أهل الذمة في واقعنا اليوم حتی نجعلهم صاغرين؟ أين الدولة المسلمة والحاکم المسلم الذي يطبق شرع الله؟ نحن اليوم حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع فما بالک بجهاد الطلب وأخذ الجزية وأهل الذمة؟ أيهما أولی لنا في واقعنا اليوم في ظل فقه الأولويات؟ الاهتمام بالواقع المعاش أم الجري وراء أحلام اليقظة؟
قديما قالو: “لکل حادث حديث” لماذا نتخیل أشياء لا حقيقة لها علی أرض الواقع؟ نحن الآن أمام واقع جهاد الدفع، فدعنا نتعامل مع واقع جهاد الدفع ولا نکون بتحمسنا الزائد کمن أراد أن يکحلها فأعماها.
ولو أنت ما زلت تصر علی موفقک، فَسِرْ علی برکة الله، ولا أقول لک إلا کما قال تعالی:(وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) [سبأ:۲۴]وكما قال الإمام الشافعي:”رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب”
وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله<br />
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته<br />
شکرا لک مرة ثالثة، يبدو أن سیادتک خطیب جمعة،لأن تعلیقاتک المطولة تلک أشبه بخطبة الجمعة. أخی الکريم! نحن في محاورة علمية شرعية ولسنا في مهرجان خطابی أمام الجماهير، فحاول يا أخی الکريم أن تتجنب الأسلوب الخطابي المتحمس، وترکز علی محور البحث وتُجْمِل وتختصر بقدر الإمکان اقتداء بالرسول صلی الله علیه وسلم الذی أوتی جوامع الکلم.(بارک الله فیک)<br />
مع الأسف بالرغم من هذه الإطالة، لم تصوب نحو الهدف و لم ترد علی إشکاليتی، ولم تشف غلیلي، ومازلت تلف وتدور في حلقة مفرغة وتعزف علی نفس الوتیرة، من دون أن تقدم جواباً شافيا ودليلا مقنعاً لما قلتَ عن نشر الإسلام بحد السیف.<br />
أنا وجهت إليک سؤالاً محددا وهو: کيف توفِّق بين ما قلتَ والآيات التی ذکرتُها لک في عدم الإکراه في الدين؟<br />
لماذا لا تريح نفسک وتقول: کل هذه الآيات منسوخة بآية السيف، وفي ذلک من يقف معک من العلماءالقدامی. وأما ما ذکرتَ لم يکن إلا تکرارا لما سبق، ولعلمک أنا لا أختلف معک في مواضيع کثيرة مما ذکرت، ولکن هذه المواضیع لا علاقة لها بمحور البحث.<br />
أخی الکريم فيما يتعلق بجهاد الطلب وأهل الذمة، دعنا نعيش مع الواقع، کما أن علماءنا رحمهم الله کانوا يعیشون مع واقعهم. أنت قلت في تعلیقک السابق”یجب ان نفهم اننا الان فی مرحلة جهاد الدفع لا جهاد الطلب” طيب!أين موقع جهاد الطلب من الإعراب إذن في واقعنا اليوم؟ أين أهل الذمة في واقعنا اليوم حتی نجعلهم صاغرين؟ أين الدولة المسلمة والحاکم المسلم الذي يطبق شرع الله؟ نحن اليوم حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع فما بالک بجهاد الطلب وأخذ الجزية وأهل الذمة؟ أيهما أولی لنا في واقعنا اليوم في ظل فقه الأولويات؟ الاهتمام بالواقع المعاش أم الجري وراء أحلام اليقظة؟<br />
قديما قالو: “لکل حادث حديث” لماذا نتخیل أشياء لا حقيقة لها علی أرض الواقع؟ نحن الآن أمام واقع جهاد الدفع، فدعنا نتعامل مع واقع جهاد الدفع ولا نکون بتحمسنا الزائد کمن أراد أن يکحلها فأعماها.<br />
ولو أنت ما زلت تصر علی موفقک، فَسِرْ علی برکة الله، ولا أقول لک إلا کما قال تعالی:(وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) [سبأ:۲۴]وكما قال الإمام الشافعي:”رایی صواب یحتمل الخطا و رایک خطا یحتمل الصواب”<br />
وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام<br />
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أبو عثمان الأحوازی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1939</link>
		<author>أبو عثمان الأحوازی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1939</guid>
					<description>وعلیکم السلام.
1-اما عن قولک «کیف توفق بین ما قلت و الآیات التی ذکرتها لک فی عدم الاکراه فی الدین؟؟؟» فاُعید هنا فاقول : (({لا إكراه في الدين}: ای من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى. ))... کتاب الله و فهم الأمة ... فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال.
وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية(.
اما ما ذکرتُ من اقوال الائمة کالامام الشافعی و ابن حزم  وغیرهم رحمهم الله اجمعین ...انما  قلت لحفظ «الامانة العلمیة» ولکن انا- کنفسی اعتقد ان لا اکراه فی الدین ... بشرط « ان یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون...» و هذا مما اجمع علیه اهل الاسلام و ما خالف اهل الاسلام احد فی الحق المبین الا القرضاوی و اتباعه وامثاله...
2- انت فیما یبدو لا ترید ان تفهم : انه « لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه “. المحلى : ۱۱ / ۱۹۵.  الاجماع ....اجماع نقله غیر واحد من الائمة 
3-اما عن قولک (دعنا نعیش مع الواقع-حتی-ایهما اولی لنا فی واقعنا الیوم فی ظل فقه الاولویات؟) فاقول انا لله و انا الیه راجعون...  نحن و إن عزّ علينا الحديد في وقت من الأوقات ولم تطوله أيدينا ؛لم يحلّ لنا أن نلغه من حساباتنا أو نهمله ، و نقول کما قال تعالی فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ولا نقول کما قال القرضاوی عندما هلک باب الفاتيکان : ((...لا نستطيع إلا أن ندعو الله تعالى أن يرحمه ويثيبه بقدر ما قدَّم من خير للإنسانية وما خلف من عمل صالح أو أثر طيب ونقدم عزاءنا للمسيحيين في أنحاء العالم ولأصدقائنا في روما وأصدقائنا في جمعية سانت تيديو في روما ونسأل الله أن يعوِّض الأمة المسيحية فيه خيراً...!!!)) ... { صدقة جاریة لبابا !!! } (( راجع نص كلامه جزاه الله بما يستحق مفرغاً كتابة على موقع "الجزيرة نت" نقلاً عن برنامج "الشريعة والحياة"، الأحد الموافق 3/4/2005م. )) والله تمييع و تلاعب  بالعقيدة و فتنة لاهل الاسلام... بل ندور مع الكتاب حيث دار ونسعی جادين في الإعداد لإقامته  فنحن نصرّح لأعدائنا علانية بغايتنا ؛ونعلمهم بأننا إن كنا عنها اليوم عاجزين فلا يعني ذلك أننا ألغيناها من حساباتنا ،كلا فذلك لا يحل لنا بحال، ولا نملكه أصلا ،ولذلك فنحن نجأر إلى الله في الليل والنهار وندعوه في الغداة والعشي أن يمكننا من رقابهم ورقاب کل أعداء هذا الدين؛ وكل حركاتنا وسكناتنا وأنفاسنا إعداد لذلك وإرصاد . ولقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم :  « لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة فينزل عيسى بن مريم فيقول أميرهم : تعال صل لنا فيقول : لا إن بعضكم على بعض أمير تكرمة الله لهذه الأمة »  
... ثم انت لو التزمت ذلك لأبطلت به جميع الأحكام الشرعية...
إذ يلزمک ما دمنا عاجزين عن إقامة حد الزنا، على من ثبت عليه الزنا بالبينة أو الاعتراف  : أنه لا يوجد عندنا حد للزنا...  
وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القتل على القاتل فإنه ليس عندنا حد و لا قصاص...
وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القطع على السارق فنقول لا قطع للسارق ، إذ ما الفائدة من ذلك و « لکل حادث حديث و لماذا نتخيل اشياء لا حقيقة لها علی ارض الواقع»  ـ كما تقول ـ؟!  
وما دمنا غير قادرين على تغيير المنكرات الظاهرة، فلا يحل لنا أن نعرّف بها أو نحذر منها أو نسميها منكراً، وما لم تكن منكراً فهي حتماً معروف.. وهكذا …
اما قولک «حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع» لا... لا اعرف...بل اعرف  و لله العزة و لرسوله وللمومنین و لکن المنافقین لا یعلمون...بل راینا جنود الصلیب والشرک...رایناهم  کیف ثکلتهم امهاتهم فی العراق و الافغانستان...
« قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا-أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا »
الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا 
و اخیرا اقول : 
« قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ-قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ » و اقول : «فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» 
واقول کما قال الله تعالی : « ...تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ »</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وعلیکم السلام.<br />
۱-اما عن قولک «کیف توفق بین ما قلت و الآیات التی ذکرتها لک فی عدم الاکراه فی الدین؟؟؟» فاُعید هنا فاقول : (({لا إكراه في الدين}: ای من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر، لكن أرض الله يجب أن تحكم بشرعة الله تبارك وتعالى. ))&#8230; کتاب الله و فهم الأمة &#8230; فإن الصحابة رضي الله عنهم خرجوا بهذا الدين وجابوا الأرض يحملون للناس واحداً من ثلاث؛ الإسلام أو الجزية أو القتال.<br />
وهذا الإمام البخاري يروي عن المغيرة بن شعبة رضي الله عنه أنه قال لعامل كسرى: (أمرنا نبينا عليه الصلاة والسلام رسول الله أن نقاتلكم حتى تعبدوا الله وحده أو تؤدوا الجزية(.<br />
اما ما ذکرتُ من اقوال الائمة کالامام الشافعی و ابن حزم  وغیرهم رحمهم الله اجمعین &#8230;انما  قلت لحفظ «الامانة العلمیة» ولکن انا- کنفسی اعتقد ان لا اکراه فی الدین &#8230; بشرط « ان یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون&#8230;» و هذا مما اجمع علیه اهل الاسلام و ما خالف اهل الاسلام احد فی الحق المبین الا القرضاوی و اتباعه وامثاله&#8230;<br />
۲- انت فیما یبدو لا ترید ان تفهم : انه « لم يختلف أحد من الأمة كلها في أن هذه الآية (ای لا اکراه فی الدین) ليست على ظاهرها ؛ لأن الأمة مجمعة على إكراه المرتد عن دينه “. المحلى : ۱۱ / ۱۹۵.  الاجماع &#8230;.اجماع نقله غیر واحد من الائمة<br />
۳-اما عن قولک (دعنا نعیش مع الواقع-حتی-ایهما اولی لنا فی واقعنا الیوم فی ظل فقه الاولویات؟) فاقول انا لله و انا الیه راجعون&#8230;  نحن و إن عزّ علينا الحديد في وقت من الأوقات ولم تطوله أيدينا ؛لم يحلّ لنا أن نلغه من حساباتنا أو نهمله ، و نقول کما قال تعالی فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ ولا نقول کما قال القرضاوی عندما هلک باب الفاتيکان : ((&#8230;لا نستطيع إلا أن ندعو الله تعالى أن يرحمه ويثيبه بقدر ما قدَّم من خير للإنسانية وما خلف من عمل صالح أو أثر طيب ونقدم عزاءنا للمسيحيين في أنحاء العالم ولأصدقائنا في روما وأصدقائنا في جمعية سانت تيديو في روما ونسأل الله أن يعوِّض الأمة المسيحية فيه خيراً&#8230;!!!)) &#8230; { صدقة جاریة لبابا !!! } (( راجع نص كلامه جزاه الله بما يستحق مفرغاً كتابة على موقع &#8220;الجزيرة نت&#8221; نقلاً عن برنامج &#8220;الشريعة والحياة&#8221;، الأحد الموافق ۳/۴/۲۰۰۵م. )) والله تمييع و تلاعب  بالعقيدة و فتنة لاهل الاسلام&#8230; بل ندور مع الكتاب حيث دار ونسعی جادين في الإعداد لإقامته  فنحن نصرّح لأعدائنا علانية بغايتنا ؛ونعلمهم بأننا إن كنا عنها اليوم عاجزين فلا يعني ذلك أننا ألغيناها من حساباتنا ،كلا فذلك لا يحل لنا بحال، ولا نملكه أصلا ،ولذلك فنحن نجأر إلى الله في الليل والنهار وندعوه في الغداة والعشي أن يمكننا من رقابهم ورقاب کل أعداء هذا الدين؛ وكل حركاتنا وسكناتنا وأنفاسنا إعداد لذلك وإرصاد . ولقد قال رسول الله صلی الله عليه و سلم :  « لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة فينزل عيسى بن مريم فيقول أميرهم : تعال صل لنا فيقول : لا إن بعضكم على بعض أمير تكرمة الله لهذه الأمة »<br />
&#8230; ثم انت لو التزمت ذلك لأبطلت به جميع الأحكام الشرعية&#8230;<br />
إذ يلزمک ما دمنا عاجزين عن إقامة حد الزنا، على من ثبت عليه الزنا بالبينة أو الاعتراف  : أنه لا يوجد عندنا حد للزنا&#8230;<br />
وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القتل على القاتل فإنه ليس عندنا حد و لا قصاص&#8230;<br />
وما دمنا عاجزين عن إقامة حد القطع على السارق فنقول لا قطع للسارق ، إذ ما الفائدة من ذلك و « لکل حادث حديث و لماذا نتخيل اشياء لا حقيقة لها علی ارض الواقع»  ـ كما تقول ـ؟!<br />
وما دمنا غير قادرين على تغيير المنكرات الظاهرة، فلا يحل لنا أن نعرّف بها أو نحذر منها أو نسميها منكراً، وما لم تكن منكراً فهي حتماً معروف.. وهكذا …<br />
اما قولک «حتی هذه اللحظة کما تعرف عجزنا عن جهاد الدفع» لا&#8230; لا اعرف&#8230;بل اعرف  و لله العزة و لرسوله وللمومنین و لکن المنافقین لا یعلمون&#8230;بل راینا جنود الصلیب والشرک&#8230;رایناهم  کیف ثکلتهم امهاتهم فی العراق و الافغانستان&#8230;<br />
« قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا-أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا »<br />
الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا<br />
و اخیرا اقول :<br />
« قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ-قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ » و اقول : «فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»<br />
واقول کما قال الله تعالی : « &#8230;تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ »</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1941</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1941</guid>
					<description>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
۱- أخي الكريم أنا لا أدری کیف أجمع بين هذين القولين، بين قولک:(وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف)وبين قولک:(من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر)هل هذا تراجع منک عن قولک الأول أم ماذا؟ لأن قولک الأول يفيد أننا نقتل من لا یقبل الإسلام بناءا علی الشهوة والهوى. وقولک الثاني يفيد أننا نترکه علی الدين الذي هو عليه، على أن یؤدي الجزية عن يد وهو صاغر.کيف نعرف أن شخصا ما، يرفض الإسلام بناءا علی الهوی والشهوة؟ أليس هذا تناقض؟ و من أين جئت بهذا التفريق؟
۲- لماذا يا أخی تفهم کلامی کما تریده لا کما أريده؟ أنا أين قلت أننا يجب أن نلغی جهاد الطلب وتطبيق الأحکام و… من حساباتنا أو نهمله؟ کل ما أقوله هو أننا لسنا في مرحلة جهاد الطلب، بل في مرحلة جهاد الدفع، وليس من أولوياتنا أن نصول و نجول حول جهاد الطلب و أخذ الجزية، بل يجب أن نرکز اهتمامنا علی جهاد الدفع. وحتی فی جهاد الدفع أنا أتمنی أن ننتصر علی المحتلين، ولکن حتی لحظة کتابة هذه السطور نحن عجزنا -ولأسباب کثيرة لا مجال لذکرها- عن تحرير بلاد مثل العراق و أفغانستان وفلسطين من الاحتلال الأجنبی . ولذلک أنا أيضا أقول کما قال تعالی:(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)
مثلک کمثل من هو طريح الفراش و أنت تقول له: قم وتسلق الجبل!! أو کمثل من لیس عنده مال لیشتری دراجة، وأنت تقول له: يجب أن تشتری مرسيدس؟ هذا لا يعنی أن الرجل يجب أن يلغي شراء المرسيدس من حساباته، لکن ظروفه الحالية ليست مواتية لشراءها. وهذا ما يعرف بالتدرج وهذا ما أقصده من التعایش مع الواقع.
3- وبالنسبة لجهاد الطلب هناك نقطة جوهرية يجب أن نأخذها بعين الاعتبار وهي أن الغاية من الجهاد في الإسلام هو نشر الدعوة وإبلاغ الدين، وتحکيم شرع الله في الأرض (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه).
 وهناک أسباب عديدة للوصول إلی هذه الغاية، منها الجهاد باللسان؛ کالدعوة إلی الله بالحکمة والموعظة الحسنة لقوله تعالی: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[النحل: 125] وهذا باب واسع جدا وخاصة في زماننا هذا مثل: الدعوة المباشرة وجها لوجه، والدعوة غير المباشرة؛ کإنشاء الإذاعات والقنوات الفضائية و...الخ، والجهاد بالقلم الذي يتمثل في تأليف الکتب والمجلات والدعوة علی مواقع الانترنت، وإنشاء الجامعات والمعاهد والمدارس الإسلامية، والجهاد بالمال، والجهاد في طلب العلم و..الخ، ويأتي القتال في المرحلة الأخيرة، وذلک إذا فشل کل الأسباب الأخری لهذا الغرض، مصداقاً للمثل المشهور:"وآخر الدواء الکي". واختيار واحد من هذه الأساليب يتوقف علی اجتهاد أولوالأمر وأهل الحل والعقد في الدولة الإسلامية. واختزال مفهوم الجهاد في الجهاد القتالية فقط، ليس إلا تضييق للواسع، وتشويه لصورة الجهاد و ظلم لمفهوم الجهاد أولا وأخيراً.
في الحقيقة إن الإسلام لم ينتشر بالقتال فقط کما يشاع عنه، بل انتشر بالدعوة السلمية في کثير من الأحيان. وليس هذا وهماً، وليس الذي يقول بهذا واهماً کما ظننت يا أخي الکريم، بل هو حقيقة ملموسة علی أرض الواقع، وخير دليل علی ذلک دول جنوب شرق آسيا؛ مثل أندونيسيا - التي هي أکبر دولة إسلامية - وماليزيا و...الخ، التي اعتنقت الإسلام علی يد التجار المسلمين بالدعوة السلمية والقدوة الحسنة. 
ولم يکن القتال في يوم من الأيام وسيلة لإرغام الناس علی الإسلام، بل کان وسيلة لإزالة العقبات التي تحول دون وصول الإسلام إلی الناس، ثم بعد ذلک يُخَلَّی بينهم و بين الإسلام، إن شاءوا قبلوا الإسلام و دخلوا في السلم، و إن شاءوا رفضوه ورضوا بالجزية.
والجزية بخلاف ما يشاع عنها هي عبارة عن ضريبة يدفعها غير المسلمين للدولة الإسلامية إزاء الأمن والحماية التي توفرها لهم الدولة الإسلامية، إذ أنهم ليسوا مطالبين بدفع الزکاة والصدقة والجهاد في سبيل الله، فيدفعون الجزية تعويضاً لذلک.  
   
وأخیراً؛ تذکر يا أخی أن لکل جواد کبوة و لکل عالم زلة، فإياک أن تقع في التشهیر بالعلماء، فإن لحوم العلماء مسمومة، فرحم الله امرءاً عرف قدر نفسه، وشغلته عيوبه عن عيوب الآخرين.
وأنا عندما أشکرک علی تعليقاتک القيمة، أرجو أن يکون هذا ردي الأخیر علی تعليقاتک. 
وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الأخ العزیز أبو عثمان الأحوازی حفظه الله<br />
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته<br />
۱- أخي الكريم أنا لا أدری کیف أجمع بين هذين القولين، بين قولک:(وأكثر الناس إنما يؤثرون ويكفرون لأنهم استحبوا الحياة الدنيا على الآخرة، ومثل هؤلاء لا تنفع معهم الحجة، وإنما ينفع معهم السيف)وبين قولک:(من حقك أن تظل على الدين الذي أنت عليه، على أن تؤدي الجزية عن يد وأنت صاغر)هل هذا تراجع منک عن قولک الأول أم ماذا؟ لأن قولک الأول يفيد أننا نقتل من لا یقبل الإسلام بناءا علی الشهوة والهوى. وقولک الثاني يفيد أننا نترکه علی الدين الذي هو عليه، على أن یؤدي الجزية عن يد وهو صاغر.کيف نعرف أن شخصا ما، يرفض الإسلام بناءا علی الهوی والشهوة؟ أليس هذا تناقض؟ و من أين جئت بهذا التفريق؟<br />
۲- لماذا يا أخی تفهم کلامی کما تریده لا کما أريده؟ أنا أين قلت أننا يجب أن نلغی جهاد الطلب وتطبيق الأحکام و… من حساباتنا أو نهمله؟ کل ما أقوله هو أننا لسنا في مرحلة جهاد الطلب، بل في مرحلة جهاد الدفع، وليس من أولوياتنا أن نصول و نجول حول جهاد الطلب و أخذ الجزية، بل يجب أن نرکز اهتمامنا علی جهاد الدفع. وحتی فی جهاد الدفع أنا أتمنی أن ننتصر علی المحتلين، ولکن حتی لحظة کتابة هذه السطور نحن عجزنا -ولأسباب کثيرة لا مجال لذکرها- عن تحرير بلاد مثل العراق و أفغانستان وفلسطين من الاحتلال الأجنبی . ولذلک أنا أيضا أقول کما قال تعالی:(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)<br />
مثلک کمثل من هو طريح الفراش و أنت تقول له: قم وتسلق الجبل!! أو کمثل من لیس عنده مال لیشتری دراجة، وأنت تقول له: يجب أن تشتری مرسيدس؟ هذا لا يعنی أن الرجل يجب أن يلغي شراء المرسيدس من حساباته، لکن ظروفه الحالية ليست مواتية لشراءها. وهذا ما يعرف بالتدرج وهذا ما أقصده من التعایش مع الواقع.<br />
۳- وبالنسبة لجهاد الطلب هناك نقطة جوهرية يجب أن نأخذها بعين الاعتبار وهي أن الغاية من الجهاد في الإسلام هو نشر الدعوة وإبلاغ الدين، وتحکيم شرع الله في الأرض (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه).<br />
 وهناک أسباب عديدة للوصول إلی هذه الغاية، منها الجهاد باللسان؛ کالدعوة إلی الله بالحکمة والموعظة الحسنة لقوله تعالی: (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)[النحل: ۱۲۵] وهذا باب واسع جدا وخاصة في زماننا هذا مثل: الدعوة المباشرة وجها لوجه، والدعوة غير المباشرة؛ کإنشاء الإذاعات والقنوات الفضائية و&#8230;الخ، والجهاد بالقلم الذي يتمثل في تأليف الکتب والمجلات والدعوة علی مواقع الانترنت، وإنشاء الجامعات والمعاهد والمدارس الإسلامية، والجهاد بالمال، والجهاد في طلب العلم و..الخ، ويأتي القتال في المرحلة الأخيرة، وذلک إذا فشل کل الأسباب الأخری لهذا الغرض، مصداقاً للمثل المشهور:&#8221;وآخر الدواء الکي&#8221;. واختيار واحد من هذه الأساليب يتوقف علی اجتهاد أولوالأمر وأهل الحل والعقد في الدولة الإسلامية. واختزال مفهوم الجهاد في الجهاد القتالية فقط، ليس إلا تضييق للواسع، وتشويه لصورة الجهاد و ظلم لمفهوم الجهاد أولا وأخيراً.<br />
في الحقيقة إن الإسلام لم ينتشر بالقتال فقط کما يشاع عنه، بل انتشر بالدعوة السلمية في کثير من الأحيان. وليس هذا وهماً، وليس الذي يقول بهذا واهماً کما ظننت يا أخي الکريم، بل هو حقيقة ملموسة علی أرض الواقع، وخير دليل علی ذلک دول جنوب شرق آسيا؛ مثل أندونيسيا - التي هي أکبر دولة إسلامية - وماليزيا و&#8230;الخ، التي اعتنقت الإسلام علی يد التجار المسلمين بالدعوة السلمية والقدوة الحسنة.<br />
ولم يکن القتال في يوم من الأيام وسيلة لإرغام الناس علی الإسلام، بل کان وسيلة لإزالة العقبات التي تحول دون وصول الإسلام إلی الناس، ثم بعد ذلک يُخَلَّی بينهم و بين الإسلام، إن شاءوا قبلوا الإسلام و دخلوا في السلم، و إن شاءوا رفضوه ورضوا بالجزية.<br />
والجزية بخلاف ما يشاع عنها هي عبارة عن ضريبة يدفعها غير المسلمين للدولة الإسلامية إزاء الأمن والحماية التي توفرها لهم الدولة الإسلامية، إذ أنهم ليسوا مطالبين بدفع الزکاة والصدقة والجهاد في سبيل الله، فيدفعون الجزية تعويضاً لذلک.  </p>
<p>وأخیراً؛ تذکر يا أخی أن لکل جواد کبوة و لکل عالم زلة، فإياک أن تقع في التشهیر بالعلماء، فإن لحوم العلماء مسمومة، فرحم الله امرءاً عرف قدر نفسه، وشغلته عيوبه عن عيوب الآخرين.<br />
وأنا عندما أشکرک علی تعليقاتک القيمة، أرجو أن يکون هذا ردي الأخیر علی تعليقاتک.<br />
وتقبل منی وافر التحية و فائق الاحترام<br />
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1942</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1942</guid>
					<description>دوست عزیزسلام

بااین عنوان به روزم جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه

وآیامی توان حضورخدارادرسیاست پذیرفت
وآیاصراط های مستقیم و....

منتظرحضورمفیدشمادررسیدن به جواب درست؟

بااین عنوان هم به روزشده ام 
جشن نوروزی،جشنی ملی-اسلامی نیست؟
http://www.chera2chera.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزسلام</p>
<p>بااین عنوان به روزم جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه</p>
<p>وآیامی توان حضورخدارادرسیاست پذیرفت<br />
وآیاصراط های مستقیم و&#8230;.</p>
<p>منتظرحضورمفیدشمادررسیدن به جواب درست؟</p>
<p>بااین عنوان هم به روزشده ام<br />
جشن نوروزی،جشنی ملی-اسلامی نیست؟<br />
<a href="http://www.chera2chera.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.chera۲chera.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أمة الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1944</link>
		<author>أمة الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1944</guid>
					<description>السلام عليكم

با تشكر از لطف و همراهى تان خواستم خواهش كنم نوشته هاى مرا هم مراجعه فرماييد تا در راه بهترين انديشه ها و گفتار پیش روم.

البته اندک تغییراتی در نظر و ایده ام نسبت به " سنت " ایجاد شده است.

اینکه گفتم " اندک " تغییر ،  برای اینست که از قبل هم معتقد به نقد روایات و احادیث بر اساس میزان قرآنی بودم.

و اندک تغییر اینست که فکر می کنم برای دفاع از اسلام بایستی بیشتر به قرآن تکیه شود نه " سنت " منقول .

و البته بهترین و ثابت ترین کلام همان کلام الله است.

پس در همه ی احوال آنچه به نام سنت برایمان ثابت خواهد ماند " سنة الله " است.

مقام و منزلت اخبار و احاديث منقول و منسوب به رسول الله وابسته به صحت و سقم آن دارد.

با من همراه باشيد و در صورت اشتباه تذكر دهيد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام عليكم</p>
<p>با تشكر از لطف و همراهى تان خواستم خواهش كنم نوشته هاى مرا هم مراجعه فرماييد تا در راه بهترين انديشه ها و گفتار پیش روم.</p>
<p>البته اندک تغییراتی در نظر و ایده ام نسبت به &#8221; سنت &#8221; ایجاد شده است.</p>
<p>اینکه گفتم &#8221; اندک &#8221; تغییر ،  برای اینست که از قبل هم معتقد به نقد روایات و احادیث بر اساس میزان قرآنی بودم.</p>
<p>و اندک تغییر اینست که فکر می کنم برای دفاع از اسلام بایستی بیشتر به قرآن تکیه شود نه &#8221; سنت &#8221; منقول .</p>
<p>و البته بهترین و ثابت ترین کلام همان کلام الله است.</p>
<p>پس در همه ی احوال آنچه به نام سنت برایمان ثابت خواهد ماند &#8221; سنة الله &#8221; است.</p>
<p>مقام و منزلت اخبار و احاديث منقول و منسوب به رسول الله وابسته به صحت و سقم آن دارد.</p>
<p>با من همراه باشيد و در صورت اشتباه تذكر دهيد.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: راه قرآن</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1945</link>
		<author>راه قرآن</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1945</guid>
					<description>با سلام

وبلاگ پر محتوایی دارید خسته نباشید جزا کم الله خیر 

وبلاگی را شروع به کار نمودهام برای فهم بیشتر قرآن 
از شما میخواهم در همین شروع کار مرا راهنمایی به  انجام رساندن هرچه بهتر آن بفرمایید
...
در ضمن مطلب را با  عنوان  :ماجرای خلیفه شدنمان در زمین را  به عنوان اولین
مطلب نوشته ام که از شما خواستار 
نقد و بررسی آن می باشم 
با تشکر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام</p>
<p>وبلاگ پر محتوایی دارید خسته نباشید جزا کم الله خیر </p>
<p>وبلاگی را شروع به کار نمودهام برای فهم بیشتر قرآن<br />
از شما میخواهم در همین شروع کار مرا راهنمایی به  انجام رساندن هرچه بهتر آن بفرمایید<br />
&#8230;<br />
در ضمن مطلب را با  عنوان  :ماجرای خلیفه شدنمان در زمین را  به عنوان اولین<br />
مطلب نوشته ام که از شما خواستار<br />
نقد و بررسی آن می باشم<br />
با تشکر</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: یک دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1946</link>
		<author>یک دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1946</guid>
					<description>سلام...جناب دکتر هاشمی خوشحالم که بالاخره وب را آبدیت کردین و به قولی مجدداً به جرگه وبداران پیوستید و مشغول پاسخگویی به سوالات میباشید...
مدتها بود که سوالات مختلف در پست های قبلی بی پاسخ مانده بود که گرچه هنوز هم پاسخی داده نشده است اما همینکه در این پست تبادل نظر وجود دارد جای امیدواری است.
--------------------------------
شما در پاسخ به دوستان که اشاره نموده اند این مقاله اسلام را تروریست و ویرانگر معرفی میکند فرموده اید :
....واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. ... 
و یا:شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، ...
و یا:..مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.
....
--------------------------------
چند سوال داشتم: 
1- آیا شهادت اینچنینی از گسترش اسلام در اروپا و واهمه اروپاییان از مسلمانان، مدرک مناسبی است برای علاقه "دیگران" به اسلام(آن هم اسلامی که معتقدیم باید از راه دل وارد شود نه از دیوار) ویا (معتقدیم باید به جامعه و ارزشهای جامعه دیگر و مردم دیگر جوامع احترام بگذارد و اجازه دهد آنها با آشنایی با عقاید مسلمانان و طرز برخورد مسلمانان با دینشان و زندگی آنها در اجتماع (در واقع الگوبرداری) در مورد این دین قضاوت کنند؟
بنابراین خواندن این مقاله من را به شخصه به یک مطلب دیگر رساند و آن هم اینکه "مردم" و "دولتهای" اروپایی از اسلام نفرت دارند، و این افزایش جمعیت مسلمانان از راه زاد و ولد خود آنها(اعراب و سایرآسیایی های مهاجر مسلمان) ناشی شده است نه خود اروپاییها.
در حقیقیت این مقاله هر چقدر هم منفی بافانه نگاشته شده باشد، اگر همین حرف های نویسنده صحیح باشد(بر اساس آمار و مدارکی که به آن اشاره نموده)، متاسفانه کمی ناامید کننده است، چرا که اگر مسلمانان با این وضع بخواهند جلو روند در واقع دارند خود را به عنوان یاغیان و کسانی که با هر چیزی مخالف اند به جامعه میشناسانند...!! و این مسئله کمی غیر قابل هضم است(ممنون میشوم در این مورد کمی توضیح دهید).
-------------------------------------
2- مسئله ی بعد این است که خواننده چگونه باید با "قرینه" متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟
و این روزنه امید کجاست؟ اگر همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند، چگونه باید به آینده آن در اروپا دلخوش بود؟
یعنی اینکه دیگران از ما میترسند برای ما فضیلت است؟ پس اسلام همچنان دین شمشیر(نماد پرچم کشور اسلامی عربستان) خواهد بود. یعنی قول آقای ابوعثمان...

3- راستی چرا شما پاسخ آقای ابوعثمان را به عربی داده اید؟ و کلاً بحث جالبتان را عربی نموده اید؟ اگر امکان دارد بحث را به فارسی ترجمه کنید تا ما هم متوجه شویم، چون همین موضوع مورد سوال ما نیز بوده است. و بارها در کلاسهای درسی در مورد آن بحث شده که متاسفانه هنوز جواب نگرفته ایم(لطفاً بحث را به فارسی برگردانید)ممنون
---------------------------------------
با تشکر....موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230;جناب دکتر هاشمی خوشحالم که بالاخره وب را آبدیت کردین و به قولی مجدداً به جرگه وبداران پیوستید و مشغول پاسخگویی به سوالات میباشید&#8230;<br />
مدتها بود که سوالات مختلف در پست های قبلی بی پاسخ مانده بود که گرچه هنوز هم پاسخی داده نشده است اما همینکه در این پست تبادل نظر وجود دارد جای امیدواری است.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
شما در پاسخ به دوستان که اشاره نموده اند این مقاله اسلام را تروریست و ویرانگر معرفی میکند فرموده اید :<br />
&#8230;.واین نمونه ایست از شهادت مخالفان مبنی بر گسترش روزافزون اسلام. &#8230;<br />
و یا:شخص مذکور مخالف اسلام است ولذا از او انتظار نمی رود چهره ای مثبت از اسلام را در اروپا عرضه کند، ولی خواننده با قرينه متوجه خواهد شد، که در کنار این جنبه های منفی، دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان اروپا وجود دارد، &#8230;<br />
و یا:..مقاله گرچه از جای جای آن موج نفرت از اسلام و مسلمانان می بارد، وسعی کرده جنبه های منفی زندگی مسلمانان در اروپا را نمایان سازد، ولی برای هر مسلمان روزنه امیدی است که نشان می دهد امثال این آقا تا چه اندازه از رشد اسلام در اروپا بیمناکند.<br />
&#8230;.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
چند سوال داشتم:<br />
۱- آیا شهادت اینچنینی از گسترش اسلام در اروپا و واهمه اروپاییان از مسلمانان، مدرک مناسبی است برای علاقه &#8220;دیگران&#8221; به اسلام(آن هم اسلامی که معتقدیم باید از راه دل وارد شود نه از دیوار) ویا (معتقدیم باید به جامعه و ارزشهای جامعه دیگر و مردم دیگر جوامع احترام بگذارد و اجازه دهد آنها با آشنایی با عقاید مسلمانان و طرز برخورد مسلمانان با دینشان و زندگی آنها در اجتماع (در واقع الگوبرداری) در مورد این دین قضاوت کنند؟<br />
بنابراین خواندن این مقاله من را به شخصه به یک مطلب دیگر رساند و آن هم اینکه &#8220;مردم&#8221; و &#8220;دولتهای&#8221; اروپایی از اسلام نفرت دارند، و این افزایش جمعیت مسلمانان از راه زاد و ولد خود آنها(اعراب و سایرآسیایی های مهاجر مسلمان) ناشی شده است نه خود اروپاییها.<br />
در حقیقیت این مقاله هر چقدر هم منفی بافانه نگاشته شده باشد، اگر همین حرف های نویسنده صحیح باشد(بر اساس آمار و مدارکی که به آن اشاره نموده)، متاسفانه کمی ناامید کننده است، چرا که اگر مسلمانان با این وضع بخواهند جلو روند در واقع دارند خود را به عنوان یاغیان و کسانی که با هر چیزی مخالف اند به جامعه میشناسانند&#8230;!! و این مسئله کمی غیر قابل هضم است(ممنون میشوم در این مورد کمی توضیح دهید).<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
۲- مسئله ی بعد این است که خواننده چگونه باید با &#8220;قرینه&#8221; متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟<br />
و این روزنه امید کجاست؟ اگر همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند، چگونه باید به آینده آن در اروپا دلخوش بود؟<br />
یعنی اینکه دیگران از ما میترسند برای ما فضیلت است؟ پس اسلام همچنان دین شمشیر(نماد پرچم کشور اسلامی عربستان) خواهد بود. یعنی قول آقای ابوعثمان&#8230;</p>
<p>۳- راستی چرا شما پاسخ آقای ابوعثمان را به عربی داده اید؟ و کلاً بحث جالبتان را عربی نموده اید؟ اگر امکان دارد بحث را به فارسی ترجمه کنید تا ما هم متوجه شویم، چون همین موضوع مورد سوال ما نیز بوده است. و بارها در کلاسهای درسی در مورد آن بحث شده که متاسفانه هنوز جواب نگرفته ایم(لطفاً بحث را به فارسی برگردانید)ممنون<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
با تشکر&#8230;.موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: قدرت الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1947</link>
		<author>قدرت الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1947</guid>
					<description>با عرض سلام خدمت دوستان عزیز وگرامی:
ادامه بخش قبلی...
3-اصحاب رسول الله(ع) با وجودیکه اکثریت بی سواد بودند اما در مقابل بزرگترین امپراطوران جهان چنان با منطق شیوا استدلال می کردند که آنها در در عقاید شان متزلزل ویا شکست میدادند،اما مسلمانان امروز باوجود سواد کافی ورتبه های بلند علمی چون ماستر،داکتر...باز هم قادر به قانع ساختن فرزندان فامیل خود نیستند چه برسد به اصلاح واقناع واقعی جوامع و کشور های خود.
4-در صدر اسلام مسلمانان چنان از خود گذری و فدا کاری داشتند که آخرین هدف شان از این فدا کاری رضای خدا(ج) وخدمت به بشریت بدون هیج نظر داشت دیگر بود.
اما ما مسلمانان امروز چنان در خود فرو رفته ایم که جز خو  د بینی  وخو خواهی و بی علاقگی  به خدا(ج) دیگر چیزی در قاموس ما وجود ندارد.
4-چه رازی در پاره های نا تکمیل قران بود که کافران و مشرکان هزار ساله به یکبار عاشق و جانباز حضرت خالق می گردانید؟
اما امرموز پیروان این کتاب لاریب آسمانی روزتا روز ضعیف وضعیف تر شده در نهایت عده از ممالک اسلامی به پای شرق و عده ای به پای غرب افتاده اند.
آیا این همه نشان گر عدم مسلمان بودن ما نیست؟آیا مسلمانی جز در شناخت کارت ما دیگر وجود عینی در ما دارد؟اگر دارد پس چرا بنا بر فرموده پروردگار عالمیان(لقد حق علینا نصر المومنین)(در حقیقت واجب است بالای ما نصرت مومنان) ما باید ناصرین و فاتحین دنیا میبودیم چنانجه اصحاب کرام بودند،اما ما روز تا روز ذلیل تر می شویم.
پس این نشان میدهد آن مسلمانی را که خداوند (ج)می خواهد واصحاب گرامی پیامبر(ص) تمثیل کردند ما نیستیم.
پس کدام راز را اصحاب کرام و تابعین وما بعد آنها درک کردند که به آن همه عزت و سرفرازی نایل آمدند و پرچم اسلام را به قلب های شرقیان وغربیان رسانیدند و ما نتوانسته ایم که ان  پرچم را به چند متر وسانتی طول ،عرض و ضخامت خود برسانیم سوالیست بجا وقابل تعمق...
ادامه دارد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام خدمت دوستان عزیز وگرامی:<br />
ادامه بخش قبلی&#8230;<br />
۳-اصحاب رسول الله(ع) با وجودیکه اکثریت بی سواد بودند اما در مقابل بزرگترین امپراطوران جهان چنان با منطق شیوا استدلال می کردند که آنها در در عقاید شان متزلزل ویا شکست میدادند،اما مسلمانان امروز باوجود سواد کافی ورتبه های بلند علمی چون ماستر،داکتر&#8230;باز هم قادر به قانع ساختن فرزندان فامیل خود نیستند چه برسد به اصلاح واقناع واقعی جوامع و کشور های خود.<br />
۴-در صدر اسلام مسلمانان چنان از خود گذری و فدا کاری داشتند که آخرین هدف شان از این فدا کاری رضای خدا(ج) وخدمت به بشریت بدون هیج نظر داشت دیگر بود.<br />
اما ما مسلمانان امروز چنان در خود فرو رفته ایم که جز خو  د بینی  وخو خواهی و بی علاقگی  به خدا(ج) دیگر چیزی در قاموس ما وجود ندارد.<br />
۴-چه رازی در پاره های نا تکمیل قران بود که کافران و مشرکان هزار ساله به یکبار عاشق و جانباز حضرت خالق می گردانید؟<br />
اما امرموز پیروان این کتاب لاریب آسمانی روزتا روز ضعیف وضعیف تر شده در نهایت عده از ممالک اسلامی به پای شرق و عده ای به پای غرب افتاده اند.<br />
آیا این همه نشان گر عدم مسلمان بودن ما نیست؟آیا مسلمانی جز در شناخت کارت ما دیگر وجود عینی در ما دارد؟اگر دارد پس چرا بنا بر فرموده پروردگار عالمیان(لقد حق علینا نصر المومنین)(در حقیقت واجب است بالای ما نصرت مومنان) ما باید ناصرین و فاتحین دنیا میبودیم چنانجه اصحاب کرام بودند،اما ما روز تا روز ذلیل تر می شویم.<br />
پس این نشان میدهد آن مسلمانی را که خداوند (ج)می خواهد واصحاب گرامی پیامبر(ص) تمثیل کردند ما نیستیم.<br />
پس کدام راز را اصحاب کرام و تابعین وما بعد آنها درک کردند که به آن همه عزت و سرفرازی نایل آمدند و پرچم اسلام را به قلب های شرقیان وغربیان رسانیدند و ما نتوانسته ایم که ان  پرچم را به چند متر وسانتی طول ،عرض و ضخامت خود برسانیم سوالیست بجا وقابل تعمق&#8230;<br />
ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1949</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1949</guid>
					<description>باعرض سلام خدمت برادرعزیز

من در وبلاگم با 8 پست با این عنوان به روزشده ام

جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه

به نظرم باتوجه به اینکه شماهم خود نسبت به این موضوع تحقیقاتی داشته اید ومطلبی بااین عنوان صراط های مستقیم که خود من هم در وبلاگم به مطلب شما ارجاع داده ام دارید

مفید می دانم اگر به وبلاگ من تشریف بیاورید واگر وقت دارید ودرالویت کارهایتان میدانید نظر وشاید هم  بتوانید مقاله ای ارائه بدهید یامقاله ای معرفی کنید

البته هرنظر نمی تواند از نقد من رهاشود جز حق!

به نظرم خواندن وشروعتان از اولین مطلب که خود ارائه داده ام  تا آخرین مطالب که بیشتر ارجاع به مطالب دوستان است مفیدتر باشد

با تشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟

http://chera2chera.blogfa.com/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باعرض سلام خدمت برادرعزیز</p>
<p>من در وبلاگم با ۸ پست با این عنوان به روزشده ام</p>
<p>جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه</p>
<p>به نظرم باتوجه به اینکه شماهم خود نسبت به این موضوع تحقیقاتی داشته اید ومطلبی بااین عنوان صراط های مستقیم که خود من هم در وبلاگم به مطلب شما ارجاع داده ام دارید</p>
<p>مفید می دانم اگر به وبلاگ من تشریف بیاورید واگر وقت دارید ودرالویت کارهایتان میدانید نظر وشاید هم  بتوانید مقاله ای ارائه بدهید یامقاله ای معرفی کنید</p>
<p>البته هرنظر نمی تواند از نقد من رهاشود جز حق!</p>
<p>به نظرم خواندن وشروعتان از اولین مطلب که خود ارائه داده ام  تا آخرین مطالب که بیشتر ارجاع به مطالب دوستان است مفیدتر باشد</p>
<p>با تشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟</p>
<p><a href="http://chera2chera.blogfa.com/" rel="nofollow">http://chera۲chera.blogfa.com/</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1950</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1950</guid>
					<description>آقای هاشمی عزیز

درپست جدیدم که بااین عنوان است

متشابهات ومحکمات ،ناسخ ومنسوخ قرآنی

به نظرم بسیارمهم است ازسوی عالمی مثل شمانگاهی براآن انداخته شودنمی خواهم نظری ارائه بدهیداماخیلی دلم می خواهدبخوانیدچون می دانم درآینده نسبت به آن خواهیداندیشیدومهم بودن آن ومشکلاتی که چگونه ایجادمی شودتاجوانان پاکی رادروادی مرگ بکشاند

البته درشماره 1آن اینگونه است ودرشمارهدوآن که ارائه خواهم دادخوددرآن بحث شرکت کرده اید


وحداقل اگرخلاصه واربگویم 

اگربه سئولات وچراهاپاسخ داده نشودوتعریفی درست ارائه نشوداین انسان محیط زده می شودواگردراطراف خودنیابدبه پوچی خواهدرسید
http://chera2chera.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای هاشمی عزیز</p>
<p>درپست جدیدم که بااین عنوان است</p>
<p>متشابهات ومحکمات ،ناسخ ومنسوخ قرآنی</p>
<p>به نظرم بسیارمهم است ازسوی عالمی مثل شمانگاهی براآن انداخته شودنمی خواهم نظری ارائه بدهیداماخیلی دلم می خواهدبخوانیدچون می دانم درآینده نسبت به آن خواهیداندیشیدومهم بودن آن ومشکلاتی که چگونه ایجادمی شودتاجوانان پاکی رادروادی مرگ بکشاند</p>
<p>البته درشماره ۱آن اینگونه است ودرشمارهدوآن که ارائه خواهم دادخوددرآن بحث شرکت کرده اید</p>
<p>وحداقل اگرخلاصه واربگویم </p>
<p>اگربه سئولات وچراهاپاسخ داده نشودوتعریفی درست ارائه نشوداین انسان محیط زده می شودواگردراطراف خودنیابدبه پوچی خواهدرسید<br />
<a href="http://chera2chera.blogfa.com" rel="nofollow">http://chera۲chera.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1951</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1951</guid>
					<description>با سلام و درود خدمت عزیزان (محمد، راه قرآن، امة الله، قدرت الله، يک دانشجو) که با حضور سبزشان به این وبلاگ مرا مفتخر نمودند.
در مورد سؤالات دوست عزیز يک دانشجو باید عرض کنم که:

1- من این مقاله را بعنوان مدرک مناسبی  برای علاقه “دیگران” به اسلام در اینجا نیاورده ام، بلکه همانطور که عرض کردم بعنوان مدرکی آورده ام مبنی بر گسترش روزافزون اسلام در جهان و بويژه در غرب.

2- من نمي دانم شما با توجه به توضیحاتی که برای دوستان قبلی داده ام، چگونه به چنين نتايجى رسیده اید؟ بهر حال اين نتیجه گیری ونظر شماست و محترم. ولی من همانطور که در جواب دوستمان محمد عرض کردم:من در این مقاله بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.

3- گمان نمی کنم همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند. این مقاله تنها يک روی سکه است، روی دیگر سکه را باید در جای دیگر دید.کسانی که از اسلام می ترسند در مجموع دو گروهند:
گروه اول: صاحبان قدرتند که می ترسند انتشار اسلام در غرب موجب زوال قدرت آنها شود، که می توان در این میان به لابی های صهیونیستی، سیاستمداران، سران کلیسا و کنیسه، ورسانه های جمعی و... اشاره کرد.
گروه دوم: برخی از مردم عادی کوچه بازارند که  تبلیغات رسانه های جمعی، از اسلام چهره ای زشت و منفور در ذهن آنها بتصویر کشیده اند، و نادانسته از اسلام واهمه دارند.

شاید بگویید این چه دینی است که مردم از آن می ترسند؟ در جواب باید بگویم که  آیا ترس دیگران از اسلام نشانگر آن است که اسلام ذاتا پدیده ای منفی وخطرناک است؟
 اجازه بدهید مثالی بزنم: بسیاری از آدمها و بخصوص کودکان از پزشک و دکتر می ترسند، و از پزشک هیولایی را در ذهن خود مجسم می کنند، ولی آيا ترس اين افراد نشانگر آن است که پزشکان ذاتاً آدمهای مضر، خطرناک وترسناکی هستند؟بله ترس آنها نتیجه ذهنیت معکوسی است که یا از رسانه های جمعی گرفته اند ویا از عملکرد برخی مسلمان نماها.  

4- اینکه دیگران از ما میترسند برای مافضیلت نیست، ولی شاخص خوبی است که نشان می دهد ما زنده ایم، وبا شتاب بسمت هدف در حرکتیم، لذا دشمنان از تلاشهای ما در راستای پیشرفت اسلام ناخرسند هستند، چون از دشمنان انتظار نمی رود برای پیشرفتهای ما کف بزنند. 
5-پرسیده بودید:( خواننده چگونه باید با “قرینه” متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟ و این روزنه امید کجاست؟) اتفاقا قرينه وروزنه امید را هم در پایین مقاله آورده ام و هم در بالای مقاله،  واين همان روي ديگر سكه است كه قبلا عرض كردم و ظاهرا حضرتعالی به آن التفاتی ننموده اید.؟! 
بله درست است 64 کلیپ جالب از يوتيوب در باره ی مسلمان شدن غربيان در کشورهای مختلف غربی،  كه نشان مي دهد این افزایش جمعیت مسلمانان، هم از زاد و ولد خود آنها ناشی شده است وهم از طریق مسلمان شدن اروپاییها.اگر این کلیپها به هر دلیلی باز نشدند کافی است در سایت يوتيوب http://www.youtube.com عبارت convert to Islam را تایپ کنید تا صدها کلیپ را ببینید.
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و درود خدمت عزیزان (محمد، راه قرآن، امة الله، قدرت الله، يک دانشجو) که با حضور سبزشان به این وبلاگ مرا مفتخر نمودند.<br />
در مورد سؤالات دوست عزیز يک دانشجو باید عرض کنم که:</p>
<p>۱- من این مقاله را بعنوان مدرک مناسبی  برای علاقه “دیگران” به اسلام در اینجا نیاورده ام، بلکه همانطور که عرض کردم بعنوان مدرکی آورده ام مبنی بر گسترش روزافزون اسلام در جهان و بويژه در غرب.</p>
<p>۲- من نمي دانم شما با توجه به توضیحاتی که برای دوستان قبلی داده ام، چگونه به چنين نتايجى رسیده اید؟ بهر حال اين نتیجه گیری ونظر شماست و محترم. ولی من همانطور که در جواب دوستمان محمد عرض کردم:من در این مقاله بر خلاف کسانی که در جنگل سبز، بدنبال نقطه ای سیاه و بیابانی می گردند، من در بیابان بی آب و علف، بدنبال نقطه ای سبز بوده ام، وچون نقطه سرسبزی را در این مقاله بیایبان نما یافته ام انرا ترجمه نموده و در سایت گذاشته ام.</p>
<p>۳- گمان نمی کنم همه دارند از اسلام میترسند و همه از آن انزجار دارند. این مقاله تنها يک روی سکه است، روی دیگر سکه را باید در جای دیگر دید.کسانی که از اسلام می ترسند در مجموع دو گروهند:<br />
گروه اول: صاحبان قدرتند که می ترسند انتشار اسلام در غرب موجب زوال قدرت آنها شود، که می توان در این میان به لابی های صهیونیستی، سیاستمداران، سران کلیسا و کنیسه، ورسانه های جمعی و&#8230; اشاره کرد.<br />
گروه دوم: برخی از مردم عادی کوچه بازارند که  تبلیغات رسانه های جمعی، از اسلام چهره ای زشت و منفور در ذهن آنها بتصویر کشیده اند، و نادانسته از اسلام واهمه دارند.</p>
<p>شاید بگویید این چه دینی است که مردم از آن می ترسند؟ در جواب باید بگویم که  آیا ترس دیگران از اسلام نشانگر آن است که اسلام ذاتا پدیده ای منفی وخطرناک است؟<br />
 اجازه بدهید مثالی بزنم: بسیاری از آدمها و بخصوص کودکان از پزشک و دکتر می ترسند، و از پزشک هیولایی را در ذهن خود مجسم می کنند، ولی آيا ترس اين افراد نشانگر آن است که پزشکان ذاتاً آدمهای مضر، خطرناک وترسناکی هستند؟بله ترس آنها نتیجه ذهنیت معکوسی است که یا از رسانه های جمعی گرفته اند ویا از عملکرد برخی مسلمان نماها.  </p>
<p>۴- اینکه دیگران از ما میترسند برای مافضیلت نیست، ولی شاخص خوبی است که نشان می دهد ما زنده ایم، وبا شتاب بسمت هدف در حرکتیم، لذا دشمنان از تلاشهای ما در راستای پیشرفت اسلام ناخرسند هستند، چون از دشمنان انتظار نمی رود برای پیشرفتهای ما کف بزنند.<br />
۵-پرسیده بودید:( خواننده چگونه باید با “قرینه” متوجه دهها جنبه مثبت در زندگی مسلمانان شود؟ و این روزنه امید کجاست؟) اتفاقا قرينه وروزنه امید را هم در پایین مقاله آورده ام و هم در بالای مقاله،  واين همان روي ديگر سكه است كه قبلا عرض كردم و ظاهرا حضرتعالی به آن التفاتی ننموده اید.؟!<br />
بله درست است ۶۴ کلیپ جالب از يوتيوب در باره ی مسلمان شدن غربيان در کشورهای مختلف غربی،  كه نشان مي دهد این افزایش جمعیت مسلمانان، هم از زاد و ولد خود آنها ناشی شده است وهم از طریق مسلمان شدن اروپاییها.اگر این کلیپها به هر دلیلی باز نشدند کافی است در سایت يوتيوب <a href="http://www.youtube.com" rel="nofollow">http://www.youtube.com</a> عبارت convert to Islam را تایپ کنید تا صدها کلیپ را ببینید.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1952</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1952</guid>
					<description>در مورد دوست عزیزمان آقای ابوعثمان هم عرض کنم که علت عربنگاری اینجانب این بود که احساس کردم ایشان عربند، و با عربی بهتر می توانم با ایشان تبادل نظر کنم.
خلاصه ای از آنچه بین من و ایشان رد و بدل شد این است که ایشان آنطور که از نظراتشان بر می آيد، معتقدند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده و در باید همچنان شمشیر حرف اول را بزند، وبرای اثبات این امر به داستان حضرت سلیمان، وبرخی آيات و احادیث ووقایع تاریخی اشاره کردند، ونشر اسلام را با روشهای مسالمت آمیز نوعی توهم دانستند.
از آنطرف من هم تمام تلاشم این بوده تا اثبات کنم اسلام بزور شمشیر پیشرفت نکرده، بلکه اسلامی که بزور شمشیر به کسی تحمیل شود اعتباری ندارد، وفرق است میان فتح زمین و فتح قلب، چرا که زمین را می توان با زور فتح کرد، در صورتی که سد راه دعوت باشد، اما قلب را نمی توان بزور فتح کرد، واگر فتح شود اعتباری ندارد. برای اطلاع بیشتردر مورد فتوحات اسلامی؛ ، به این تارنما سر بزنید:http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&#038;name=News&#038;file=article&#038;sid=1170&#038;mode=thread&#038;order=0&#038;thold=0
(در مقاله" وقتی یک اسرائیلی ملحد از اسلام دفاع می کند" نیز به این مسئله پرداخته شده است)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد دوست عزیزمان آقای ابوعثمان هم عرض کنم که علت عربنگاری اینجانب این بود که احساس کردم ایشان عربند، و با عربی بهتر می توانم با ایشان تبادل نظر کنم.<br />
خلاصه ای از آنچه بین من و ایشان رد و بدل شد این است که ایشان آنطور که از نظراتشان بر می آيد، معتقدند اسلام بزور شمشیر پیشرفت کرده و در باید همچنان شمشیر حرف اول را بزند، وبرای اثبات این امر به داستان حضرت سلیمان، وبرخی آيات و احادیث ووقایع تاریخی اشاره کردند، ونشر اسلام را با روشهای مسالمت آمیز نوعی توهم دانستند.<br />
از آنطرف من هم تمام تلاشم این بوده تا اثبات کنم اسلام بزور شمشیر پیشرفت نکرده، بلکه اسلامی که بزور شمشیر به کسی تحمیل شود اعتباری ندارد، وفرق است میان فتح زمین و فتح قلب، چرا که زمین را می توان با زور فتح کرد، در صورتی که سد راه دعوت باشد، اما قلب را نمی توان بزور فتح کرد، واگر فتح شود اعتباری ندارد. برای اطلاع بیشتردر مورد فتوحات اسلامی؛ ، به این تارنما سر بزنید:http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&#038;name=News&#038;file=article&#038;sid=۱۱۷۰&#038;mode=thread&#038;order=۰&#038;thold=۰<br />
(در مقاله&#8221; وقتی یک اسرائیلی ملحد از اسلام دفاع می کند&#8221; نیز به این مسئله پرداخته شده است)</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1954</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1954</guid>
					<description>خدمت دوستان عزیز محمد، امة الله، و راه قرآن که خواستار راهنمایی ونظر دادن در باره مطلبشان در وبلاگشان بودند عرض کنم، که من با کمال شرمندگی، از همه این عزیزان معذرت می خواهم، چرا که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل، من بخاطر مشغولیتهایی که دارم بزور وبلاگ خودم را کژ دار ومریز نگه داشته ام، و پیش آمده که بارها از بروز آوری مطالب در موعد مقرر وجواب دادن به سؤالات بازدید کنندگان وبلاگ خودم مانده ام. لذا از همه این عزیزان پوزش می طلبم و امیدوارم شرایط مرا درک نموده و مرا معاف بدارند.البته اگر سؤال، انتقاد و يا پیشنهادی دارند با کمال میل در خدمتم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدمت دوستان عزیز محمد، امة الله، و راه قرآن که خواستار راهنمایی ونظر دادن در باره مطلبشان در وبلاگشان بودند عرض کنم، که من با کمال شرمندگی، از همه این عزیزان معذرت می خواهم، چرا که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل، من بخاطر مشغولیتهایی که دارم بزور وبلاگ خودم را کژ دار ومریز نگه داشته ام، و پیش آمده که بارها از بروز آوری مطالب در موعد مقرر وجواب دادن به سؤالات بازدید کنندگان وبلاگ خودم مانده ام. لذا از همه این عزیزان پوزش می طلبم و امیدوارم شرایط مرا درک نموده و مرا معاف بدارند.البته اگر سؤال، انتقاد و يا پیشنهادی دارند با کمال میل در خدمتم</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1955</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1955</guid>
					<description>باسلام به آقای هاشمی عزیز

وتشکرازاینکه باوجودنداشتن وقت درحدخوددریغ نمی کنید

اماخودمی دانیداگرموضوع سردادن سئوال یاانتقادباشدوبلاگ من مملوازآن است

درحدی که بعضی ازمواردنیازمندگذاشتن وقت و کارکردن وری آن وداشتن زمان است

وباچندجمله خلاصه وکلی گویی پاسخی بیان نمی شود

وامیدوارم زمانی وقت داشته باشیدتابه بسیاری ازموضوعاتیکه من دروبلاگم بیان کرده ام تادوستان رامتوجه بعضی ضرورتهاوبیان هاکنم

مطالبی ازسوی شماارائه گرددامامتاسفانه دوستان.....

باتشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://www.chera2chera.blogfa.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام به آقای هاشمی عزیز</p>
<p>وتشکرازاینکه باوجودنداشتن وقت درحدخوددریغ نمی کنید</p>
<p>اماخودمی دانیداگرموضوع سردادن سئوال یاانتقادباشدوبلاگ من مملوازآن است</p>
<p>درحدی که بعضی ازمواردنیازمندگذاشتن وقت و کارکردن وری آن وداشتن زمان است</p>
<p>وباچندجمله خلاصه وکلی گویی پاسخی بیان نمی شود</p>
<p>وامیدوارم زمانی وقت داشته باشیدتابه بسیاری ازموضوعاتیکه من دروبلاگم بیان کرده ام تادوستان رامتوجه بعضی ضرورتهاوبیان هاکنم</p>
<p>مطالبی ازسوی شماارائه گرددامامتاسفانه دوستان&#8230;..</p>
<p>باتشکرنویسنده وبلاگ چراهمیشه درچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p><a href="http://www.chera2chera.blogfa.com" rel="nofollow">http://www.chera۲chera.blogfa.com</a></p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: چند دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1957</link>
		<author>چند دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1957</guid>
					<description>با عرض سلام و احترام بسیار.جناب دکتر هاشمی، بالاخره ما نفهمیدیم اسلام با دموکراسی تضاد داره یا موافقه؟مگه یکی از اساسی ترین لازمه های دموکراسی، و منشور جهانی حقوق بشر، دادن حق تغییر دین و مذهب به هر انسانی نیست؟؟؟پس چرا مسلمانان همانطور که آقای ابوعثمان گفته  بالاجماع حکم به قتل مرتد می دهند؟ و فقط در مورد مرتد زن اختلاف دارند که آن هم به قول جناب ابوعثمان جمهور مسلمانان رأی به قتلش می دهند و فقط ابوحنیفه مرتد زن غیر محارب را از قتل (آن هم فقط از قتل نه از زندان و تعزیر!!!) مستثنا می کند؟ چرا مسئله را روشن و واضح نمی کنید؟ سؤال واضح است.مسلمانی بعد از تحقیق و تفکر می خواهد دینش را ترک کند، و مسیحی یا بودایی و  یا...شود؟چرا علمای مسلمان حکم به قتل و کفر این شخص می دهند، بعد هم ادعا می کنند که دینشان با منشور جهانی حقوق بشر و با دموکراسی هیچ تضادی ندارد؟ چرا علمای مسلمان دوستی کردن با پیروان سایر ادیان را حرام و کفر معرفی می کنند؟؟؟ و چرا در آمریکا و اروپا مسلمانان آزادند که دیگران را به دین خود دعوت کنند اما در حکومت اسلامی ایده آل علمای مسلمان، غیر مسلمانان حق اظهار عقائد و ترویج دین خود را ندارند؟آیا این تضادی با دموکراسی اصیل محسوب نمی شود؟    آیا واقعیت دارد که در یک حکومت اسلامی واقعی ، غیرمسلمانان به عنوان شهروند درجه دو شناخته می شوند؟ و باید ذلیل و خوار باشند و مالیات بدهند؟ و خلاصه و از همه مهمتر، دیدگاه علمای مسلمان در مورد تعدد احزاب در جامعه ی اسلامی چیست؟آیا در یک حکومت اسلامی واقعی ، پیروان سایر ادیان همچون کلیمیان و مسیحیان و صاحبان افکاری همچون فکر اشتراکی و سکولار حق تشکیل حزب و عضوگیری و شرکت در انتخابات دارند؟ و اگر دارند؛ هنگامی که برای مثال سکولارها در انتخابات پیروز شدند آیا شما به رأی مردم احترام می گذارید و حکومت سکولار را می پذیرید؟  این سؤالها ذهن من و بسیاری از دوستانم را بسیار به خود مشغول نموده است. وبا توجه به شناختی که از روشنفکری و دلسوزی و تحمل افکار و روش علمی ، تحقیقی، شما استاد بزرگوار داریم کسی بهتر از شما را برای گرفتن جواب سوال هایمان نمی یابیم. راستی آقای هاشمی چرا بحث های باارزش تان با آقای ابوعثمان را به فارسی ترجمه نمی کنید تا ما هم استفاده کنیم؟ قضیه ی این شروط عُمری برای اهل جزیه در حکومت اسلامی چیست؟!چرا برخی باید این فکر به ذهنشان خطور نماید که علمای مسلمان، اسلام را همانطور که است به ما معرفی نمی کنند؟
مشتاقانه منتظر پاسخ های استاد اندیشمند، جناب دکتر هاشمی هستیم، خصوصا سوالی که در مورد تعدد احزاب اسلامی و غیر اسلامی در جامعه ی اسلامی مطرح شد. چراکه بسیاری از دوستان سکولار ما در دانشگاه و جاهای دیگر به ما می گویند که : احزاب اسلامی در کشورهای سکولاری همچون ترکیه با استفاده از ویژگی دموکراسی حاکم بر این کشورها حق تشکیل حزب و مشارکت سیاسی را برای خود محفوظ می دانند،اما اگر همین احزاب اسلامی روزی موفق شوند حکومت اسلامی واقعی تشکیل دهند، هرگز به احزاب سکولار و سایر احزاب اجازه ی تبلیغات و فعالیت و مشارکت سیاسی نخواهند داد؟!... به ما بگویید : که این سخن اشتباه است و این سخن تهمتی بیشتر نیست!!
-----------------------
با تشکر و احترام فراوان،موفق و سربلند باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام و احترام بسیار.جناب دکتر هاشمی، بالاخره ما نفهمیدیم اسلام با دموکراسی تضاد داره یا موافقه؟مگه یکی از اساسی ترین لازمه های دموکراسی، و منشور جهانی حقوق بشر، دادن حق تغییر دین و مذهب به هر انسانی نیست؟؟؟پس چرا مسلمانان همانطور که آقای ابوعثمان گفته  بالاجماع حکم به قتل مرتد می دهند؟ و فقط در مورد مرتد زن اختلاف دارند که آن هم به قول جناب ابوعثمان جمهور مسلمانان رأی به قتلش می دهند و فقط ابوحنیفه مرتد زن غیر محارب را از قتل (آن هم فقط از قتل نه از زندان و تعزیر!!!) مستثنا می کند؟ چرا مسئله را روشن و واضح نمی کنید؟ سؤال واضح است.مسلمانی بعد از تحقیق و تفکر می خواهد دینش را ترک کند، و مسیحی یا بودایی و  یا&#8230;شود؟چرا علمای مسلمان حکم به قتل و کفر این شخص می دهند، بعد هم ادعا می کنند که دینشان با منشور جهانی حقوق بشر و با دموکراسی هیچ تضادی ندارد؟ چرا علمای مسلمان دوستی کردن با پیروان سایر ادیان را حرام و کفر معرفی می کنند؟؟؟ و چرا در آمریکا و اروپا مسلمانان آزادند که دیگران را به دین خود دعوت کنند اما در حکومت اسلامی ایده آل علمای مسلمان، غیر مسلمانان حق اظهار عقائد و ترویج دین خود را ندارند؟آیا این تضادی با دموکراسی اصیل محسوب نمی شود؟    آیا واقعیت دارد که در یک حکومت اسلامی واقعی ، غیرمسلمانان به عنوان شهروند درجه دو شناخته می شوند؟ و باید ذلیل و خوار باشند و مالیات بدهند؟ و خلاصه و از همه مهمتر، دیدگاه علمای مسلمان در مورد تعدد احزاب در جامعه ی اسلامی چیست؟آیا در یک حکومت اسلامی واقعی ، پیروان سایر ادیان همچون کلیمیان و مسیحیان و صاحبان افکاری همچون فکر اشتراکی و سکولار حق تشکیل حزب و عضوگیری و شرکت در انتخابات دارند؟ و اگر دارند؛ هنگامی که برای مثال سکولارها در انتخابات پیروز شدند آیا شما به رأی مردم احترام می گذارید و حکومت سکولار را می پذیرید؟  این سؤالها ذهن من و بسیاری از دوستانم را بسیار به خود مشغول نموده است. وبا توجه به شناختی که از روشنفکری و دلسوزی و تحمل افکار و روش علمی ، تحقیقی، شما استاد بزرگوار داریم کسی بهتر از شما را برای گرفتن جواب سوال هایمان نمی یابیم. راستی آقای هاشمی چرا بحث های باارزش تان با آقای ابوعثمان را به فارسی ترجمه نمی کنید تا ما هم استفاده کنیم؟ قضیه ی این شروط عُمری برای اهل جزیه در حکومت اسلامی چیست؟!چرا برخی باید این فکر به ذهنشان خطور نماید که علمای مسلمان، اسلام را همانطور که است به ما معرفی نمی کنند؟<br />
مشتاقانه منتظر پاسخ های استاد اندیشمند، جناب دکتر هاشمی هستیم، خصوصا سوالی که در مورد تعدد احزاب اسلامی و غیر اسلامی در جامعه ی اسلامی مطرح شد. چراکه بسیاری از دوستان سکولار ما در دانشگاه و جاهای دیگر به ما می گویند که : احزاب اسلامی در کشورهای سکولاری همچون ترکیه با استفاده از ویژگی دموکراسی حاکم بر این کشورها حق تشکیل حزب و مشارکت سیاسی را برای خود محفوظ می دانند،اما اگر همین احزاب اسلامی روزی موفق شوند حکومت اسلامی واقعی تشکیل دهند، هرگز به احزاب سکولار و سایر احزاب اجازه ی تبلیغات و فعالیت و مشارکت سیاسی نخواهند داد؟!&#8230; به ما بگویید : که این سخن اشتباه است و این سخن تهمتی بیشتر نیست!!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
با تشکر و احترام فراوان،موفق و سربلند باشید.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1958</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1958</guid>
					<description>با سلام خدمت دانشجويان عزیز
در مورد سؤالهايتان بايد عرض کنم که مدتها قصد داشتم مطلبی در باره ی رابطه دین وحکومت در اسلام را در این وبلاگ بنگارم، با این حساب جواب سؤال شما را در پست آینده خواهم داد.
موفق ومؤید باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دانشجويان عزیز<br />
در مورد سؤالهايتان بايد عرض کنم که مدتها قصد داشتم مطلبی در باره ی رابطه دین وحکومت در اسلام را در این وبلاگ بنگارم، با این حساب جواب سؤال شما را در پست آینده خواهم داد.<br />
موفق ومؤید باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: امین الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1959</link>
		<author>امین الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1959</guid>
					<description>اسلام علیکم ... جناب محترمین مسؤلین این سایت!
گرچه خیلی خوب خواهد بود که وضعیت و گسترش اسلام نشر گردد واین خود تاثیر مثبت خواهد داشت اما طوریکه در مقاله تذکر یافته است هویت اسلام را در بعضی حالات در دیار غرب خوب و صلح جویانه توصیف نمی نماید، خوب خواهد بود که آنچه را که دین اسلام تقاضا می نماید میانه روی و اخوت میباشد و باید اصل برای انتشار اسلام از دید کلام الله و سنت محمدی تذکر گردیده و انتشار اسلام پخش گردد.
                                                         وسلام 
امین الله از افغانستان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اسلام علیکم &#8230; جناب محترمین مسؤلین این سایت!<br />
گرچه خیلی خوب خواهد بود که وضعیت و گسترش اسلام نشر گردد واین خود تاثیر مثبت خواهد داشت اما طوریکه در مقاله تذکر یافته است هویت اسلام را در بعضی حالات در دیار غرب خوب و صلح جویانه توصیف نمی نماید، خوب خواهد بود که آنچه را که دین اسلام تقاضا می نماید میانه روی و اخوت میباشد و باید اصل برای انتشار اسلام از دید کلام الله و سنت محمدی تذکر گردیده و انتشار اسلام پخش گردد.<br />
                                                         وسلام<br />
امین الله از افغانستان</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: قدرت الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1961</link>
		<author>قدرت الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1961</guid>
					<description>با عرض سلام خدمت دوستان نهایت دوست داشتنی:

اَلحَمدُلِلهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهتَدِیَ لَو لاَ اَن هَدَانَاللهُ

ترجمه : ثنا و صفت مر خدای را که هدايت کرد ما را و اگر حضرت او جلت عظمته رهنمونی نمی فرمود، ما نبوديم که راه يابيم.

به عبارۀديگر : اگر او جل جلاله ما را به شاهراه مستقيم راه نمايی نميکرد ما راهياب نمی شديم.

مقدمه :

يکی از تلاطم های مغز و جستجوهای گرم و داغ روز به ديدهء جوانان دراک و خدا جوی روشنفکر اينست که تا هر چه زودتر بر واقعيت علت العلل و پيشرفت سريع صدر اسلام بفهمند و باز هم در پهلويش آرزو دارند که چه وسايط باعث پسمانی و تشتت اين کتله مؤمنين گرديده است که البته فکر نيکوست.

هرگاه به پرسش های مطالب حاوی اين سوالات مثليکه عده يی از مسئولان به خواندن قرآن و يا تفاسير و غيره آثار پر عرض و طول اسلامی حواله می نمايند ما هم جواب دهيم، به اصطلاح عوام گويا به پشت نخود سياه اين شايقين پاکدل را سرگردان کرده ايم. که اين به ذات خود گول زدن و يا به  کو چه سرگردان کردن باشد و اين بدان معنی نيست اشتباه نکنند که به حل معضلات و پرسش های خود جوانان از مطالعه تفاسير و احاديث پی بر کنه التيام آلام درونی خويش نخواهند برد، بلکه حقيقت اينست که فرصت و زمان را به عصر حاضر ديد و واديد اين و آنهای سرگرم کننده اکثراً باطل و ضايع کنندگان عمر، چنان تنگ و تنگتر کرده اند که مجال خواندن تفسير چه که تلاوت مجرد را از پيشروی بیيشتر شان برداشته اند.

پس با ديد اين واقعيت آيا حواله به خواندن تفسير و احاديث مترجم به معنی جواب ندادن يا به کوچهء حسن چپ سرگردان کردن را نمی دهد؟ جواب مثبت است.
بنابر درک اين حقايق اينک در طی پرسش های ساده به داخل (٦) باب، لب لباب اساسات ارتقای اسلام و بشريت را با وانمود کردن علت پسمانی اش به داخل (٤٩) سوال ارزنده و آموزنده خلاصه کرده، تقديم برادران و محبان شايق اسلاميت و انسانيت نموديم.
ادامه دارد.............</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام خدمت دوستان نهایت دوست داشتنی:</p>
<p>اَلحَمدُلِلهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهتَدِیَ لَو لاَ اَن هَدَانَاللهُ</p>
<p>ترجمه : ثنا و صفت مر خدای را که هدايت کرد ما را و اگر حضرت او جلت عظمته رهنمونی نمی فرمود، ما نبوديم که راه يابيم.</p>
<p>به عبارۀديگر : اگر او جل جلاله ما را به شاهراه مستقيم راه نمايی نميکرد ما راهياب نمی شديم.</p>
<p>مقدمه :</p>
<p>يکی از تلاطم های مغز و جستجوهای گرم و داغ روز به ديدهء جوانان دراک و خدا جوی روشنفکر اينست که تا هر چه زودتر بر واقعيت علت العلل و پيشرفت سريع صدر اسلام بفهمند و باز هم در پهلويش آرزو دارند که چه وسايط باعث پسمانی و تشتت اين کتله مؤمنين گرديده است که البته فکر نيکوست.</p>
<p>هرگاه به پرسش های مطالب حاوی اين سوالات مثليکه عده يی از مسئولان به خواندن قرآن و يا تفاسير و غيره آثار پر عرض و طول اسلامی حواله می نمايند ما هم جواب دهيم، به اصطلاح عوام گويا به پشت نخود سياه اين شايقين پاکدل را سرگردان کرده ايم. که اين به ذات خود گول زدن و يا به  کو چه سرگردان کردن باشد و اين بدان معنی نيست اشتباه نکنند که به حل معضلات و پرسش های خود جوانان از مطالعه تفاسير و احاديث پی بر کنه التيام آلام درونی خويش نخواهند برد، بلکه حقيقت اينست که فرصت و زمان را به عصر حاضر ديد و واديد اين و آنهای سرگرم کننده اکثراً باطل و ضايع کنندگان عمر، چنان تنگ و تنگتر کرده اند که مجال خواندن تفسير چه که تلاوت مجرد را از پيشروی بیيشتر شان برداشته اند.</p>
<p>پس با ديد اين واقعيت آيا حواله به خواندن تفسير و احاديث مترجم به معنی جواب ندادن يا به کوچهء حسن چپ سرگردان کردن را نمی دهد؟ جواب مثبت است.<br />
بنابر درک اين حقايق اينک در طی پرسش های ساده به داخل (٦) باب، لب لباب اساسات ارتقای اسلام و بشريت را با وانمود کردن علت پسمانی اش به داخل (٤٩) سوال ارزنده و آموزنده خلاصه کرده، تقديم برادران و محبان شايق اسلاميت و انسانيت نموديم.<br />
ادامه دارد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: چند دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1962</link>
		<author>چند دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1962</guid>
					<description>باعرض ادب و احترام. بي صبرانه منتظر مطلب جديد شما هستيم،اميدواريم كه در مطلب جديد  شبهه ها پيرامون حد ارتداد و همچنين مسئله تعدد احزاب و حق انتخاب حكومت و حاكم را به خوبي پاسخ دهيد كه با توجه به درايت و روش علمي استدلالي شما قطعا اين چنين خواهد بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باعرض ادب و احترام. بي صبرانه منتظر مطلب جديد شما هستيم،اميدواريم كه در مطلب جديد  شبهه ها پيرامون حد ارتداد و همچنين مسئله تعدد احزاب و حق انتخاب حكومت و حاكم را به خوبي پاسخ دهيد كه با توجه به درايت و روش علمي استدلالي شما قطعا اين چنين خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أمة الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1963</link>
		<author>أمة الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1963</guid>
					<description>السلام عليكم 

با موضوعى به عنوان " اطاعت از رسول مكمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله " جواب شبهات منكران " سنت "  آماده ى اظهار نظر شما محترم است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام عليكم </p>
<p>با موضوعى به عنوان &#8221; اطاعت از رسول مكمل اطاعت از الله و نه مخالفت با امر الله &#8221; جواب شبهات منكران &#8221; سنت &#8221;  آماده ى اظهار نظر شما محترم است.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: فرشید</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1964</link>
		<author>فرشید</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1964</guid>
					<description>آقای هاشمی . اگر امکان دارد ما را از  نظرتان در مورد عید نوروز و سیزده بدر بصورت خلاصه آگاه کنید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای هاشمی . اگر امکان دارد ما را از  نظرتان در مورد عید نوروز و سیزده بدر بصورت خلاصه آگاه کنید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: یک دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1966</link>
		<author>یک دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1966</guid>
					<description>با سلام مجدد....ممنون از پاسخ گویی شما...

همچنان که عرض کردم در پست های قبل هم سوالاتی اینچنینی(مانند سوالات " چند دانشجو") پرسیده شده بود مانند : حکم سنگسار و... که اگر امکان دارد در پست جدید به سوالات باقی مانده از پست های گذشته که در ارتباط با این موضوعات میباشد پاسخ دهید.با تشکر
یک خواهش دیگر هم دارم: اگر سوالی را به هر دلیلی نمیتوانید پاسخ دهید لطفاً به اطلاع مخاطبی که آن را مطرح نموده برسانید که مثلاً (به سوال شما به دلیل کمبود وقت یا کلی بودن یا شرایط خاص و ... نمیتوان پاسخ گفت.) تا ایشان منتظر نماند.
ممنون از عنایت شما...
از صمیم قلب برایتان آرزوی سلامتی و پایداری دارم.
موفق باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام مجدد&#8230;.ممنون از پاسخ گویی شما&#8230;</p>
<p>همچنان که عرض کردم در پست های قبل هم سوالاتی اینچنینی(مانند سوالات &#8221; چند دانشجو&#8221;) پرسیده شده بود مانند : حکم سنگسار و&#8230; که اگر امکان دارد در پست جدید به سوالات باقی مانده از پست های گذشته که در ارتباط با این موضوعات میباشد پاسخ دهید.با تشکر<br />
یک خواهش دیگر هم دارم: اگر سوالی را به هر دلیلی نمیتوانید پاسخ دهید لطفاً به اطلاع مخاطبی که آن را مطرح نموده برسانید که مثلاً (به سوال شما به دلیل کمبود وقت یا کلی بودن یا شرایط خاص و &#8230; نمیتوان پاسخ گفت.) تا ایشان منتظر نماند.<br />
ممنون از عنایت شما&#8230;<br />
از صمیم قلب برایتان آرزوی سلامتی و پایداری دارم.<br />
موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1967</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1967</guid>
					<description>دوست عزیزسلام

بادانلودی نرافزاری درمسیرموفقیت به روزم

نرم افزاری که برای اولین بارساخته می شود

منتظرنظرت مفیددوستان هستم

اگرمی خواهیدانسان شویم  وبه آرامش وکمال برسیم

کمک کنیدتابهتربتوانیم ازاین نمونه نرم افزارهابسازیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزسلام</p>
<p>بادانلودی نرافزاری درمسیرموفقیت به روزم</p>
<p>نرم افزاری که برای اولین بارساخته می شود</p>
<p>منتظرنظرت مفیددوستان هستم</p>
<p>اگرمی خواهیدانسان شویم  وبه آرامش وکمال برسیم</p>
<p>کمک کنیدتابهتربتوانیم ازاین نمونه نرم افزارهابسازیم</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ترکمن  سنی</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1968</link>
		<author>ترکمن  سنی</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1968</guid>
					<description>http://www.azatlyk.net/69F.htm ولی مخالفت با اهل سنت و تلاش برای شیعه کردن اهل سنت، همچنان مهمترین بخش تلاشهای این رژیم در دنیای اسلام است سلام علیکم خدمت شما بزرگان لطفا یه سری به این سایتی که اول سطر عنوان کردم سری بزنید موفق باشین  ترکمن صحرا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.azatlyk.net/69F.htm" rel="nofollow">http://www.azatlyk.net/۶۹F.htm</a> ولی مخالفت با اهل سنت و تلاش برای شیعه کردن اهل سنت، همچنان مهمترین بخش تلاشهای این رژیم در دنیای اسلام است سلام علیکم خدمت شما بزرگان لطفا یه سری به این سایتی که اول سطر عنوان کردم سری بزنید موفق باشین  ترکمن صحرا</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سايت اخلاق و معرفت</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1971</link>
		<author>سايت اخلاق و معرفت</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1971</guid>
					<description>برادر گرامي!
مطلب زيبا و بيدار كننده اي را ترجمه نموده ايد. از خداوند ميخواهيم كه شما را از رحمت بي منتهاي خويش بي نصيب نگرداند. با اجازه شما اين مطلب را در ماهنامه سايت انجمن نشر خواهيم نمود. التماس دعا....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برادر گرامي!<br />
مطلب زيبا و بيدار كننده اي را ترجمه نموده ايد. از خداوند ميخواهيم كه شما را از رحمت بي منتهاي خويش بي نصيب نگرداند. با اجازه شما اين مطلب را در ماهنامه سايت انجمن نشر خواهيم نمود. التماس دعا&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1972</link>
		<author>دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1972</guid>
					<description>با عرض سلام و احترام. هر چند میدونم نظرمو سانسور می کنید و تو سایتتون قرار نمی دید امّا می خوام نظرمو مطرح کنم ...آقای هاشمی متاسفانه افرادی تندرو و بنیادگرا با عقائدشون اسلامو منفور کردن و شما هم به جای اینکه حسابتونو از اونا جدا کنید و اونا رو رسما تکفیر کنید ، اونا را با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید!! آقای هاشمی چند تا سوال واضح خدمت شما و برادر عزیزتان ابوعثمان دارم، امیدوارم به بهانه ی تنگی وقت از جواب دادن به سوالا فرار نکنید. اگه خیلی وقت ندارید میتونید خلاصه جواب بدید؛!
1-شخصی عامّی با شناخت و اعتمادی که از امام مجتهد علامّه طنطاوی  داره میخواد رای ایشونو در مسئله ی سود و بهره ی بانکی بپذیره و بنابراین برای خود و فرزنداش در بانکهای به قول شما تندروها ربوی سرمایه گزاری کنه ، چرا این فرد عامّی به خاطر نپذیرفتن نظر شما ها و قبول رای و اجتهاد مفتی بزرگ مسلمانان- دکتر طنطاویِ و همچنین فتوای امام مجدد محمد عبده رحمه الله ؛ گناهکاره و به جنگ خدا و رسول رفته ؟ آیا مردم ملزمن به برداشت شما از دین عمل کنن؟
2- دختری جوان و آزاد می خواد در مسئله ی حجاب و پوشش موی سر به برداشت سطحی بعضی آقایون از قرآن کریم عمل نکنه ، بلکه میخواد در مورد پوشش موی سر به اجتهاد مجتهد بزرگ دکتر حسن ترابی مفتی بزرگ سودانی و دکتر فهمی هویدی عمل کنه ؛ که معتقدن موی زن عورت نیست و به دلایلی از قرآن هم استناد جسته اند؟مگه اسلام دین واتیکانه که مسلمونا ملزمن به برداشت خاص بعضی تندروهاعمل کنن؟
3- دختری مسلمان می خواد با عمل به فتوای علمای بزرگی همچون دکتر حسن ترابی به ازدواج یک انسان شریف مسیحی که چه بسا از بسیاری از الاح... ها هم بهتر باشه در بیاد.چرا شما عقد زن مسلمان با مرد غیر مسلمان رو باطل اعلام می کنید؟ آیا نمی شه که ما قرآنو مطابق با شرائط عصر و مصلحت مسلمونا بفهمیم؟! مگه مصلحت از مصادر مهم تشریع در اسلام نیس؟ لابدّ  میگید: آره ؛ اما مصلحتو ما تشخیص میدیم.
4- اصلا ببینیم این حدود و مرز مشخص ثوابت و متغیرات شما چیه ؟ هرگز و بازم هرگز نمی تونین حدّ و مرزی تعیین کنین؟مگه هر چی شما اونو از ثوابت بدونین می شه ثوابت؟ نمونه ی بارزش مسئله ی بهره ی بانکی و پوشش موی سر و ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان  که شما و بسیاری امثال شما اینا رو جزو ثوابت میدونین ؛امّا علما و مجتهدین بزرگی هم اونا را جزو متغیرات میدونن و بر خلاف نظر شما اجتهاد کردن!!! آقا اگه میتونی جواب بده مرز ثوابت و متغیرات کجاست و با کدوم برداشت از اسلام فهمیده میشه ؟ برداشت امام طنطاوی یا برداشت هاشمی یا احوازی  یا ترابی   یا..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
5- چرا هنوز برخی به این درجه از بلوغ فکری نرسیدن که معتقدن نماز صبحو قبل از طلوع خورشید خوندن جزو ثوابته و اجازه نمی دن نماز صبح بعد از طلوع خورشید اقامه بشه ؟ آخه کی می خوان به این درجه از بلوغ فکری برسن که درک کنن این احکام رو خدا برای راحتی و آسایش ما وضع کرده  و با توجه به شرائط زمونه و مصلحت ما انسانها تغییر می کنه؟ و این تغییر احکام بر حسب مصلحت جزو ثوابت اسلامه...که تمام علمای گذشته برش اتفاق دارن ... لعنت بر افراط و تندروی ...کاش حسن البنا نبود ...کاش سید قطب وجود نداشت...کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود...
6- از جمله مسائلی که تندروها و بنیادگراها  اونا رو جزو ثوابت میدونن اما در واقع هرگز اینطوری نیس بلکه این چیزا بر حسب مصلحت و شرائط زمان ما تغییر کرده و تغییر احکام و متغیرات بر حسب زمان و شرائط مسئله ی مورد اتفاقیه، مسئله ی کشتن کسی که دینشو تغییر میده و مسئله ی تعدد احزاب و امامت زن و همچنین امامت و رهبری غیر مسلمان و حكم سنگسار که تندروها و افراطی ها هرگز در این مسائل عقب نشینی نمی کنن و برای مثال در مورد تعدد احزابی که دوستان دانشجو از اون پرسیده بودن : تندروها اعتقاد دارن تعدد احزاب و اجازه دادن به فعالیت تبلیغاتی کفاّر و جلوگیری نکردن از فعالیت اونا با مبدأ به قول اونا انکار منکر تضاد اساسی داره چرا که بسیاری از علما شون همچون احمد بن حنبل و شافعی و ابوحنیفه فتوا دادن که بر حاکم مسلمون واجبه که مسلمان غیر خودی ( به قول اونا مبتدع) رو در صورت تبلیغ عقائدش و در فتنه انداختن عوامّ الناس به قتل برسانند، حالا چه برسه به کافر ؟؟!! کافر که به صورت اولی حق ترویج دینشو نداره و حتی یکی از شروطی که مسلونا همچون عُمَر بن خطاب برای به قول اونا اهل ذمة صادر کردن اینه که غیر مسلمونا حقّ اظهار شعائرشونو ندارن بلکه باید عبادات و به قول افراطی ها شرکیاتشونو تنها در داخل عبادتگاهها انجام بدن و نباید  مسلمونی رو به دینشون دعوت کنن...
از خدا می خوام که شما رو از راههای تندروی و افراط و گمراهی نجات بده و به صراط المستقیم و راه امت وسط هدایت کنه...آمین یا رب العالمین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام و احترام. هر چند میدونم نظرمو سانسور می کنید و تو سایتتون قرار نمی دید امّا می خوام نظرمو مطرح کنم &#8230;آقای هاشمی متاسفانه افرادی تندرو و بنیادگرا با عقائدشون اسلامو منفور کردن و شما هم به جای اینکه حسابتونو از اونا جدا کنید و اونا رو رسما تکفیر کنید ، اونا را با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید!! آقای هاشمی چند تا سوال واضح خدمت شما و برادر عزیزتان ابوعثمان دارم، امیدوارم به بهانه ی تنگی وقت از جواب دادن به سوالا فرار نکنید. اگه خیلی وقت ندارید میتونید خلاصه جواب بدید؛!<br />
۱-شخصی عامّی با شناخت و اعتمادی که از امام مجتهد علامّه طنطاوی  داره میخواد رای ایشونو در مسئله ی سود و بهره ی بانکی بپذیره و بنابراین برای خود و فرزنداش در بانکهای به قول شما تندروها ربوی سرمایه گزاری کنه ، چرا این فرد عامّی به خاطر نپذیرفتن نظر شما ها و قبول رای و اجتهاد مفتی بزرگ مسلمانان- دکتر طنطاویِ و همچنین فتوای امام مجدد محمد عبده رحمه الله ؛ گناهکاره و به جنگ خدا و رسول رفته ؟ آیا مردم ملزمن به برداشت شما از دین عمل کنن؟<br />
۲- دختری جوان و آزاد می خواد در مسئله ی حجاب و پوشش موی سر به برداشت سطحی بعضی آقایون از قرآن کریم عمل نکنه ، بلکه میخواد در مورد پوشش موی سر به اجتهاد مجتهد بزرگ دکتر حسن ترابی مفتی بزرگ سودانی و دکتر فهمی هویدی عمل کنه ؛ که معتقدن موی زن عورت نیست و به دلایلی از قرآن هم استناد جسته اند؟مگه اسلام دین واتیکانه که مسلمونا ملزمن به برداشت خاص بعضی تندروهاعمل کنن؟<br />
۳- دختری مسلمان می خواد با عمل به فتوای علمای بزرگی همچون دکتر حسن ترابی به ازدواج یک انسان شریف مسیحی که چه بسا از بسیاری از الاح&#8230; ها هم بهتر باشه در بیاد.چرا شما عقد زن مسلمان با مرد غیر مسلمان رو باطل اعلام می کنید؟ آیا نمی شه که ما قرآنو مطابق با شرائط عصر و مصلحت مسلمونا بفهمیم؟! مگه مصلحت از مصادر مهم تشریع در اسلام نیس؟ لابدّ  میگید: آره ؛ اما مصلحتو ما تشخیص میدیم.<br />
۴- اصلا ببینیم این حدود و مرز مشخص ثوابت و متغیرات شما چیه ؟ هرگز و بازم هرگز نمی تونین حدّ و مرزی تعیین کنین؟مگه هر چی شما اونو از ثوابت بدونین می شه ثوابت؟ نمونه ی بارزش مسئله ی بهره ی بانکی و پوشش موی سر و ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان  که شما و بسیاری امثال شما اینا رو جزو ثوابت میدونین ؛امّا علما و مجتهدین بزرگی هم اونا را جزو متغیرات میدونن و بر خلاف نظر شما اجتهاد کردن!!! آقا اگه میتونی جواب بده مرز ثوابت و متغیرات کجاست و با کدوم برداشت از اسلام فهمیده میشه ؟ برداشت امام طنطاوی یا برداشت هاشمی یا احوازی  یا ترابی   یا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟<br />
۵- چرا هنوز برخی به این درجه از بلوغ فکری نرسیدن که معتقدن نماز صبحو قبل از طلوع خورشید خوندن جزو ثوابته و اجازه نمی دن نماز صبح بعد از طلوع خورشید اقامه بشه ؟ آخه کی می خوان به این درجه از بلوغ فکری برسن که درک کنن این احکام رو خدا برای راحتی و آسایش ما وضع کرده  و با توجه به شرائط زمونه و مصلحت ما انسانها تغییر می کنه؟ و این تغییر احکام بر حسب مصلحت جزو ثوابت اسلامه&#8230;که تمام علمای گذشته برش اتفاق دارن &#8230; لعنت بر افراط و تندروی &#8230;کاش حسن البنا نبود &#8230;کاش سید قطب وجود نداشت&#8230;کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود&#8230;<br />
۶- از جمله مسائلی که تندروها و بنیادگراها  اونا رو جزو ثوابت میدونن اما در واقع هرگز اینطوری نیس بلکه این چیزا بر حسب مصلحت و شرائط زمان ما تغییر کرده و تغییر احکام و متغیرات بر حسب زمان و شرائط مسئله ی مورد اتفاقیه، مسئله ی کشتن کسی که دینشو تغییر میده و مسئله ی تعدد احزاب و امامت زن و همچنین امامت و رهبری غیر مسلمان و حكم سنگسار که تندروها و افراطی ها هرگز در این مسائل عقب نشینی نمی کنن و برای مثال در مورد تعدد احزابی که دوستان دانشجو از اون پرسیده بودن : تندروها اعتقاد دارن تعدد احزاب و اجازه دادن به فعالیت تبلیغاتی کفاّر و جلوگیری نکردن از فعالیت اونا با مبدأ به قول اونا انکار منکر تضاد اساسی داره چرا که بسیاری از علما شون همچون احمد بن حنبل و شافعی و ابوحنیفه فتوا دادن که بر حاکم مسلمون واجبه که مسلمان غیر خودی ( به قول اونا مبتدع) رو در صورت تبلیغ عقائدش و در فتنه انداختن عوامّ الناس به قتل برسانند، حالا چه برسه به کافر ؟؟!! کافر که به صورت اولی حق ترویج دینشو نداره و حتی یکی از شروطی که مسلونا همچون عُمَر بن خطاب برای به قول اونا اهل ذمة صادر کردن اینه که غیر مسلمونا حقّ اظهار شعائرشونو ندارن بلکه باید عبادات و به قول افراطی ها شرکیاتشونو تنها در داخل عبادتگاهها انجام بدن و نباید  مسلمونی رو به دینشون دعوت کنن&#8230;<br />
از خدا می خوام که شما رو از راههای تندروی و افراط و گمراهی نجات بده و به صراط المستقیم و راه امت وسط هدایت کنه&#8230;آمین یا رب العالمین</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أمة الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1975</link>
		<author>أمة الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1975</guid>
					<description>مثل اينكه  این جناب دانشجو همه ى دق دلش را خالى كرد!!

اگر این دانشجوی محترم کمی به خودش مهلت فکر کردن می داد می فهمید که اموری که به نظرش افراط است جز خواب و کابوس خودش نیست!

1- حد و مجازاتی بر عدم حجاب و پوشش زنان در اسلام نیست و خانمی که موهایش را عورت نمی شناسد سرش را به دیوار زند کسی به او کاری ندارد !

2- خانمی هم که می خواهد زن نامسلمان شود یا اصلا هر نیتی داشته باشد بلاشک حاجتی به فتوای فلان عالم هم ندارد برای اینکه از قبل حسابهای خودش را تصفیه کرده و لازم به این نیست که ما را به حال و هوای خودش مشغول سازد!

3- اما نماز خواندن بعد از طلوع آفتاب یا حتی نماز نخواندن دانشجوی محترم هم قرار نیست برای ما شریعتی شود!!

ما دوست داریم نماز صبح را قبل از طلوع آفتاب ادا کنیم اینکه نباید باعث رنجش شما شود!؟

بقول معروف آزادیم!

4- اما در باره ی حسن بنا و سید قطب باید بگویم آرزوی شما مدتهاست برآورده شده و آنها در دنیا نیستند !

حالا مونده یک غصه ی دیگر شما که آنهم بن لادن است که این یکی را در برابر جناب بوش و شارون و لشکر و همدستانشان قرار دهید که بالاخره خدمت یا خرابکاری هر کدام  آشکارتر می شود!

یا بیاد آن سرباز آمریکایی بیافتید که دختربچه ی عراقی را بعد از آزار و قتل اهل و خانواده اش و اذیتهای بسیار به آتش و گلوله بسوزاند!

و خلاصه ی کار اینکه سرانجام بن لادن هم  یک جوری خواهد مرد !

مگر قرار است شما تا کی در دنیا  بمانید که اینقدر آرزوی مردن دیگران را دارید!؟

عجب آزادی و دمکراسی به ارث بردید!

شما که داشتید از افراط و تفریط می نالیدید ؟!

حالا این آرزوهای شما چیست!؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مثل اينكه  این جناب دانشجو همه ى دق دلش را خالى كرد!!</p>
<p>اگر این دانشجوی محترم کمی به خودش مهلت فکر کردن می داد می فهمید که اموری که به نظرش افراط است جز خواب و کابوس خودش نیست!</p>
<p>۱- حد و مجازاتی بر عدم حجاب و پوشش زنان در اسلام نیست و خانمی که موهایش را عورت نمی شناسد سرش را به دیوار زند کسی به او کاری ندارد !</p>
<p>۲- خانمی هم که می خواهد زن نامسلمان شود یا اصلا هر نیتی داشته باشد بلاشک حاجتی به فتوای فلان عالم هم ندارد برای اینکه از قبل حسابهای خودش را تصفیه کرده و لازم به این نیست که ما را به حال و هوای خودش مشغول سازد!</p>
<p>۳- اما نماز خواندن بعد از طلوع آفتاب یا حتی نماز نخواندن دانشجوی محترم هم قرار نیست برای ما شریعتی شود!!</p>
<p>ما دوست داریم نماز صبح را قبل از طلوع آفتاب ادا کنیم اینکه نباید باعث رنجش شما شود!؟</p>
<p>بقول معروف آزادیم!</p>
<p>۴- اما در باره ی حسن بنا و سید قطب باید بگویم آرزوی شما مدتهاست برآورده شده و آنها در دنیا نیستند !</p>
<p>حالا مونده یک غصه ی دیگر شما که آنهم بن لادن است که این یکی را در برابر جناب بوش و شارون و لشکر و همدستانشان قرار دهید که بالاخره خدمت یا خرابکاری هر کدام  آشکارتر می شود!</p>
<p>یا بیاد آن سرباز آمریکایی بیافتید که دختربچه ی عراقی را بعد از آزار و قتل اهل و خانواده اش و اذیتهای بسیار به آتش و گلوله بسوزاند!</p>
<p>و خلاصه ی کار اینکه سرانجام بن لادن هم  یک جوری خواهد مرد !</p>
<p>مگر قرار است شما تا کی در دنیا  بمانید که اینقدر آرزوی مردن دیگران را دارید!؟</p>
<p>عجب آزادی و دمکراسی به ارث بردید!</p>
<p>شما که داشتید از افراط و تفریط می نالیدید ؟!</p>
<p>حالا این آرزوهای شما چیست!؟</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: أمة الله</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1976</link>
		<author>أمة الله</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1976</guid>
					<description>یادم رفت در باره ی سنگسار و حکم مرتد هم دو کلمه ای نظر ارائه کنم.

البته اگر دانشجوی محترم بدنبال حقیقت بود تا حال جوابش را پیدا کرده بود ولی گویا نمی خواهد بداند.

سنگسار و قتل بازی نیست و اینکه بعضی حکومتها جنایتهایشان را با این نامها توجیه می کنند امری ست جدا!!

بنده هم مانند شما بر این امور بسیار مشکوک شدم تا اینکه متوجه شدم اجرای حدی مانند سنگسار کردن و قتل آنقدر سخت و مقید به ضوابط است که عملا اجرا شدنش محال است!

مثلا زنی یا مردی اعتراف به زنا کنند و 4 شاهد هم بر این عملشان باشند و از همه مهمتر اینکه آندو خود خواهان مجازات باشند تا از گناه خود پاک شوند !

و عجیبتر اینکه اگر در اثنای اجرای حکم اشخاص زناکار فرار کردند نبایستی آنان را ملاحقه نمود و نبایستی  دستگیر شوند و دوباره به سنکساری شان اقدام شود.

حال بفرما ببینم تاکنون در کدام کشور این نوع حکم با این شرایط اجرا شده است؟
متاسفانه شخص را تا نیمه ی بالای بدن در خاک دفن می کنند یا به درختی می بندند و بعد به سنگ می بندند!

در پایان بایستی حقیقت را آشکار کرد که تنها حکم قرآنست که جاوید است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یادم رفت در باره ی سنگسار و حکم مرتد هم دو کلمه ای نظر ارائه کنم.</p>
<p>البته اگر دانشجوی محترم بدنبال حقیقت بود تا حال جوابش را پیدا کرده بود ولی گویا نمی خواهد بداند.</p>
<p>سنگسار و قتل بازی نیست و اینکه بعضی حکومتها جنایتهایشان را با این نامها توجیه می کنند امری ست جدا!!</p>
<p>بنده هم مانند شما بر این امور بسیار مشکوک شدم تا اینکه متوجه شدم اجرای حدی مانند سنگسار کردن و قتل آنقدر سخت و مقید به ضوابط است که عملا اجرا شدنش محال است!</p>
<p>مثلا زنی یا مردی اعتراف به زنا کنند و ۴ شاهد هم بر این عملشان باشند و از همه مهمتر اینکه آندو خود خواهان مجازات باشند تا از گناه خود پاک شوند !</p>
<p>و عجیبتر اینکه اگر در اثنای اجرای حکم اشخاص زناکار فرار کردند نبایستی آنان را ملاحقه نمود و نبایستی  دستگیر شوند و دوباره به سنکساری شان اقدام شود.</p>
<p>حال بفرما ببینم تاکنون در کدام کشور این نوع حکم با این شرایط اجرا شده است؟<br />
متاسفانه شخص را تا نیمه ی بالای بدن در خاک دفن می کنند یا به درختی می بندند و بعد به سنگ می بندند!</p>
<p>در پایان بایستی حقیقت را آشکار کرد که تنها حکم قرآنست که جاوید است.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: مومن</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1977</link>
		<author>مومن</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1977</guid>
					<description>با سلام خدمت جناب دانشجو 
ابتدائاً عذر خواهي ميكنم كه قبل از اينكه استاد هاشمي چيزي بنويسن بنده نظرمو نوشتم.
خدمت دوست عزيزم عرض كنم كه درسته كه بعضي از مسائل به مقتضاي زمان تغيير ميكنه و علماي و مجتهدين مسلمان بايد در مورد آنها مسلمين رو راهنمايي و راه نشان باشند ولي بهتر است بعضي بالغ فكران (به اصطلاح خودشون) وقتي تكليفي در دين به مزاجشون خوش نمياد و دوست دارن اسلام رو طبق خوهشات نفسانيشون تغيير بدن، برن به جاي اين اعتراضات و انتقاد از افكار بزرگان و حمله و اتهام به مجريان به اصطلاح خودشون تندرو ها و بنيادگراها خودشون رو اصلاح كنن و در دين تحريف ايجاد نكنن همانطور كه بسياري از تحريفات از جانب بعضي از مذاهب !!!! وجهه اسلام را خدشه دار كرده .(حتي بدتر از القاعده و تندروهاي تروريست افراطي مسلمان نما!!!)

اگر قرار بود كه حجاب بر اساس مقتضاي زمان تغيير كند، قبل از اسلام و در زمان جاهليت هم چيري به نام حجاب در شبه جزيره عربستان و نه حتي در ايران و غرب وجود نداشته ولي چرا اسلام حجاب را توصيه نمود. چرا اسلام بد حجابي يا بي حجابي را به همان صورت عادي تلقي نكرد و بي حجابي را ممنوع نمود. وقتي مسلمان از اجراي اصول و فروع دين خود سرباز زند و منافقانه برخورد كرده و بخواهد به اين تكليف و آن تكليف منتقدانه رفتار كند پس از تازه مسلمان و غير مسلمان در مورد اسلام و مسلمان چه انتظاري مي رود؟!!! .چرا نميخواهيد قبول كنيد كه اگر در ايران و تمامي كشور هاي اسلامي دين كامل اجرا مي شد اكنون اين همه جرم و جنايت و گناه كبيره اتفاق نمي اقتاد طوري كه از دشمن خارجي غافل و در اعمال ننگين خودمان غرق شويم ،ما از اسلام به عنوان تنها دين و آيين مساوات و ميانه رو ياد ميكنيم و پيرو آن هستيم!!!پس چرا اين اتهامات رو به دين خويش وارد ميكنيم ؟ 

به نظر من بهتر است دعاي آخر مطبتون رو اين شكل تغيير بدين :

از خدا ميخوام كه ما و شما و همه مسليمن جهان را پيرو واقعي اسلام و قرآن بگرداند .
آمين يا رب العالمين</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت جناب دانشجو<br />
ابتدائاً عذر خواهي ميكنم كه قبل از اينكه استاد هاشمي چيزي بنويسن بنده نظرمو نوشتم.<br />
خدمت دوست عزيزم عرض كنم كه درسته كه بعضي از مسائل به مقتضاي زمان تغيير ميكنه و علماي و مجتهدين مسلمان بايد در مورد آنها مسلمين رو راهنمايي و راه نشان باشند ولي بهتر است بعضي بالغ فكران (به اصطلاح خودشون) وقتي تكليفي در دين به مزاجشون خوش نمياد و دوست دارن اسلام رو طبق خوهشات نفسانيشون تغيير بدن، برن به جاي اين اعتراضات و انتقاد از افكار بزرگان و حمله و اتهام به مجريان به اصطلاح خودشون تندرو ها و بنيادگراها خودشون رو اصلاح كنن و در دين تحريف ايجاد نكنن همانطور كه بسياري از تحريفات از جانب بعضي از مذاهب !!!! وجهه اسلام را خدشه دار كرده .(حتي بدتر از القاعده و تندروهاي تروريست افراطي مسلمان نما!!!)</p>
<p>اگر قرار بود كه حجاب بر اساس مقتضاي زمان تغيير كند، قبل از اسلام و در زمان جاهليت هم چيري به نام حجاب در شبه جزيره عربستان و نه حتي در ايران و غرب وجود نداشته ولي چرا اسلام حجاب را توصيه نمود. چرا اسلام بد حجابي يا بي حجابي را به همان صورت عادي تلقي نكرد و بي حجابي را ممنوع نمود. وقتي مسلمان از اجراي اصول و فروع دين خود سرباز زند و منافقانه برخورد كرده و بخواهد به اين تكليف و آن تكليف منتقدانه رفتار كند پس از تازه مسلمان و غير مسلمان در مورد اسلام و مسلمان چه انتظاري مي رود؟!!! .چرا نميخواهيد قبول كنيد كه اگر در ايران و تمامي كشور هاي اسلامي دين كامل اجرا مي شد اكنون اين همه جرم و جنايت و گناه كبيره اتفاق نمي اقتاد طوري كه از دشمن خارجي غافل و در اعمال ننگين خودمان غرق شويم ،ما از اسلام به عنوان تنها دين و آيين مساوات و ميانه رو ياد ميكنيم و پيرو آن هستيم!!!پس چرا اين اتهامات رو به دين خويش وارد ميكنيم ؟ </p>
<p>به نظر من بهتر است دعاي آخر مطبتون رو اين شكل تغيير بدين :</p>
<p>از خدا ميخوام كه ما و شما و همه مسليمن جهان را پيرو واقعي اسلام و قرآن بگرداند .<br />
آمين يا رب العالمين</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1979</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1979</guid>
					<description>با سلام خدمت تک تک عزیزان و تشکر از همگی بخاطر حضور گرمشان در این وبلاگ
والله من گیج شدم، یکی میاد میگه من “یک دانشجو” هستم، یکی مياد میگه من “چند دانشجو” هستم، یکی میاد میگه من فقط ” دانشجو” هستم، بالاخره ما نفهمیدیم اینا یه نفرند یا چند نفر، یا یه نفرشون چند نفره یا چند نفرشون یه نفره؟ بهر حال فعلا که معلوم نیست کی به کیه، تا بعدا که شاید معلوم بشه!!
از این شوخی بامزه یا بی مزه(هر جور دوست دارین حساب کنین) که بگذریم، و با عرض ادب واحترام خدمت همه دانشجویان عزیز، نوبتی هم که باشد نوبت ”چند دانشجو” ست. در جواب ایشان گرچه عرض کردم که در پست آینده به سؤالاتشان جواب خواهم داد، ولی از آنجا که ممکن است آماده شدن پست آینده به طول بيانجامد، من در اینجا سعی خواهم کرد مختصر و مفید به سؤالات ايشان که بحق سؤالات مهم و ارزشمندی هم هستند جواب دهم:
۱-در مورد رابطه اسلام و دموکراسی در مبحث آینده توضیح خواهم داد ولی مختصرا عرض کنم که اسلام با دموکراسی گر چه از جهاتی - مانند انتخاب حاکم از طریق مردم - سازگاری دارد، ولی نظام اسلامی، نظامی دموکراتیک بمعنای رایج نیست، مثلا در اسلام چارچوبهای ثابتی وجود دارد که مردم نمی توانند آنرا تغییر دهند.
۲-در مورد حکم مرتد سعی می کنم تا قدری مفصل تر جواب بدهم چون این قضیه به حکومت ارتباط مستقیم ندارد، وشاید در آنجا بحث نشود، در مورد قتل مرتد که برادرمان ابو عثمان بنقل از ابن حزم مدعی اجماع شده بودند، باید عرض کنم که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. البته عبارت بالا بمعنای رد اجماع توسط امام احمد نیست، بلکه همانطور که امام ابن تیمیه فرموده اند، منظور این است که بعد از عصر صحابه ادعای اجماع مشکل است، چرا که صحابه در شهرها پراکنده شدند.
برای اثبات اینکه در این مسئله اجماع وجود ندارد کافی است اشاره کنم که دو تن از بزرگان تابعین بنامهای امام ثوري ونخعي حکم مرتد را انکار کرده و معتقد بودند که از مرتد دائما خواسته می شود توبه کند اما کشته نمی شود. شخص خودم نیز به این رأی تمایل بیشتری دارم تا رأی جمهور علماء، بدلایل زیر:
الف- در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است، وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد.
ب- در تمام سیره پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده است که آن بزرگوار کسی را به خاطر ارتداد کشته باشد، اتفاقا در آنزمان ارتداد اتفاق افتاده ولی آنحضرت حکم به کشتن نداده است از جمله: ام حبیبه دختر ابوسفیان رضي الله عنها - که بعدها همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم شد- با شوهرش عبید الله بن جحش به حبشه مهاجرت کردند، عیيدالله در حبشه بکیش میسحیت در آمد، اما ام حبیبه بر دینش ثابت قدم ماند، در تاریخ ثابت نشده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه یا نجاشی دستور داده باشد تا بجرم ارتداد او را به قتل برسانند، تا اینکه خودش بمرگ طبیعی در حبشه از دنیا رفت…. ویا در صلح حدیبیه یکی از بنود صلح این بود: (مَنْ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَصْحَابِهِ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهِ رَدَّهُ عَلَيْهِمْ وَمَنْ أَتَى قُرَيْشًا مِمَّنْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمْ يَرُدُّوهُ عَلَيْهِ) يعنی:” طبق صلحنامه کسی که از قریش، بدون اجازه ولیش، بنزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بیاید،(مسلمان شود) پیامبر صلی الله علیه وسلم موظف است، او را به قریش برگرداند، اما اگر کسی از یاران رسول خداصلی الله علیه وسلم بنزد قریش برود (مرتد شود) قریش موظف نیست او را به مدینه برگرداند.” … اگر قتل مرتد حکم خدا بود، چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین شرطی را قبول نمود؟
پ - در احادیث وارد شده است که: “من بدل دینه فاقتلوه” این حدیث مستند قائلان به قتل مرتد است، در حالی که دلالت این حدیث عام است، و حدیث دیگری در صحیح مسلم وصحیح بخاری  آنرا تخصیص می کند که می فرماید: (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) ودر حدیث بخاری بصراحت بیشتری آمده است:(مَا عَلِمْتُ نَفْسًا حَلَّ قَتْلُهَا فِي الْإِسْلَامِ إِلَّا رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ، أَوْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) یعنی: حلال نیست خون مسلمانی که شهادتین را می گوید ریخته شود مگر به سه دلیل: زناکار بیوه، کشتن انسان درمقابل انسان، و کسی که دینش را ترک کند و از جماعت مسلمانان جدا شود. ودر حدیث بخاری آمده است که: کسی که با خدا و رسولش بجنگد.
از اینجا معلوم می شود که تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود.
ت- تجربه نشان داده است بزرگترین خدمتی که می توان به یک مرتد کرد، این است که او را به قتل برسانند، قتل برای مرتد همچون سکوی پرتابی است که او را با سرعت تمام به فضای شهرت و قهرمانی پرتاب می کند، در واقع با کشتن مرتد از او قهرمان می سازیم، ومگسی را به سیمرغ تبدیل می کنیم.
ث- همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟ آیا قتل او کمک بیشتری به سرعت انتشار افکارش  نکرد؟
البته نفی قتل مرتد بمعنای جواز ارتداد نیست، قطعا ارتداد از گناهان کبیره است، و مرتکب آن بفرموده قرآن مستوجب جهنم می شود، ولی مستوجب جهنم شدن چیزی است، و حکم به قتل دادن چیزی دیگر، درست مانند ربا که از گناهان کبیره است، ولی شرع برای آن مجازات خاصی را تعیین نکرده است، ومجازات آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت تک تک عزیزان و تشکر از همگی بخاطر حضور گرمشان در این وبلاگ<br />
والله من گیج شدم، یکی میاد میگه من “یک دانشجو” هستم، یکی مياد میگه من “چند دانشجو” هستم، یکی میاد میگه من فقط ” دانشجو” هستم، بالاخره ما نفهمیدیم اینا یه نفرند یا چند نفر، یا یه نفرشون چند نفره یا چند نفرشون یه نفره؟ بهر حال فعلا که معلوم نیست کی به کیه، تا بعدا که شاید معلوم بشه!!<br />
از این شوخی بامزه یا بی مزه(هر جور دوست دارین حساب کنین) که بگذریم، و با عرض ادب واحترام خدمت همه دانشجویان عزیز، نوبتی هم که باشد نوبت ”چند دانشجو” ست. در جواب ایشان گرچه عرض کردم که در پست آینده به سؤالاتشان جواب خواهم داد، ولی از آنجا که ممکن است آماده شدن پست آینده به طول بيانجامد، من در اینجا سعی خواهم کرد مختصر و مفید به سؤالات ايشان که بحق سؤالات مهم و ارزشمندی هم هستند جواب دهم:<br />
۱-در مورد رابطه اسلام و دموکراسی در مبحث آینده توضیح خواهم داد ولی مختصرا عرض کنم که اسلام با دموکراسی گر چه از جهاتی - مانند انتخاب حاکم از طریق مردم - سازگاری دارد، ولی نظام اسلامی، نظامی دموکراتیک بمعنای رایج نیست، مثلا در اسلام چارچوبهای ثابتی وجود دارد که مردم نمی توانند آنرا تغییر دهند.<br />
۲-در مورد حکم مرتد سعی می کنم تا قدری مفصل تر جواب بدهم چون این قضیه به حکومت ارتباط مستقیم ندارد، وشاید در آنجا بحث نشود، در مورد قتل مرتد که برادرمان ابو عثمان بنقل از ابن حزم مدعی اجماع شده بودند، باید عرض کنم که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. البته عبارت بالا بمعنای رد اجماع توسط امام احمد نیست، بلکه همانطور که امام ابن تیمیه فرموده اند، منظور این است که بعد از عصر صحابه ادعای اجماع مشکل است، چرا که صحابه در شهرها پراکنده شدند.<br />
برای اثبات اینکه در این مسئله اجماع وجود ندارد کافی است اشاره کنم که دو تن از بزرگان تابعین بنامهای امام ثوري ونخعي حکم مرتد را انکار کرده و معتقد بودند که از مرتد دائما خواسته می شود توبه کند اما کشته نمی شود. شخص خودم نیز به این رأی تمایل بیشتری دارم تا رأی جمهور علماء، بدلایل زیر:<br />
الف- در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است، وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد.<br />
ب- در تمام سیره پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت نشده است که آن بزرگوار کسی را به خاطر ارتداد کشته باشد، اتفاقا در آنزمان ارتداد اتفاق افتاده ولی آنحضرت حکم به کشتن نداده است از جمله: ام حبیبه دختر ابوسفیان رضي الله عنها - که بعدها همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم شد- با شوهرش عبید الله بن جحش به حبشه مهاجرت کردند، عیيدالله در حبشه بکیش میسحیت در آمد، اما ام حبیبه بر دینش ثابت قدم ماند، در تاریخ ثابت نشده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه یا نجاشی دستور داده باشد تا بجرم ارتداد او را به قتل برسانند، تا اینکه خودش بمرگ طبیعی در حبشه از دنیا رفت…. ویا در صلح حدیبیه یکی از بنود صلح این بود: (مَنْ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ أَصْحَابِهِ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهِ رَدَّهُ عَلَيْهِمْ وَمَنْ أَتَى قُرَيْشًا مِمَّنْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمْ يَرُدُّوهُ عَلَيْهِ) يعنی:” طبق صلحنامه کسی که از قریش، بدون اجازه ولیش، بنزد پیامبر صلی الله علیه وسلم بیاید،(مسلمان شود) پیامبر صلی الله علیه وسلم موظف است، او را به قریش برگرداند، اما اگر کسی از یاران رسول خداصلی الله علیه وسلم بنزد قریش برود (مرتد شود) قریش موظف نیست او را به مدینه برگرداند.” … اگر قتل مرتد حکم خدا بود، چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین شرطی را قبول نمود؟<br />
پ - در احادیث وارد شده است که: “من بدل دینه فاقتلوه” این حدیث مستند قائلان به قتل مرتد است، در حالی که دلالت این حدیث عام است، و حدیث دیگری در صحیح مسلم وصحیح بخاری  آنرا تخصیص می کند که می فرماید: (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) ودر حدیث بخاری بصراحت بیشتری آمده است:(مَا عَلِمْتُ نَفْسًا حَلَّ قَتْلُهَا فِي الْإِسْلَامِ إِلَّا رَجُلٌ زَنَى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ، أَوْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) یعنی: حلال نیست خون مسلمانی که شهادتین را می گوید ریخته شود مگر به سه دلیل: زناکار بیوه، کشتن انسان درمقابل انسان، و کسی که دینش را ترک کند و از جماعت مسلمانان جدا شود. ودر حدیث بخاری آمده است که: کسی که با خدا و رسولش بجنگد.<br />
از اینجا معلوم می شود که تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود.<br />
ت- تجربه نشان داده است بزرگترین خدمتی که می توان به یک مرتد کرد، این است که او را به قتل برسانند، قتل برای مرتد همچون سکوی پرتابی است که او را با سرعت تمام به فضای شهرت و قهرمانی پرتاب می کند، در واقع با کشتن مرتد از او قهرمان می سازیم، ومگسی را به سیمرغ تبدیل می کنیم.<br />
ث- همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟ آیا قتل او کمک بیشتری به سرعت انتشار افکارش  نکرد؟<br />
البته نفی قتل مرتد بمعنای جواز ارتداد نیست، قطعا ارتداد از گناهان کبیره است، و مرتکب آن بفرموده قرآن مستوجب جهنم می شود، ولی مستوجب جهنم شدن چیزی است، و حکم به قتل دادن چیزی دیگر، درست مانند ربا که از گناهان کبیره است، ولی شرع برای آن مجازات خاصی را تعیین نکرده است، ومجازات آن به ارزیابی حکومت اسلامی بر می گردد.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ناصر</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1984</link>
		<author>ناصر</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1984</guid>
					<description>سلام واقعا دستتون درد نکه خوب چیزهایی نوشتین 
لطفا یه چیزایی رو برای ما هم بفرستید تا اونارو توی سایتم بنویسم 
ضمنا یه کمکایم بکنین بدنیست 
ازشما می خواهم من را در راه اندازی وبلاگم کمک کنید 
رومو زمین نندازین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام واقعا دستتون درد نکه خوب چیزهایی نوشتین<br />
لطفا یه چیزایی رو برای ما هم بفرستید تا اونارو توی سایتم بنویسم<br />
ضمنا یه کمکایم بکنین بدنیست<br />
ازشما می خواهم من را در راه اندازی وبلاگم کمک کنید<br />
رومو زمین نندازین</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1985</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1985</guid>
					<description>2- در مورد اینکه ما ادعا داریم که که دينمان با منشور جهاني حقوق بشر و با دموکراسي هيچ تضادي ندارد، باید عرض کنم که ما مسلمانها چنین ادعایی نداریم، چرا که قرآن ما فراتر از منشور جهاني حقوق بشراست، منشور جهاني حقوق بشر در سال 1948 میلادی توسط برخی از انسانهای حقوقدان عمدتا غربی تدوین شده است، که در تدوین این منشور بیشتر خصوصیات و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی ملل مغرب زمین در نظر گرفته شده است، این منشور، نه در معرض نظر سنجی كل بشریت قرار گرفته است، ونه بر روی آن اجماع بشری وجود دارد، ودر بسیاری موارد، خصوصیات فرهنگی ملتهای دیگر فدای خصوصیات فرهنگی ملل غربی شده است.
3- اما اینکه پرسیده بودید: چرا علماي مسلمان دوستي کردن با پيروان ساير اديان را حرام و کفر معرفي مي کنند؟ باید عرض کنم که نه هر دوستی، چرا که ما دو نوع دوستی داریم: یکی دوستی حقیقی است که مبنای آن حب و بغض فی الله است، که همان دوستی ومودت قلبی است، بقول خودمان "دوست جون جونی" این نوع دوستی تنها در بين مؤمنان وجود دارد، و اساس آن ایمان به خدا، و نوع آن اخوت ایمانی است.
نوع دوم: دوستی حقوقی است وآن دوستی است که بر اساس منافع و یا مصلحتی بین مؤمن و غیر مؤمن بوجود می آيد،(از باب تعاون بر نیکوکاری) و انسان در راستای برآورده شدن مصالح و منافع خود این دوستی را برقرار می کند، اما دوستی قلبی نیست.
واین امری بسیار طبیعی است، چرا که به مصداق آن بیت: کبوتر با کبوتر باز با باز---- کند همجنس با همجنس پرواز  ولی این امر بمعنای بدرفتاری وعدم نیکی به کافران نیست، بلکه مؤمن در چارچوب دینش موظف است نه تنها به انسانها، بلکه به حیوانات وجمادات هم باید نیکی نماید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۲- در مورد اینکه ما ادعا داریم که که دينمان با منشور جهاني حقوق بشر و با دموکراسي هيچ تضادي ندارد، باید عرض کنم که ما مسلمانها چنین ادعایی نداریم، چرا که قرآن ما فراتر از منشور جهاني حقوق بشراست، منشور جهاني حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ میلادی توسط برخی از انسانهای حقوقدان عمدتا غربی تدوین شده است، که در تدوین این منشور بیشتر خصوصیات و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی ملل مغرب زمین در نظر گرفته شده است، این منشور، نه در معرض نظر سنجی كل بشریت قرار گرفته است، ونه بر روی آن اجماع بشری وجود دارد، ودر بسیاری موارد، خصوصیات فرهنگی ملتهای دیگر فدای خصوصیات فرهنگی ملل غربی شده است.<br />
۳- اما اینکه پرسیده بودید: چرا علماي مسلمان دوستي کردن با پيروان ساير اديان را حرام و کفر معرفي مي کنند؟ باید عرض کنم که نه هر دوستی، چرا که ما دو نوع دوستی داریم: یکی دوستی حقیقی است که مبنای آن حب و بغض فی الله است، که همان دوستی ومودت قلبی است، بقول خودمان &#8220;دوست جون جونی&#8221; این نوع دوستی تنها در بين مؤمنان وجود دارد، و اساس آن ایمان به خدا، و نوع آن اخوت ایمانی است.<br />
نوع دوم: دوستی حقوقی است وآن دوستی است که بر اساس منافع و یا مصلحتی بین مؤمن و غیر مؤمن بوجود می آيد،(از باب تعاون بر نیکوکاری) و انسان در راستای برآورده شدن مصالح و منافع خود این دوستی را برقرار می کند، اما دوستی قلبی نیست.<br />
واین امری بسیار طبیعی است، چرا که به مصداق آن بیت: کبوتر با کبوتر باز با باز&#8212;- کند همجنس با همجنس پرواز  ولی این امر بمعنای بدرفتاری وعدم نیکی به کافران نیست، بلکه مؤمن در چارچوب دینش موظف است نه تنها به انسانها، بلکه به حیوانات وجمادات هم باید نیکی نماید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1986</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1986</guid>
					<description>5- در مورد عهد عمری باید عرض کنم که متنش چنين است: (هذا ما أعطى عبد الله، عمر، أمير المؤمنين، أهل إيلياء من الأمان.. أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم ولكنائسهم وصلبانهم وسقمها وبريئها وسائر ملتها.. أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم، ولا ينقص منها ولا من حيِّزها ولا من صليبهم ولا من شيء من أموالهم، ولا يُكرهون على دينهم، ولا يضارّ أحد منهم، ولا يسكن بإيلياء معهم أحد من اليهود.وعلى أهل إيلياء أن يُعطوا الجزية كما يُعطي أهل المدائن. وعليهم أن يُخرِجوا منها الروم واللصوص. فمن خرج منهم فإنه آمن على نفسه وماله حتى يبلغوا أمنهم. ومن أقام منهم فهو آمن، وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن أحب من أهل إيلياء أن يسير بنفسه وماله مع الروم ويخلي بِيَعهم وصلبهم، فإنهم آمنون على أنفسهم وعلى بِيَعهم وصلبهم حتى يبلغوا أمنهم. فمن شاء منهم قعد وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن شاء سار مع الروم. ومن شاء رجع إلى أهله، فإنه لا يؤخذ منهم شيء حتى يحصد حصادهم.وعلى ما في هذا الكتاب عهد الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء وذمة المؤمنين، إذا أعطوا الذي عليهم من الجزية. كتب وحضر سنة خمس عشرة هجرية.شهد على ذلك: خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان.")
 ترجمه اش چنين است: اين امان نامه اي است كه عبدالله، عمر، امیر المؤمنین به اهل ایلیا (اورشلیم یا بیت المقدس) داد، به خودشان، مالهایشان، کلیساهایشان، صلیبهایشان، سالمهایشان، بیمارانشان وسایر ملل امان داد، بر اساس این امان کسی نباید در کلیساهایشان سکونت گزیند، و کلیساهایشان نباید خراب شوند، و نباید از خود کلیسا و از اطراف آن و صلیبشان و از اموالشان چیزی کم شود، نباید بر دینشان مجبور شوند، وبه کسی از آنها ضرر رسانده نمی شود، . ودر ایلیا کسی از یهود حق سکونت با آنها را ندارد(این درخواست خود اهل ایلیا بود که حضرت عمر هم قبول کرد) وهمانطور که اهل مدائن جزیه می دهند، اهل ایلیا هم باید جزیه دهند، و باید رومیها و دزدها را از آن برانند. اگر کسی از آنها از ایلیا خارج شد بر مال و جانش در امان است تا زمانیکه به مکان امنی برسد. وهر کسی که در شهر اقامت کند در امان است، ولی مانند اهل ایلیا باید جزیه بپردازد، وهر کس از اهل ایلیا دوست دارد که خودش با مالش با رومیان برود وکلیسا وصلیبشان را واگذارند، بر جان و بر کلیسا و صلیبهایشان در امانند،  تا به مکان امنی برسند، و هر کسی که خواست بنشیند، مانند اهل ایلیا جزیه می دهد، و هر که خواست با رومیان میرود، و هر که خواست بسوی خانواده اش برگردد، چیزی از آنها گرفته نمی شود، تا محصولاتشان را درو کنند. بر آنچه درا این نامه آمده است عهد خدا و ذمت رسولش و  ذمت خلفاء و ذمت مؤمنین است، بشرطی که جزیه پرداخت کنند. در سال 15 هجری نوشته و حاضر گردید، و خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان بر این عهد نامه گواهی دادند.
نكته ي لازم به ذکر این است که نام جزیه در اذهان بسیاری از ما بد در رفته است، در حالی که جزیه مالیات سالیانه ای است که غیر مسلمانان(عمدتا اهل کتاب) در مقابل حمایت دولت اسلامی از آنها، به دولت پرداخت می کنند، واین مبلغ در واقع جبران مبلغی است که مسسلمانان با دادن زکات و صدقات پرداخت می کنند، واز طرف دیگر غیر مسلمانان از شرکت در جهاد نیز معافند.  
6- در مورد جایگاه غیر مسلمانان در حکومت اسلامی در پست آینده صحبت خواهیم کرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>۵- در مورد عهد عمری باید عرض کنم که متنش چنين است: (هذا ما أعطى عبد الله، عمر، أمير المؤمنين، أهل إيلياء من الأمان.. أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم ولكنائسهم وصلبانهم وسقمها وبريئها وسائر ملتها.. أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم، ولا ينقص منها ولا من حيِّزها ولا من صليبهم ولا من شيء من أموالهم، ولا يُكرهون على دينهم، ولا يضارّ أحد منهم، ولا يسكن بإيلياء معهم أحد من اليهود.وعلى أهل إيلياء أن يُعطوا الجزية كما يُعطي أهل المدائن. وعليهم أن يُخرِجوا منها الروم واللصوص. فمن خرج منهم فإنه آمن على نفسه وماله حتى يبلغوا أمنهم. ومن أقام منهم فهو آمن، وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن أحب من أهل إيلياء أن يسير بنفسه وماله مع الروم ويخلي بِيَعهم وصلبهم، فإنهم آمنون على أنفسهم وعلى بِيَعهم وصلبهم حتى يبلغوا أمنهم. فمن شاء منهم قعد وعليه مثل ما على أهل إيلياء من الجزية. ومن شاء سار مع الروم. ومن شاء رجع إلى أهله، فإنه لا يؤخذ منهم شيء حتى يحصد حصادهم.وعلى ما في هذا الكتاب عهد الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء وذمة المؤمنين، إذا أعطوا الذي عليهم من الجزية. كتب وحضر سنة خمس عشرة هجرية.شهد على ذلك: خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان.&#8221;)<br />
 ترجمه اش چنين است: اين امان نامه اي است كه عبدالله، عمر، امیر المؤمنین به اهل ایلیا (اورشلیم یا بیت المقدس) داد، به خودشان، مالهایشان، کلیساهایشان، صلیبهایشان، سالمهایشان، بیمارانشان وسایر ملل امان داد، بر اساس این امان کسی نباید در کلیساهایشان سکونت گزیند، و کلیساهایشان نباید خراب شوند، و نباید از خود کلیسا و از اطراف آن و صلیبشان و از اموالشان چیزی کم شود، نباید بر دینشان مجبور شوند، وبه کسی از آنها ضرر رسانده نمی شود، . ودر ایلیا کسی از یهود حق سکونت با آنها را ندارد(این درخواست خود اهل ایلیا بود که حضرت عمر هم قبول کرد) وهمانطور که اهل مدائن جزیه می دهند، اهل ایلیا هم باید جزیه دهند، و باید رومیها و دزدها را از آن برانند. اگر کسی از آنها از ایلیا خارج شد بر مال و جانش در امان است تا زمانیکه به مکان امنی برسد. وهر کسی که در شهر اقامت کند در امان است، ولی مانند اهل ایلیا باید جزیه بپردازد، وهر کس از اهل ایلیا دوست دارد که خودش با مالش با رومیان برود وکلیسا وصلیبشان را واگذارند، بر جان و بر کلیسا و صلیبهایشان در امانند،  تا به مکان امنی برسند، و هر کسی که خواست بنشیند، مانند اهل ایلیا جزیه می دهد، و هر که خواست با رومیان میرود، و هر که خواست بسوی خانواده اش برگردد، چیزی از آنها گرفته نمی شود، تا محصولاتشان را درو کنند. بر آنچه درا این نامه آمده است عهد خدا و ذمت رسولش و  ذمت خلفاء و ذمت مؤمنین است، بشرطی که جزیه پرداخت کنند. در سال ۱۵ هجری نوشته و حاضر گردید، و خالد بن الوليد وعبد الرحمن بن عوف وعمرو بن العاص ومعاوية بن أبي سفيان بر این عهد نامه گواهی دادند.<br />
نكته ي لازم به ذکر این است که نام جزیه در اذهان بسیاری از ما بد در رفته است، در حالی که جزیه مالیات سالیانه ای است که غیر مسلمانان(عمدتا اهل کتاب) در مقابل حمایت دولت اسلامی از آنها، به دولت پرداخت می کنند، واین مبلغ در واقع جبران مبلغی است که مسسلمانان با دادن زکات و صدقات پرداخت می کنند، واز طرف دیگر غیر مسلمانان از شرکت در جهاد نیز معافند.<br />
۶- در مورد جایگاه غیر مسلمانان در حکومت اسلامی در پست آینده صحبت خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1987</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1987</guid>
					<description>خدمت دوست عزیزمان دانشجو عرض کنم که:
1- حالا که دیدید نظرتونو سانسور نکردم.

2- اما اینکه فرموده بودید: چرا افرادی که مثلا تندرو وبنیادگرا هستند با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید، علتش این است که این ادبی است که دینمان آنرا به ما یاد داده است، این دین به ما ادب اختلاف را یاد داده  وبه ما گفته که حتی با غیر مسلمانان  و اهل کتاب هم به نیکی مجادله کنیم(عنکبوت: 46) تا چه رسد به مسلمان، اگر من با برادرمان ابو عثمان از آنسو اختلاف دارم با شما از سوی ديگر اختلاف دارم، ولی با وجود اختلاف نظر با هر دوی شما، شما را دوست و برادر عزیز خطاب می کنم.

3- در باره سؤالاتتان باید عرض کنم که خیر! مردم ملزم نیستند رأی من یا آقای فلان را بپذیرند، ولی موظفند کسی را که  از لحاظ امانت و تقوا به او اطمینان بیشتری دارند، و رأیی که احساس می کنند بیشترین همگونی را با اسلام دارد، بپذیرند. ولی طرح شما، یک اسلام آبکی را پیشنهاد می کند، که سعی کرده تمام آرای شاذ علماء را جمع آوری کند، و به آن عمل نماید، در واقع شما با این طرح دارید مذهب جدیدی را پایه گذاری می کنید، که می توان آنرا "مذهب تنابله"(جمع تنبل) نام نهاد. 

4- از شمای دانشجو کمی بعید است که اینقدر افق دیدتان تنگ باشد که نه تنها تحمل - بقول خودتان- تندروهای زنده را نداشته باشید، بلکه مردگان در قبر هم از داد وفرياد شما در امان نمانده اند. دوست عزیز! شمایی که تحمل نظر مخالف را ندارید، تفاوتتان با کسانی که به آنها تاخته اید، و آنها را تقبیح کرده اید، چیست؟ شما اول خودتان از تنگ نظری می نالید، ولي بعدش خودتان از همه تنگ نظرتر مي شوید، تا آنجا که مي گويید: "… لعنت بر افراط و تندروی …کاش حسن البنا نبود …کاش سید قطب وجود نداشت…کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود." اگر فرض کنیم حرف شما در باره این افراد درست باشد، و آنها واقعا تندرو باشند،(فقط فرض کردیم) آنها از این طرف بام سقوط کرده اند، و شما از طرف دیگر بام.

5- اما کسانی که شما به آرای آنها دل خوش کرده اید، با همه احترامی که برای آنها بخاطر علمشان قائل هستم ولی در نهایت انسانند، و هر عالمی، یک یا چند رأی شاذ دارد، واز قدیم گفته اند:"لکل جواد کبوة ولکل عالم زلة" یعنی هر اسبی لغزشی دارد و هر عالمی اشتباهی، رأی شیخ طنطاوی در باره سود بانکی در بین علماء شاذ است، وما اهل سنت مانند پاپ در واتیکان مرجعیت فردی نداریم بلکه مرجعیت جمعی داریم. در مورد دکتر ترابی گرچه ایشان به عنوان شخصیت جنجال بر انگیز شهرت دارد، ولی اولا ایشان در وهله اول در حقوق و سیاست تخصص دارند، ونه در علوم شرعی، ثانیاً متأسفانه بسیاری از آنچه به ایشان نسبت داده می شود، خصمانه، غیر منصفانه  ومغرضانه است. یکیش همین مسئله حجاب است که ایشان در جواب روزنامه الشرق الآوسط در تاریخ 21/4/2006 مبنی بر اظهاراتش در مورد حجاب گفت:  این دروغهایی است که بعضی از روزنامه نگارانی که در جلسه من حضور نداشته اند نقل کرده اند، بعضی چیزها را من نگفته ام. من گفته ام که در قرآن حجاب به معنای حجاب متعارف ما بکار نرفته است، بلكه حجاب در قرآن بمعنای پرده یا ساتر است، اما آنجه ما به عنوان حجاب می شناسیم قرآن از آن به خمار تعبیر کرده است.خود دکتر ترابی صاحب کتابی است بنام "المرأة بين تعاليم الدين وتقاليد المجتمع" که مملو از دعوت به ستر و حجاب است حال چگونه چنین نسبتهایی به ایشان داده می شود خدا ميداند. البته من نفهمیدم فهمی هویدی را چرا با ترابی قاطی کرده اید؟ چون فهمی هویدی تا آنجا که من اطلاع دارم، اولا چنین چیزی نگفته است، ثانیاً: ایشان یک عالم دینی نیست، یک نویسنده مسلمان است، که در دفاع از قضایای اسلامی قلم می زند.

6- ثوابت اسلام آنهایی هستند که با نصوص قطعی الثبوت و قطعی الدلالة به ما رسیده باشند، حال چه آيات باشد چه احادیث. اما نصوص ظنی الدلالة یا ظنی الثبوت مجال را برای اجتهاد مجتهدین باز می گذارد،  که این همان میدان متغیرات است، واین بخش، میدان بسیار وسیعی  را تشکیل می دهند در مقایسه با ثوابت.
موفق وپیروز باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدمت دوست عزیزمان دانشجو عرض کنم که:<br />
۱- حالا که دیدید نظرتونو سانسور نکردم.</p>
<p>۲- اما اینکه فرموده بودید: چرا افرادی که مثلا تندرو وبنیادگرا هستند با لفظ « الاخ العزیز» و برادر عزيز خطاب می کنید، علتش این است که این ادبی است که دینمان آنرا به ما یاد داده است، این دین به ما ادب اختلاف را یاد داده  وبه ما گفته که حتی با غیر مسلمانان  و اهل کتاب هم به نیکی مجادله کنیم(عنکبوت: ۴۶) تا چه رسد به مسلمان، اگر من با برادرمان ابو عثمان از آنسو اختلاف دارم با شما از سوی ديگر اختلاف دارم، ولی با وجود اختلاف نظر با هر دوی شما، شما را دوست و برادر عزیز خطاب می کنم.</p>
<p>۳- در باره سؤالاتتان باید عرض کنم که خیر! مردم ملزم نیستند رأی من یا آقای فلان را بپذیرند، ولی موظفند کسی را که  از لحاظ امانت و تقوا به او اطمینان بیشتری دارند، و رأیی که احساس می کنند بیشترین همگونی را با اسلام دارد، بپذیرند. ولی طرح شما، یک اسلام آبکی را پیشنهاد می کند، که سعی کرده تمام آرای شاذ علماء را جمع آوری کند، و به آن عمل نماید، در واقع شما با این طرح دارید مذهب جدیدی را پایه گذاری می کنید، که می توان آنرا &#8220;مذهب تنابله&#8221;(جمع تنبل) نام نهاد. </p>
<p>۴- از شمای دانشجو کمی بعید است که اینقدر افق دیدتان تنگ باشد که نه تنها تحمل - بقول خودتان- تندروهای زنده را نداشته باشید، بلکه مردگان در قبر هم از داد وفرياد شما در امان نمانده اند. دوست عزیز! شمایی که تحمل نظر مخالف را ندارید، تفاوتتان با کسانی که به آنها تاخته اید، و آنها را تقبیح کرده اید، چیست؟ شما اول خودتان از تنگ نظری می نالید، ولي بعدش خودتان از همه تنگ نظرتر مي شوید، تا آنجا که مي گويید: &#8220;… لعنت بر افراط و تندروی …کاش حسن البنا نبود …کاش سید قطب وجود نداشت…کاش اسامه بن لادن تکه تکه شود.&#8221; اگر فرض کنیم حرف شما در باره این افراد درست باشد، و آنها واقعا تندرو باشند،(فقط فرض کردیم) آنها از این طرف بام سقوط کرده اند، و شما از طرف دیگر بام.</p>
<p>۵- اما کسانی که شما به آرای آنها دل خوش کرده اید، با همه احترامی که برای آنها بخاطر علمشان قائل هستم ولی در نهایت انسانند، و هر عالمی، یک یا چند رأی شاذ دارد، واز قدیم گفته اند:&#8221;لکل جواد کبوة ولکل عالم زلة&#8221; یعنی هر اسبی لغزشی دارد و هر عالمی اشتباهی، رأی شیخ طنطاوی در باره سود بانکی در بین علماء شاذ است، وما اهل سنت مانند پاپ در واتیکان مرجعیت فردی نداریم بلکه مرجعیت جمعی داریم. در مورد دکتر ترابی گرچه ایشان به عنوان شخصیت جنجال بر انگیز شهرت دارد، ولی اولا ایشان در وهله اول در حقوق و سیاست تخصص دارند، ونه در علوم شرعی، ثانیاً متأسفانه بسیاری از آنچه به ایشان نسبت داده می شود، خصمانه، غیر منصفانه  ومغرضانه است. یکیش همین مسئله حجاب است که ایشان در جواب روزنامه الشرق الآوسط در تاریخ ۲۱/۴/۲۰۰۶ مبنی بر اظهاراتش در مورد حجاب گفت:  این دروغهایی است که بعضی از روزنامه نگارانی که در جلسه من حضور نداشته اند نقل کرده اند، بعضی چیزها را من نگفته ام. من گفته ام که در قرآن حجاب به معنای حجاب متعارف ما بکار نرفته است، بلكه حجاب در قرآن بمعنای پرده یا ساتر است، اما آنجه ما به عنوان حجاب می شناسیم قرآن از آن به خمار تعبیر کرده است.خود دکتر ترابی صاحب کتابی است بنام &#8220;المرأة بين تعاليم الدين وتقاليد المجتمع&#8221; که مملو از دعوت به ستر و حجاب است حال چگونه چنین نسبتهایی به ایشان داده می شود خدا ميداند. البته من نفهمیدم فهمی هویدی را چرا با ترابی قاطی کرده اید؟ چون فهمی هویدی تا آنجا که من اطلاع دارم، اولا چنین چیزی نگفته است، ثانیاً: ایشان یک عالم دینی نیست، یک نویسنده مسلمان است، که در دفاع از قضایای اسلامی قلم می زند.</p>
<p>۶- ثوابت اسلام آنهایی هستند که با نصوص قطعی الثبوت و قطعی الدلالة به ما رسیده باشند، حال چه آيات باشد چه احادیث. اما نصوص ظنی الدلالة یا ظنی الثبوت مجال را برای اجتهاد مجتهدین باز می گذارد،  که این همان میدان متغیرات است، واین بخش، میدان بسیار وسیعی  را تشکیل می دهند در مقایسه با ثوابت.<br />
موفق وپیروز باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: ابراهيم احمدي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1988</link>
		<author>ابراهيم احمدي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1988</guid>
					<description>السلام علیکم. آقای هاشمی واقعا جای تأسف است ، کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید . اگر خطیر و مهمّ بودن مسئله و فریضه ی نهی از منکر و حرمت کتمان علم نبود هرگز به نوشتن این کلمات روی نمی آوردم چرا که به خداوند بزرگ سوگند؛ شبهاتی که شما در انکار حکم معلوم من الدین بالضروره ی « قتل مرتد» مطرح نموده اید : از خانه ی عنکبوت هم سست ترست…پس با حمد و ستایش الله تعالی می گویم :
۱- این که فرموده اید )) که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. )) باید بگویم که این سخن امام احمد رحمه الله در مورد ادعای اجماع بعد از عصر صحابه است (همانطور که خودتان هم فرموده اید، اما توجه آنچنانی به این مسئله ننموده اید) و نیز در مسائلی که عالمی از علما بگوید : در این مسئله خلافی نمی یابم ،نه در حکمی که دهها تن از علمای بزرگ و آگاه به مسائل مورد اختلاف، اجماع را در آن مسئله نقل کنند ، ظاهرا شما تصور کرده اید فقط ابن حزم رحمه الله این اجماع را ذکر نموده است ، خوب است بدانید ابن عبدالبر در تمهید و ابن قدامه در المغنی و ابن تیمیه در مجموع فتاوی و ابن رشد در بدایة المجتهد و ابن عابدین و امام شوکانی و دهها عالم دیگر این اجماع را ذکر نموده اند ، آیا به نظر شما عاقلانه است که بگوییم : اختلاف در این مسئله از تمام این علما مخفی مانده است!؟
۲- سخن دیگر شما که متاسفانه به زبان آوردن چنین چیزی شایسته ی شخصی همچون شما نبود این است که فرموده اید: ((در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است…)) ظاهرا از نظر جنابعالی تمام احکام مهم و حدود باید در قرآن کریم وارد شده باشد ، می ترسم فردا هم یکی بیاید و بگوید :حکم سنگسار در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای زانی محصن ذکر نشده بنابراین این مسئله منوط به اجتهاد ولی امر است!! آقای هاشمی مگر رکعات و اوقات نمازها بصورت کامل و حرمت گوشت الاغ در قرآن کریم در قرآن کریم وارد شده است؟ چه راست فرمود رسول الله صلی الله علیه و سلم: ألا هل عسى رجل يبلغه الحديث عني و هو متكئ على أريكته فيقول : بيننا و بينكم كتاب الله فما وجدنا فيه حلالا استحللناه و ما وجدنا فيه حراما حرمناه و إن ما حرم رسول الله كما حرم الله «هان همانا نزدیک است که مردی حدیثی از من به او برسد و او در حالی که بر تختش تکیه نموده بگوید: بین ما و شما کتاب خدا هر آنچه که در قرآن آنرا حلال یافتیم آن را حلال می دانیم و هر آنچه که در قرآن آن را حرام یافتیم آن را حرام می دانیم؛ در حالی که آنچه که رسول الله آن را حرام کند همانند آنست که الله آن را حرام کند»
۳- امّا این فرموده ی جنابعالی:)) وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد. )) جالب است؛ پس عموم و خصوص در علم اصول برای چیست!؟ ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!! این چه بازی است که آن را آغاز کرده اید آقای هاشمی؟؟
۴- اما در مورد عدم قتل عبید الله بن جحش در حبشه باید عرض کنم : که در حبشه بسیاری از احکام از جمله بسیاری از احکام مهم متعلق به نماز به مسلمانان ابلاغ نشده بود تا اینکه بعد از بازگشت آن احکام را فراگرفتند و عمل نمودند ؛ آیا به به نظر شما آن احکام را هم باید به خاطر اینکه پیامبر به اصحاب و نجاشی دستور نداده اند ، تعطیل نماییم ! مرحبا به این فقه و اصولی که شما آموخته اید.!!
۵- اما استنباط مضحک شما از صلح حدیبیة و مفاد آن باید خدمت شما عرض کنم : ظاهرا شما فرق حکم دشمن مقدور علیه و دشمن فراری را نمی دانید ! اگر واقعا اینطور است قرآن کریم را گشوده و سوره ی مائده را تلاوت کنید تا به تفاوت مهم این دو پی ببرید.
۶- در مورد استدلال شما به حدیث : (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) باید بگوییم اسلام آنقدر که شما فکر کرده اید بی در و پیکر نیست که هر کس از هر جا آمد برای خودش برداشت کند ، اگر به قسمت کتب شروح الحدیث مکتبة الشاملة سری بزنید متوجه می شوید که حتی یک شارح حدیث حتی یک شارح حدیث نیز چنین برداشت شاذ و غیر منطقی از این حدیث نکرده اند! بلکه به اتفاق تمام شارحین، منظور از مفارقت جماعت همان تغییر عقیده و ارتداد است!
۷- اما نسبتی که در مورد حکم به عدم وجوب قتل مرتد به دو امام جلیل و بزرگ از ائمّه ی اهل سنّت و جماعت امام ثوری و امام نخعی رحمهما الله داده اید ، ابتدا شما را به حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و سلم یادآوری می نمایم که می فرماید)) من قال في مؤمن ما ليس فيه أسكنه الله ردغة الخبال حتى يخرج مما قال)) وبه شما متذکر می شوم که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان خصوصا در این احکام خطیر اقدام به نسبت دادن قولی یا برداشت اشتباه از قولی از اقوال ائمه ننمایید. اکنون به توهّمی که برای شما در مورد رأی این دو امام جلیل ایجاد شده می پردازیم: مرتد در صورتی که اولین بار مرتد شده باشد در مورد استتابة (طلب توبه از او) قبل از کشتنش بین علماء اختلاف است برخی آن را واجب و برخی از فقها استتابة را مستحب دانسته اند، امّا اگر شخصی برای بار دوم یا سوم مرتد شود آیا باز هم به توبه دعوت می شود یا فورا کشته می شود ، در اینصورت هم بین فقها اختلاف است و ابراهیم نخعی رحمه الله معتقد است: ((یستتاب أبدا)) یعنی؛ هر چند بارهم که ارتداد شخصی تکرار شود باز هم ما در صورت توبه او را نمی کشیم ، و توبه ی او را قبول می نماییم ، پس قول ابراهیم رحمه الله همانطور که ابن حجر رحمه الله درشرح صحیح بخاری گفته در مورد دفعات استتابة است) و نه اینکه انکار حد قتل و منظور حبس ابد یا چیزی شبیه اینها باشد!! چرا که چیزی که شما در مورد تصریح به عدم قتل مرتد به ابراهیم نخعی نسبت داده اید ( حتی اگر سند ضعیفی داشته باشد که ندارد) مخالف آن چیزی است که ائمه ی ثقات از جمله امام بخاری از ایشان روایت نموده اند. امام بخاری رحمه الله در کتاب صحیح خود در باب حکم مرتد و مرتدة و استتابه ی آن ها می گوید:ـ وقال ابن عمر والزهري وإبراهيم تقتل المرتدة.ـ( وابن عمر و زهری و ابراهیم گفته اند که مرتدّ زن کشته می شود ) و ابراهیم هم همانطور که ابن حجر در شرح صحیح بخاری گفته همان نخعی رحمه الله است.و نیز آنچه که عبدالرزاق و ابن ابی شیبة از امام نخعی روایت کرده اند که در مورد مرتد زن گفت: : تستتاب فإن تابت وإلا قتلت. : المصنف لعبد الرزاق ۱۰/۱۷۶، و مصنف ابن أبي شيبة ۷/۶۰۲. آیا امام نخعی معتقد است مرتد زن کشته می شود اما مرتد مرد حبس و تعزیر ؟؟!! نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید ! چه چیزی باعث شده که آنچه امام بخاری در معتبرترین کتاب بعد از قرآن از ابراهیم آورده را رها کنید و به خاطر ادعای دروغین و ظالمانه ی خرق اجماع بر این امام جلیل دروغ ببندید!بگویید از نظرما بر وجوب قتل مرتد اجماع نشده چون سازمان ملل و به تبع آن قرضاوی با این حکم مخالفند ، اما بر ائمه ی سلف دروغ نبندید . پاک و منزه است خدایی که عقل ها را تقسیم نمود!! در مورد سفیان ثوری رحمه الله نیز همان چیزی را که در مورد نخعی گفتیم صادق است ، چرا که دهها تن از علماء اجماع را بر وجوب قتل مرتد در صورت اصرار بر کفر و عدم رجوع به اسلام نقل نموده اند و اگر عالمی سرشناس و جلیل همچون سفیان ثوری رحمه الله با این حکم مخالفت کرده بود قطعا این مخالفت از علماء اسلام پنهان نمی ماند و اجماع منعقد نمی شد و امام ابن قدامه در المغنی و الشرح الکبیر تصریح نموده که سفیان ثوری رحمه الله معتقد به وجوب قتل مرتد بوده اند و در سایه این اقوال ثابت است که مفهوم« یستتاب ابدا» اگر این اثر از این دو امام ثابت شود! ((که ابن حجر این روایت از آنان را ضعیف دانسته )) و به فرض ثبوت همانطور که قبلا گفتیم : وهمانطور که ابن حجر رحمه الله در فتح الباری می گوید : در مورد دفعات استتابه ی مرتد است و نه آن فهم غلط و قبیح دروغین قرضاوی (الا لعنة الله علی الکاذبین)… به خاطر آنچه که بخاری در صحیحش از این بزرگواران نقل نموده در مورد وجوب قتل مرتد حتی اگر زن باشد!…
۸-اما این سخنتان که متاسفانه بوی کفر و گمراهی و بدعت در دین از آن به مشام می رسد (امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام چون بین اینکه بگوییم فلان قول کفر است و اینکه صاحب آن قول را تکفیر نماییم تفاوت است وبنده به خاطر جهل و تأویل باطل شما از تکفیرتان خودداری می کنم که گفته اید )) تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود. )) در حالی که این قول مخالف حکم خدا و رسول و اجماع صحابه می باشد… اکنون دلائل :
در صحیح بخاری ثابت است که :
الف-زار معاذ بن جبل أخاه أبا موسى الأشعري رضي الله عنهما، وكانا أميرين في اليمن، فإذا رجل موثق، فقال معاذ: (ما هذا؟)، قال أبو موسى: (كان يهودياً، فأسلم ثم تهوّد)، ثم قال: (اجلس)، فقال معاذ: (لا أجلس حتى يقتل قضاء الله ورسوله) - ثلاث مرات - فأمر به فقتل
معاذ بن جبل ابوموسی را ملاقات نمود مردی را دید که او را بسته بودند معاذ گفت : این کیست ؟ ابوموسی گفت : یهودی بوده سپس مسلمان شده سپس دوباره یهودی شده : سپس ابوموسی گفت بنشین . معاذ رضی الله عنه گفت : نمی نشینم تا اینکه کشته شود ؛ حکم خدا و رسولش –و سه بار این جمله را تکرار کرد- تا اینکه آن یهودی را کشتند.
دیدیم که اصحاب گرانقدر کشتن مرتد را منحصر به مرتد محارب نمی دانسته اند و نیز اینکه حکم قتل مرتد را حکمی سیاسی و تعزیری نمی دانسته اند بلکه آن را قضاء الله و رسولش می دانسته اند و نیز لابد آگاهید که قول ثابت صحابی در صورتی که از هیچکدام از صحابه قول مخالفی با آن روایت نشده باشد حجت است.پس توبه کنید که رجوع به سوی حق عیب نیست بلکه تعصب بر روی باطل و اتباع از هوی عیب است….
ب- در صحیح بخاری ثابت است که سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه : افرادی که ایشان را به درجه ی الوهیت می رسانیدند : زنده زنده در آتش سوزانید ؛ باید توجه کرد این افراد نه تنها به جنگ با امیرالمومنین اقدام نکرده بودند بلکه امیرالمومنین را می پرستیدند!! و هیچکدام از اصحاب کشتن این زنادقه را انکار نکرد ، بلکه تنها ابن عباس رضی الله عنهما با آتش زدن آنها به خاطر نهی پیامبر از سوزاندن مخالفت کرد ( و نه با کشتن آنها و بلکه کشتن آنها را به خطر من بدل دینه فاقتلوه تایید نمود.) و نیز جنگیدن سیدنا علی با افرادی که به خاطر دیدن اختلافات و جنگهای داخلی مسلمین بعد از جنگ جمل و صفین گفتند : همان دین مسیحی مان بهتر بود و به دین نصرانی بازگشتند و سیدنا علی با آنها وارد جنگ شد در حالی که آنان طالب جنگ نبودند.
ج- اجماع اصحاب بر قتال مانعین زکات بعد از موافقت سیدنا عمر بن خطاب
د-اجماع اصحاب در زمان خلافت عمر رضی الله عنه بروجوب قتل قدامه قدامة بن مظعون و یارانش در صورت عدم توبه از حلال شمردن خمر
پس کجاست پیروی و اتباع از خلفای راشدین که پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان امر فرموده اند.؟
اما شبهه ی واهی شما که گفته اید )) همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟)) این تجربه ای است که شما از آن دم می زنید و گرنه مشکل اینجا بود که حکم شرعی را زود در مورد علی محمد باب اجرا نکردند و بلکه ما تجربه ای عکس ((ظاهرا باید تجربه را هم به کتاب و سنت و اجماع و قیاس اضافه نمود!!!! آخر تجدید اصول فقه است!!)) برای شما نقل می کنیم: درهندوستان و در زمان امارت سید احمد شهید، شخصی به نام عبدالجبار ادعای نبوت کرد و امرا و علما قبل از این که کار این جناب عبدالجبار سامان بگیرد و برای خود طرفدارانی جمع کند ، او را به آن دنیا فرستادند و الحمدلله اکنون دینی به نام جباری وجود ندارد و ما از شر بزرگی در امان مانده ایم خدا جزای خیرشان دهد…
آقای هاشمی این چه روش علمی است که شما در پیش گرفته اید!؟؟، در پایان شما را به اخلاص و توبه و رجوع به سوی حق و اتباع از خدا و رسول و دور نشدن از جماعت مسلمین سفارش می کنم …وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>السلام علیکم. آقای هاشمی واقعا جای تأسف است ، کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید . اگر خطیر و مهمّ بودن مسئله و فریضه ی نهی از منکر و حرمت کتمان علم نبود هرگز به نوشتن این کلمات روی نمی آوردم چرا که به خداوند بزرگ سوگند؛ شبهاتی که شما در انکار حکم معلوم من الدین بالضروره ی « قتل مرتد» مطرح نموده اید : از خانه ی عنکبوت هم سست ترست…پس با حمد و ستایش الله تعالی می گویم :<br />
۱- این که فرموده اید )) که ادعای اجماع در این مسئله نیاز به إثبات دارد، و إثبات آنهم غیر ممکن است، وبقول امام احمد بن حنبل رحمه الله: “من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس اختلفوا، ما يدريه ، ولم ينته إليه ؟ فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا”یعنی: کسی که ادعای اجماع نماید، دروغگوست، از کجا می داند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است، پس بهتر است بگوید: تا آنجا که می دانیم کسی اختلاف نکرده است. )) باید بگویم که این سخن امام احمد رحمه الله در مورد ادعای اجماع بعد از عصر صحابه است (همانطور که خودتان هم فرموده اید، اما توجه آنچنانی به این مسئله ننموده اید) و نیز در مسائلی که عالمی از علما بگوید : در این مسئله خلافی نمی یابم ،نه در حکمی که دهها تن از علمای بزرگ و آگاه به مسائل مورد اختلاف، اجماع را در آن مسئله نقل کنند ، ظاهرا شما تصور کرده اید فقط ابن حزم رحمه الله این اجماع را ذکر نموده است ، خوب است بدانید ابن عبدالبر در تمهید و ابن قدامه در المغنی و ابن تیمیه در مجموع فتاوی و ابن رشد در بدایة المجتهد و ابن عابدین و امام شوکانی و دهها عالم دیگر این اجماع را ذکر نموده اند ، آیا به نظر شما عاقلانه است که بگوییم : اختلاف در این مسئله از تمام این علما مخفی مانده است!؟<br />
۲- سخن دیگر شما که متاسفانه به زبان آوردن چنین چیزی شایسته ی شخصی همچون شما نبود این است که فرموده اید: ((در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای مرتد مجازات قتل در نظر گرفته نشده است، و قرآن کريم تنها به مجازات أخروی و حبط عمل مرتد بسنده کرده است…)) ظاهرا از نظر جنابعالی تمام احکام مهم و حدود باید در قرآن کریم وارد شده باشد ، می ترسم فردا هم یکی بیاید و بگوید :حکم سنگسار در هیچ آیه ای از قرآن کريم برای زانی محصن ذکر نشده بنابراین این مسئله منوط به اجتهاد ولی امر است!! آقای هاشمی مگر رکعات و اوقات نمازها بصورت کامل و حرمت گوشت الاغ در قرآن کریم در قرآن کریم وارد شده است؟ چه راست فرمود رسول الله صلی الله علیه و سلم: ألا هل عسى رجل يبلغه الحديث عني و هو متكئ على أريكته فيقول : بيننا و بينكم كتاب الله فما وجدنا فيه حلالا استحللناه و ما وجدنا فيه حراما حرمناه و إن ما حرم رسول الله كما حرم الله «هان همانا نزدیک است که مردی حدیثی از من به او برسد و او در حالی که بر تختش تکیه نموده بگوید: بین ما و شما کتاب خدا هر آنچه که در قرآن آنرا حلال یافتیم آن را حلال می دانیم و هر آنچه که در قرآن آن را حرام یافتیم آن را حرام می دانیم؛ در حالی که آنچه که رسول الله آن را حرام کند همانند آنست که الله آن را حرام کند»<br />
۳- امّا این فرموده ی جنابعالی:)) وانگهی کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد. )) جالب است؛ پس عموم و خصوص در علم اصول برای چیست!؟ ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!! این چه بازی است که آن را آغاز کرده اید آقای هاشمی؟؟<br />
۴- اما در مورد عدم قتل عبید الله بن جحش در حبشه باید عرض کنم : که در حبشه بسیاری از احکام از جمله بسیاری از احکام مهم متعلق به نماز به مسلمانان ابلاغ نشده بود تا اینکه بعد از بازگشت آن احکام را فراگرفتند و عمل نمودند ؛ آیا به به نظر شما آن احکام را هم باید به خاطر اینکه پیامبر به اصحاب و نجاشی دستور نداده اند ، تعطیل نماییم ! مرحبا به این فقه و اصولی که شما آموخته اید.!!<br />
۵- اما استنباط مضحک شما از صلح حدیبیة و مفاد آن باید خدمت شما عرض کنم : ظاهرا شما فرق حکم دشمن مقدور علیه و دشمن فراری را نمی دانید ! اگر واقعا اینطور است قرآن کریم را گشوده و سوره ی مائده را تلاوت کنید تا به تفاوت مهم این دو پی ببرید.<br />
۶- در مورد استدلال شما به حدیث : (لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ) باید بگوییم اسلام آنقدر که شما فکر کرده اید بی در و پیکر نیست که هر کس از هر جا آمد برای خودش برداشت کند ، اگر به قسمت کتب شروح الحدیث مکتبة الشاملة سری بزنید متوجه می شوید که حتی یک شارح حدیث حتی یک شارح حدیث نیز چنین برداشت شاذ و غیر منطقی از این حدیث نکرده اند! بلکه به اتفاق تمام شارحین، منظور از مفارقت جماعت همان تغییر عقیده و ارتداد است!<br />
۷- اما نسبتی که در مورد حکم به عدم وجوب قتل مرتد به دو امام جلیل و بزرگ از ائمّه ی اهل سنّت و جماعت امام ثوری و امام نخعی رحمهما الله داده اید ، ابتدا شما را به حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و سلم یادآوری می نمایم که می فرماید)) من قال في مؤمن ما ليس فيه أسكنه الله ردغة الخبال حتى يخرج مما قال)) وبه شما متذکر می شوم که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان خصوصا در این احکام خطیر اقدام به نسبت دادن قولی یا برداشت اشتباه از قولی از اقوال ائمه ننمایید. اکنون به توهّمی که برای شما در مورد رأی این دو امام جلیل ایجاد شده می پردازیم: مرتد در صورتی که اولین بار مرتد شده باشد در مورد استتابة (طلب توبه از او) قبل از کشتنش بین علماء اختلاف است برخی آن را واجب و برخی از فقها استتابة را مستحب دانسته اند، امّا اگر شخصی برای بار دوم یا سوم مرتد شود آیا باز هم به توبه دعوت می شود یا فورا کشته می شود ، در اینصورت هم بین فقها اختلاف است و ابراهیم نخعی رحمه الله معتقد است: ((یستتاب أبدا)) یعنی؛ هر چند بارهم که ارتداد شخصی تکرار شود باز هم ما در صورت توبه او را نمی کشیم ، و توبه ی او را قبول می نماییم ، پس قول ابراهیم رحمه الله همانطور که ابن حجر رحمه الله درشرح صحیح بخاری گفته در مورد دفعات استتابة است) و نه اینکه انکار حد قتل و منظور حبس ابد یا چیزی شبیه اینها باشد!! چرا که چیزی که شما در مورد تصریح به عدم قتل مرتد به ابراهیم نخعی نسبت داده اید ( حتی اگر سند ضعیفی داشته باشد که ندارد) مخالف آن چیزی است که ائمه ی ثقات از جمله امام بخاری از ایشان روایت نموده اند. امام بخاری رحمه الله در کتاب صحیح خود در باب حکم مرتد و مرتدة و استتابه ی آن ها می گوید:ـ وقال ابن عمر والزهري وإبراهيم تقتل المرتدة.ـ( وابن عمر و زهری و ابراهیم گفته اند که مرتدّ زن کشته می شود ) و ابراهیم هم همانطور که ابن حجر در شرح صحیح بخاری گفته همان نخعی رحمه الله است.و نیز آنچه که عبدالرزاق و ابن ابی شیبة از امام نخعی روایت کرده اند که در مورد مرتد زن گفت: : تستتاب فإن تابت وإلا قتلت. : المصنف لعبد الرزاق ۱۰/۱۷۶، و مصنف ابن أبي شيبة ۷/۶۰۲. آیا امام نخعی معتقد است مرتد زن کشته می شود اما مرتد مرد حبس و تعزیر ؟؟!! نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید ! چه چیزی باعث شده که آنچه امام بخاری در معتبرترین کتاب بعد از قرآن از ابراهیم آورده را رها کنید و به خاطر ادعای دروغین و ظالمانه ی خرق اجماع بر این امام جلیل دروغ ببندید!بگویید از نظرما بر وجوب قتل مرتد اجماع نشده چون سازمان ملل و به تبع آن قرضاوی با این حکم مخالفند ، اما بر ائمه ی سلف دروغ نبندید . پاک و منزه است خدایی که عقل ها را تقسیم نمود!! در مورد سفیان ثوری رحمه الله نیز همان چیزی را که در مورد نخعی گفتیم صادق است ، چرا که دهها تن از علماء اجماع را بر وجوب قتل مرتد در صورت اصرار بر کفر و عدم رجوع به اسلام نقل نموده اند و اگر عالمی سرشناس و جلیل همچون سفیان ثوری رحمه الله با این حکم مخالفت کرده بود قطعا این مخالفت از علماء اسلام پنهان نمی ماند و اجماع منعقد نمی شد و امام ابن قدامه در المغنی و الشرح الکبیر تصریح نموده که سفیان ثوری رحمه الله معتقد به وجوب قتل مرتد بوده اند و در سایه این اقوال ثابت است که مفهوم« یستتاب ابدا» اگر این اثر از این دو امام ثابت شود! ((که ابن حجر این روایت از آنان را ضعیف دانسته )) و به فرض ثبوت همانطور که قبلا گفتیم : وهمانطور که ابن حجر رحمه الله در فتح الباری می گوید : در مورد دفعات استتابه ی مرتد است و نه آن فهم غلط و قبیح دروغین قرضاوی (الا لعنة الله علی الکاذبین)… به خاطر آنچه که بخاری در صحیحش از این بزرگواران نقل نموده در مورد وجوب قتل مرتد حتی اگر زن باشد!…<br />
۸-اما این سخنتان که متاسفانه بوی کفر و گمراهی و بدعت در دین از آن به مشام می رسد (امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام چون بین اینکه بگوییم فلان قول کفر است و اینکه صاحب آن قول را تکفیر نماییم تفاوت است وبنده به خاطر جهل و تأویل باطل شما از تکفیرتان خودداری می کنم که گفته اید )) تنها مرتدی کشته می شود که علاوه بر ترک دین از جماعت مسلمانان جدا شود و به کفار پناه برد و با مسلمانان بجنگد که اصطلاحا به او “مرتد محارب” می گویند، اما “مرتد مسالم” یعنی مرتدی که مسالمت جو باشد طبق این احادیث کشته نمی شود. )) در حالی که این قول مخالف حکم خدا و رسول و اجماع صحابه می باشد… اکنون دلائل :<br />
در صحیح بخاری ثابت است که :<br />
الف-زار معاذ بن جبل أخاه أبا موسى الأشعري رضي الله عنهما، وكانا أميرين في اليمن، فإذا رجل موثق، فقال معاذ: (ما هذا؟)، قال أبو موسى: (كان يهودياً، فأسلم ثم تهوّد)، ثم قال: (اجلس)، فقال معاذ: (لا أجلس حتى يقتل قضاء الله ورسوله) - ثلاث مرات - فأمر به فقتل<br />
معاذ بن جبل ابوموسی را ملاقات نمود مردی را دید که او را بسته بودند معاذ گفت : این کیست ؟ ابوموسی گفت : یهودی بوده سپس مسلمان شده سپس دوباره یهودی شده : سپس ابوموسی گفت بنشین . معاذ رضی الله عنه گفت : نمی نشینم تا اینکه کشته شود ؛ حکم خدا و رسولش –و سه بار این جمله را تکرار کرد- تا اینکه آن یهودی را کشتند.<br />
دیدیم که اصحاب گرانقدر کشتن مرتد را منحصر به مرتد محارب نمی دانسته اند و نیز اینکه حکم قتل مرتد را حکمی سیاسی و تعزیری نمی دانسته اند بلکه آن را قضاء الله و رسولش می دانسته اند و نیز لابد آگاهید که قول ثابت صحابی در صورتی که از هیچکدام از صحابه قول مخالفی با آن روایت نشده باشد حجت است.پس توبه کنید که رجوع به سوی حق عیب نیست بلکه تعصب بر روی باطل و اتباع از هوی عیب است….<br />
ب- در صحیح بخاری ثابت است که سیدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه : افرادی که ایشان را به درجه ی الوهیت می رسانیدند : زنده زنده در آتش سوزانید ؛ باید توجه کرد این افراد نه تنها به جنگ با امیرالمومنین اقدام نکرده بودند بلکه امیرالمومنین را می پرستیدند!! و هیچکدام از اصحاب کشتن این زنادقه را انکار نکرد ، بلکه تنها ابن عباس رضی الله عنهما با آتش زدن آنها به خاطر نهی پیامبر از سوزاندن مخالفت کرد ( و نه با کشتن آنها و بلکه کشتن آنها را به خطر من بدل دینه فاقتلوه تایید نمود.) و نیز جنگیدن سیدنا علی با افرادی که به خاطر دیدن اختلافات و جنگهای داخلی مسلمین بعد از جنگ جمل و صفین گفتند : همان دین مسیحی مان بهتر بود و به دین نصرانی بازگشتند و سیدنا علی با آنها وارد جنگ شد در حالی که آنان طالب جنگ نبودند.<br />
ج- اجماع اصحاب بر قتال مانعین زکات بعد از موافقت سیدنا عمر بن خطاب<br />
د-اجماع اصحاب در زمان خلافت عمر رضی الله عنه بروجوب قتل قدامه قدامة بن مظعون و یارانش در صورت عدم توبه از حلال شمردن خمر<br />
پس کجاست پیروی و اتباع از خلفای راشدین که پیامبر صلی الله علیه و سلم بدان امر فرموده اند.؟<br />
اما شبهه ی واهی شما که گفته اید )) همچنین تجربه نشان داده است که با کشتن مرتد، فکر او کشته نمی شود، بلکه ما با کشتن او کمک بیشتری به نشر افکارش می کنیم. آیا قتل “علی محمد باب” مؤسس فرقه بابیت و بهائیت توسط امیر کبیر باعث قتل عقیده بابیت شد؟)) این تجربه ای است که شما از آن دم می زنید و گرنه مشکل اینجا بود که حکم شرعی را زود در مورد علی محمد باب اجرا نکردند و بلکه ما تجربه ای عکس ((ظاهرا باید تجربه را هم به کتاب و سنت و اجماع و قیاس اضافه نمود!!!! آخر تجدید اصول فقه است!!)) برای شما نقل می کنیم: درهندوستان و در زمان امارت سید احمد شهید، شخصی به نام عبدالجبار ادعای نبوت کرد و امرا و علما قبل از این که کار این جناب عبدالجبار سامان بگیرد و برای خود طرفدارانی جمع کند ، او را به آن دنیا فرستادند و الحمدلله اکنون دینی به نام جباری وجود ندارد و ما از شر بزرگی در امان مانده ایم خدا جزای خیرشان دهد…<br />
آقای هاشمی این چه روش علمی است که شما در پیش گرفته اید!؟؟، در پایان شما را به اخلاص و توبه و رجوع به سوی حق و اتباع از خدا و رسول و دور نشدن از جماعت مسلمین سفارش می کنم …وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1989</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1989</guid>
					<description>با سلام خدمت دوست عزیزمان آقای ابراهيم احمدي بخاطر این نظرشان
دوست عزیز غیرت دینی  وشور زاید الوصف شما در دفاع از دین قابل ستایش است، ولی فکر نمی کنید این شور شما زیاد  از حد است بطوری که شما را از حد تعادل حارج نموده است؟ گرچه از سویی از دین دفاع کرده اید، ولی از سوی دیگر به دین ضربه زده اید؟ وبقول معروف خواسته اید ابرویش را درست کنید، اما چشمش را کور کرده اید.
دوست عزیز! یکی از ارزشهای والای اسلام اخلاق است آنهم اخلاق نبوی، تا آنجا که در حدیث آمده: الدین حسن الخلق" یعنی دین خوش اخلاقی است. فکر نمی کنید شما در این نظر، به بهانه دفاع از دین، همه ارزشهای اخلاق اسلامی را زیر پا گذاشته اید؟ در صحیح امام بخاری آمده است: (لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاحِشًا وَلَا لَعَّانًا وَلَا سَبَّابًا) يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بذ زبان، لعن کننده، ودشنام گوی نبود. ودر سنن ترمذی آمده است: (لَيْسَ الْمُؤْمِنُ بِالطَّعَّانِ وَلَا اللَّعَّانِ وَلَا الْفَاحِشِ وَلَا الْبَذِيءِ) يعني مؤمن طعنه زن لعنت کننده بدزبان و دشنام گوی نیست.
دوست عزیز متأسفانه شما بخاطر عدم رعايت این اصل و غلبه احساسات بر منطق، بر من افتراءاتی بسته اید وبراحتی مرا بدروغگویی و کج فهمی و... متهم کرده ايد، که به آن خواهم پرداخت، وظاهرا بخاطر خصومت ويا حساسیتی که با علامه دکتر شیخ یوسف قرضاوی حفظه الله دارید، وبدون اینکه در باره نظر ایشان تحقیق کنید، ایشان را لعنت کرده ايد، در حالی که اگر قدری بخود زحمت تحقیق می دادید متوجه می شدید که ایشان حداقل در باره ی قتل مرتد با شما همصداست ونه بامن. حتی ایشان کتابی دارند بعنوان:( جريمة الردة و عقوبة المرتد في ضوء القرآن والسنة) ودر این کتاب ایشان بشدت از این رأی دفاع کرده اند. لطفا نگویید من ایشان را لعن نکرده ام چون شما عبارت(الا لعنة الله علی الکاذبین) را در جلو اسم ایشان گذاشته اید، وانسان بايد خیلی پرت باشد تا منظور را نفهمد، وبا این کارتان نه تنهاایشان را لعن کرده اید بلکه او را در زمره دروغگویان بشمار آورده ايد. آيا ترور شخصیت عالمی که در مواردی با شما همنظر نیست، اخلاق نبوی است؟ در صحيح مسلم آمده است: (قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ عَلَى الْمُشْرِكِينَ قَالَ إِنِّي لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا وَإِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً) یعنی یا رسول الله مشرکین را نفرین کن! فرمود: من لعنت کننده مبعوث نشده ام، بلکه رحمت مبعوث شده ام.(شاید هم شیخ قرضاوی از دیدگاه شما از مشرکین بدتر باشد، چه می دانم؟)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوست عزیزمان آقای ابراهيم احمدي بخاطر این نظرشان<br />
دوست عزیز غیرت دینی  وشور زاید الوصف شما در دفاع از دین قابل ستایش است، ولی فکر نمی کنید این شور شما زیاد  از حد است بطوری که شما را از حد تعادل حارج نموده است؟ گرچه از سویی از دین دفاع کرده اید، ولی از سوی دیگر به دین ضربه زده اید؟ وبقول معروف خواسته اید ابرویش را درست کنید، اما چشمش را کور کرده اید.<br />
دوست عزیز! یکی از ارزشهای والای اسلام اخلاق است آنهم اخلاق نبوی، تا آنجا که در حدیث آمده: الدین حسن الخلق&#8221; یعنی دین خوش اخلاقی است. فکر نمی کنید شما در این نظر، به بهانه دفاع از دین، همه ارزشهای اخلاق اسلامی را زیر پا گذاشته اید؟ در صحیح امام بخاری آمده است: (لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاحِشًا وَلَا لَعَّانًا وَلَا سَبَّابًا) يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بذ زبان، لعن کننده، ودشنام گوی نبود. ودر سنن ترمذی آمده است: (لَيْسَ الْمُؤْمِنُ بِالطَّعَّانِ وَلَا اللَّعَّانِ وَلَا الْفَاحِشِ وَلَا الْبَذِيءِ) يعني مؤمن طعنه زن لعنت کننده بدزبان و دشنام گوی نیست.<br />
دوست عزیز متأسفانه شما بخاطر عدم رعايت این اصل و غلبه احساسات بر منطق، بر من افتراءاتی بسته اید وبراحتی مرا بدروغگویی و کج فهمی و&#8230; متهم کرده ايد، که به آن خواهم پرداخت، وظاهرا بخاطر خصومت ويا حساسیتی که با علامه دکتر شیخ یوسف قرضاوی حفظه الله دارید، وبدون اینکه در باره نظر ایشان تحقیق کنید، ایشان را لعنت کرده ايد، در حالی که اگر قدری بخود زحمت تحقیق می دادید متوجه می شدید که ایشان حداقل در باره ی قتل مرتد با شما همصداست ونه بامن. حتی ایشان کتابی دارند بعنوان:( جريمة الردة و عقوبة المرتد في ضوء القرآن والسنة) ودر این کتاب ایشان بشدت از این رأی دفاع کرده اند. لطفا نگویید من ایشان را لعن نکرده ام چون شما عبارت(الا لعنة الله علی الکاذبین) را در جلو اسم ایشان گذاشته اید، وانسان بايد خیلی پرت باشد تا منظور را نفهمد، وبا این کارتان نه تنهاایشان را لعن کرده اید بلکه او را در زمره دروغگویان بشمار آورده ايد. آيا ترور شخصیت عالمی که در مواردی با شما همنظر نیست، اخلاق نبوی است؟ در صحيح مسلم آمده است: (قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ عَلَى الْمُشْرِكِينَ قَالَ إِنِّي لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا وَإِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً) یعنی یا رسول الله مشرکین را نفرین کن! فرمود: من لعنت کننده مبعوث نشده ام، بلکه رحمت مبعوث شده ام.(شاید هم شیخ قرضاوی از دیدگاه شما از مشرکین بدتر باشد، چه می دانم؟)</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1990</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1990</guid>
					<description>اما افتراءاتی که به من بسته ايد:
1- شما فرموده ايد: "کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید".

اگر منظورتان از حکم خدا قرآن کریم است که بحمد الله مطمئنم با حکم خدا مخالفت نکرده ام، چرا که در قرآن حکم به قتل مرتد وجود ندارد.

اگر منظورتان از سنت، سیره عملی رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ است، باز هم خدا را شکر می کنم که با ایشان مخالفتی نکرده ام، چرا که شما در سیره آن بزرگوار حتی یک مورد (بله حتی یک مورد) هم نمی يابید، که آنحضرت مرتدی را صرفا بخاطر ارتداد کشته باشد، شاید شما از مقيس بن صبابة، وعبدالله بن خَطَل، وعبدالله بن سعد بن أبي سرح  در فتح مکه وعرنيين مثال بياوريد، اما هیچکدام از اینها بخاطر ارتداد کشته نشده اند. شاید بگویید در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارتدادی اتفاق نیفتاده –آنطور که علامه قرضاوی گفته اند- لذا آنحضرت این حکم را اجرا نکرده اند؟! در جواب می گويم اصلا معقول نیست که اتفاق نیفتاده باشد، چرا که در قرآن آیه ای داریم که متضمن این است که ارتداد در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اتفاق افتاده است، خداوند می فرمايد:( إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا) [نساء:137] يعنی: كسانى كه ايمان آوردند، سپس كافر شدند، باز هم ايمان آوردند، و ديگربار كافر شدند، سپس بر كفر خود افزودند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد، و آنها را به راه (راست) هدايت نخواهد كرد.
ويا در باره اهل کتاب می فرمايد:(وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) [آل عمران:72] يعنی: (وجمعى از اهل كتاب (از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد; و در پايان روز، كافر شويد (و باز گرديد)! شايد آنها (از آيين خود) بازگردند!) 
اگر این آقایان می دانستند که با ايمان آوردن و مرتد شدن کشته می شوند، چگونه جرأت می کردند، از اين غلطها را بکنند؟
اتفاقاً استدلالتان در مورد صلح حدیبيه در باره مقدور بودن بر مرتد هم منطقی بنظر نمی رسد، چرا که اگر قتل مرتد بقول شما معلوم من الدین بالضرورة باشد، چرا پیامبر چنین شرطی را قبول نمايد؟ حداقلش این است که پيامبر درخواست کند، از آنجا که ما اگر کسی از قریش مسلمان شود، به شما بر می گردانیم، شما هم باید برگردانید، تا حکم خدا را در باره اش اجرا کنیم. یعنی پیامبر می توانست عدم مقدور بودن بر مرتد را مقدور نماید.

اما اینکه با اجماع امت مخالفت کرده ام، باید عرض کنم، که باز هم بحمد الله مخالفت نکرده ام، چرا که اولا اجماع خود دلیل مستقل نیست، و بلکه باید مستندی از قرآن و سنت داشته باشد. ثانیاً:اجماع امت با ادعای امام ابن عبدالبر در تمهید وابن قدامه در المغنی وابن تیمیه در مجموع فتاوی وابن رشد در بدایة المجتهد وابن عابدین وامام شوکانی و... ثابت نمی شود، چرا که باز هم بقول امام أحمد: لعل الناس اختلفوا، ما يدريه، ولم ينته إليه؟ از کجا می دانند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است...عمل مسلمانان وحکومتهای اسلامی چیزی است، و اجماع امت اسلامی چیزی دیگر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما افتراءاتی که به من بسته ايد:<br />
۱- شما فرموده ايد: &#8220;کار شما به جایی رسیده که با حکم خدا و رسول صلی الله علیه و سلم و اجماع قطعی صحابه رضی الله عنهم اجمعین و علمای اسلام مخالفت می کنید&#8221;.</p>
<p>اگر منظورتان از حکم خدا قرآن کریم است که بحمد الله مطمئنم با حکم خدا مخالفت نکرده ام، چرا که در قرآن حکم به قتل مرتد وجود ندارد.</p>
<p>اگر منظورتان از سنت، سیره عملی رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ است، باز هم خدا را شکر می کنم که با ایشان مخالفتی نکرده ام، چرا که شما در سیره آن بزرگوار حتی یک مورد (بله حتی یک مورد) هم نمی يابید، که آنحضرت مرتدی را صرفا بخاطر ارتداد کشته باشد، شاید شما از مقيس بن صبابة، وعبدالله بن خَطَل، وعبدالله بن سعد بن أبي سرح  در فتح مکه وعرنيين مثال بياوريد، اما هیچکدام از اینها بخاطر ارتداد کشته نشده اند. شاید بگویید در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارتدادی اتفاق نیفتاده –آنطور که علامه قرضاوی گفته اند- لذا آنحضرت این حکم را اجرا نکرده اند؟! در جواب می گويم اصلا معقول نیست که اتفاق نیفتاده باشد، چرا که در قرآن آیه ای داریم که متضمن این است که ارتداد در زمان پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اتفاق افتاده است، خداوند می فرمايد:( إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا) [نساء:۱۳۷] يعنی: كسانى كه ايمان آوردند، سپس كافر شدند، باز هم ايمان آوردند، و ديگربار كافر شدند، سپس بر كفر خود افزودند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد، و آنها را به راه (راست) هدايت نخواهد كرد.<br />
ويا در باره اهل کتاب می فرمايد:(وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آَمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آَخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) [آل عمران:۷۲] يعنی: (وجمعى از اهل كتاب (از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد; و در پايان روز، كافر شويد (و باز گرديد)! شايد آنها (از آيين خود) بازگردند!)<br />
اگر این آقایان می دانستند که با ايمان آوردن و مرتد شدن کشته می شوند، چگونه جرأت می کردند، از اين غلطها را بکنند؟<br />
اتفاقاً استدلالتان در مورد صلح حدیبيه در باره مقدور بودن بر مرتد هم منطقی بنظر نمی رسد، چرا که اگر قتل مرتد بقول شما معلوم من الدین بالضرورة باشد، چرا پیامبر چنین شرطی را قبول نمايد؟ حداقلش این است که پيامبر درخواست کند، از آنجا که ما اگر کسی از قریش مسلمان شود، به شما بر می گردانیم، شما هم باید برگردانید، تا حکم خدا را در باره اش اجرا کنیم. یعنی پیامبر می توانست عدم مقدور بودن بر مرتد را مقدور نماید.</p>
<p>اما اینکه با اجماع امت مخالفت کرده ام، باید عرض کنم، که باز هم بحمد الله مخالفت نکرده ام، چرا که اولا اجماع خود دلیل مستقل نیست، و بلکه باید مستندی از قرآن و سنت داشته باشد. ثانیاً:اجماع امت با ادعای امام ابن عبدالبر در تمهید وابن قدامه در المغنی وابن تیمیه در مجموع فتاوی وابن رشد در بدایة المجتهد وابن عابدین وامام شوکانی و&#8230; ثابت نمی شود، چرا که باز هم بقول امام أحمد: لعل الناس اختلفوا، ما يدريه، ولم ينته إليه؟ از کجا می دانند؟ شاید مردم با هم اختلاف کرده اند، و خبرش به او نرسیده است&#8230;عمل مسلمانان وحکومتهای اسلامی چیزی است، و اجماع امت اسلامی چیزی دیگر.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1991</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1991</guid>
					<description>فرض کنیم در این زمينه اجماع وجود دارد(فقط فرض)، آيا اجماعی که مستندش قرآن و سنت است و مصدر مستقلی نیست، می تواند بر قرآن و سیره عملی پیامبر حاکم شود؟ حتی اجماع صحابه در این مورد هم ثابت نیست، تا چه رسد به اجماع بعد از صحابه، که با توجه به تعریف اجماع تقریبا محال است، شاید صحابه در قتل مرتد محارب اجماع داشته اند، اما در قتل مرتد مسالم نه، مثلا در مصنف عبدالرزاق در داستان فتح تستر آمده است: (بعثني أبو موسى بفتح تستر إلى عمر رضي الله عنه، فسألني عمر - وكان ستة نفر من بني بكر بن وائل قد ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين - فقال : ما فعل النفر من بكر بن وائل ؟ قلت : يا أمير المؤمنين ! قوم ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين، ما سبيلهم إلا القتل، فقال عمر : لان أكون أخذتهم سلما أحب إلي مما طلعت عليه الشمس من صفراء أو بيضاء، قال : قلت : يا أمير المؤمنين ! وما كنت صانعا بهم لو أخذتهم ؟ قال : كنت عارضا عليهم الباب الذي خرجوا منه أن يدخلوا فيه، فإن فعلوا ذلك قبلت منهم، وإلا استودعتهم السجن.
حضرت انس رضی الله عنه میگويد در فتح تستر ابوموسی رضی الله عنه مرا بنزد عمر رضی الله عنه فرستاد، وشش نفر از قبیله بکر بن وائل از اسلام مرتد شده بودند،  وبه مشرکین ملحق شده بودند، عمر رضی الله عنه پرسید: آنگروه از بکر بن وائل چه کردند؟ گفتم: ای امير المؤمنین! گروهی بودند که از اسلام مرتد شدند و به مشرکین ملحق شدند، وراهی برای آنها جز قتل نبود. عمر رضی الله عنه گفت:اگر بطور مسالمت آمیز آنها را گرفته بودم، برایم محبوبتر از هرزرد وسفیدی (طلا و نقره) بود که خورشید بر آن طلوع کرده است.گفتم ای امیر المؤمنین! اگر آنها را می گرفتی با آنها چکار می کردی؟ گفت: پیشنهاد می کردم از دری که خارج شده اند، وارد شوند، اگر اینکار را می کردند از آنها قبول می کردم، و گرنه آنها را زندانی می کردم.
فراموش نکنید که اینها مرتد محارب بودند. شاید شما دهها روایت دیگر بیاورید که حضرت عمر به قتل مرتد دستور داده است. درست است، ولی اگر واقعا در بین صحابه در مورد قتل هر نوع مرتدی اجماع وجود داشت، چرا حضرت عمر به بقول شما نسبت به چیزی که معلوم من الدین بالضرورة است، رغبتی نشان نمی دهد، وزندان را بر قتل ترجیح می دهد؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فرض کنیم در این زمينه اجماع وجود دارد(فقط فرض)، آيا اجماعی که مستندش قرآن و سنت است و مصدر مستقلی نیست، می تواند بر قرآن و سیره عملی پیامبر حاکم شود؟ حتی اجماع صحابه در این مورد هم ثابت نیست، تا چه رسد به اجماع بعد از صحابه، که با توجه به تعریف اجماع تقریبا محال است، شاید صحابه در قتل مرتد محارب اجماع داشته اند، اما در قتل مرتد مسالم نه، مثلا در مصنف عبدالرزاق در داستان فتح تستر آمده است: (بعثني أبو موسى بفتح تستر إلى عمر رضي الله عنه، فسألني عمر - وكان ستة نفر من بني بكر بن وائل قد ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين - فقال : ما فعل النفر من بكر بن وائل ؟ قلت : يا أمير المؤمنين ! قوم ارتدوا عن الاسلام ولحقوا بالمشركين، ما سبيلهم إلا القتل، فقال عمر : لان أكون أخذتهم سلما أحب إلي مما طلعت عليه الشمس من صفراء أو بيضاء، قال : قلت : يا أمير المؤمنين ! وما كنت صانعا بهم لو أخذتهم ؟ قال : كنت عارضا عليهم الباب الذي خرجوا منه أن يدخلوا فيه، فإن فعلوا ذلك قبلت منهم، وإلا استودعتهم السجن.<br />
حضرت انس رضی الله عنه میگويد در فتح تستر ابوموسی رضی الله عنه مرا بنزد عمر رضی الله عنه فرستاد، وشش نفر از قبیله بکر بن وائل از اسلام مرتد شده بودند،  وبه مشرکین ملحق شده بودند، عمر رضی الله عنه پرسید: آنگروه از بکر بن وائل چه کردند؟ گفتم: ای امير المؤمنین! گروهی بودند که از اسلام مرتد شدند و به مشرکین ملحق شدند، وراهی برای آنها جز قتل نبود. عمر رضی الله عنه گفت:اگر بطور مسالمت آمیز آنها را گرفته بودم، برایم محبوبتر از هرزرد وسفیدی (طلا و نقره) بود که خورشید بر آن طلوع کرده است.گفتم ای امیر المؤمنین! اگر آنها را می گرفتی با آنها چکار می کردی؟ گفت: پیشنهاد می کردم از دری که خارج شده اند، وارد شوند، اگر اینکار را می کردند از آنها قبول می کردم، و گرنه آنها را زندانی می کردم.<br />
فراموش نکنید که اینها مرتد محارب بودند. شاید شما دهها روایت دیگر بیاورید که حضرت عمر به قتل مرتد دستور داده است. درست است، ولی اگر واقعا در بین صحابه در مورد قتل هر نوع مرتدی اجماع وجود داشت، چرا حضرت عمر به بقول شما نسبت به چیزی که معلوم من الدین بالضرورة است، رغبتی نشان نمی دهد، وزندان را بر قتل ترجیح می دهد؟</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1992</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1992</guid>
					<description>شاید مستند امام ثوری و امام نخعی هم همین بوده است، واین افترای دیگر شما به اینجانب است که مرا متهم کرده اید که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان به این دو امام جلیل افترا زده ام و بی محابا مرا دروغگو پنداشته ايد!!  
اولا: شما از کجا دانستید که من قول این دو امام جلیل را از کتاب و روزنامه گرفته ام؟ وچرا به این راحتی متهم به دروغگویی می کنید؟ از خدا نمی ترسید؟
ثانیا: برای آگاهی دوستان عرض کنم که قول ایندو در منابع متعددی آمده است، از جمله: در مصنف عبدالرزاق(10/166) آمده است: "أخبرنا عبد الرزاق عن الثوري عن عمرو بن قيس عن إبراهيم(النخعي) قال في المرتد: يستتاب أبدا. قال سفيان(الثوري): هذا الذي نأخذ به." یعنی: ابراهیم نخعی در باره مرتد گفته است: همیشه از او درخواست توبه می شود. وسفيان ثوری گفته است: این همان رأيی است که ما آنرا می گیریم. 
ابن عطية صاحب تفسیر المحرر الوجیز، وأبي حيان الأندلسی در تفسیر بحر المحیط  در تفسیر آیه ی: (وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ) این قول را واضحتر نقل کرده اند: "وقال النخعي والثوري : يستتاب محبوساً أبداً" يعنی: در حالت زندانی همیشه از او درخواست توبه می شود.(يعنی به زندان ابد محکوم می شود) ومحمد الشربيني الخطيب درمغني المحتاج می گويد: وقال النخعي والثوري: يستتاب أبدا ، وعلى التأخير يحبس مدة الإمهال ولا يخلى سبيله.
کجای اين نقل قول افترا به اين دو امام جلیل القدر است؟ اما برداشتی که شما یا دیگران از کلام این دو بزرگوار در مورد دفعات ارتداد کرده ايد، تنها یک استنباط است، وقرینه ای در گفته این دو بزرگوار وجود ندارد، که ثابت کند منظور آندو همان است که شما گفته ايد. وعجیب است که با اطمینان قسم ياد می کنيد که: "نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید". لابد راستش همان است که شما فهمیده ايد! چه معنی دارد که بگوييم کسی بی نهايت بار مرتد شود، و ما بی نهايت بار از او طلب توبه می کنيم؟ مگر دین مسخره است، که کسی بی نهايت بار مرتد شود و توبه کند؟ اگر قرار باشد او را بکشیم، کلمه ی"أبدا" چه محلی از اعراب دارد؟
ثالثاً: تا آنجا که من تحقیق نموده ام نه در صحیح بخاری  ونه در فتح الباري جمله ی (قال ابن عمر والزهري وإبراهيم: تقتل المرتدة ) از امام نخعی در باره قتل مرتده وجود ندارد نمی دانم از کجا آورده ايد؟ آيا زيبنده است به شما بگويم به امام بخاری افترا بسته ايد؟نه! من ميگویم شاید اشتباهی رخ داده است. در مصنف ابن أبي الشيبة هم روايات، متناقض است، يکجا در 7/602 آمده است: "حدثنا حفص عن عبيدة عن إبراهيم قال: لا تقتل." جای ديگر در صفحه 8/427 آمده است:" حدثنا حفص عن عبيدة عن أبراهيم قال : تقتل." این تناقض حاکی از آن است که نسبت این قول به امام ثوري جای سؤال دارد. .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید مستند امام ثوری و امام نخعی هم همین بوده است، واین افترای دیگر شما به اینجانب است که مرا متهم کرده اید که با خواندن روزنامه یا کتابی از معاصرین و بدون تثبت و اطمینان به این دو امام جلیل افترا زده ام و بی محابا مرا دروغگو پنداشته ايد!!<br />
اولا: شما از کجا دانستید که من قول این دو امام جلیل را از کتاب و روزنامه گرفته ام؟ وچرا به این راحتی متهم به دروغگویی می کنید؟ از خدا نمی ترسید؟<br />
ثانیا: برای آگاهی دوستان عرض کنم که قول ایندو در منابع متعددی آمده است، از جمله: در مصنف عبدالرزاق(۱۰/۱۶۶) آمده است: &#8220;أخبرنا عبد الرزاق عن الثوري عن عمرو بن قيس عن إبراهيم(النخعي) قال في المرتد: يستتاب أبدا. قال سفيان(الثوري): هذا الذي نأخذ به.&#8221; یعنی: ابراهیم نخعی در باره مرتد گفته است: همیشه از او درخواست توبه می شود. وسفيان ثوری گفته است: این همان رأيی است که ما آنرا می گیریم.<br />
ابن عطية صاحب تفسیر المحرر الوجیز، وأبي حيان الأندلسی در تفسیر بحر المحیط  در تفسیر آیه ی: (وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ) این قول را واضحتر نقل کرده اند: &#8220;وقال النخعي والثوري : يستتاب محبوساً أبداً&#8221; يعنی: در حالت زندانی همیشه از او درخواست توبه می شود.(يعنی به زندان ابد محکوم می شود) ومحمد الشربيني الخطيب درمغني المحتاج می گويد: وقال النخعي والثوري: يستتاب أبدا ، وعلى التأخير يحبس مدة الإمهال ولا يخلى سبيله.<br />
کجای اين نقل قول افترا به اين دو امام جلیل القدر است؟ اما برداشتی که شما یا دیگران از کلام این دو بزرگوار در مورد دفعات ارتداد کرده ايد، تنها یک استنباط است، وقرینه ای در گفته این دو بزرگوار وجود ندارد، که ثابت کند منظور آندو همان است که شما گفته ايد. وعجیب است که با اطمینان قسم ياد می کنيد که: &#8220;نه به خداوند یکتا قسم که شما سخن این امام بزرگ را کج فهمیده اید یا خواسته اید کج بفهمید&#8221;. لابد راستش همان است که شما فهمیده ايد! چه معنی دارد که بگوييم کسی بی نهايت بار مرتد شود، و ما بی نهايت بار از او طلب توبه می کنيم؟ مگر دین مسخره است، که کسی بی نهايت بار مرتد شود و توبه کند؟ اگر قرار باشد او را بکشیم، کلمه ی&#8221;أبدا&#8221; چه محلی از اعراب دارد؟<br />
ثالثاً: تا آنجا که من تحقیق نموده ام نه در صحیح بخاری  ونه در فتح الباري جمله ی (قال ابن عمر والزهري وإبراهيم: تقتل المرتدة ) از امام نخعی در باره قتل مرتده وجود ندارد نمی دانم از کجا آورده ايد؟ آيا زيبنده است به شما بگويم به امام بخاری افترا بسته ايد؟نه! من ميگویم شاید اشتباهی رخ داده است. در مصنف ابن أبي الشيبة هم روايات، متناقض است، يکجا در ۷/۶۰۲ آمده است: &#8220;حدثنا حفص عن عبيدة عن إبراهيم قال: لا تقتل.&#8221; جای ديگر در صفحه ۸/۴۲۷ آمده است:&#8221; حدثنا حفص عن عبيدة عن أبراهيم قال : تقتل.&#8221; این تناقض حاکی از آن است که نسبت این قول به امام ثوري جای سؤال دارد. .</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1993</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1993</guid>
					<description>با همه زحمتی که برای نوشتن این نظر کشیده اید، وپس از آنکه اينهمه کیبورد سایی کرده اید، نهایتا سؤال اصلی دوستمان "يک دانشجو" را بی جواب گذاشته ايد، وآن اينکه: مسلماني بعد از تحقيق وتفکر مي خواهد دينش را ترک کند، و مسيحي يا بودايي و يا…شود، چرا علماي مسلمان حکم به قتل اين شخص مي دهند؟
برای من هم ساده است که مثل شما در جوابشان بگويم: خوب اين اجماع علماست، و هرکس قبول نکند یک اصل معلوم من الدین بالضرورة را انکار کرده است، و خودش هم کافر می شود. آیا اين حرف برای جوانی که بدنبال دلیل می گردد، قابل قبول است؟
دوست عزيز مشکل اینجاست که شما چگونه بین اين آيات:}لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ }[فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی:{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] وحکم قتل مرتد تلفیق  ايجاد می کنید؟ گفته ايد که عموم وخصوص در علم اصول برای چیست!؟ آيا اين جواب منطقی است؟ مگر چه فرقی می کند که شخصی مسلمان باشد و کافر شود، یا کافر شود و مسلمان گردد؟ چرا دومی حق انتخاب دارد ولی اولی حق انتخاب ندارد؟ اگر این اصل را بپذیریم بايد به همان دلیل که می توان یک مرتد را بدین اسلام بازگرداند، بهمان دلیل هم می توان یک کافر بدین اسلام وارد کرد، چرا که نتیجه در کل یکی است. وگرنه این آیات بالا را باید برای تبرک بخوانیم نه برای عمل.
فرموده ايد:" ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!!"
 من نمی گويم نفهميدند، فهمیدند یا نفهمیدند فعلا مشکل ما نیست. ولی شما بجای اينکه هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین را سپر خود قرار دهيد، واز آنها مايه بگذاريد از خودتان مايه بگذاريد. شمشیرتان را در نيام کنيد و با عقل ومنطق به اين سؤال بسيار واضح و روشن جواب دهيد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با همه زحمتی که برای نوشتن این نظر کشیده اید، وپس از آنکه اينهمه کیبورد سایی کرده اید، نهایتا سؤال اصلی دوستمان &#8220;يک دانشجو&#8221; را بی جواب گذاشته ايد، وآن اينکه: مسلماني بعد از تحقيق وتفکر مي خواهد دينش را ترک کند، و مسيحي يا بودايي و يا…شود، چرا علماي مسلمان حکم به قتل اين شخص مي دهند؟<br />
برای من هم ساده است که مثل شما در جوابشان بگويم: خوب اين اجماع علماست، و هرکس قبول نکند یک اصل معلوم من الدین بالضرورة را انکار کرده است، و خودش هم کافر می شود. آیا اين حرف برای جوانی که بدنبال دلیل می گردد، قابل قبول است؟<br />
دوست عزيز مشکل اینجاست که شما چگونه بین اين آيات:}لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ} [البقرة : ۲۵۶] وقوله تعالی{أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ }[يونس : ۹۹] وقوله تعالی{ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ }[فاطر: ۸]، وقوله تعالی{ لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ } [البقرة: ۲۷۲]، وقوله تعالی:{ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ } [الشعراء: ۳] ، وقوله تعالی{ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ } [القصص:۵۶]، وقوله تعالی{ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ } [الرعد: ۴۰]، وقوله تعالی{ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصيْطِرٍ } [الغاشية: ۲۱ ، ۲۲] وحکم قتل مرتد تلفیق  ايجاد می کنید؟ گفته ايد که عموم وخصوص در علم اصول برای چیست!؟ آيا اين جواب منطقی است؟ مگر چه فرقی می کند که شخصی مسلمان باشد و کافر شود، یا کافر شود و مسلمان گردد؟ چرا دومی حق انتخاب دارد ولی اولی حق انتخاب ندارد؟ اگر این اصل را بپذیریم بايد به همان دلیل که می توان یک مرتد را بدین اسلام بازگرداند، بهمان دلیل هم می توان یک کافر بدین اسلام وارد کرد، چرا که نتیجه در کل یکی است. وگرنه این آیات بالا را باید برای تبرک بخوانیم نه برای عمل.<br />
فرموده ايد:&#8221; ۱۴۰۰ سال هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین نفهمیدند که کشتن مرتد واجب نیست چون با لا اکراه فی الدین تعارض دارد تا اینکه جناب هاشمی ظهور نموده و کشف نموده اند که کشتن مرتد با عدم اکراه در دین نیز تعارض دارد!!&#8221;<br />
 من نمی گويم نفهميدند، فهمیدند یا نفهمیدند فعلا مشکل ما نیست. ولی شما بجای اينکه هزاران تن از صحابه از جمله خلفای راشدین و هزاران تن از ائمه و علمای مسلمین را سپر خود قرار دهيد، واز آنها مايه بگذاريد از خودتان مايه بگذاريد. شمشیرتان را در نيام کنيد و با عقل ومنطق به اين سؤال بسيار واضح و روشن جواب دهيد.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: سيد احمد هاشمي</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1994</link>
		<author>سيد احمد هاشمي</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1994</guid>
					<description>من شخصا تا بحال هيچ دلیل قانع کننده ای را نیافته ام، شايد بهترین دلیل را امام ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر آورده بود، که اکراه در دخول دين وجود ندارد، اما اکراه در ابقای بر دین وجود دارد. ولی باز هم این جواب چنگی بدل نمی زند. باور کنيد که اگر جواب قانع کننده ای را پیدا کنم، در پذیرش آن تردید نخواهم کرد: چرا که به فرموده حضرت عمر به ابو موسی أشعری: " لاَ يَمْنَعَنَّكَ قَضَاءٌ قَضَيْتَهُ رَاجَعْتَ فِيهِ نَفْسَكَ وَهُدِيتَ فِيهِ لِرُشْدِكَ أَنْ تُرَاجِعَ الْحَقَّ فَإِنَّ الْحَقَّ قَدِيمٌ وَمُرَاجَعَةُ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنَ التَّمَادِى فِى الْبَاطِلِ". يعنی: اگر ديروز قضاوتی کردی، سپس به خود بازگشتی، وبه راه راست هدايت شدی، مبادا آن قضاوت مانع بازگشت تو به حق شود، چرا که حق قديم است، و باز گشت به حق بهتر از اصرار بر باطل است.  
اگر از نظر شما حکم قتل مرتد معلوم من الدین بالضرورة است پس چرا در تکفیر من تردید کرده ايد، وگفته ايد: امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام، مگر ممکن است کسی چیزی را که معلوم من الدین بالضرورة است، انکار کند، و همچنان در دایره اسلام باقی بماند؟ 
متاسفانه بايد عرض کنم که ذهنیت انحصار طلبانه ی " يا من يا هيچکس" در ميان اهل سنت سابقه ندارد، واين نوع ذهنیت بیشتر محصول عصر انحطاط  وذهنیتی خوارج مسلکانه است، که هیچ کس جز خود را قبول نداشتند، و ديگران را با اندک شبهه ای تکفیر می کردند.خدا رحمت کند امام احمد بن حنبل را که اگر آن سخن کذایی، در باره اجماع را در زمان ما بر زبان می راند، خوارج مآبان و ظاهری مذهبان، سخنش را در بوق و کرنا می کردند، و به اتهام انکار صریح اجماع تکفیرش می نمودند. ولی خدا رحمتشان کند، که مردمان هم عصر امام احمد از بسیاری از مردمان زمان ما تقوا وسعه صدر بیشتری داشتند. 
با اینهمه صمیمانه از اظهار نظر شما متشکرم وامیدوارم که اختلاف در نظر، دوستی و برادری ما را تحت الشعاع قرار ندهد.
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من شخصا تا بحال هيچ دلیل قانع کننده ای را نیافته ام، شايد بهترین دلیل را امام ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر آورده بود، که اکراه در دخول دين وجود ندارد، اما اکراه در ابقای بر دین وجود دارد. ولی باز هم این جواب چنگی بدل نمی زند. باور کنيد که اگر جواب قانع کننده ای را پیدا کنم، در پذیرش آن تردید نخواهم کرد: چرا که به فرموده حضرت عمر به ابو موسی أشعری: &#8221; لاَ يَمْنَعَنَّكَ قَضَاءٌ قَضَيْتَهُ رَاجَعْتَ فِيهِ نَفْسَكَ وَهُدِيتَ فِيهِ لِرُشْدِكَ أَنْ تُرَاجِعَ الْحَقَّ فَإِنَّ الْحَقَّ قَدِيمٌ وَمُرَاجَعَةُ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنَ التَّمَادِى فِى الْبَاطِلِ&#8221;. يعنی: اگر ديروز قضاوتی کردی، سپس به خود بازگشتی، وبه راه راست هدايت شدی، مبادا آن قضاوت مانع بازگشت تو به حق شود، چرا که حق قديم است، و باز گشت به حق بهتر از اصرار بر باطل است.<br />
اگر از نظر شما حکم قتل مرتد معلوم من الدین بالضرورة است پس چرا در تکفیر من تردید کرده ايد، وگفته ايد: امیدوارم مدعی نشوید که شما را تکفیر نموده ام، مگر ممکن است کسی چیزی را که معلوم من الدین بالضرورة است، انکار کند، و همچنان در دایره اسلام باقی بماند؟<br />
متاسفانه بايد عرض کنم که ذهنیت انحصار طلبانه ی &#8221; يا من يا هيچکس&#8221; در ميان اهل سنت سابقه ندارد، واين نوع ذهنیت بیشتر محصول عصر انحطاط  وذهنیتی خوارج مسلکانه است، که هیچ کس جز خود را قبول نداشتند، و ديگران را با اندک شبهه ای تکفیر می کردند.خدا رحمت کند امام احمد بن حنبل را که اگر آن سخن کذایی، در باره اجماع را در زمان ما بر زبان می راند، خوارج مآبان و ظاهری مذهبان، سخنش را در بوق و کرنا می کردند، و به اتهام انکار صریح اجماع تکفیرش می نمودند. ولی خدا رحمتشان کند، که مردمان هم عصر امام احمد از بسیاری از مردمان زمان ما تقوا وسعه صدر بیشتری داشتند.<br />
با اینهمه صمیمانه از اظهار نظر شما متشکرم وامیدوارم که اختلاف در نظر، دوستی و برادری ما را تحت الشعاع قرار ندهد.<br />
موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: محمد</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1995</link>
		<author>محمد</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1995</guid>
					<description>دوست عزیزسلام
بااین عنوان به روزم
علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین
به نظرم باکمک هم بتوانیم به نتیجه گیری مفیدی دراین ارتباط برسیم
منتظرنظرات مفیدشماهستم
چرادینی که قراربودانسانهاآرامش،سعادت،نشان دادن مسیرزندگی و…..خودرادرآن ببینندامروزاینگونه نیست وانسانهاآن رادرقالب های دیگرجستجومی کنندومسلمانان هم سعی می کننددین رادرآن خط معنی بدهندچه برسردین آورده اندکه شده منبعی برای تعریف واپس گرایی ،عدم لذت بردن اززندگی ،کشتن انسانها،نابرابری،خرافات،گرفتن آزادی انسانها،گرفتن حقوق انسانها،وحشیانه بودن و</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیزسلام<br />
بااین عنوان به روزم<br />
علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین<br />
به نظرم باکمک هم بتوانیم به نتیجه گیری مفیدی دراین ارتباط برسیم<br />
منتظرنظرات مفیدشماهستم<br />
چرادینی که قراربودانسانهاآرامش،سعادت،نشان دادن مسیرزندگی و…..خودرادرآن ببینندامروزاینگونه نیست وانسانهاآن رادرقالب های دیگرجستجومی کنندومسلمانان هم سعی می کننددین رادرآن خط معنی بدهندچه برسردین آورده اندکه شده منبعی برای تعریف واپس گرایی ،عدم لذت بردن اززندگی ،کشتن انسانها،نابرابری،خرافات،گرفتن آزادی انسانها،گرفتن حقوق انسانها،وحشیانه بودن و</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>By: یک دانشجو</title>
		<link>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1996</link>
		<author>یک دانشجو</author>
		<pubDate><br />
<b>Warning</b>:  mktime() expects parameter 1 to be long, string given in <b>/home/khourirk/public_html/kankash/wp-includes/functions.php</b> on line <b>12</b><br />
Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://khour.ir/kankash/archives/74#comment-1996</guid>
					<description>سلام….ممنون از عنایت شما…
من که با بقیه فرق دارم…از مخاطبان همیشگی شما هستم… ولی بقیه را نمیشناسم!!
فکر کنم در این وب سایت برای اولین بار بنده از این اسم مستعار استفاده نمودم…!
امیدوارم اینجا دانشجو بازار نشه….!! که همه آخر سر بشن دانشجو…(۱ دانشجو،۲دانشجو، ۳دانشجو، و چند دانشجو و…)
اگر امکان داره(اگر امکان داره) دوستان از اسامی مستعار دیگر هم استفاده فرمایند….
با تشکر
———————————————
فقط یک توضیح عرض کنم:
یکی از دلایلی که هر چند وقت یکبار تمامی بحث های وبلاگ شما به بررسی سوالات مختلف سوق داده میشود، به نظر بنده عدم وجود منابع کافی فارسی در دهکده جهانی برای پاسخ گویی مناس